X
تبلیغات
شیخولانه
آرشیو مطالب منشر شده محمد مهدی شیخ صراف

هواللطیف

نسل جدید سینمای دفاع مقدس و نشانه‏های ظهور یک استعداد جدید در سینمای ایران

محمدمهدی شیخ‌صراف-گروه فرهنگی رجانیوز:  جنگ ما تنها منحصر به نبرد رزمنده‌ها در جبهه نبوده است. این رزمنده‌ها هرکدام خانواده‌هایی داشته‌اند که در محل زندگی خود در پشت جبهه، بار زندگی در جنگ را در نبود مردان خانه به دوش می‌کشیدند. خانواده‌هایی که تنوع موضوعات مربوط به آن‌ها برای پرداخت سینمایی به گوناگونی رزمندگانی است که در این جبهه‌ها جنگیدند. با هر بار اعزام این بسیجی‌ها دل اهل منزل و محل به همراه آن‌ها راهی می‌شد و منتظر هر خبری می‌شدند تا از خطوط مقدم درباره عزیزان‌شان به آن‌ها برسد. در خانه‌های این بسیجی‌ها فرزندانی در نبود پدر بزرگ می‌شدند، مادرانی در فراغ فرزند پیر می‌شدند و همسرانی با چشمان مانده به راه، تمرین صبوری می‌کردند.

«خانه‌ای کنار ابر‌ها» به کارگردانی «سید جلال دهقانی اشکذری» حکایتی درباره‌ی همین خانه‌ها است. حکایتی که جای آن سالهاست در سینمای ایران خالی است. در یک کلام، این فیلم یک نمونه‌ی سالم برای نگاه اجتماعی به جنگ است که با هوشمندی کامل در بستر قصه و در مقابل آثار ضد جنگ قرار می‌گیرد.
 
اولین فیلم «سید جلال دهقانی اشکذری» قدری شبیه خود اوست. آرامش تنیده شده در نجابت و سخت‌کوشی که خاص مردمان حاشیه کویر است را می‌شود در تار و پود فیلم این کارگردان یزدی به وضوح مشاهده کرد. او به نیکی توانسته است با خلاقیت در خلق داستان نشان دهد که برای ساخت فیلم دفاع مقدس، بیش از اسم‌های بزرگ و بودجه‌های کلان، به ایده‌ی جذاب و هنر برخاسته از نگاه درست نیازمندیم تا اثری شریف از مردم و برای مردم خلق شود.
 
در همان ابتدای فیلم، با دو جوان در لباس بسیجی به جنوب تهران در سال‌های جنگ می‌رویم. در قسمت ابتدایی، با آن‌ها از خانه‌ای به خانه دیگر کشیده می‌شویم و شاهد مواجهه‌ی مختلف و متفاوت خانواده‌های رزمندگان با آنها هستیم که در مراجعه به خانه‌ی رزمندگان، خود را هم‌رزم پسر جبهه رفته‌ی آن خانواده معرفی می‌کنند و می‌گویند برای بردن پول برای پسرشان در جبهه آمده‌اند. فیلم که جلوتر می‌رود کم‌کم متوجه نیت واقعی این دو جوان می‌شویم تا اینکه سیر حوادث، آنها را به داخل خانه‌ای می‌کشاند که حوادث غیرمنتظره‌ای در انتظار آنهاست...
 
ویژگی دو شخصیت اصلی فیلم با بازی ارزشمند «هدایت هاشمی» و نقش‌آفرینی نسبتاً خوب «حامد کمیلی»، همین تاثیر پذیری از رخدادهاست. این تاثیرپذیری در تقابل این دو نفر با یکدیگر و شرایطی که در آن قرار گرفته‌اند، رخ می‌دهد اما همین که دست آخر منجر به تحول و دگرگونی نمی‌شود، به باور پذیری آن کمک کرده است. استفاده‌ی به جا از نمادهایی مثل انگشتر، پیشانی‌بند و حتی کفش نیز کاملا به جا است و از پایان‌بندی دلنشین فیلم هم نباید به آسانی گذشت.
 
البته «خانه‌ای کنار ابرها» ضعف فیلمنامه دارد و از داستان‌های فرعی که به پیرنگ اصلی متن کمک کنند و ریتم فیلم را در لحظاتی که این دو جوان در خانه‌ی مذکور با هم سروکله می‌زنند، حفظ کند، خالی است. که اگر این ضعف نبود، «خانه‌ای کنار ابرها» به یکی از فیلم‌های درخشان چند سال اخیر سینمای دفاع مقدس تبدیل می‌شد. هر چند که همین حالا هم از میان سکانس‌های همین فیلم، می‌توان نشانه‌های ظهور یک استعداد جدید و جوان و خوش‌فکر را در میان کارگردانان سینمای ایران، به نظاره نشست.
 
اما آنچه در «خانه‌ای کنار ابر‌ها» کاملاً جلب نظر می‌کند، قابلیت بالای کارگردانی «اشکذری» و بازی‌گردانی مناسب به ویژه در مورد بازیگران کودک فیلم است. البته حضور این کودکان در فیلم، دکوری و در حد حضور هنرور برای رد شدن از جلوی دوربین یا پرکردن فضا نیست. بلکه این حضور کاملاً در محوریت نگاه کارگردان قرار گرفته است. بازی دخترک خردسال در مواجهه با دو شخصیت محوری فیلم، طی مدتی که در خانه تنها هستند، چیزی کم ندارد و حتی به پرداخت شخصیت‌ها کمک زیادی کرده است. هرچند قابلیت‌های این فیلم اولی شریف و دوست داشتنی که می‌توان آن را در کنار «شیار 143» در زمره‌ی نسل جدیدی از فیلم‌های دفاع مقدس محسوب نمود، در هیاهوهای کم ارزش جشنواره‌ی فجر گم شد و فقط یک دیپلم افتخار فیلمنامه‌نویسی به «خانه‌ای کنار ابرها» رسید.
 
اما به نظر می‌رسد «خانه‌ای کنار ابر‌ها» در جشنواره فیلم کودک و نوجوان روزهای بهتری خواهد داشت. این فیلم نه صرفاً به جهت حضور موثر بازیگران و شخصیت‌های کم سن و سال، که به جهت قصه‌ی سر راست بدون پیچیدگی‌هالی روشنفکرانه و ایده‌ی جذاب می‌تواند با بازه‌ی سنی کودک و نوجوان نیز به عنوان مخاطب هدف ارتباط برقرار کند. این مهم، به معنای خلق یک اثر سینمایی سالم از جنگ و پشت جبهه برای نسلی است که در دهه‌های بعد از جنگ متولد شده‌اند و بیش از هرچیز محتاج دانستن درست و داشتن تصاویر نزدیک به واقع درباره‌ی دهه اول انقلاب و سالهای جنگ هستند. در غوغای غلط انداز فیلمهای بی‌قصه و افسرده، چنین نتیجه‌ای در یک فیلم، دستاورد کمی برای سینمای ما نیست.


برچسب‌ها: خانه ای کنار ابرها, سید جلال دهقانی اشکذری, جشنواره فیلم فجر, حامد کمیلی, هدایت هاشمی
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1392ساعت 17:24  توسط محمد مهدی شیخ صراف  | 

هواللطیف



پايان ماه عسل در سال كبيسه


 آش آنقدر شور شده كه وزير ارشاد هم فهميد و درباره نگاه افسرده و تلخ فيلم‌هاي حاضر در جشنواره فيلم فجر گفت: «اين فيلم‌ها در چهار ماه گذشته ساخته نشده بلكه بيش از دو سال از ساخت بعضي از آنها مي‌گذرد و الان در حال نمايش است.» البته وزير ارشاد نگفت چرا اين فيلم‌ها در اولين جشنواره دولتي پذيرفته شده كه بناست نمادي از «سينماي اميد» باشد؟ پس نقش سازمان سينمايي، دبير و هيئت انتخاب جشنواره در اين ميان چيست؟ 

بهتر است به اين ماجرا از زاويه ديگري نگاه كنيم؛ به سال‌هاي كبيسه سينما و رفتار مسئولان در اولين سال مديريت چهارساله. به آن لبخند ژكوند كه تحويل مي‌دهند تا دل همه را به دست بياورند. به اين يك سنت ديرپا اما نانوشته كه از ابتدا رئيس سازمان سينمايي در نقش روابط عمومي(!) وظيفه راضي كردن طيف‌هاي مختلف سينما به خصوص اقليت راديكال روشنفكر را بر عهده دارد. اين ماجرا گاهي آنقدر حاد مي‌شود كه مديران حاضرند به پذيرش اكثر فيلم‌ها به جشنواره تن بدهند و بر مشكلات قانوني، كيفي، محتوايي و حتي توقيف برخي فيلم‌ها چشم ببندند.

چنين كاري در جشنواره‌هاي سال كبيسه هم سوپاپ اطميناني براي اعتراضات است و هم رهايي از شر آنچه ميراث دوره قبل ناميده مي‌شود. اين قاعده سال‌هاي كبيسه است كه موجب شده برخي به اين نتيجه برسند كه حتي بي‌ارزش‌ترين فيلم‌هايشان هم هيچ وقت در كمد باقي نمي‌ماند. چنين نگاهي مبتني بر راضي نگه داشتن همه است كه موجب مي‌شود رئيس سازمان سينمايي پيش از جشنواره تنها بگويد: «هيچ‌كس نگران نباشد، ان‌شاءالله يك جشنواره فجر پراميد و بسيار خوب برگزار خواهد شد.»

با وجود چنين رويه‌اي كه هر چهار سال يكبار اتفاق مي‌افتد، باز هم ذوق‌زدگي برخي رسانه‌ها كه پيش از جشنواره امسال رخ داده جاي تعجب دارد. در حالي كه سطح پايين فيلم‌هاي پذيرفته شده و مشكلات اجرايي جشنواره جاي سؤال‌هايي زيادي باقي گذاشته است. حجم بسيار بالاي فيلم‌هاي بي‌كيفيت و تلخ و به ور خاص فيلم‌هاي حامي فتنه، مشكلات به وجود آمده در نحوه برگزاري بازار فيلم جشنواره، چيدمان داوري و حتي فراموش كردن اختتاميه بخش بين‌الملل و برگزاري بي‌برنامه آن مواردي است كه در كنار ناتواني در جذب اسپانسر نمي‌توان آنها را ناديده گرفت. 

واقعيت اين است كه بالاخره با گذر از اين جشنواره عيار واقعي سينما و مديران فعلي آن به مرور روشن‌تر مي‌شود. درست در نقطه‌اي كه به قول يكي از اعضاي هيئت دولت «ماه عسل» دولت جديد به پايان مي‌رسد. بايد منتظر ماند و ديد آيا مسئولان باز هم مي‌خواهند همچنان به حرف و وعده ادامه بدهند يا نه؟ آيا رئيس سازمان سينمايي كه گفته «همه طرح‌ها و دغدغه‌هاي سازمان سينمايي، براي آشتي مردم با سينماست» طرحي نو در خواهد انداخت و سينماي كشور را از حضيض افسردگي به اوج اميد و افتخار خواهد رساند؟ بايد منتظر شد و ديد آيا ديگر هيچ فيلمي بدون مجوز ساخته خواهد شد يا نه؟ متوليان سينماي اميد با كساني كه كمر به تلخكامي مردم در آثارشان بسته‌اند چگونه رفتار خواهد كرد؟


برچسب‌ها: جشنواره فیلم فجر, مدیران سینمایی دولت یازدهم, سال کبیسه سینما, ماه عسل دولت, سینمای ایران
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم بهمن 1392ساعت 18:29  توسط محمد مهدی شیخ صراف  | 

هواللطیف

گذری بر سی و دومین جشنواره فیلم فجر

جشنواره فیلم فجر یا سوگواره فیلم تلخ؟


محمد مهدی شیخ صراف
- هر سال در بهمن ماه به مناسبت سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی چشم همه اهالی فرهنگ و سینما به ویترین سینمای کشور در جشنواره فیلم فجر دوخته میشود. در این جشنواره است که با اولین نمایش آثار سینمایی، ثمره یک سال سینمای ایران مشخص و دورنمایی از وضعیت اکران در ماههای آینده نیز قابل ارزیابی میشود. علاوه بر اینها این جشنواره نمادی از سیاست گذاری و وضعیت مدیریت سینمایی کشور را نیز به همه نشان میدهد. سی و دومین جشنواره فیلم فجر که در حال برگزاری است، اولین جشنواره مدیران دولت تدبیر و امید است که شعار اصلی آن هم «سینمای امید» و مهمترین ماموریت آن «آشتی دادن مردم با سینما» عنوان شده است. تا پیش از آغاز جشنواره همین حرفهای خوب و وعدههای رنگین همه جا موج میزد، اما پس از آغاز اکرانها با مراجعه مردم به سینماها مشخص شد بسیاری از آنچه روی پرده به نمایش در میآید، نه تنها لبریز تلخی و افسردگی است که حتی کیلومترها با اصول اولیه آنچه به آن «سینما» میگویند فاصله دارد. و در این میان تنها چند فیلم دفاع مقدس توانستهاند یخ این سینمای افسرده را بشکنند و چشمها را خیره کنند.


سال کبیسه سینما

دیگر برای همه مشخص شده که اولین جشنواره فجر در هر دولت، حکمی مانند آنچه در سیاست به آن ماه عسل دولت میگویند دارد. دیگر عادی شده که هر چهار سال یکبار با تغییر مدیران سینمایی، شاهد یک سال کبیسه سینمایی هستیم. وقتی در اولین جشنواره اولویت خود را بر راضی کردن طیفهای مختلف سینما به خصوص اقلیت رادیکال روشنفکر قرار میدهند. این ماجرا گاهی آنقدر حاد میشود که مدیران حاضرند به پذیرش اکثر فیلمها به جشنواره تن بدهند و بر مشکلات قانونی، کیفی، محتوایی و حتی توقیف برخی فیلمها چشم ببندند. چنین کاری در جشنوارههای سال کبیسه، هم سوپاپ اطمینانی برای اعتراضهای احتمالی است و هم رهایی از شر آنچه میراث دوره قبل نامیده میشود. این قاعده است که موجب شده برخی به این نتیجه برسند که حتی بیارزشترین فیلمهایشان هم هیچ وقت در کمد باقی نمیماند.

در این موج کاذب مدیران سینما به شیوه «سواکن؛ جداکن» میدانهای تره بار رجوع میکنند تا هر آنچه خوبی است را به نام خود ثبت کنند و هرچه بدی هست به گردن مدیران قبلی و دوره قبل بیندازند. این گونه میشود که وزیر ارشاد درباره نگاه افسرده و تلخ فیلمهای حاضر در جشنواره فیلم فجر امسال میگوید: «این فیلمها در ۴ماه گذشته ساخته نشده بلکه بیش از دو سال از ساخت بعضی از آنها میگذرد و الان در حال نمایش است.» البته وزیر ارشاد به این سئوال پاسخ نداد که پس نقش دبیر جشنواره و هیئت انتخاب جشنواره در این میان چیست؟


جشنواره فیلم تلخ

اوضاع بسیاری از فیلمهای بخش مسابقه جشنواره امسال اسف بار بود. آنقدر که نقدهای سینمایی نویسان در طول جشنواره درباره این فیلمها به یکدیگر شبیه شده است. در بسیاری از فیلمها از داستان خبری نیست. روایتهای بیسر و ته و بدون فراز و فرود. چیزی که سازندگان همه آنها ادعا دارند این یک برش از زندگی مردم است. اما اکثر اینها نه برش است و نه زندگی. تنها چیزی که جای آن در این سینمای افسرده خالی است، همین زندگی است. و آنقدر تلخ و کشدار که تماشاگران ترجیح میدهند سالن سینما را در میانه فیلم ترک کنند و در مقابل این همه روایت بدبختی و فلاکت و توهین به مردم کشورشان از خود این سئوال را بپرسند که اینجا جشنواره فیلم فجر است یا سوگواره فیلم تلخ؟


سیمرغ بهترین پک سیگار!

آنقدر صحنههای سیگار کشیدن در فیلمها وجود دارد که پرده بوی دود گرفته است و این شوخی تلخ رایج شده که مسئولین جشنواره سیمرغ بلورین بهترین پک زدن به سیگار را هم به جوایز اضافه کنند. تاسف بارتر از آن نمایش سیگار کشیدن زنان در برخی فیلمها است. در بسیاری از فیلمها شاهد صحنه کتک خوردن زنان از مردان هستیم و بیشتر از آن نمایش صریح زنان خیابانی و فاحشه در فیلمها است. جالب آنکه یکی از کارگردانهایی که این مسئله را در فیلمش به ‌‌نهایت رسانده، در نشست خبری فیلم با وقاحت میگوید: «در این فیلم میخواستیم در مقابل مردم آینه قرار دهیم!» این نحوه ارائه تصویر از زنان ایرانی در فیلمها موجب اعتراض ابراهیم حاتمی کیا شد و گفت: «همکاران ما چشمشان را به روی مادران شهدا بستهاند؛ آنقدر که از زنان خیابانی میبینیم از مادران شهدا صحبتی نمیشود.»


برکت شهدا، آبروی جشنواره امید

در این میانه باز هم یاد شهدا و فیلمهای دفاع مقدس آبروی جشنواره را خریدهاند. «چ» حاتمی کیا، «شیار ۱۴۳» نرگس آبیار، «خانهای کنار ابرها» سید جلال دهقانی اشکذری و «میهان داریم» محمد مهدی عسگرپور فیلمهایی هستند که در عین مقبولیت و خوش ساخت بودن توانستهاند پرچم زندگی، مقاومت و امید را در این سینمای افسرده بالا ببرند و تحسین تماشاگران را برانگیزند. جالب اینکه به غیر از چ که روایت درخشانی از شهید چمران و مقاومت مردم پاوه دارد، سه فیلم دیگر با وجود پرداخت به موضوع دفاع مقدس به جای خط مقدم جنگ به سراغ خانواده رزمندگان و شهدا در خانههایشان آمدهاند. و البته باز هم جای خالی فیلمهایی با موضوع انقلاب اسلامی در سی و ششمین سالگرد پیروزی آن خالی است و فقط فیلم نیمدار «روزگاری عشق و خیانت» است که قدری به این موضوع نزدیک است.

در این میان دو فیلم «خط ویژه» مصطفی کیایی و «آرایش غلیظ» حمید نعمت الله هم توانستهاند در عین پرداخت به موضوع اجتماعی، با ارائه روایتهای فانتزی، فیلمهای با نشاط و دیدنی از کار در بیایند و به خیل افسرده سازان سینما بفهمانند که میشود به طریقی غیر از گداگرافی به طرح موضوعات اجتماعی پرداخت. با قدری اغماض میتوان فیلم «لامپ صد» را نیز که در حد یک تله فیلم دلچسب از کار درآمده را کنار این دو فیلم قرار داد.


نمایش چهره حضرت عباس (ع)

باوجود همه آنچه طی این سالها درباره فیلم «رستاخیز» ساخته احمدرضا درویش از هزینه بالا، مدت طولانی ساخت و حضور عوامل خارجی به گوش رسیده بود، این فیلم سه ساعته نتوانست حتی در حد یکی از قسمتهای مختارنامه جلب توجه کند. تنها مسئلهای که کنجکاویهای زیادی را ایجاد کرده بود، نمایش چهرههایی از اهل حرم اباعبد الله(ع) چون حضرت عباس(ع) و علی اکبر(ع) و قاسم بن الحسن(ع) بود. با نمایش فیلم مشخص شد این تابوشکنی بیسابقه در کنار نمایش کامل صحنه شهادت حضرت عباس نتوانسته چیزی خاصی به اندوخته عاشورایی سینمای ایران اضافه کند.


وقتی اختتامیه بین الملل فراموش میشود

در کنار اینها جشنواره امسال توفیقات و مشکلاتی هم در نحوه برگزاری داشت. مسئولین جشنواره با درایت محاسن سالهای گذشته را حفظ کردند. از جمله آنها سیستم پخش دیجیتال در تمام سینماهای نمایش دهنده بود که از سال گذشته به جای مانده بود. همچنین در نحوه مدیریت کاخ جشنواره و خدمات دهی به خبرنگاران اتفاقات خوبی افتاد و البته مشکلات همیشگی در صدور کارتهای خبرنگاران پا برجا بود. اما مشکلاتی هم بود که البته کام افراد زیادی را تلخ نکرد، اما نمیتوان بیتفاوت از کنار آن گذشت. جالبترین این مشکلات بینظمیهای بازار فیلم بین المللی و برگزاری شتابزده اختتامیه بخش بین الملل جشنواره باز میگردد، وقتی که بدون هیچ اطلاع رسانی قبلی و بدون حضور رسانهها این مراسم به شکلی جمع و جور یک میهمانی در هتل آزادی برگزار شد.

گویا مسئولین با تجربه جشنواره تا آخرین ساعات یادشان نبوده چنین مراسمی باید برگزار شود. ناتوانی در جذب اسپانسر برای جشنواره و پرداخت هزینه آن از جیب دولت از دیگر ضعفهای مدیریت امسال بود. شاید همین مسئله موجب شد فضاسازی شهری و نصب نمادهای جشنواره فجر و نشان سیمرغ در سینماهای اکران کننده فراموش شود، برای جشنواره امسال تیزری ساخته نشود و به‌‌ همان تیزری که از جشنواره سی و یکم ساخته شده بود اکتفا کنند.


فیلمهای حامی فتنه در جشنواره فجر انقلاب

پیش از برگزاری هشدارهای بسیاری از سوی فعالین فرهنگی و به خصوص نمایندگان مردم در کمیسیون فرهنگی به مسئولین جشنواره در خصوص حضور سه فیلم حامی فتنه در جشنواره داده شده بود. «آشغالهای دوست داشتنی»، «عصبانی نیستم» و «قصهها» سه فیلمی بودند که این بیم درباره آنها میرفت و هرکدام به سرانجام متفاوتی در جشنواره دچار شدند. فیلم «آشغالها...» که به کارگردانی محسن امیریوسفی و با حمایت جواد شمقدری و بودجه بیت المال در بنیاد سینمایی فارابی ساخته شده بود، با وجود تمام شانتاژهای رسانههای تندرو در جشنواره پذیرفته نشد؛ اما دو فیلم دیگر به بخش مسابقه راه یافتند. با اکران «قصهها» مشخص شد این فیلم اصلا فیلم نیست! بلکه مثل یک لحاف چهل تکه مندرس است که از به هم چسباندن قطعههای بیربط ساخته شده. ضعفهای مفرط ساختاری فیلم، عدم جذابیت و شعار زدگی آن نشان داد نوشتن بیانیههای سیاسی دراین سالها موجب شده رخشان بنی اعتماد اصول فیلم سازی را فراموش کند!


عقده گشایی سیاسی در عین عصبانیت

اما فیلم «عصبانی نیستم» رضا درمیشیان ماجرای متفاوتی دارد. پس از آنکه از اخباری در خصوص جرح و تعدیل فضای تند سیاسی حاکم در این فیلم از سوی مسئولین فعلی به گوش رسید، این فیلم مجوز گرفت و به جشنواره رسید اما اکران آن در کاخ جشنواره و برای اهالی رسانه به طرز مشکوکی به سانسهای پایانی روز آخر موکول شد تا شاید حواشی حضور آن در جشنواره در تراکم اخبار اختتامیه و راهپیمایی ۲۲ بهمن گم شود.

اما اکران این فیلم در سینماهای مردمی حکایت از یک دهن کجی بزرگ و بیسابقه به انقلاب و خط قرمزهای نظام در جشنواره فجر از سوی مسئولین دارد. سراسر فیلم عقده گشاییهای بیمارگونه با ارجاعات صریح به فتنه ۸۸ است. تنفر و فلاکت از سر و روی فیلم میبارد تا سوگواره فیلمهای تلخ با نمایش این فیلم تکمیل شود. توهین به نظام، اعتقادات مردم و تکه پرانی به مذهبیها و حتی متلک به نامگذاری سال توسط مقام معظم رهبری از جمله موارد موجود در این فیلم است. از آنجایی که فتنه ۸۸ خط قرمز نظام در این سالها بوده، این مسئله واکنشهای بسیاری را به دنبال داشته که نشان میدهد مسئولین سینمایی و شخص وزیر ارشاد با پایان جشنواره روزهای سختی را در پایان ماه عسل دولت پیش رو خواهند داشت.


برچسب‌ها: جشنواره فیلم فجر, سینمای افسرده, سینمای امید, سال کبیسه سینما, فیلمهای حامی فتنه
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم بهمن 1392ساعت 18:18  توسط محمد مهدی شیخ صراف  | 

هواللطیف

پنج ستاره يك فيلم شريف اجتماعي است

اصالت «آبرو» در يك قصه خانوادگي

اگـر بخواهيـم خانوادگي‌ترين فيلم اجتماعي جشنواره امسال را انتخاب كنيم بدون شك بايد «پنج ستاره» را جزو گزينه‌هاي اصلي قرار دهيم. در اين فيلم باز هم امير سمواتي در نقش تهيه كننده با معرفي يك بازيگر زن جوان به سراغ داستاني با محوريت دختران دانشجو رفته است. تجربه قبلي او در اين رابطه به جشنواره سال قبل و فيلم موفق «دربند» به كارگرداني پرويز شهبازي باز مي‌گردد. اين بار اما مهشيد افشار زاده در اولين كارگرداني سينمايي خود اين مهم را به عهده گرفته است. 

«پنج ستاره» آغازي كاملاً خانوادگي دارد و سپس به حضور اجتماعي اين خانواده مي‌پردازد؛ وقتي دختر يك خانواده سه نفره در دانشگاه آزاد قبول مي‌شود و تأمين هزينه‌هاي دانشگاه به عنوان مشكل اصلي پيش روي آنها قرار مي‌گيرد. فيلم براي ورود به قصه در جاهايي لنگ مي‌زند، به خصوص در ترسيم فضاي دانشگاه و ثبت نام قدري ضعيف است. بر حسب اتفاق يا به هردليل، هرجا ليلا بلوكات به عنوان دوست قهرمان فيلم پا به داستان مي‌گذارد با افت جدي سطح فيلم مواجه مي‌شويم. اين نه به بازي ضعيف او كه بيشتر به انتخاب ناصحيح كارگردان براي خلق شخصيت او برمي گردد، به طوري كه اگر سكانس‌هايي را كه اين شخصيت در فيلم حضور دارد حذف كنيم، چيزي از فيلم كم نمي‌شود. 

با ادامه روند فيلم و طي شدن دقايق اوليه، همه چيز به روايت و ريتم مناسب خود نزديك مي‌شود و آن را تا پايان حفظ مي‌كند. قصه از جايي جذاب‌تر مي‌شود كه دختر جوان كاركردن در كنار مادر آبرومند خود را براي تأمين شهريه دانشگاه بر مي‌گزيند. در يكي از سكانس‌ها وقتي دختر متوجه مي‌شود مادرش يك كارگر تميزكار در خانه داري يك هتل پنج ستاره است به جاي پس زدن حقيقت و حركات عجيب و غريب، او را در آغوش مي‌كشد و دستش را مي‌بوسد. اين واكنش او علاوه بر خلق يك صحنه تاثيرگذار از فرهنگ مردم، به قوت شخصيت‌هاي خلق شده نيز افزوده است. هرچند فضاي كلي فيلم و اقتضائات نشان داده شده گاهي فضاي آن را دهه هفتادي كرده اما حمايت پدر و مادر از فرزند در فضاهاي اجتماعي و فراموش نكردن حضور آنها در پيش‌برد وقايع داستان، از ديگر مزيت‌هاي فيلم است. ايده خلاقانه حضور «آميتاپاچان» به عنوان ميهمان هتل كه خود منشا اتفاقات جديد مي‌شود را هم بايد به اين نقاط قوت اضافه كرد. 

حضور شهاب حسيني در نقش رضا به تنهايي فيلم را تضمين كرده است. او مثل هميشه روان و به اندازه بازي مي‌كند. انگار شاهد يك مسابقه فوتبال هستيم كه در آن زين‌الدين زيدان در ميانه ميدان مشغول بازي است. اين بازي كاملاً روي بقيه بازيگران اثرگذار بوده و آنقدر دست كارگردان را باز گذاشته كه بتواند از بهنوش بختياري هم يك بازي متفاوت و البته دوست‌داشتني بگيرد كه سطح آن بسيار بالاتر است از توليدات ويدئويي و تلويزيوني است كه اين سال‌ها در آنها حضور داشته. به مرور شخصيت رضا نقش كليدي در فيلم پيدا مي‌كند و گره گشايي پاياني نيز به دست او انجام مي‌شود. 

مي توان «پنج ستاره» را براي تماشا و رفتن به سينما به هر خانواده‌اي پيشنهاد داد و از آن راضي بود. اين نشان از تجميع شاخصه‌هاي مهمي در فيلم است. شاخصه‌هايي كه در رأس آنها ارائه قصه قرار دارد. قصه‌اي كه در آن از تلخي و توهين به مردم و مخاطب به بهانه نشان دادن دردهاي اجتماع اثري نيست. اتفاقا محوريت فيلم بر اساس «حفظ آبرو» در ارتباط‌هاي اجتماعي قرار گرفته است. اين «آبرودار» بودن براي همه شخصيت‌ها لحاظ شده و حتي تغيير مسير داستان بر اساس آن رخ مي‌دهد. چنين فرآيندي بيش از هرچيز به معناي نزديك شدن به ويژگيهاي جامعه‌اي است كه داستان در آن رخ مي‌دهد؛ جامعه‌اي كه ارتباط‌ها در آن بيش از هرچيز رنگ شرافت انساني دارند.


برچسب‌ها: فیلم پنج ستاره, جشنواره فیلم فجر, بهنوش بختیاری, مهشید افشار زاده, شهاب حسینی
+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم بهمن 1392ساعت 18:39  توسط محمد مهدی شیخ صراف  | 

هواللطیف

فیلم «فردا» و فرداهای بهتر کارگردان


خبرگزاری فارس
 ـ سینما: 
بی انصافی است که این فیلم را در حد سایر فیلمهای جشنواره امسال قرار دهیم که هیچ حرفی برای گفتن و چیزی برای ارائه ندارند. درونمایه محتوایی فیلم، تامل برانگیز و ارزشمند است. «فردا» حاصل سه روایت منفصل است. سه روایت درباره زندگی و نزدیک بودن مرگ. سه روایت که از محتوای غنی مثنوی مولانا گرته برداری امروزی شده است. روایت مادری که فرزندش را سال پیش از دست داده و نمی تواند آن را باور کند، جوانی که هنگام فرار از کشور دوستش را به قتل رسانده نمی تواند با آن کنار بیاید و مردی که برای فرار از مرگ در جنگل گم شده است اما نمی تواند از آن فرار کند.

اما نمی شود از این ماجرای تکراری هم بگذریم که این روزها بدجور دارد تکرارش در جشنواره و برج میلاد زیاد می شود. همین که از شدت خمیازه و کسل کنندگی مخاطب را به نقطه ای برسانند که بی خیال همه چیز بشود، کارگردان را با فیلمش تنها بگذارد و سالن سینما را به مقصد محل پذیرایی ترک کند. شاید هم تقصیر از ماست که داریم چنین فیلم آرامی  را با کوهی از کلافگی در کوره راهی از آثار کم ارزش و خسته کننده به نظاره می نشینیم؛ وگرنه شاید تماشای فیلم در آرامش و فضایی دیگر، طعمی دیگر داشته باشد.

فیلم اول مهدی پاکدل کارگردانی قابل قبولی دارد. تدوین و بازیها هم همینطور. مشکل اصلی اما شاید اینجا باشد که این روایتها تنها یک نقطه تقاطع دارند. این نقطه اتصال در سکانس آغازین فیلم نشان داده می شود اما گره گشایی آن برای مخاطب به درازا می کشد و نمایش علت ارتباط این سه داستان با همدیگر بسیار دیر رخ می دهد. علاوه بر کند بودن، تداخل رویا و واقعیت در هر سه اپیزود قدری به سردرگمی مخاطب افزوده و همه اینها علت همان خسته کننده بودن است در آغاز این نوشته گفتیم. ناگفته نماند که فیلم توانسته در عین تفکیک خیال و واقعیت در نمایش ارتباط این دو طوری عمل کند که مخاطب در انتهای فیلم کاملا می فهمد آنچه دیده به کدام فضا تعلق دارد.

سازنده «فردا» علیرغم اینکه به جای یک داستان، سه داستان با موضوع یکسان در اختیار داشته می توانست از ظرفیت هریک از این سه داستان به تنهایی استفاده و مخاطب را کاملا جذب کند. چنین فرایندی اتفاقا پیشینه موفق سینمایی دارد که با نشانه هایی بیشتر از یک نقطه تقاطع، اپیزودها را به یکدیگر متصل می کند. این یعنی استفاده از ظرفیت سه برابری در قصه پردازی، گره گشایی، بازی گردانی و خلق درام تا در نهایت جذب مخاطب را سه برابر کند اما متاسفانه این فرایند به درستی طی نشده و به نظر می رسد علت بیشتر به ضعف فیلمنامه ای باز می گردد که اتفاقا طراحی دیالوگ مناسب و روانی دارد.

تفاوت اصلی «فردا» با بقیه فیلمهای جشنواره این است که ذات کسل کننده ندارد. فیلم نمی خواهد به ضرب و زورهای فنی و تصویر برداری با اینسرتها و دیالوگهای طولانی داستان لاغری را تا پایان پیش ببرد. بلکه سه خط داستانی جذاب دارد که به درستی باز نشده و می توانست با پرداخت دقیق تر جزئیات به فیلمی بسیار تاثیر گذار تر تبدیل شود. با همه این اوصاف این فیلم تجربه موفقی برای کار اول کارگردان محسوب می شود و امیدواری زیادی را برای فیلمهای دیگر کارگردان در فرداهای کاری او بیشتر می کند، اما این فیلم برای جذب بهتر مخاطب عمومی نیاز به تغییراتی در ریتم دارد که شاید با رفع آن بتواند به توفیق قابل توجهی دست یابد. 

انتشار در جوان آنلاین با قدری تفاوت

یادداشت:محمد مهدی شیخ صراف


برچسب‌ها: فیلم فردا, جشنواره فیلم فجر, مهدی پاکدل
+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم بهمن 1392ساعت 17:45  توسط محمد مهدی شیخ صراف  | 

هواللطیف

"چ"؛ بزرگ، مثل سربازان خمینی

محمد مهدی شیخ صراف

بی تعارف باید بگوییم «چ» یک فیلم استاندارد است. آن هم فراتر از استانداردهای روز سینمای ایران. این همان سینمایی است که مدتهاست دلمان برایش تنگ شده و در جشنواره فجر امسال تنگ تر از گذشته، اما انگار این فیلم قرار است نقطه گریزی از این سینمای افسرده باشد. فیلم درست در همان دسته ای قرار می گیرد که حتما باید در سینما دیده شود وگرنه مخاطب بخش زیادی از لذت تماشای آن را از دست خواهد داد. بی شک «چ» در اکثر رشته ها کاندیدای سیمرغ جشنواره فجر خواهد شد و اگر اتفاق خاصی رخ ندهد، تعدادی از آنها را از آن خود خواهد کرد.
 
در این مسیر نه فقط سوژه ای به بزرگی نام «چمران» و ادای دین به شهیدی مثل اصغر وصالی، سایر مدافعان پاوه و قصه پر فراز و نشیب مردم آن دیار، که ابعاد فنی نقش جدی دارد. اما واقعا سطح بسیار بالای فنی فیلم از کجا سرچشمه می گیرد؟ بی شک جواب این سوال در ویژگیهای سینمای حاتمی کیاست سینمایی که در عین توجه دقیق به همه ابعاد ساخت یک فیلم مخاطب عمومی را هم در نظر می گیرد. 
 
او با این فیلم بیش از هر چیز نشان می دهد که برای ساخت آثاری که بتواند در همه سطوح درجه یک باشد در ایران چیزی کم نداریم. نه نیاز به خرج هزینه های نجومی برای دعوت از فلان عوامل خارجی داریم و نه حتی نیازی هست پایمان را برای کاری از مرزهای کشورمان بیرون بگذاریم. اتفاقا حاتمی کیا فیلمش را در همین کشور و با ظرفیت های همین سینما و تکیه به جوانها ساخته و به آن افتخار می کند. نه اینکه بخواهد برای فیلم سازی روی دلار و یوروهای فلان سفارت خانه و فلان جشنواره و حتی دفتر فلان مرجع حساب کند، یا مثلا برای افه هم که شده که توی تیراژ فیلمش اسمهای خارجی جلوی صدا، موسیقی، جلوه های ویژه و... نقش ببندد. جالب اینکه کمتر کسی چنین دلیلی برای دیدن چنین فیلمهایی حاضر  میشود پولی خرج بلیط کند اما اکران هر فیلم حاتمی کیا به نماد آشتی دوباره مردم و سینما تبدیل می شود! 
 
ویژگی دیگر حاتمی کیا صبر است. صبر به معنای واقعی کلمه. او برای دیده شدن هیچ کدام از آثارش نه عجله می کند، نه جنجال. او صبر می کند و در سکوت و با حوصله همه تمرکز خود را صرف بهتر شدین فیلمی می کند که ساخته است. چراکه سینمای حاتمی کیا سینمایی یقین است نه تردید و عصبانیت. رد این یقین از خروش انقلابی اصغر وصالی تا تکاپوهای آرام چمران، حضور تیمسار فلاحی و حتی یاد امام خمینی(ره) در فیلم جریان دارد. رمز ماندگار شدن فیلمها و تاریخی شدن سکانس های آثار او هم در همین حوصله برخاسته از یقین است. یکی از این سکانسها را این بار می توانیم در صحنه سقوط بالگرد نیروی هوایی ببینیم که شاهکاری در حد رشادت همان خلبانهای شهید هوانیروز است. 
 
کاش کارگردان های جوانی که امسال در آثارشان شاهد گرته برداری های ناشیانه از سینمای منتقد پسند و اسکار دوست اصغر فرهادی هستیم قدری به این سینما هم نگاه کنند. نه نمی خواهیم توصیه به الگو برداری کنیم، لطفا فقط نگاه کنند! نگاه کنند که برای ساخت یک فیلم قصه لازم است، ریتم اهمیت دارد و نمی توان با به هم چسباندن یک سری تصاویر که در آن چند بازیگر هم حضور دارند، فیلم سینمایی ساخت!  
 
هرچند حاتمی کیا از این تعبیر خوشش نمی آید اما ما هم نمی توانیم برای این حضور با شکوه او در سینما تعبیر «بازگشت» را به کار نبریم. همانطور که نمی توانیم کتمان کنیم این همان حاتمی کیایی است که مدتهاست دلمان برای فیلمهایش تنگ شده و «چ» نشان داد این دلتنگی بی دلیل نبوده است. «چ» یک فیلم بزرگ است، نه از لحاظ آنچه فرنگی ها به آن بیگ پروداکشن می گویند. فیلمی بزرگ از لحاظ شخصیت، فیلمی که بزرگی قامتش همانند سربازان خمینی است که مظلومیتشان تا همیشه در قلب تاریخ خواهد ماند. کیست که نداند روایت قصه مردان بزرگ، کار بزرگان است.

انتشار در جوان آنلاین


برچسب‌ها: فیلم چ, جشنواره فیلم فجر, فیلم چمران, شهید اصغر وصالی, ابراهیم حاتمی کیا
+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم بهمن 1392ساعت 17:7  توسط محمد مهدی شیخ صراف  | 

هواللطیف

ملبورن، دربست!

فیلمی که مبتلا به سندروم فرهادی است


محمد مهدی شیخ صراف- گروه فرهنگی رجانیوز: ملبورن را دیدیم بیشتر به خاطر اینکه قرار بود اولین ثمره کار یک کارگردان جوان باشد که می خواهد در کنار  نسل جدید روزهای تازه سینمای امید را به نام خود گره بزنند. آن هم در فضایی که به نظر می رسد عنوان دارهای سینما به ته خط رسیده اند، یا به جای فیلم ساختن، مشغول بیانیه دادن و گداگرافی از جامعه ایرانی هستند. اما در نگاه اول به نظر می رسد تنها داشته فیلم داستانی سر راست و کارگردانی قابل قبول در حد یک فیلم اول با نماهای صرفا داخلی است. با این وجود، ملبورن فیلم مهمی نیست، چون تقلیدی است و چیزی از خود ندارد.

تماشای دقایق اولیه فیلم کافیست تا بفهمیم یک مورد دیگر به مبتلایان به سندروم فرهادی اضافه شده است. باز هم حادثه ای که زندگی را از ریل خارج می کند و ماجرای شک و ابهام های بعد از آن. نگارجواهریان با سطح بازی همیشگی در فیلم هست. تنها تفاوت پیمان معادی با حضورش در فیلم قبلی فرهادی گریم اوست. مانی حقیقی هم یک حضور افتخاری دارد تا در کنار فضا و نوع روایت، «ملبورن» به شدت تداعی کننده فیلمهای فرهادی باشد. اما یک تفاوت جدی در این میان وجود دارد. نیما جاویدی مثل اصغر فرهادی مخاطب را فریب نمی دهد و در پایان او را با خیل احتمالات موجود، پا در هوا رها نمی کند. او در ملبورن قصه اش را طوری کامل می کند که هرکس فیلم را می بیند بفهمد واقعا چه شده است.
 
 
ایده اولیه فیلم ستودنی است. مرگ یک نوزاد و ماجرای به گردن گرفتن مسئولیت آن ایده خاصی است اما به هر حال موجب می شود شاکله داستان تلخ باشد. کارگردان بار منفی قصه را به جامعه و حتی همسایه ها نسبت نمی دهد و به دوش همین آدمهایی می اندازد که داستان را پیش می برند. رفت و آمدهای افراد مختلف که در طول فیلم به این خانه انجام می شود و حتی ارتباط اینترنتی با کسی که آن طرف منتظر آمدن مسافران ملبورن است ابعاد ماجرا را البته در عرض باز می کند و فیلم را خسته کننده. این آمد و شد ها گاهی بانمک می شود قرار است از تلخی بکاهد و اما ریتم کار را کند می کند، به خصوص جایی که گره اصلی داستان مشخص شده و این افراد جدید قرار است تنها اطلاعات تازه به مخاطب بدهند و زوج جوان هم درگیر یافتن شیوه ای جدید برای پنهان کردن اتفاق از آنها هستند.
 
 
درباره محتوای فیلم حرف خاصی برای گفتن ندارد. فیلم اهل تکه پرانی نیست و همه چیز قرار است در طول یک روز و در همان تک لوکیشن آپارتمان زوج جوان اتفاق بیفتد. زوج جوان می خواهند برای سه سال به استرالیا بروند، اما تا پایان فیلم متوجه می شویم همین هایی که قرار است از این مملکت بروند نمی توانند به درستی با مهمترین مشکلی که قبل از رفتن برایشان پیش می آید مواجه شوند. این رفتن آنقدر برایشان مهم است که دست آخر یک افتضاح از خودشان برای بقیه به جا می گذارند و می روند. هرچند آنقدر هم عذاب وجدان دارند که دلشان بخواهد هیچ کس به بدرقه شان نیاید و در سکوت سکانس پایانی در مسیر فرودگاه با خود آرزو کنند که کاش می شد با همان تاکسی تا خود ملبورن را دربست بروند تا برای مدت کوتاهی هم که شده از جهنم خودساخته رهایی یابند.


برچسب‌ها: فیلم ملبورن, نیما جاویدی, جشنواره فیلم فجر, سندروم فرهادی, نگار جواهریان
+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم بهمن 1392ساعت 17:14  توسط محمد مهدی شیخ صراف  | 

هواللطیف

از پاوه تا مس کرمان

نگاهی به آثار دفاع مقدسی حاضر در جشنواره فیلم فجر


محمد مهدی شیخ صراف- هر سال در جشنواره فیلم فجر نگاه های زیادی منتظر حضور و ظهور آثاری با موضوع دفاع مقدس و انقلاب اسلامی هستند. این انتظار به جا بیشتر از هرچیز از جایی نشآت می گیرد که این جشنواره قرار است در سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی ویترین سینمای ایران باشد. در این میان چه بهتر است حضور هرچه بیشتر و پرفروغ تر آثاری که رنگ و بوی انقلاب و هشت سال دفاع مردم ایران در برابر متجاوزین را داشته باشد. اتفاقی که در سالهای اخیر البته با روند نزولی ساخت چنین آثاری حتی موجب نگرانی دغدغه مندان این حوزه شده است.

به نظر می رسد امسال در سی ودومین جشنواره فیلم فجر شاهد ظهور نسل جدید فیلم سازان دفاع مقدس در کنار کارگردانان نامدار و پر طرفدار این عرصه هستیم. حضور ابراهیم حاتمی کیا و کیومرث پوراحمد با آثاری پخته و قوام یافته از یک سو در بخش سودای سیمرغ و نرگس آبیار و سید جلال دهقانی اشکذری با نگاهی تازه و انگیزه جوانی از سوی دیگر در بخش نگاه نو امیدهای زیادی را به توفیق آثار دفاع مقدسی در جشنواره امسال به وجود آورده است. در کنار اینها جهانگیر الماسی با ساخت اولین فیلم سینمایی در مقام کارگردان به جشنواره آمده است. در این مطلب مروری کوتاه داریم به موضوع و چند و چون این آثار.


چ، چمران به روایت حاتمی کیا

این فیلم بی شک مهمترین اثر حاضر در جشنواره امسال است. زمان کلید خوردن این پروژه به سال گذشته بر میگردد تا آنجا که حتی قرار بود به عنوان یکی از آثار فاخر ساخته شده در بنیاد سینمایی فارابی، در دوره گذشته جشنواره حاضر باشد. اما حاتمی کیا که تصویر برداری پروژه را در آذرماه و اندکی پیش از جشنواره در پاوه و شهرک مقاومت تهران به پایان رسانده بود ترجیح داد کیفیت فیلم را فدای عجله نکند و طی این یک سال در سکوت خبری کامل و با حوصله به تکمیل مراحل فنی این فیلم پرداخت.

حاتمی کیا در این فیلم پس از یک دوره افتراق دوباره به جنگ بازگشته است. او به سراغ واقعه ای در 33 سال قبل و روایت دو روز از حساس ترین مقاطع زندگی دکتر مصطفی چمران و تاریخ انقلاب رفته است. زمانی که چمران محاصره شد انقلاب در حال مقاومت برای جلوگیری از سقوط شهر پاوه است.

بازیگر نقش چمران فریبرز عرب نیا است. او بعد از ایفای نقش ماندگار مختار در سریال مختارنامه، این بار در قامت چمران قرار است تصویر مرد بزرگ دیگری را برای مخاطبان بسیاری به یادگار بگذارد. البته حضور در این فیلم با حواشی و اختلافاتی بر سر قرارداد همراه بود، تا آنجا که منجر به عدم حضور او در سکانس پایانی فیلم شد. سعید راد، مریلا زارعی، بابک حمیدیان و اسماعیل سلطانیان دیگر بازیگران مطرح این فیلم سینمایی را تشکیل می دهند.


50 قدم آخر به روایت پوراحمد

دومین فیلم دفاع مقدسی خالق سریال قصه های مجید، باز هم نتیجه همکاری کیومرث پوراحمد و حبیب احمدزاده است. نتیجه اولین همکاری این دو در سال 85، فیلم «اتوبوس شب» بود که اثری موفق به حساب می آمد.

بابک حمیدیان و طناز طباطبایی در این فیلم حضور دارند و این اولین همکاری کیومرث پوراحمد با حمیدیان است.

«50 قدم آخر» بر اساس سرگذشت واقعی یکی از نیروهای اطلاعات عملیات لشگر زرهی 8 نجف اشرف در عملیات والفجر 4 نگارش و ساخته شده است. این فیلم داستان خاطرات یک رزمنده نجف آبادی است که برای شناسایی به یک منطقه مینگذاری شده در خاک عراق میرود و...

این فیلم دفاع مقدسی فلاشبکهایی به زمان جنگ تحمیلی عراق علیه ایران دارد ولی بخشهای از آن در زمان حال میگذرد. رویکرد اصلی فیلم نیز پرداخت به نسل جوان انقلاب و جنگ است. رزمندگانی که تلاش علمی دارند تا جنگ را از حالت صرف خارج کرده و به سمت تکنیک و تاکتیکهای مدرن بروند تا با استفاده از نبوغ خود در جنگ، به پیروزی دست یابند.

این فیلم به تهیه کنندگی سعید سعدی، محصول انجمن سینمای انقلاب و دفاع مقدس است.


شیار 143 به روایت نرگس آبیار

فیلم شیار 143 به کارگردانی نرگس آبیار یک فیلم دفاع مقدسی است که دوربین خود را به جای خط مقدم به کیلومترها دورتر و روستایی در حوالی معدن مس در استان کرمان برده است. این فیلم ابتدا به دلیل مشکلات فنی از حضور در بخش مسابقه جشنواره انصراف داد ولی در مدت باقی مانده بواسطه حل شدن این مشکل طی 
نامه ای به جشنواره، حضور دوباره خود را اعلام کرد. قاسمی تهیه کننده جوان این فیلم در گفتگویی اعلام کرد که قائم مقام جشنواره عنوان کرده حضور دوباره این فیلم در جشنواره با قوانین مغایرتی ندارد. در مدتی که تا اعلام نهایی اسامی فیلمها باقی مانده بود بالاخره این فیلم توانست به بخش مسابقه جشنواره فجر راه یابد.

دومین ساخته نرگس آبیار پس از فیلم آرام و خانوادگی «اشیا از آنچه در آیینه می بینید به شما نزدیک ترند» به یک فیلم خوب و تاثیرگذار بدل شده به طوریکه اکران خصوصی آن برای برخی منتقدین و اهالی رسانه توجه آنها را به این فیلم جلب کرد تا جایی که برخی آن را یکی از بهترین آثار سینمای دفاع مقدس دانسته اند.

در شیار 143، مهران احمدی و مریلا زارعی در دو نقش متفاوت حاضر شده اند. کارگردانی بسیار دقیق و توجه به ظرافت های زنانه در پرداخت شخصیت به نقاط قوت فیلم تبدیل شده است. گریم خاص و تغییرات شخصیت ها طی 15 سال که در فیلم مشاهده می شود از چالش های جدی کارگردان محسوب می شده که به نظر می رسد توانسته برآن غلبه کند.

بازی ویژه و اثرگذار مریلا زارعی که در سکانس پایانی فیلم به اوج خود می رسد یکی از نقاط برجسته این فیلم است که مخاطب را با خود همراه می سازد. سکانسی 
بی نظیر که می تواند به یک خاطره ماندگار در فیلم های دفاع مقدسی تبدیل شود.


خانه ای کنار ابرها، به روایت دهقانی اشکذری

سیدجلال دهقانی اشکذری کارگردان جوانی است که پیش از این چهار تله فیلم به نامهای «هدیهای برای آسمان»، «دویدن برای پشیمانی»، «همه روزها» و «مسابقه» را در کارنامه دارد. او در اولین تجربه سینمایی خود با نگاه و داستانی متفاوت به سراغ دفاع مقدس و تهران دهه 60 رفته است. داستانی که در پشت جبهه و در کوچه 
پس کوچه های جنوب تهران رقم می خورد و در نهایت به خانه یکی از رزمندگان می رسد. پرداخت به وضعیت خانواده ها در غیاب مردان رزمنده که به جنگ رفته اند محوریت این فیلم را تشکیل می دهد. حامد کمیلی و هدایت هاشمی در نقش دو جوان ظاهر شده اند که به خانه این رزمندگان سرکشی 
می کنند، اما برنامه آنها با تمام سرکشی ها معمول متفاوت است و همین موجب چالشهای جذابی در فیلم شده است.

این فیلم در آرامش و بدون اخبار حاشیه ای خاصی ساخته شد. حضور ابراهیم حاتمی کیا در پشت صحنه این فیلم و بازدید او از این پروژه تنها خبر مهم در زمان ساخت این فیلم را تشکیل می دهد. این فیلم نیز به مانند شیار 143 از راهیابی به جشنواره بازمانده بود که توانست با ارائه نسخه کامل ودر مرحله بازبینی نهایی با نظر هیئت انتخاب به بخش فیلمهای اول جشنواره راه یابد.

از دیگر نقاط قوت این فیلم به کارگیری موفق بازیگران کودک و نوجوان است که به یک یا دو بازیگر نیز محدود نمانده است.

روح الله برادری تهیه کنندگی این فیلم را بر عهده داشته و ستار اورکی نیز سازنده موسیقی فیلم است.


رنج و سرمستی، جهانگیر الماسی

فیلم سینمایی «رنج و سرمستی» از جمله آثار سینمایی در حوزه دفاع مقدس است که اسفندماه سال گذشته توسط مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی به عنوان مجری طرح و محمد نشاط به عنوان تهیهکننده و جهانگیر الماسی در مقام کارگردان آغاز به کار کرد.

فیلم سینمایی «رنج و سرمستی» روایت مشترکی از جنگ رژیم بعث با ایران و جنگ آمریکا با عراق است که مضمون آن راجع به صنایع پیشرفته کشورمان در عرصه هوا و فضا است و در آن تلاش های مردم ایران برای پیشرفت کشور در خلال جنگ به تصویر کشیده شده است.

«رنج و سرمستی» قصه زنی است که توسط عراقی ها به اسارت گرفته می شود. اما پس از گذشت سالها از جنگ در سال 82 که آغاز جنگ و آمریکا و عراق است قاتل فرزند خود در اردوگاه پناهندگان عراقی در ایران در هنگام کوچ عراقیها در جنگ عراق و آمریکا میبیند.

هرچند طی ساخت این فیلم حاشیه های رسانه ای در خصوص کپی برداری فیلمنامه پیرامون آن به وجود آمد اما در نهایت این فیلم ساخته شد و توانست به بخش فیلمهای اول جشنواره راه یابد. به نظر می رسد با وجود خلاصه داستان جذاب وهزینه صرف شده برای فیلم که مبلغ کمی نبوده، الماسی در اولین ساخته خود بیشتر به فضای تئاتر نزدیک شده و نتوانسته اثری باورپذیر را پدید آورد. بر خلاف دیگر آثار حوزه دفاع مقدس که ذکر آنها رفت بعید به نظر می رسد این فیلم در جشنواره مورد استقبال قرار گیرد.


برچسب‌ها: سینمای دفاع مقدس, جشنواره فیلم فجر, فیلم شیار 143, فیلم چ, خانه ای کنار ابرها
+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام دی 1392ساعت 18:7  توسط محمد مهدی شیخ صراف  | 

هواللطیف

«سگ‌های زرد»، قربانی برادری شغال

محمد مهدی شیخ صراف- دفن دو فعال موسیقی زیر زمینی در قطعه هنرمندان بهشت زهرا در تهران، یکی از پرحاشیهترین سوژههای خبری هفته گذشته در حوزه فرهنگ و هنر بود. اتفاقی که با واکنش رسانهها و اهالی فرهنگ مواجه شد و سئوالات زیادی را نیز برانگیخت. اما اصل ماجرا چه بود؟

روز سه شنبه۲۸ آبان ماه پیکر دو تن از اعضای مقتول گروه موسیقی «سگهای زرد» به خرج وزارت ارشاد به ایران منتقل و در قطعه ۸۸ بهشت زهرا که هنرمندان ایران در آن خاکسپاری میشوند، به خاک سپرده شد. آرش و سروش فرازمند سالها در نیویورک زندگی میکردند. این دو از فعالان موسیقی زیرزمینی در ایران بودند که به دلیل فعالیتهای زیرزمینی و غیرقانونی هیچگاه نتوانستند مجوز از وزارت ارشاد برای انتشار آلبوم و موسیقیهایشان کسب کنند و به خارج از کشور مهاجرت کردند. این دو نفر در فیلم بدون مجوز و غیر قانونی بهمن قبادی با نام «کسی از گربههای ایرانی خبر نداره» نیز حضو داشتند و در ‌‌نهایت نیز برای تعبیر رویای آزادی در غرب که در این فیلم نیز تبلیغ میشد، رهسپار آمریکا شدند. اما در آبان ماه امسال بود که خبر رسید که در یک تسویه حساب داخلی، این گروه همگی به ضرب گلوله و با سلاح گرم به قتل رسیدهاند و این یعنی پایانی دلخراش بر برادری سگهای زرد با شغالها، در سرزمین آرزوها.

چنین اتفاقی بسیار متاثر کننده بود و همدردی انسانی را بر انگیخت، اما در پس آن تبلیغات سینه چاکان غرب در داخل را پوچتر از همیشه نشان داد. در این میان نوع برخورد مسئولین وزارت ارشاد با این مسئله حواشی زیادی را برانگیخت و موجب شد دو مسئله جدی مورد توجه اهالی فرهنگ و هنر قرار بگیرد. اول اینکه ملاک خاکسپاری افراد در قطعه هنرمندان چیست و چگونه میشود دو نفری که حتی یک اثر موسیقی دارای مجوز نیز از آنها منتشر نشده است در کنار نامهای برجسته فرهنگ و ادب ایران در قطعه هنرمندان قرار گیرند؟ و دوم اینکه چگونه وزارت ارشاد در این بیپولی که همه نهادهای دولتی از آن دم میزنند، توانسته چنین هزینهای را که بالغ بر یکصد میلیون تومان است، برای چنین کاری متحمل شود؟

از آنجا که تصمیم برای دفن هنرمندان در قطعه ۸۸ بهشت زهرا برعهده معاون هنری وزارت ارشاد است، در اولین پیگیریهای رسانهای در روز ۵ آذر علی مرادخانی معاون هنری ارشاد در مورد خاکسپاری سگهای زرد در قطعه هنرمندان به خبرگزاری فارس گفت: «این دو بچههای آقای فرازمند هستند، من در جریان واقعه نبودم. در این رابطه آقای سریر با من تماس گرفت و گفت که آنها در زمینه موسیقی فعالیت داشتهاند و حتی در یک فیلم (گربههای ایرانی) هم ایفای نقش کردهاند و هنرمندند. آقای ایوبی و معاونت سینمایی هم زحمت کشیده، کمک کرده که آنها به ایران برگردند.» اما درست در‌‌ همان روز حمیدرضا نوربخش، مدیرعامل خانه موسیقی در مصاحبهای گفت: «ما در جریان تصمیم معاونت هنری ارشاد برای خاکسپاری برادران فرازمند در قطعه هنرمندان نبودیم. اما از آنجایی که پدر و مادر این دو مرحوم، فیلمنامهنویس و تهیه کننده هستند، تصمیم بر این شد که در قطعه هنرمندان بهشت زهرا به خاک سپرده شوند.» این دوگانگی جالب احتمال مبنی بر حضور ضلع سومی در این ماجرا را جدیتر کرد.

بخش دیگری از صحبتهای مرادخانی به نکته دیگری هم اشاره داشت: «خوب وقتی خود معاونت سینمایی پیکر آنها را آورده است... معاونت سینمایی نامه به ما میدهد که کار دفن آنها را پیگیری کن. خود آقای سریر به من تلفن زد. مرتب با من صحبت میکرد. من که خبر نداشتم. بعد شنیدم که فرزندان آقای فرازمند بودهاند و اتفاقاتی که برایشان افتاده بود. من هم به آقای سریر گفتم من کاری ندارم. تائید کنند، من انجام میدهم. ایشان هم گفت که تائید میکنند.»

همچنین عصر‌‌ همان روز محمد گنجهای قائم مقام خانه موسیقی نیز در گفتگو با خبرگزاری نسیم گفت: «هزینه ۱۰۰ میلیونی انتقال و خاکسپاری اجساد گروه موسیقی «سگهای زرد» را رئیس سازمان سینمایی پرداخت کرد. خانه موسیقی بیپولتر از این حرفهاست که بتواند چنین مبالغی را پرداخت کند. به طور قطع شان قطعه هنرمندان بسیار بالا است اما اعضای خانه موسیقی به علت همدردی با خانواده هنرمند این گروه با خاکسپاری آنان در قطعه هنرمندان بهشت زهرا (س) موافقت کرد.» و اینجا بود که ضلع سوم ماجرا شفاف شد: حجت الله ایوبی رئیس سازمان سینمایی، کسی که همه امور را پیگیری و بحث مالی را نیز تقبل کرده بود.

در این رابطه حرف اصلی را محمد سریر عضو هیئت مدیره خانه موسیقی زد که هم در توجیه این کار گفت: «این دو برادر، فرزندان خانم فرازمند هستند که از فیلمنامه نویسان و عضو کانون فیلمنامه نویسان خانه سینماست. این خانواده تنها دو فرزند داشتند که هر دو هم اینطور شدند.» و افزود: «نگاه ما هم نگاه انسانی به این اتفاق و فاجعه بوده که آنها هم خوب خانوادهشان خدمات فرهنگی زیادی به این کشور انجام دادهاند و و این دو جوان هم هنرمند بودند هر چند سنی هم نداشتند تا بخواهند که در حد حرفهای کار کنند.»

ولی هیچ کدام از این مسئولین به درستی پاسخ این سئوال را ندادند که سابقه صنفی پدر و مادر یک نفر چه ربطی به هنرمند بودن یا نبودن خود آن فرد دارد؟ مگرنه اینکه در قطعه هنرمندان کسانی دفن میشوند که خودشان از بزرگان هنر و فرهنگ مملکتاند، پس برای دفن یک نفر در قطعه هنرمندان بررسی سوابق خانوادهاش چه محلی از اعراب دارد؟

این پیگیریها بالاخره منجر به شکسته شدن سکوت سازمان سینمایی شد. این سازمان در مطلبی کوتاه عنوان کرد که «سازمان سینمایی... خبر کمک صد میلیونی این سازمان برای انتقال پیکر دو جوان ایرانی فعال در عرصه موسیقی به تهران را قویأ تکذیب میکند.» تکذیبیهای که نه به محل تامین هزینه ۱۰۰ میلیونی شفافیت کافی داشت و نه به مسئله چرایی دفن این دو نفر در قطعه هنرمندان اشاره کرده بود. این تکذیبیه، هرچند دیر منتشر شد، اما آنقدر اثر نداشت که جلوی تذکر کتبی مجلس به وزیر ارشاد در این خصوص را بگیرد. در تذکری که صبح روز بعد در صحن علنی مجلس قرائت شد، طبیبزاده، نماینده تهران در خصوص دفن و خاکسپاری دو خواننده غیر مجاز ساکن در آمریکا با هزینه صدمیلیونی وزارت ارشاد تذکر داد.

با تمام این احوال و در حالی که خانواده هنرمندان متوفی داخلی باید پروسه طولانی و خاصی را برای دریافت مجوز دفن در قطعه هنرمندان بگذرانند و کمبود فضای قطعه هنرمندان یکی از مهمترین دلایل رد برخی از درخواستها برای تدفین در این قطعه شده، نشانهای جدید در این قطعه به وجود آمده است. هم اکنون در کنار نادر ابراهیمی، عمران صلاحی، منوچهر احترامی، امیرحسین فردی، کیومرث صابری فومنی یا سینماگرانی مثل علی حاتمی، خسرو شکیبایی، احمد آقالو، امیر قویدل، منوچهر نوذری و همچنین هنرمندان تاتر مثل سعدی افشار و حمید سمندریان و اکبر رادی و متفکرینی مانند سیدعباس معارف و محمد مددپور و... دو قبر به این قطعه اضافه شده است که هرچند برای حفظ احترام، عنوانی که این دو هنرمند زاده مقتول به خود داده بودند یعنی عنوان «سگهای زرد» روی آن درج نشده، اما به نشانه یک خطای تعمدی در کارنامه مسئولین فرهنگی به یادگار مانده است.

این گزارش را با اشاره به یادداشتی از محمد حسین نیرومند دبیر سابق شورای ارزشیابی هنرمندان، نویسندگان و شاعران کشور به پایان میبریم که با انتقاد از توجه ویژه مسئولان ارشاد به یک گروه موسیقی زیرزمینی، به روایتی از مظلومیت و مرگ غریبانه محمدعلی ابرآویز، خالق سرودهای انقلاب پرداخته بود. نیرومند با ذکر خاطرهای از این هنرمند انقلاب نوشته بود: «وضعیت زندگی سی سال گذشته و مرگ غریبانه استاد محمد علی ابرآویز شاعر، آهنگساز و تهیه کننده ۱۸ سرود انقلاب اسلامی که تقریباً تمامی آنها با هزینه شخصی خود تولید نموده بود، بیانیهای است علیه مدیریت فرهنگی غیر منصفی که سال ها است چشم خود را بر هنرمندان صبور و بیتوقع انقلاب اسلامی بستهاند و تنها بر برادران شغال میگشایند.»


برچسب‌ها: سگهای زرد, گروه موسیقی سگ زرد, قطعه هنرمندان, موسیقی زیر زمینی
+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم آذر 1392ساعت 18:38  توسط محمد مهدی شیخ صراف  | 

هواللطیف

خلق نمایش جدید در بستر تعزیه

یادداشت شفاهی از کارگردان و نویسنده نمایش «تعبیر یک رویا»

محمد مهدی شیخ صراف- ددر روزهای منتهی به ماه محرم امسال، نمایشی در سالن قشقایی تئاتر شهر به روی صحنه رفت که ویژگی های خاص آیینی و سنتی داشت. نمایش «تعبیر یک رویا» که با استقبال کم نظیر تماشاگران نیز مواجه شد هفته گذشته به کار خود پایان داد. این نمایش که یکی از منتقدین از آن با عنوان«تعزیهای از پشت صحنه شبیهخوانان» یاد کرده بود، یک نمایش تمام ایرانی محسوب می شود که بیشترین دغدغه آن روایت داستان است.

داستانی که در زمان قاجار اتفاق می افتد و به صورت مستقیم به موضوع تعزیه خوانی نمی پردازد. بلکه ما شاهد داستان زندگی تعزیهخوانانی هستیم که تعزیه و نقش هایی که شبیه خوان آن هستند در زندگی واقعی نیز با آنها همراه است، گویی که آنان مابه ازای امروزی نقش ها هستند.

خلق نمایشی که در بستر تعزیه شکل می گیرد شاید تجربه ای بدیع است که باید بیشتر مورد توجه قرار گیرد. در همین رابطه یادداشت شفاهی خیرالله تقیانیپور کارگردان و نویسنده این تئاتر را که از دل یک گفتگوی طولانی استخراج شده است را می خوانیم:

رفتن به سمت نمایشهای ایرانی با رگههای آیینی، به دوران طفولیت من برمیگردد، وقتی که پدرم تعزیه خوان بود. البته آنها به زبان آذری اجرا میشد. وقتی به رشته تئاتر آمدم و از بدو تاسیس گروه تئاتر «نقاب»، دغدغه من و کسانی که به عنوان همگروه در خدمتشان بودم، نمایش ایرانی بود. یعنی تجاربی که داشتیم از تعزیه گرفته تا تخته حوضی و بعضا نمایش های زورخانه ای و... فکر کردیم تا هر آیین و سنتی که می شود به تئاتر تبدیل شود را در کارهایمان لحاظ کنیم.

معمولا این دغدغه من است که آیین ها و حتی ورزش های ایرانی را استفاده کنیم و چون دیدیم که در «تعبیر یک رویا» ما منش و مرام زورخانه ای را داریم و حتی شخصیتهای اصلی داستان کشتیهایی را با هم دارند، چه بهتر دانستیم که این نوع آوا یعنی ترکیب موسیقی پهلوانی و تعزیه را هم به داستان اضافه کنیم. چون موسیقی تعزیه موسیقی کاربردی و در خدمت کار است، وقتی که ما میخواهیم تعویض صحنه داشته باشیم از این موسیقی استفاده میکنیم. برای برخی تماشاچی مثل شما، که تعزیهبین هستید این یک امر عادی است، وقتی صحنه عوض می شود و مثلا از خیمه های امام حسین (ع) می رسیم به دربار یزید، این موسیقی است که تعویض صحنه ها را به ما معرفی می کند. من هم سعی کردم از موسیقی تعزیه به صورت کاربردی استفاده کنم کما اینکه موسیقی پهلوانی هم به نحوی در این امر به ما کمک کند.

متن اصلی خیلی زیاده گویی داشت و من آنها را کم کردم و به چیزی که این روزها به روی صحنه رفته، رسید. معمولا موقع نوشتن بیشتر مینویسم که موقع کارگردانی دستم بازتر باشد که آن را کم کنم. کم نمینویسم که جایی ببینم خلا دارم و مجبور شوم دوباره قسمتی را بنویسم، این کار وقت می گیرد. سعی دارم برای اینکه وقت کمتری از من گرفته شود، بیشتر بنویسم که در کارگردانی لحاظ کنم. دوستانی که چند تجربه در خدمتشان بودم می دانند که بیشتر در حین تمرین من متن هایم را کم میکنم. در تمرین میگویم باید هر ایدهای هست تمام شود و در اجرا نمیگذارم کاری هماهنگ نشده، انجام شود.

خوشبختانه یا متاسفانه، تعزیه پس از سالها به ثبت جهانی رسیده است. اما این مجلس شبیه خوانی چطور برگزار میشود؟ آیا ما توانستیم تکنیک هایش را به دنیا معرفی کنیم؟ صرف اینکه یک رنگ سبز و قرمز داریم و قصه خیر و شر است توانستیم تکنیکهای آن را معرفی کنیم که روی سکویی اجرا میشود؟ خارج از سکو است که این اتفاق ها میافتد، این فاصله گذاری ها وجود دارد، کاربرد موسیقی در تعزیه چیست؟ اینها سئوالهایی است که باید جواب درست و کامل برای آن تولید شود.

مثالی بزنم. در این نمایش یک تشت، نماد خانه عزیزخان میشود همانطور که در تعزیه یک کاسه آب نماد آب فرات. وقتی روی سکو اتفاق میافتد تماشاچی روی سکو را میبیند، بدون توجه به این که بیرون سکو، کسی با موبایل حرف میزند و یا کاری دیگری انجام 
می
دهد. به صورتی که وقتی صحنهای را می گیریم بازیگرها دقیقا کنار سکو ایستادهاند ولی مخاطب آن را جزء صحنه حساب نمیکند و وقتی که قدم به روی سکو میگذارند جزء بازی آنها محسوب میشود، درست مانند تعزیه. معتقدم در نباید در وهله اول به تئاتر به عنوان تریبون نگاه کرد، اول تماشاچی باید سرگرم شود و بعد از آن ما بتوانیم حرف بزنیم و زیبایی نشان دهیم.

یک بدبختی که گریبانگیر تئاتر ما شده نبود شایسته سالاری است. مسئولین اصلا به خود کار توجه نمیکنند، آن شخص چون پیشکسوت است پس هیچکس به اثرش نگاه نمیکند، فقط تایید میکنند. اما داریم جوانهایی که در جشنوارهها امتحانشان را پس دادهاند اما کماکان باید بیایند سر خم کنند تا سالن بگیرند. همین نمایش در جدول اجراهای سال 92 تئاتر شهر نبود. این درحالی است که ما در جشنواره سال گذشته در سه بخش، پنج کاندید داشتیم. مسعود حجازی مهر و رضا پاپی بازیگری مرد، آناهیتا همتی بازیگری زن و من نویسندگی و کارگردانی. جزء تاییدیه شورای حمایت آن زمان هم بودیم که اجرایمان به روی صحنه برود. اما به من گفتند که سالن نداریم، آن آقا کار آورده، تو توقع داری ما به تو سالن بدهیم؟

از آنجایی که ما فعلا جوانیم و این زور را داریم که دوندگی کنیم و اینجا آنجا برویم، پشت در بایستیم که آقای مدیر! نمایش ما بد نیست و این سوابق و این فیلمش، تو را به خدا به ما هم اجرا بدهید... توانستیم اجرا بگیریم. اکنون هم چشم امیدمان این است که با نمایش «طروب طرب» به عنوان نمایش برگزیده آیین سنتی، به جشنواره فجر بیاییم و در خدمت دوستان باشیم.


برچسب‌ها: تعزیه, تعبیر یک رویا, خیرالله تقیانی‌پور, تئاتر آیینی و سنتی
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم آبان 1392ساعت 14:36  توسط محمد مهدی شیخ صراف  | 

هواللطیف

این یک قاعده همیشگی است. سینمای هالیوود برای پر رنگ کردن نقش قهرمانان «خوب» خود اغلب چندین «آدم بد» و «کتک خور» را به تصویر می کشد.

 سیاهان در جنگلهای آفریقا، سرخپوستان در فیلمهای وسترن و امروزه هم اعراب و مسلمانان را به عنوان «تروریست» و «یک مشت وحشی تشنه خون» نمایش می دهد که مترصد حمله به غربی های «خوب» هستند.هالیوود از زمان پیدایش خود تا امروز که فیلم های خشن بخش زیادی از تولیداتش را تشکیل میدهد، مسلمانان را به صورت افرادی خطرناک و سرشار از نفرت که سعی در غارت انسانیت دارند، معرفی کرده است. هرچند که بسیاری از مردم به تماشای چنین فیلمهایی علاقه مند نیستند.

صرف نظر از اینکه یک آمریکایی در نیویورک زندگی کند یا لس آنجلس در تصاویر ساخته شده ای که مکرر به او نشان می دهند، مسلمانان در همه جنبه های زندگی نقش راهزن دارند! این مفهومی است که با افسانه ارائه شده توسط سینمای هالیوود همخوانی دارد.

در سینمای دهه 50 و 60 میلادی سناریوی فیلمها چنین است: داستان فیلم در یک کشور عربی اتفاق میافتد، سرزمین عجیب و افسانه ای در قلب صحرای خشک و لم یزرع. موسیقی متن این قبیل فیلمها نیز دلهره آور است.

محل فیلمبرداری صحرای خطرناکی است که در وسط آن قصری قرار دارد با چندین درخت خرما. در اطراف قصر هم اتاق های مخصوص شکنجه به چشم میخورد و صاحب پولدار آن در حرمسرای خود به بالشهای مزین تکیه داده است اما چون از هیچ کدام از زنهای دور و برش خوشش نمی آید، اقدام به دزدیدن یک دختر موطلایی غربی می کند که نقش قهرمان داستان را دارد!

اما این قهرمان به او تمکین نمی کند. در فیلمهای هالیوود زنان مسلمان لباس های عربی می پوشند و رقص عربی می کنند. مردان هم شمشیر به دست، سوار بر قالیچه های پرنده از راه می رسند و یا با نی زدن مارها را از سبد بیرون می آورند.

سالها از پی هم می آیند و می روند اما این تصاویر هیچ تغییری نمی کند. کارگردان های امروز هالیوود مسلمانان را به صورت شخصیت های کاریکاتوری ارائه می دهند که همواره نقش آدم های بد یا خنده آور را بازی می کنند که در تمام این فیلمها نقش دلقک هایی را دارند که کارشان فقط خنداندن دیگران است.

سیاست های ایالات متحده آمریکا و سینمای هالیوود همواره ارتباط تنگاتنگی با هم دارند. آنها از نظر وراثتی، دی ان ای یکسانی دارند، دو نقطه ای هستند که نقشه واحدی را ترسیم می کنند. بهترین شاهد این ماجرا تصویری است که از مردم فلسطین در سینمای آمریکایی ارائه می شود و رابطه سیاست و صنعت سرگرمی یعنی رابطه بین واشنگتن و هالیوود را تصریح می کند.

از زمان غصب خاک فلسطین توسط یهودی های صهیونیست در 1948، آنها همواره از حمایت بی پایان ایالات متحده برخوردار بوده اند. هر دولتی در آمریکا بر سرکار می آید، آشکارا از اشغال صهیونیست ها جانبداری می کند، بدون اینکه به میلیون ها پناهجوی فلسطینی هیچ کمکی ارائه کنند.

 از آنجا که سیاست روی افکار عمومی تاثیر می گذارد، هالیوود کشمکش بین طرفین را تحریف می کند و در فیلم هایش فلسطینی ها را به عنوان تروریست هایی که بدون استثنا بد هستند و یهودیان را به عنوان قربانی این تروریست ها معرفی می کند.

 هدف آمریکا از ساخت چنین فیلمهایی که در آن مسلمانان را دیوانگانی وحشی نشان می دهد که به هردلیلی آدم می کشند، قبل از هرچیز تبلیغات صهیونیستی است. این تصویر در سالهای اخیر به طور خاص سمت ایران یعنی بزرگترین حامی فلسطینی ها نیز جهت گیری جدی داشته و «آرگو» آخرین نمونه از آن است.

از آن بدتر این سینما هرگز تصویری مثبت از فلسطینیها به مخاطب انتقال نداده است. دو تولید کننده بزرگ فیلم یعنی مناهم گولان و یورام گلوباس که بنیانگذار انجمنی به نام کانون بوده و صاحب شرکت فیلمسازی گولان و گلوباس هستند در عرض 20 سال اقدام به تولید 40 فیلم نموده اند که در آنها مسلمانان و آرمان فلسطین بیاعتبار شده اند.

 برای تبلیغات سینما از هر شکل دیگری از ارتباطات موثر تر است. گولان و گلوباس قهرمان این تبلیغات هستند. تا به حال هیچ فیلمسازی درد و رنج فلسطینی ها را که ناشی از اشغال صهیونیست ها است، اردوگاه آوارگان یا قربانیان بی گناه فلسطینی را به تصویر نکشیده است. این کار ممنوع است.

گویا از نقطه نظر سیاسی، فیلمسازی و رسانه ای جان یک کودک فلسطینی به اندازه یک کودک یهودی ارزش ندارد. سینمای هالیوود این موضوع را به راحتی نادیده میگیرد و این دقیقا جایی است که هالیوود و واشنگتن بر روی آن اتفاق نظر جدی دارند.



برچسب‌ها: هالیوود, اسلام هراسی, فلسطین در هالیوود, سینمای آمریکا, سینمای سیاسی
+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم آبان 1392ساعت 15:16  توسط محمد مهدی شیخ صراف  | 

هواللطیف

نادرست يا نادرست؟ 

نگاهي به نسبت هنر عكاسي با روايت واقعيت‌ها


محمد مهدی شیخ صراف- ظاهراً امروزه عکاسی رونوشتی بی میانجی از واقعیت نیست بلکه رونوشت تکه ای از جهان است، تصویري است که عناصر تعیین کننده دستگاه عکاسی و گزینش‌های عکاس به آن شکل داده است.

 

انتخاب آگاهانه عکاس

اوایل ابداع عکاسی، دوربین را ماشینی عینی می دانستند که اطلاعات را بدون دخل و تصرف آگاهانه  عکاس ثبت می کند و عکس ها گواهان مستقل رخدادها قلمداد می شدند. اما در دنیای امروز و با در نظر گرفتن نقش رسانه‌ها و حجم عظیم عکسهای خبری، آیا واقعاً عکس ها می توانند چنین نقشی داشته باشند؟ به نظر می رسد با اندکی تامل پاسخ این سئوال منفی است. عوامل زیادی در شکل گیري هرعکس نقش دارند که لاجرم بر آنچه در نهایت از حقیقت انتخاب می شود و در کادر دوربین جا می گیرد تاثیر دارد. ظاهراً امروزه عکاسی رونوشتی بی میانجی از واقعیت نیست بلکه رونوشت تکه ای از جهان است، تصویري است که عناصر تعیین کننده دستگاه عکاسی و گزینش های عکاس به آن شکل داده است.


آرشیوهای عکس تاريخ را روایت می کنند

بانک های عظیم عکس از قبیل شرکت «کوربیس» متعلق به بیل گیتس و شرکت «گتی ایمیجز» بایگانی های عکس را یکجا می خرند و برای افزایش موجودی خود عکس سفارش می دهند؛ روشن است که مالکیت تجاري این مجموعه عکس‌های تاريخی تبعات زیادی بر نحوه کنترل خاطرات و چگونگی بازنمایی تاريخ دارد.

هرروز شمار کتاب ها، نشريات و سایر رسانه هایی که عکس‌های خود را از این منابع تهیه می کنند افزوده می شود.

ظاهرا هرچه می گذرد فرهنگ بیشتر و بیشتر تحت انقیاد نگاه تبلیغاتچی ها که جهانی رتوش شده را به نمایش می گذارند در می آید. با گذشت سالهای متمادی از رویدادهای مهم سراسر دنیا آنچه مورد مرور قرار می گیرد، آرشیو شده در همین بانکهای عظیم عکس و پایگاه های آنلاین آنهاست که به عنوان اسناد تاریخی تصویری جهت دهی شده را از هر رویداد به نمایش می گذارد که ممکن است با تمام واقعیت رخ داده فاصله ها داشته باشد.


قدرت ممیزی

اصحاب قدرت دیر زمانی است که متوجه قابلیت برخورداري عکاسی مستند از نوعی نگاه تحلیلی با تیزبینی انتقادی شده اند و مکرراً این تصاویر را ممیزی کرده اند. در دوران هفت ساله اشغال ژاپن پس از جنگ جهانی دوم، به دستور مقامات امريکایی چاپ هرتصویري که به بمباران اتمی هیروشیما و ناکازاکی مربوط می شد، ممنوع بود. تنها پس از خروج نیروهای امريکایی بود که چند عکاس توانستند عکس های مهم خود از این رخدادها را منتشر کنند. در جنگ ویتنام دولت امريکا در ابتدا نظر مثبتی به ثبت وقایع داشت چرا که نشر تصاویر جنگ را شیوه تبلیغاتی مناسبی می دانست اما عکاسان مطبوعاتی نقش مهمی در تغییر افکار عمومی و برانگیختن مردم علیه مداخله آمريکا ایفا کردند. پژوهش های تصویري مهمی راجع به جنگ ویتنام عرضه شد که در آن به جنگ با نگاهی کاملاً منفی نگريسته شده بود. عکاسان ویتنام شمالی در شرایط بسیار دشواري عکس های مستند مهمی از رویارویی ارتش دهقانی با یک ابرقدرت فراهم آوردند.

در میان عکس های برجسته که از این جنگ گرفته شده، عکس ادی آدامز از اعدام خیابانی یک فرد مظنون به رابطه با کمونیست‌ها به دست ژنرال لوآن رئیس پلیس سایگون تاثیر شگرفی بر افکار عمومی گذاشت.

جالب این که عکس های کشتار می لای (دهکده ای در جنوب ویتنام که در آن شمار زیادی زن و مرد و کودک بی دفاع توسط آمريکایی ها قتل عام شدند)که بسیار تاثیرگذار بود، توسط عکاس ارتش آمريکا مخفیانه از ویتنام خارج و منتشر شده بود.

در آخرین تجاوز آمريکا به عراق هم خبرنگاران و عکاسان در واقع بخشی از واحدهای نظامی بودند. با این حال ارتش امريکا کوشید از افشای عکس هایی که بدرفتاري و خشونت با مردم و زندانیان عراقی را نشان می دهد جلوگیري کند. آنها همچنین بر انتشار تصاویر مجروحان و کشته های خود نیز نظارت داشتند.


عکس ها واقعه را خلق می کنند

در دنیای امروز، تصور حضور یک سیاستمدار یا فرد مشهور در بیمارستان ها برای عیادت از بیماران یا حضور در مدارس برای دیدن کودکان، بدون حضور عکاس، تقريباً غیر ممکن است. حتی بعضی مواقع به خاطر عدم حضور دوربینها چنین برنامه هایی به تعویق می افتد. بارها و به تناوب شاهد آن بوده ایم که در تجمعات مردمی به واسطه دوربین یک عکاس حرکاتی عامدانه با معانی خاص از حاضران در مقابل لنزها سر می زند که انتشار تصویر مربوطه، آن حرکت را بدل به نمادی از آن تجمع یا مراسم می کند. در این گونه موارد به نظر می رسدکه عکس ها با رخدادها درهم پیچیده اند و بیش از آنکه ثبت کننده  رخدادها باشند مولد آنها هستند.


تصویرکردن ِتنها بخشی از حقیقت

همه ما بارها با تصاویري از جنگ، ویرانی و... در کشورهایی مانند عراق و افغانستان و سوریه مواجه شده ایم، اما چندنفر ما تصاویري از زندگی روزمره مردمان این کشورها دیده ایم؟ گویا آژانسهای عکس و عکاسان، ترجیح می دهند مخدوش شدن زندگی روزمره را تصویر کنند تا جريان داشتن روزمره ها و خوشی‌ها از لا به لای روزهای جنگ و آشوب؛ تصاویري که تنها بخشی از حقیقت آن زمان و مکانند. اما ذهن مخاطب را به گونه ای تسخیر می کنند که گویی همه آنچه در واقع هست، همین است و بس.


نادرست یا نادرست؟

در مجموع دو تفکر نادرست درباره عکاسی وجود دارد؛ یکی این که عکس حقیقت را می گوید و دیگر این تفکر که عکس حقیقت را نمی گوید؛ و کشاکش بین این دو تفکر از ابتدا همراه عکاسی بوده است.

پیشترها، زمانی که هنوز عکاسی دیجیتال نشده بود و پای ِ ابزار و ادوات کامپیوتري به عکاسی باز نشده بود، این تفکر که عکاسی حقیقت را می‌گوید رواج و نزد عامه  مردم مقبولیت بیشتري داشت؛ زمان‌هایی هم شده که این دو تفکر ارزشی برابر داشته اند؛ این روزها اما دست کم در نظر روشنفکران و خبرگان رسانه، این دو تفکر غلط ارزش فرهنگی یکسانی ندارند و آن تفکر غلط قدیمی که می گفت عکس‌ها حقیقت را می گویند تسلیم این تفکر غلط جدید شده که عکس‌ها حقیقت را نمی گویند و به عکس‌ها اعتماد نمی کنند.

برای دیدن و تفسیر هر عکس، همواره باید این تناقض پیچیده تاريخی را مدنظر داشت؛ درواقع، در حالی که بنا به دلایل بسیار محکم باید به بی طرفی و عینیت عکس ها ظنین بود، باید مراقب باشیم که هنگام ذکر ایرادهایی این چنین، ريشه آن را از بیخ و بن نزنیم.


انتشار در روزنامه جوان

بازنشر در نکات پرس

یاعلی مدد


برچسب‌ها: عکاسی, عکس خبری, کوربیس, ممیزی عکس, فتو ژورنالیسم
+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم آبان 1392ساعت 13:58  توسط محمد مهدی شیخ صراف  | 

هواللطیف

از تعطیلی یک جشنواره تا جشن تولد برای آمریکا! 

«افق نو» در مقابل طرز فکرهای کهنه


هرچند از پیش جنجال خاصی وجود نداشت اما این بار هم دانشگاه تهران میزبان یک اتفاق مهم فرهنگی بود. در اخبار و اطلاع رسانی های پیش از برنامه آمده بود: نمایش مستند «نبرد خاموش» با حضور نادر طالب زاده. اکثر کسانی پیگیر اخبار این حوزه اند، می دانستند چند ماهی از رونمایی مستند نبرد خاموش می گذرد. مستندی که  توسط فیلم سازان جوان مرکز مستند سفیر، با موضوع تحریمهای اقتصادی غرب علیه ایران تولید شده است. دانشجویان حاضر در سالن آمفی تئاتر دانشکده معدن در پردیس دانشکده‌های فنی دانشگاه تهران، از آغاز برنامه متوجه شدند حضور نادر طالب زاده ناظر به صحبتهایی مهم تر از نقد یک اثر مستند است. او به عنوان دبیر جشنواره «افق نو» پس از فراز و نشیبهای بسیاری که منجر به لغو این جشنواره «واقعا بین المللی» شد به میان یک جمع دانشگاهی آمده بود تا سخنان بیشتری در این باره بگوید. حرفهایی که نشان می داد یک طرز تفکر کهنه موجب تعطیلی «افق نو» شده است. طرز تفکری که اگر اجازه بروز بیشتر پیدا کند به گفته طالب زاده بعید نیست روز 13 آبان به جای شعار «مرگ بر آمریکا» برای آمریکا «جشن تولد» بگیرد!

از گرد راه نرسیده...

طالب زاده در ابتدای جلسه باره اصل شکل گیری افق نو گفت: «بعد از واقعه ۱۱ سپتامبر در آمریکا، بیداری علنی در میان برخی نخبگان اتفاق افتاد. برخی به افشاگری درباره صحت و سقم این واقعه پرداختند زیرا بعد از این ماجرا بود که جنگ جهانی آمریکا در منطقه علیه تروریسم ساختگی شروع می‌شود. ما سعی کردیم با سرمایه گذاری روی یک ایده واحد و بهره بردن از یک ظرفیت جدید، با دعوت برخی از این نخبگان، تریبونی به آنها برای بیان دیدگاه ضدآمریکایی‌شان بدهیم. زیرا ایران جایی است که آنها می‌توانند حرف بزنند. این جشنواره از این جهت کار جدیدی بود.»

دبیر جشنواره افق نو در ادامه صحبتهایش گفت: «در این شرایط و در سکوت بقیه ارگانها در حالی که می‌دیدیم وزرات‌خانه‌های دیگری چون وزرات‌خارجه و... ساکت‌اند، در وزارتِ فرهنگ و ارشاد این ظرفیت درک و استقبال شد. لذا آغاز به کار کردیم. آن روز در وزارت ارشاد این جشنواره برگزار می‌شد، چون وزیر ارشاد و معاونت سینمایی اش این قابلیت و ظرفیت را داشتند. اما امروز عده‌ای از گردِ راه نرسیده‌ آن را متوقف کردند! متولیانی بر سر کار هستند که به ما می‌گویند نمی‌خواهند این جشنواره ادامه یابد، در حالیکه درک اهمیت حضور نخبگان ضد جنگ و صاحب نظران آگاه و بیدار آمریکایی در ایران ضریب هوشی بالایی نمی خواهد.»

دیدار میهمانان خارجی با رهبر انقلاب

در ادامه این نشست با پخش تصاویری، برخی از میهمانان مهم این جشنواره برای حاضرین معرفی شدند. چهره هایی که سالهاست توسط رسانه های آمریکا به طور کامل سانسور شده و حتی از دانشگاه ها اخراج شده اند، بسیاری از حرفهای این منتقدان در نقد تحریم های ایران بوده است. چند سناتور رده بالای آمریکایی نیز در میان آنها دیده می شد و حتی رقبای بوش و اوباما برای کاندیداتوری ریاست جمهوری آمریکا بودند. جالب آنکه بسیاری از مهمانانی که برای همایش سال جاری دعوت شده بودند، بارها و بارها در برنامه های مختلف پرس تیوی دعوت شده و با آنها مصاحبه شده اما بیاناتشان هیچگاه در رسانه‌های داخلی پخش نشده است. طالب زاده حتی از احتمال حضور «نوام چامسکی» در ایران خبرداد و از نامه ها و درخواست مستقیم 68 چهره علمی و فرهنگی سراسر جهان برای دیدار با رهبر معظم انقلاب گفت که 12 استاد تمام دانشگاه در میان آنها هستند. اما در حالیکه هماهنگی ها برای این دیدار در حال انجام بود به ناگاه جشنواره لغو شد!

خارجی ها بهتر فهمیدند 

طالب زاده در پاسخ به سوال درباره علت تعطیلی این جشنواره گفت: «خیلی خوب بود اگر مسئولین جلو می‌آمدند و شفاف توضیحی می‌دادند، اما این کار را نکردند. از طرفی گفتند ما حامی شما خواهیم بود، از طرفی گفتند باید بررسی کنیم تا ببینیم هالیوودیسم اصلاً چه چیزی هست؟ اما جالب است رسانه‌های خارجی خوب فهمیدند که هالیوودیسم چه چیزی است. گویا دوستان مسئول یا نمی‌دانند یا نمی‌خواهند بدانند. وقتی اخبار لغو این جشنواره در رسانه‌ها پیچید، عروسی در تل‌آویو راه افتاد. تمام رسانه‌های صهیونسیتی به تکاپو افتادند که تهران جلوی همایشی ضدصهیونیستی را گرفت. در حالی‌که حقوق مردم ایران ایجاب می‌کند تا ما علیه کمپانی‌هایی که ایران‌هراسی را رواج می‌دهند، در دادگاه‌های جهانی اقامه دعوا کنیم. دولت باید اینجا اقدام کند.»

«وکیل شیطان»، برچسب صهیونیست هاست

وی با تاکید بر اینکه این همایش به اهداف جمهوری اسلامی ایران کمک می کند، گفت: «این ظرفیت بالای جمهوری اسلامی برای کسانی را نشان می دهد که بهتر از ما می توانند بگویند اعمال این تحریمها تخلف بارز و غیر قانونی است. همه این بهانه گیری ها بر علیه برگزاری این جشنواره حاکی از بی منطقی است، بی منطقی که مدتی است ادامه پیدا کرده است در حالی که تمام این متفکران می خواهند منطق را به آمریکا برگردانند که به چه دلیل ایران را تهدید و یا تحریم می کند.»

طالب زاده همچنین بیان کرد: «طرح شکایت ایران علیه فیلم های هالیوودی یکی از اهداف مهمی بود که توسط این همایش دنبال می شد. ما وکیلی را انتخاب کردیم که شخص شاخصی در دنیای غرب بود و چون ضد صهیونیسم بود به او «وکیل شیطان» می گفتند. اما برخی از مسئولان سینمایی ما نیز در صحبت های خود این لقب را به این وکیل داده اند که جای تعجب است. نباید فراموش کنیم که طرح دعوی حقوقی علیه کمپانی هایی که تولیداتی با محوریت ایران هراسی دارند و ایران را یک تهدید هسته ای در فیلم های خود نشان داده اند، حق ایران است و پس گرفتن شکایت از آرگو ضربه به حیثیت نظام است و کوتاه آمدن از حق مردم.»

برگزاری به صورت اینترنتی

«هم اکنون دو سازمان دولتی برای برگزاری همایش افق نو و هالیوودیسم اعلام آمادگی کردند. در هر حال مهم نیست، ما از این مرحله گذشتیم و به دنبال برگزاری آن در کشورهای دیگر هم نیستیم، اگر چنانچه به ما اجازه ندهند، جشنواره را بصورت اینترنتی برگزار می‌کنیم. امروز دولت می‌خواهد به طرف مقابل نشان دهد که امتیازاتی می‌دهد تا بلکه تغییری صورت گیرد، اما ما فکر می‌کنیم این چنین نیست.  متاسفانه دوستان ما در دولت برای گرفتن امتیاز سعی می‌کنند به آمریکا و سیاست های غربی لبخند بزنند. این روزها اینقدر این لبخند تکرار می شود که من نگران دوستان خود هستم. چه سیاست حاکم در آمریکا و غرب بخواهد یا نخواهد، بیداری در غرب آغاز شده است.» 



برچسب‌ها: جشنواره افق نو, نادر طالب زاده, وکیل شیطان, مستند نبرد خاموش, همایش هالیوودیسم
+ نوشته شده در  دوشنبه ششم آبان 1392ساعت 16:36  توسط محمد مهدی شیخ صراف  | 

هواللطیف

کارگردان و بازیگر 'بشارت به یک شهروند هزاره سوم' در نشست «نسیم»/ کریمی: شیطان‌پرستی را بدون ذوق‌زدگی ترسیم کردم؛ چه بسا خودکشی‌هایی که زیر سر این فرقه‌های انحرافی رخ می‌دهد اما ما انکار می‌کنیم/ قاضیانی: در سینما لابی دارم؛ یک نفر خود خدا/ فقط در آثاری کار می‌کنم که بتوانم انسانیتم و فضیلت‌های اندکم را حفظ کنم

 

رک و راست بگویم یا طوری که به تریج برخی نخورد؛ از حال و روز سینما که هم به قبای قصه برمی‌خورد و هم تکنیک کارگردانان. دو سر یک ماجرا که گاها ختم به گیشه می‌شود. 
گفتم قصه و محتوا؛ جدی نیست لابد در این سینمایی که همه به فکر فروش‌اند. به اسم و رسم بازیگر می‌فروشد و بالاخص نام کارگردان البته خب از حواشی هم نمی‌توانیم چشم‌پوشی کنیم. سبد اکران الان هم خیلی متفاوت نیست اما گه گاه حداقل به اسم موضوع، برخی فیلم‌ها می‌توانند متفاوت باشند؛ فقط مضمون البته!
از همین دریچه؛ برسیم به فیلم درحال اکران "بشارت به یک شهروند هزاره سوم" که به سمت سوژه‌ای به روز رفته یعنی شیطان‌پرستی. فیلمی که قرار شد موضوع گپ وگفت ما با کارگردان و بازیگر فیلم شود.
بالاخره فراهم شد؛ نشستیم و حرف زدیم عصر یک روز معمولی؛ همین جا خبرگزاری «نسیم»! با "هنگامه قاضیانی" که مثل همیشه متین است و آرام از این بابت که برخلاف برخی دوستان سینماگر که کم هم نیستند، اما هم محترم است و هم احترام همه را نگه می‌دارد. "محمدهادی کریمی"، طرف دیگر این میزگرد که به هرحال جدای از تجربه‌اش در فیلمنامه‌نویسی، قرار است کارگردانی کند گویا هر دو سال یک فیلم.
آنچه می‌خوانید گفتگوی 2ساعته «نسیم» با این دو در نشستی صمیمی است.

هنگامه قاضیانی محمد هادی کریمی

 

نسیم: موضوع و حوزه فیلم شما به نسبت موضوعات امروز سینما جدید است؛ ازاین جهت که سراغ اتفاقی به روز رفته‌ای که تا به حال به آن پرداخته نشده است. چرا باید دست روی داستانی حساس بگذارید؟ 


محمد هادی کریمی: من در سینما چه در نوشته ها و چه در ساخته‌هایم به مقوله ایمان به خداوند نیز خیلی پرداخته ام. آدمی که احساس می کند به خدا ایمان کامل دارد اما حالا در بوته آزمایش قرار می گیرد و خب احساس می‌کند که این ایمان خود را باید هر روز تازه کند.
ما در دایره ای حرکت می کنیم که همیشه ایمان ما به خداوند از اخلاص برخوردار نیست و گاهی دست خوش آلودگی به شرک های مختلفی که وجود دارد می شود. معروفترین قصه من در این زمینه فیلمنامه ای به نام "مارال" بود که در زمان خود بسیار بحث برانگیز شد و رکورددار بیشترین جوایز در سینماهای خارج از کشور نیز بود. در کل فیلم بسیار تحسین شده ای بود.
برای بار دوم من به بهانه فیلم "بشارت به یک شهروند هزاره سوم" سراغ این موضوع رفتم که یک زن مبلغه در یک مدرسه دینی درس می دهد و در خانه با همسر خود زندگی می کند. این زن با یک گروهی آشنا می شود که پلیس می گوید اینها شیطان پرست هستند. حالا این زن باید به دنبال اینها به درون جامعه برود. به یک دگردیستی دست پیدا می کند که شیطان و شیطان پرستی فقط ستاره پنج پر، نیست و اگر ایمانت به صفرهای حساب بانکی، پست هایت و مقامت باشد این شیطان گرایی در تو هم هست.

نسیم: گویا پیش از این هم قرار بود کاری از این دست را بسازید که نشد!

محمدهادی کریمی: من این سیر را دوست داشتم و دلیلش هم این بود که قبل از اینکه "بشارت..." را بسازم چند فیلمنامه داشتم که به ارشاد دادم ولی در آن زمان تائید نشد. همان وقت بود که یک فیلمنامه ای به دستم رسید به اسم "باریکه راه مزرعه" نوشته "الهه احمدی". در اصل اساس و گلمایه این فیلم فعلی براساس آن داستان است.

نسیم: با همین حال و هوای "بشارت..."؟

محمدهادی کریمی: آن فیلمنامه داستان یک فیلم پلیسی بود در مورد شیطان پرستی و مواجهه ای که در آن یک خانم مبلغه وارد یک مدرسه می شود و با شیطان پرستان روبرو می شود. وقتی فیلمنامه را خواندم از آن خوشم آمد زیرا یک روح زنانه ای بر آن حاکم بود که به نظر من در برابر آن فضای شیطان گرایانه خوب بود.
منتهی وقتی فیلمنامه را مطالعه کردم با خودم گفتم چه ربطی به من دارد و من که هیچ حشر و نشری با شیطان و شیطان پرستان ندارم. آدمی هستم که خدا را می پرستم پس ربطی به من ندارد. ولی وقتی بیشتر دقت کردم به جهت اینکه همزمانی این کار با دوره ای بود که من افسره ربودم و بسیار تلخ و سیاه می‌اندیشیدم؛ احساس می کردم که دنیا را سیاهی گرفته و من تنهایم و اگر بتوانم خود را از این ورطه بیرون بکشم خیلی است. روزها و شبهای من در یک یاس مطلق سپری می شد.

نسیم: و لابد در آن دوران هم قصد فیلمسازی را کنار گذاشته بودید!

محمدهادی کریمی: بله کاملا. در یک افسردگی مطلق بودم اما به تدریح به این رسیدم که مبانی فکری من در این دوران که از بی اعتمادی به خدا ریشه می گیرد هیچ تفاوتی با بیس افکار شیطان‌گراهایی که من با آنان هیچ احساس غرابت نمی‌کنم، ندارد. همه مان یک جور می‌اندیشیم پس به این فکر افتادم که فیلمی بسازم و افکار و ایده های خود را به "مینو"(نقش هنگامه قاضیانی) و همسر مینو منتقل کنم. ما آدمهایی مومن به خدا هستیم و به ایمان خود شکی نداریم. الان یک راهی پیدا شده بود که من "باریکه راه مزرعه" را به اسم "بشارت" بنویسم و یک نگاه مصلحانه ای هم داشته باشم. 
از باب اصلاح، "بشارت" را انتخاب کرده ام تا حدیث نفس برای خودم و دیگران شود که وارد می شویم و احساس می کنیم شیطان گرایی چیز عجیب و غریبی است. کم کم که از آنها رد می شویم می بینیم که اینها یک لایه ظاهری است و میرسیم به اینجای قضیه که این شیطان می تواند خیلی پیچیده باشد. ما در زندگی خود در بسیاری از مواقع دنبال شیطان هستیم آن هم در مواقعی است که یاس و خشم داریم.

نسیم: با تمام این قضایا! برسیم به داستان الان و اینکه فضای فیلم توانسته آنقدر امیدوارانه و رو به جلو باشد؟ 

محمدهادی کریمی: ما باید واقع گرایانه برخورد کنیم. از آن محفل جریان شیطان گرایانه فقط یک دختر در فیلم نجات پیدا می کند. همان دختری که پشت در آی سی یو می آید و صدای مینو را می شنود که می گوید فردی که ایمان دارد هیچ وقت چهره اش گرفته نیست. این آدم پشت در آی سی یو به دنبال مینو، آن هم با یک نوع حالت غم زده ای است.
اما بزرگترین تأثیری که مینو می‌گذارد بر روی همسرش است. بعد از اتفاقی که برای مینو رخ می دهد این همسرش است که از جایش بلند می شود. آن هم آدمی که همیشه رخوت داشت و نا امید بود و حالا با یادگارهای مینو در تماس است. با گلهایی که آب می دهد و دعایی که می خواند و می بیند که در تقویم که بر همسرش سخت گذشته و غمگین بوده و روزهایی هم شاد بوده است.
در حقیقت در پلانی با فرزندش آشتی می کند و وقتی با او آشتی می کند گویی با راه و رسم مینو آشتی می‌کند؛ زیرا آن فرزند نشانه امیدواری است. در تمام فیلم چیزی که ما از ی بشارت و امید می بینیم در حقیقت تولد یک فرزند از نسل آینده است یعنی امید با شعر معروفی از تاگور یعنی "تولد هر فرزند یعنی خداوند هنوز از آفرینش انسان ناامید نیست" تجلی می‌یابد. این فرزند هست که در آخر سالم می ماند آنهم وقتی که مینو در کما است.
ما باید امیدوار به آینده باشیم. در فیلم، استاد مینو به او می‌گوید مگر به کتاب ایمان نداری؟ نگران چی هستی؟ نگران خدا یا بشریت؟ بعد به مینو می گوید تکلیفی بر روی دوش تو نیست و تو نگران بشریت نباش. آدم میتواند خسته شود اما ناامید نه. این یعنی مینو می تواند به تکلیف خود عمل کند ولی بیشتر از آن نباید احساس کند که جهان را سیاهی برداشته زیرا اگر چنین فکری کند این همان افکار شیطانی است.

نسیم: به جمله تاگور اشاره کردید(تولد هر فرزند یعنی خداوند هنوز از آفرینش انسان ناامید نیست). نقش همین فرزند چرا قرار است تا این حد در این فیلم پررنگ باشد؟

محمدهادی کریمی: در جایی از فیلم مینو می رود که فرزند در بطن او قرار داده شود همان دعای حضرت مریم(س) را می‌خواند و می گوید خدایا سعادت و سلامت او را از تو می خواهم. وقتی این دعا صورت می گیرد نشان می‌دهیم که آن فرزند نشانه ای از فردا و تداوم نسل بشر است زیرا در فیلم هم می بینیم که شیطان پرستان با تولد هر فرزند مخالف هستند. آن دام را هم می گذارند که هم مینو و هم فرزند او از بین بروند.
به قرینه شیطان پرستان، همسر تلخ اندیش این زن هم با به دنیا آمدن این بچه مخالف است. آن هم در این دنیایی که می گوید معلوم نیست خدای من کجاست. حالا این زنده بودن همان بشارت است.
فیلم بر روی یک نکته ای مهم انگشت گذاشته است. بعضی وقت ها آنقدر شیطان ذهن ما را به تسخیر در می آورد که در فیلم می بینیم شیطان با افکار وسواس گونه دائما ذهن ما را به تسخیر خود در می آورد. زیرا شیطان در روح ما نیست بلکه ذهن ما را تسخیر میکند. 

نسیم: و این نمادگرایی در مورد شخصیت‌های داستان چقدر قابل توجیه است؟

محمدهادی کریمی: مینو به همسر خود در فیلم پیرامون ترس از آینده می گوید همسری که در سر نماز است و من در فیلم نشان می دهم که هیچ انرژی از آن نمی گیرد. آن هم بر خلاف مینو که نمازی می خواند که پر از انرژی است.
علت گرایش بچه ها به قرقه‌های و محفل های سری به سه علت "بی اعتمادی به خود، دیگران و خدا" است. برای افزایش اعتماد به خود به یک سری چیزها پناه می‌برند. بی اعتمادی به دیگران موجب می شود که از خانه مدرسه، و جامعه گریزان شوند و به محفل های سری روی بیاورند و بر سر بی اعتمادی به خداوند به فکر خودکشی می افتند.
اینها آنقدر بی اعتماد هستند که فکر می کنند فقط در محفل های سری است که همه هدف های مشترکی داریم و می توانیم به هم اعتماد کنیم. به جای اینکه این مکتب‌های نوظهور را نقد کنیم باید بررسی کنیم که چرا مردم طالب اینها می شوند. اگر این مسائل حل شود دیگر هر 6 ماه یا 1 سال پدیده جدیدی را نمی بینیم. اما بی اعتمادی به خدا خودکشی را به دنبال دارد. این قبیل افراد خداباوری دارند اما خدا داوری ندارند و اعتقاد دارند خدا این دنیا را آفریده و بعد ولش کرده و رفته است.
این مطلب را در دیالوگ فیلم گذاشته ام که نمی شود تو هم آدم خوبی باشی و هم حالت خوب باشد زیرا هر چقدر هم که تو خوب باشی همه به تو یک بدی را می رسانند و برای اینکه بدی به تو آسیبی نرساند تو باید بدتر از بد باشی. جایی که آن پسرک مینو رو هم وسوسه می کند و می گوید همه به تو دروغ می گویند تو دلت به چی خوشه به وعده آن دنیا؟ به جز سلطان سیاهی و شر، کی می‌تواند در این دنیا تو را نجات بدهد؟

نسیم: شخصیت مینو نه عجیب است و نه غریب. ولی خب متوجه نمی‌شوم چرا خودش هم در اما و اگر است؛ گویا خود فیلم هم به او انتقاد دارد.

محمدهادی کریمی: معلم یک سلوک شخصی دارد که در دنیای تصویر آن را نشان می دهم. حرف هایی سر کلاس می زند و قرار نیست که ما بلند شویم و برای این حرفها تکبیر بگوییم. چون اگر اینجوری است باید بچه ها همه به راه راست هدایت شوند و ماجرا تمام شود. معلم سر کلاس می آید و پیرامون شیطان صحبت می کند و بگذریم از اینکه ممکن است برخی از بچه ها این سخنان را نشنیده باشند و من و شمایی که وعظ شنیدیم ممکن است اینها را شنیده باشیم.
اما در پایان فیلم وقتی مینو پیش استاد خود می رود استاد به او می گوید اشتباه تو از آنجایی بود که به جای خدا از شیطان حرف زدی. یعنی ما در اینجا می فهمیم آن آدمی که آمده و می گوید سلوک تو این باید باشد و اگر بجای شیطان از خدا می گفتی تاثیرش روی بچه ها بیشتر بود. استاد می گوید در مورد هرچه، بیشتر حرف بزنی آن بیشتر در ذهنت بزرگ می شود و تمام ذهن تو را می گیرد.
دیالوگ به این شکل بود که "تو بجای شیطان از خدا باید می گفتی، دختر". پس تازه ما اینجا می فهمیم که بحثهایی که مینو سر کلاس با بچه ها می‌کند بعدا مورد انتقاد خود ما در فیلم است.
 

هنگامه قاضیانی
 
نسیم: می‌خواهم اگر اجازه بدهید برسیم به خود خانم قاضیانی و تعریفی که از شخصیت مینو داشت. شما خانم قاضیانی معمولا در کارهایتان دقت خاصی دارد. با این مقدمه که در کار قبلی دکتر کریمی هم نقش کوتاهی داشتید اما چه شد که به این کار پیوستید؟

هنگامه قاضیانی: نقش من در فیلم "برف روی شیروانی داغ" اتفاق خیلی خوبی برای من بود. همه چون باهوش هستند و می دانند؛ من هم زیاد بازش نمی کنم اما متأسفانه هم کارگردانها و فیلمنامه نویسها نقش های متفاوتی را برای بازیگران نمی نویسند زیرا فکر می کنند این قابلیت در بازیگر وجود ندارد. اگر یک بازیگر توانست نقش یک زن خانه دار خوب و شریف را در بیاورد چرا نمیتواند یک زنی باشد که از دل جامعه بوده و این اتفاقات را برای او بوجود بیاوریم؟ متأسفانه چرا در سینمای ایران وقتی نقشی را خوب بازی میکند، این نقش برای او کلیشه می‌شود.

نسیم: بخاطر همین تفاوت حاضر به بازی در این پروژه شدید؟

هنگامه قاضیانی: آقای کریمی برای نقش مینو-که می دانم بخشی از فکر اوست همانند اکثر کارگردانها زیرا به همین سادگی نیز شخصیت های زن فیلم بخشی از روحیات کارگردان است که آنها را در وجود بازیگران زن جاری می کند- زمانی با من صحبت کردند که همزمان با این کار، فیلم "گهواره ای برای مادر" هم به من پیشنهاد داده شده بود.
احساس کردم باید این کار را انتخاب کنم زیرا تجربه کار را قبلا داشتم و وقتی که تجربه کاری داشته باشید از قبل خیلی چیزها مشخص است. به این صورت بود که طرح و فیلمنامه برای من مطرح شد و گفتند که چنین شخصیت هایی داریم و قصه را تعریف کردند. من علی رغم اینکه می دانستم ممکن است یک گاردهایی گرفته شود و مسائلی پیرامون این فیلم ایجاد شود اما قبول کردم. گارد ازاین بابت که پیش داوری در سرزمین ما همیشه یک عادت است.

نسیم: پیش داوری یا گارد از چه نظر؟

هنگامه قاضیانی: شما ببینید وقتی در سینمای اروپا و آمریکا در مورد دین و مذهب صحبت به میان می آید و قصد دارند که یک راهبه را بسازند، می آیند و در مورد یک کشیش صحبت می کنند و هیچ کسی هم درمورد او گاردی نمی گیرد. ولی در ایران وقتی همچین مسئله ای طرح می شود گاردها گرفته می شود. این گاردها و داوری ها یک سری مسائلی را ایجاد می کند که برای ماها هم خیلی عذاب آور است.
دموکراسی حرف اولش این است که شما حرف خود را بزنید و من حرف خودم را می زنم. ما هنوز در سینمای کشور- که سینمای مهمی هم هست هم در ایران و هم در جهان- هنوز یاد نگرفته ایم که به نگاه و فکر هر فیلمسازی احترام بگذاریم. بگوییم که این کارگردانها حق این نگاه خاص و یا بازیگران حق ریسک و بازی خاصی را دارند.

نسیم: جدای از این مسأله که قابل احترام است ولی شما معمولا هر نقشی را قبول نمی‌کنید. بارها هم شنیده ام از زبان خود کارگردانها. اما چرا مینو؟

هنگامه قاضیانی: من همیشه شغل معلمی را دوست داشتم و در مورد فیلم "بشارت..." وقتی شخصیت فیلم را با خود مرور می کردم دیدم که این شغل از یک دنیای غیرواقعی وارد زندگی من شده است. اعتقاد دارم در فیلم، من به آن نقش شخصیتی نمی دهم بلکه آن نقش روحی دارد که به من کمک می کند تا یک زندگی دیگری را تجربه کنم. آنهم زندگی که برای من نیست. مینو این فرصت را می دهد؛ همانند نقش‌های دیگر که می آیند و مرا به یک زندگی دعوت می کنند و من آن زندگی را برای مدت زمان 30 الی 40 روز تجربه می کنم.
در همه نقش هایی که داشتم نقش مینو از همه به من نزدیک تر بود البته نه به لحاظ شخصیتی؛ زیرا خودم آن آدمی نیستم که آنقدر ایمانش قوی است و اینقدر اهل زندگی بخشیدن به اطراف خود باشد. اتفاقا ممکن است که آن شخصیت چیزهایی را به من بیاموزد. ولی موضوع این بود که دو موضوع پیش رویم بود؛ اولی آرزویم بود که دوست داشتم معلم شوم و این زندگی را در 40 روز تجربه کنم و دوم اینکه این نقش به رشته دوران تحصیلی‌ام در کل دوران از دبیرستان تا فوق لیسانس، نزدیک تر یود.
دکتر کریمی، کارگردان بی حاشیه و بی مسئله ای هستند و احترام به بازیگر را سر فیلم "برف روی شیروانی داغ" دیده بودم و همیشه شنیده بودم. زیرا برخی کارگردانها کار را در سر صحنه برای بازیگر سخت می کنند و یا با برخی چیزها نمی توانید کنار بیایید.

نسیم: آن اسلوب و قوائدی که بر اساس آن تصمیم به بازی در فیلمی می گیرید، چیست؟ نه این فیلم بلکه هر فیلمی هم که باشد. 

هنگامه قاضیانی: یک اصطلاحی است که می گویند آرتیست نباید حتما آدم خوبی باشد ولی باید آرتیست باشد. من به این موضوع اعتقاد دارم. اما وقتی با خودم فکر می کنم می بینم که نه اینگونه نیست. به قول حسین قوامی عزیز 99 درصد خصلت انسانی، یک درصد هنر. ولی حالا ما 99 درصد خصلت انسانی را نمی‌توانیم کسب کنیم چون ما انسان هستیم و جایز الخطاء و خیلی راه داریم تا بتوانیم 99 درصد خصلت انسانی را بدست آوریم.
آن قواعدی که از آن صحبت می کنم یک محیط امن و اصیل و محیطی که اصل و منش تو را پست نکند و آن خصایص انسانی و فضیلت هایت را از تو نگیرد. زیرا چیزهایی که دیروز فضیلت به شمار می آمد امروز شرارت است و چیزهایی که دیروز شرارت بوده امروز فضیلت است. این جابجایی به شدت امروزه در جهان انجام شده و ایران هم از این قاعده مستثنی نیست. ما نباید تعصب بی جا روی جغرافیای خود داشته باشیم و تعصب ما باید به همان میزان متعارف و معمول باشد.
در فیلم "بشارت..." همین نکته یادآوری می شود که به علت بازشدن این مرزها بوسیله اینترنت با جهان اطراف، خود این موضوع به جای اینکه ما را به نفع خوبی برساند دارد ما را متضرر می کند. چون ما نمی آییم ببینیم در بخش تکنولوژی در اروپا چه در حال رخ دادن است. بلکه می آییم و تمام چیزهایی که به ضرر ما است را جمع‌آوری می کنیم.
من به تازگی از موضوعی در حال دوری کردن هستم، مرا نگران می کند و هشداری است که فکر می کنم باید به آن عمل کنم؛ آن از بالا نگاه کردن به مردم است که بیاییم و در مورد اعمال آنها قضاوت کنیم. فکر می کنم وقتی که تمام قرآن "بسم الله الرحمن الرحیم" است و وقتی دائم خداوند می گوید"که اگر آخرین نفست هم باشد می توانی به سوی من برگردی، توبه کنی و من هم آمرزنده هستم" درواقع دائم به ما متذکر می شوند که من آمرزنده مهربان هستم و اگر آن صدای درونی را از خداوند متعال بشنویم دیگر به عنوان یک انسان این کار را انجام نمی دهیم.

نسیم: یعنی به هرحال چیزی، جایی و هر نکته‌ای که احساس امنیت بدهد؟

هنگامه قاضیانی: آن قوائد و قانون، آن فضای زنانه و مادرانه است که من بتوانم خودم و فضای انسانیم و فضیلت های اندک خود را حفظ کنم و آن چیزهایی که خیلی هم کم اند را اگر کسب کنم اما از دست ندهم. اینها مجموع قوائد من است.

نسیم: از تمام اینها گذشته به خود قصه فیلم که برسیم؛ گذشته از نقد شیطان پرستی یا ایمان محوری کار، اما رگه‌هایی از تم پلیسی را هم شاهد هستیم. اگر هر بعد فیلم به سرانجام برسد اما ماجرای پلیسی که به نظرم خیلی هم جایی برای کار ندارد ولی نیمه تمام می ماند! چرا؟

محمدهادی کریمی: این فیلم پلیسی نیست ولی پلیس هم یک سوی ماجرا است ولی نه به عنوان پلیس. ببینید در این داستان مینو به طور مثال دنبال این است که مقصر کیست؟ مقصر آیا پلیس است؟ آیا آموزش و پرورش است؟ و یا مقصر آن سه خانواده ای هستند که آنجا وجود دارند؟ ما هرکدام از اینها را به عنوان متهم وارد صحنه می کنیم و هر کسی که می آید از خود دفاع می کند. به عبارتی بهتر ما در فیلم، مدرسه و مدیر مدرسه را می بینیم و در پایان مدیر مدرسه می گوید اینها(دانش آموزان درگیر شیطان پرستی) روزی 8 ساعت اینجا هستند و مابقی در خانه های خود هستند.
مدیر مدرسه(نیکی کریمی) را می بینیم که هر روز و هر هفته در مدرسه است و مدرسه را به قلعه و یا پادگان تبدیل کرده است. ولی در آخر سر می گوید من نمی دانم چه کار کنم. از آن طرف ما به سوی پلیس می رویم که از صبح تا شب در محل کار خودش است و وقت می گذارند ولی باز این اتفاقات رخ می دهد.آخر سر فرد پلیس می گوید من باید بروم و به پسرم برسم.
پلیس در این فیلم بیش از آنکه با شخصیت حقوقی اش حضور داشته باشد، با شخصیت حقیق این نقش به تصویر درآمده است. یعنی پدری دلسوز و در عین حال نگاهی مردسالارانه به جامعه دارد. خود را بی نیاز از کمکهای مینوکه یکی زن است و میتواند به دخترها از او هم نزدیکتر باشد هم احساس می‌کند. با لحنی که معلوم نیست از سر تحبیب است یا تحقیر، مدام به او می‌گوید خواهر من! برو خانه بنشین و ایمانت را حفظ کن. یا وقتی که به خارج از کشور می‌رود و تازه درمی‌یابد جهانی خراج از این جا هم صحبت از پرهیزگاری است ذوق زده می شود. اما این نقش برای آسیب‌شناسی قصور و تقصیرهای پلیس و حافظان نظم و امنیت در جامعه، وارد داستان شده است نه برای انجام عملیات پلیسی. ضمن اینکه بیننده سینما مفهوم جامپ‌کات را می‌داند در پایان مشخص است پلیس به آن خانه نیمه کاره رسیده و با جسد نیمه جان مینو مواجه شده و به همسر او، خبر داده است.

هنگامه قاضیانی: مسئله ای در این فیلم است که من به آن اشاره دارم. اگر به شخصیت اصلی فیلم مقداری توجه کنیم می بینیم به موضوعی اشاره می کند که خیلی انسانی است و به همه مرتبط است از تاجر، ناخدا، خبرنگار تا... . برای هر انسان یک الگوی شخصیتی خیلی محدودی را تعریف می کند که تو به زور نمی توانی افراد را به پرهیزگاری دعوت کنی اما حرفها و سخن خود را می توانی بزنی.
داستان این فیلم هم همین است؛ اتفاقی در دنیا درحال رخ دادن است که اتفاق تکراری نیست و چون همه چیز را الان داریم می بینیم حجم این اتفاق برای ما بزرگ می شود. از روز اول قابیل اقدام به کشتن هابیل کرده تا امروز این عمل در تمامی داستانها درحال تکرار شدن بوده است و زمین در ابتدای آفرینش خود با یک قتل، یک اتفاق و یک نابرابری شروع می شود.
هر فیلمساز یک دغدغه ای دارد مانند پوران درخشنده که فیلم "هیس دختران فریاد نمی زنند" را ساخت. او دغدغه ای را مطرح می کند که واقعا دغدغه مهمی است. دغدغه ای که وقتی به آن فکر میکنیم می گوییم که چرا تا به حال به این موضوع فکر نکرده‌ایم. این فیلم هم به همین صورت؛ قرار نیست که بگوییم چه مملکتی داریم و بچه های ما هم دارند منحرف می شوند. زیرا این بچه ها گناه دارند و اتفاقا ما بچه ها را در این فیلم به صورتی نشان داده ایم که چهره پسر داستان که منشاء تمام مشکلات است را نشان می دهیم. بعد شما به دخترهای این فیلم که نگاه کنید ما همه آنها را دوست داریم و برای همه آنها غصه می خوریم.
ما با آن جعبه موسیقی که برای بچه در فیلم می‌گذاریم روان آرام بچه را نشان می دهیم که می تواند با یک جعبه موسیقی آرام و خوشحال باشد. چقدر روح او شکننده است و چقدر به دلیل خلائی که در زندگی او وجود دارد یک غریبه می تواند او را به سمت خودش ببرد.

نسیم: شما توجه کنید خود موضوع شیطان پرستی و هرچه اسمش را بگذارید؛ حساس و پیچیده است و به نظرم برای یک فیلم سینمایی زیاد از حد. موضوع بیرون می‌زند و به نتیجه هم نمی‌رسد. شخصا معتقدم نمیتوان برای اولین بار آن هم در یک فیلم سینمایی خیلی مستقیم و درجهت نتیجه دادن، سراغ چنین مضامینی رفت.

محمدهادی کریمی: ما فیلم را برای مخاطبان بسیاری می سازیم و ممکن است که شما بگویید فیلم برای مدت زمان 90 دقیقه زیاد است و می شود از آن سریال ساخت و ممکن است 10 سال دیگر ببینید و بگویید نه، همین فیلم سینمایی خوب است.
ما فیلم را که برای یک مخاطب نمی سازیم ولی فیلم، داستانی را روایت می کند که از بی اعتمادی موجب شده؛ کسی دست به خودکشی زده و چون پای خودکشی در میان است و شخصیتهای ما سه نوجوان هستند که خود کشی کردند آنهم سه دختر نوجوان. به نظرم داستان آنقدر باور پذیر شده برای شما و مخاطب، که وارد جزئیات آن می شوید.
اینکه فرقه ها و محفل ها وجود دارند این موضوع هست و خودکشیها هم هست. منتهی ما در ایران از در انکار وارد می شویم. یک فردی خودکشی می‌کند و بعد می گویند نه؛ بلکه جعبه قرصش را اشتباه برداشته است. یکی خود را از بالای پشت بام به پایین می اندازد می گویند وسط زمستان رفته بود کولر درست کند! ما حتی گاه از افرادی که خودکشی می کنند هم قدیس می سازیم.

نسیم: یعنی کاملا بر مبنای واقعیت فیلمنامه را نوشته‌اید؟ با همین غلظت هم در مدرسه، هم بحث ایمان و امثالهم؟

محمدهادی کریمی: این فیلم کاملا منطبق بر واقعیتهایی است که وجود دارد و من برای اینکه بتوانم برای بیان این واقعیت ها، از سد سانسور بگذرانم آنها را رقیق‌تر هم کرده ام. شما می گویید ناامنی؟ و من می گویم بله این ناامنی وجود دارد. 

نسیم: ولی خب متوجه هم هستید که آموزش و پرورش با این دیدگاه مخالف است!

محمدهادی کریمی: وقتی در فیلم "بشارت..." خودکشی در مورد سه دختر نوجوان است ناخداگاه پای مدرسه و پلیس و خانواده در آن هم باز می شود. در این فیلم مسئولین تربیت و مسئولین تربیت بچه ها را به چالش کشیدم و به همه نگاه مساوی کردم. همه آنها هم می آیند و همه حرفهای خود را در فیلم می زنند و نشان می‌دهند که قصد آنها خیر بوده ولی کارشان به جایی نرسیده است.
در فیلم پلیس از مینو خیلی جلوتر است. اگر یک بار دیگر فیلم را ببینید پلیس اول به مینو می گوید من چیزی نگویم که ایمانتان به هم بریزد ولی مقاومت و پایمردی مینو به میان می آید و پلیس به او می گوید من به تو دوتا سی دی می دهم و بروید ببینید. بر اساس دوتا سی دی که پلیس می دهد پیشاپیش پلیس قضاوت خود را کرده و می گوید این بچه شیطان پرست است ولی باز مینا پایمردی می کند و می گوید اصلا شیطان ضد پرستش است. چطور آنها شیطان پرست هستند؟ من آن را باور نمی کنم.
این چیزهایی که می بیند ذهن مینو را اشغال می کند همان چیزی است که پلیس بر اساس آن دو تا سی دی در ذهن مینو جای می دهد. در حقیقت همان چیزی که ممکن است در برنامه "شوک" هم باشد. اتفاقا به همین دلیل من کارگردانی آن دو سی دی را با کارگردانی فیلم کاملا متفاوت گرفتم.
به عبارتی بهتر هرجا بعنوان محمدهادی کریمی کارگردانی می کنم یه استایل است و زمانی که به سی دی های پلیس می رسیم استایل آن چیز دیگری است.
پلیس می گوید آنها شیطان پرست هستند. ولی مینو در این صحنه چکار می کند؟ باز هم قبول نمی کند و یک قدم دیگر هم به جلو می رود و می رود و به خانواده های آنها سر می زند که ببیند چرا و در نهایت به این می‌رسد که این بچه ها دچار خشم، یاس و ناامیدی هستند.

نسیم: ولی قرار نیست که افسردگی و یا هر افسردگی را به شیطان پرستی ربط دهیم.

محمدهادی کریمی: اتفاقا چند روز پیش جایی بودم و دو سه تا از دوستان روان پزشک به شدت به من ایراد گرفتند که آقا افسردگی یک بیماری است و تو می خواهی بگویی شیطان است. گفتم بله افسردگی یک بیماری است که ما به آن فرد قرص می دهیم ولی ما باید پیش فاکتورهای افسردگی آور را درمان کنیم یا نه؟ همچنانکه درحال حاضر با اطمینان می‌گویم در کیف 70 درصد خانمها قرصهای ضد افسردگی و ضد اضطراب وجود دارد آنهم در هر طبقه ای که باشند. 

هنگامه قاضیانی: این بحران تنها متوجه ما هم نیست همه جا هم هست. 

محمدهادی کریمی: بله؛ بحرانی است که همه دنیا را در بر گرفته است. بحران این است که طرف سبک زندگیش عوض شده و از یک سری چیزها که انرژی معنوی می گرفته محروم شده و در این لایف استایل جدید دنبال معنویت های جدیدی می گردد که از این تنهایی بیرون بیایند. 
هر فرقه ای هم دکانی باز می کند و می گویند من هستم و به من بپیوندید. اما در فیلم"بشارت..." پلیس از زن جلوتر است و سی دی ها را به مینو می دهد و موقعی که مینو پیش پلیس می آید و می گوید پسر بچه را من پیدا کردم پلیس می خندد و می گوید این پسر بچه 2 ماهی است که در آسایشگاه روانی است. پلیس حتی هشدار می دهد و می گوید مقتول ممکن است که خودش طعمه باشد و کما اینکه آن دختری که همه فکر می‌کنند کشته شده یک پیامک اشتباه می دهد تا مینو را در چاله آسانسور بیاندازد.
به هر حال پلیس، مینو را نجات داد ولی مابقی مسائل را چگونه می خواهد حل کند؟ پلیس می گوید من اگر به کسی بگویم تقوا و پرهیز؛ همه می گویند رفته بالای منبر و این واقعیت امروز است.
"دبلیو اچ او" برای کاهش آسیب چه در مورد ایدز و بیماری هایی که بوسیله بیماری های ناشی از سکس شیوع پیدا می کنند و چه در مورد روان گردانها و در مورد آسیب های اجتماعی؛ می گوید خویشتن داری کنید. یک جوان باید بداند برای اینکه حالش خوب باشد باید از یک سری چیزها پرهیز کند. آقا یا خانمی که آن ور خط است و تو او را نمی شناسی، می گوید اینقدر می دهم "وبکم" بزار و برای من عریان شو! یک بچه باید بداند که نباید این کار را بکند و یا در نت قرار بگذارد. این مسائل فقط در ایران نیست و در همه جای دنیا است و همچنان هم جرایم سوء استفاده از کودکان دیده می شود.
بخشی از جرایم رایانه ای نوجوانان، اینترنتی است و دیگر کودک آزاری صرفا لمس جسم کودک نیست و می‌توانند در فضای مجازی پولی به کارت آن نوجوان ریخته و از او یک سری خواهش‌هایی کنند و او نیز به آنها تن بدهد. الان ما باید این موضوع را به نوجوان خود گوشزد کنیم و این هم با فیلترشکن سد نمی‌شود. دیگر چقدر باید فیلتر شود و چقدر پارازیت بلکه این آگاهی ها باید در مغز و چشم نوجوان جای بگیرد.

نسیم: بله! مسأله بنده هم راه حل است ولی نه در 90 دقیقه فیلم. موضوعی که تا به الان کار نشده ابتدا باید مقدمه بگوید و بعد از روشنی ماجرا به سمت نتیجه گویی و راه حل برود. چطور می‌شود شیطان پرستی را در یک فیلم حتی سینمایی تصویر کرد و راه حل داد.

محمدهادی کریمی: راه حل های این فیلم این است؛ پرهیز، نه گفتن و مهارت های اجتماعی. ما باید کاری کنیم که نوجوانهای ما نیاز به اینکه وارد یک محفل شوند نداشته باشند و درعین حال همواره خانواده باید در کنار او باشد. خانواده باید زبان مفاهمه را با او باز کند. بچه نباید از خانواده ترس داشته باشد. مثل شخصیت لیلای فیلم ما که برادرش دائم رگ گردن خود را نشان می دهد و یا آن یکی که فقط ماله می کشد. آن افراط و این تفریط و بی‌تفاوتی پدر و مادر نسبت به فرزند، نتیجه نمی‌دهد. اینها باعث می شود که بچه یا یک دختر نوجوان احساس کند که غیر از هم قسم های خود در یک فرقه به فرد دیگری اعتماد ندارد.

هنگامه قاضیانی: می دانید همین بی اعتمادی به خود، دیگران و خدا چقدر رایج شده است؟

محمدهادی کریمی: من این فیلم را ساختم تا اول برای خودم وعظی کرده باشم و سفارشی برایم باشد. ما هیچ وقت نخواستیم بد باشیم ولی همیشه در معرض آسیب هستیم. یک جایی باید بپذیریم و بدانیم که اگر ما به خدا ایمان داریم، حاصل این ایمان باید امیدواری باشد زیرا ایمان بدون امید، ایمان پوچ و عقیم است.
الان ما نیاز داریم به حرفی که مینو می گوید. نسبت به صفر حساب بانکی، نسبت به پست و مقام و نسبت به حزب و همه چیز.

هنگامه قاضیانی: یک مثال بزنیم. وقتی کارتون پینو کیو رو می بینیم گاردی نمی‌گیریم ولی این کارتون سراسر پر از مسائل دینی و فلسفی است. گربه نره و روباه مکار، پینوکیو آدم می شود، فرشته مهربون و ژینا هشداردهنده های پینوکیو، کارناوالی که پینوکیو رو می برد و به الاغ تبدیل می شود. اگر قرار بود همین امروز فیلم شود همه ما نسبت به آن گارد می گرفتیم.
از حضرت مسیح(ع) می پرسند که چرا اینقدر در انجیل مثال میزنی؟ می گوید مثال زدن همیشه فهمیدن موضوع را بسیار آسان می کند. 
من هم برای همین کارتون پینوکیو را مثال زدم تا مطرح شود. وقتی این کارتون را می بینیم واقعا واقعیت است. حتی فردی که نویسنده این کارتون هست، گویا یک کشیش است.

محمدهادی کریمی: بله نویسنده این داستان، یک کشیش بوده و براساس ادبیات داستانی مسیحی نوشته شده است. وقتی پدر آسمانی می رسد تازه پینوکیو انسان می شود.

هنگامه قاضیانی: در کارتون پینوکیو؛ چقدر مرد صاحب کارناواله اولش مهربان و خوب است و می گوید چقدر کارناوال خوب و شادی است و چقدر همه شاد و خوشحال هستند. پینوکیو هم چقدر خوشحال هست که از زندگی روزمره که همش با ژینا و فرشته مهربون و پدر ژپتو و گربه نره و روباه مکار که سرش کلاه می گذارند راحت شود. از این جهان می خواهد خارج شود و چقدر هم زیبا ترسیم می شود و سوار می شود و به آنجا می‌رود.
منِ هنگامه، اینجا خیلی راحت موضوع را بیان می کند و تفسیری که برای خود می کند این است که همان داستان به سادگی در یک انیمیشن نمایش داده می شود. زیرا اینجا زمین است و زمین هم برای خود قواعدی دارد. حتی پینوکیو هم که همه دوستش داریم وقتی پای خود را در کارناوال می گذارد زندگی او عوض می‌شود، احمق می‌شود و از یه جایی به بعد دیگر خبری از شادی نیست. دیگر دلش می خواهد از آن حماقت و احمق بودن خود خارج شود و به سمت زندگی بهتری برود.
ما اگر هرچیزی را خوب بشناسیم نسبت به آن گارد نمی گیریم. حضرت علی (ع) میگویند انسان از فرشته خیلی بالاتر است. زیرا فرشته معصوم از گناه است ولی انسان جایز الخطا است با آن همه وسوسه های روی زمین. خود حضرت محمد (ص) تاجر بودند و تجارت را باب کردند و ضد فقر می جنگد. حضرت علی (ع) هم می گوید فقر جهل می آورد. 
پس دین باید درست تعریف شود، درست به آن نگاه شود، دین را شخصی نکنیم و حاکمیت خود را از روی هم برداریم. خود خداوند در آیه ای می گوید مراقب باش همان بنده ای که در موردش قضاوت می کنی ممکن است در لحظه آخر به سمت من برگردد. حضرت مسیح می آید سنگ را از دست آدمها می گیرد برای یک زن خیابانی که از آن دفاع کند. ببینید مسئولیت انسان مسئولیت دشواری است. 
ما اگر همه اینها را بدانیم و بخوانیم و جلو برویم و افکار خود را باز کنیم این افکار باز به ما این اجازه را میدهد که با هم مهربانتر باشیم و به هم بیشتر بیاموزیم. گاردهای خود را برداشته به هم نزدیکتر و با هم متحدتر شویم. در واقع این اتحاد است که ما را به هم نزدیک تر می کند.
در واقع چیزی که در فیلم "بشارت" است آمدن این زن برای ایجاد اتحاد است. او دوست دارد مدام این اتحاد را در میان بچه ها بیشتر کند.

محمدهادی کریمی: تم اصلی فیلم فلسفی است. نه فیلم اجتماعی و نه صرفا پلیسی است. در واقع فیلمی است با درونمایه معنوی و مفهوم بشارت را باز می گوید. حتی خود مینو هم در فیلم به دنبال بشارت است. چرا؟ چون ایمان باید هر لحظه نو به نو و تازه شود و همه باید به یکدیگر بشارت دهند. نه اینکه یک عده ای فقط فعالیت‌های تبشیری کنند.
من باید در فیلم سیستم امنیتی، پرورشی و خانواده را که در مرگ دختران نوجوان موثر می‌توانند باشند را به چالش بکشم تا هر کدام از اینها بیایند و حرف های خود را بیان کنند. اتفاقا در "بشارت به یک شهروند هزاره سوم" نشان داده می شود که پلیس جلوتر هم هست. با این همه آن اتفاق فیلم، نباید بیافتد و درادمه هم دختر که باید خود را بکشد می کشد. چرا؟ چون مینو قبل از آن می گوید که وقتی قاتل در روح و روان مقتول است چکارش می توانیم بکنیم.
در این فیلم پای پلیس، آموزش و پرورش و خانواده هر سه تایی، چوبین است. زیرا این مسئله ای فردی است و البته هر سه نهاد گفته شده در آن نقش دارند. همه هم باید بیایند بنشینند و مسئله را آسیب شناسی کنند.

هنگامه قاضیانی: بسیار هستند سر این موضوع خانواده‌هایی که دارد از هم می‌پاشد. باید جدی تر از اینها گرفته شود.

نسیم: سخت است که بخواهیم ناهنجاری را به مخاطب هم منتقل کنیم. شما می‌خواهید شیطان پرستی و کراهتش را نشان دهید. در نوشتن، ساختن و ... چقدر این قضیه جلوی شما سنگ انداخت؟

محمدهادی کریمی: از روی نشانه هایی که هست همه متوجه می شوند که آنجا چه اتفاق هایی دارد رخ می دهد؛ العاقل یکفیه الاشاره. اما من این مسائل را بدون ذوق زدگی نشان می دهم. زیرا گاهی هست که مورد یا موضوعی با هیجانی بیان می شود که ما می گویم چقدر هیجان دارید.

نسیم: بله ذوق‌زدگی هم در کار نبوده.

محمدهادی کریمی: بله نبوده؛ چون اگر از بیان موضوع شیطان پرستی ذوق زده بودم دوربین خود را کنار مینو قرار نمی دادم بلکه آن را می بردم به میان شیطان پرستان. ولی زاویه دید من مینو است. ذوق زده بودم که سه دختر معصوم را نشان نمی دادم. برای این کار خود دلیل هم دارم زیرا بچه ای که سالم است کل کل می کند.
فیلم را دوباره یادآوری کن؛ آن دختری که بلند شد و از معلم خود پرسید: خانم اجازه شما پلیس هستید و کیف را می کوبد و می رود؛ که اتفاقا ما مدام کیف او را می گردیم اتفاقا آن دختر سالم است. ولی بچه ای که ازدست رفته، در دنیای خودش بوده و منقطع است. اتفاقا وقتی تماشاگر اول فیلم را می بیند می گوید دختر بدِ این است خصوصا دختری که مدام کل کل می کند. بعدا که جلوتر میرویم می بینیم که همه از کلاس رفتند و فقط این سه تا در کلاس نشسته اند ولی در ذهن آنها چه میگذرد؟ حرفهای پسر است. این پسر به انها می‌گوید دیر یا زود به تو خیانت می شود پس خیانت کن و اگر می خواهی دوستت داشته باشند بد باش.

هنگامه قاضیانی: همچین قضاوت را به ما نشان می دهد. شاید اگر ما به جزئیات مقداری بیشتر توجه کنیم این قبیل مسائل قابل حلتر خواهد بود.

محمدهادی کریمی: از طرفی هم افرادی که با پیش زمینه شیطان پرستی می آیند این فیلم را ببینند می گویند شیطان پرستی این فیلم کم بود. اصلا اشتباهی که شد این بود که در جشنواره گفتند این فیلم درباره شیطان پرستی است. ولی من مصاحبه کردم و گفتم این فیلم درباره ایمان است. زمانی که شما درباره ایمان صحبت می کنید مقوله هایی از قبیل خدا و شیطان هم به میان می آید.
این فیلم درباره داستان شیطان پرستی نیست زیرا الان شیطان پرستی است و روز دیگر ممکن است پرستش چیز دیگری به میان بیاید. در کل هر نوع پرستشی که ما را از خدا دور کند. حتی می تواند پول‌پرستی و میزپرستی، جایزه‌پرستی و شهرت‌پرستی باشد.

نسیم: آفت یک سری از عرفان های کاذب خیلی بیشتر است و از آن طرف هم طرفداران آن بیشتر؛ همانند عرفان حلقه. چرا شما سراغ آن نرفتید؟

محمدهادی کریمی: دکتر آذین، پزشک اجتماعی پیرامون این فیلم مصاحبه خوبی کرد و گفته بود این فیلم نشان می دهد که چرا نوجوانها آمادگی ورود به یک سری محفلهای سری را پیدا می کنند. نوجوانی که در این سن قصد ورود به یک محفل سری را دارد شیطان گرایی به علت جذابیت هایی که برای او دارد شاید از دیگر دلائل برایش مهمتر باشد.
این قشر بیشتر به دلیل اینکه با موسیقی جذاب، محیط جذاب و روابط جذاب روبرو است احتمال اینکه بیشتر آسیب ببیند وجود دارد. چرا جوان و نوجوان ما باید خانواده را بگذارد و به یک محفل سری برود؟ حداقل آن محفل اگر شیطان گرایی هم نباشد گنگ های دانش آموزی و گنگ هایی در میان نوجوانان و جوانانها است. ممکن است که آنها حتی ندانند پایه این شیطان پرستی واقعا چیست. باز هم تکرار می کنم بچه ها نسبت به خود، دیگران و خدا بی اعتماد هستند.

هنگامه قاضیانی: این برای من در همان سنی که با شما آقای کریمی کار کردم، بوجود آمده بود. یعنی من آدمی که در همه سالهای زندگیم اعتماد داشتم، دقیقا سر این فیلم بود دچار بحران شده بودم. برایم سوال پیش آمده بود چرا همچین چیزی باید رخ بدهد. زیرا گاهی این مسئله سن و سال ندارد و الان که دیگر مرزها شکسته شده است. این بی اعتمادی به خود و دیگری خیلی دارد شدید می شود.

محمدهادی کریمی: الان واقعا بحران معنویت وجود دارد. هرکسی هم دم و دستگاهی باز کرده پر زرق و برق. ولی مهمترین نکته این است که ما بگوییم بر اساس آموزه های ایرانی اسلامی، خداوند از رگ گردن به شما نزدیک تر است و دیگر شما این وسط دنبال واسطه نگرد.
شما می‌توانید به خداوند وصل شوید آنهم خداوندی که هر طرف سر بگردانید می توانید او را ببینید، خداوندی که وقتی می گوید دعا می کنید پیشاپی اجابت کرده است.

هنگامه قاضیانی: مگر جز این است که خداوند درجا هر لحظه برای تو راه بازگشت گذاشته است. می دانید موضوع چیست؟ باید گفت خود خداوند دیگر راحت حرف خود را زده است.

محمدهادی کریمی: الان لایف استایل ایرانیها از لایف استایل سنتی درحال تغییر یافتن است و به یک لایف استایل دیگری منتقل می شود و همه پر از معلومات شدند. در صورتی که ما همیشه می گوییم که معلومات نباید در آن مرحله بماند بلکه معلومات باید به دانش و دانش باید به حکمت تبدیل شود. اگر در مرحله معلومات بماند فرد را بیچاره می کند.
الان سطح معلومات بالا رفته و همه دچار اضطراب دانایی شده‌اند. آدمهای دانایی که زندگی زهرمار آنهاست و همه چیز را تلخ و یاس‌آلود می بینند. چون نور معلومات آنها به اندازه یک فانوس است و فقط بدی ها را می بینند.
در صورتی که استادِ مینو می گوید خدا را باید ببینی و این نور دست خودت است یعنی چیزی هست که هم در فطرت خودت وجود دارد آن که همان هم رسول باطنی است.

نسیم: به بازی خانم قاضیانی اشاره مجددی کنم. نقشی که در این فیلم دارید وجوهش بیشتر از سایر نقشهایی است که بازی کرده اید. اینجا کاراکتری می بینیم که هم معلم، هم طلبه و هم همسر است. در عین حال دارد مادر می شود، شاگرد استادی است و هم نقش مصلحانه در جامعه دارد. ارتباط با این شخصیت و تجربه ای که این شخصیت به شما داد، چطور بود و چگونه شکل گرفت؟

هنگامه قاضیانی: برای من هم تلنگر بود بدون هر اغراق و غلوی. این شعار من نیست بلکه حرفم است زیرا من نه همیشه دنبال کار می گردم؛ نه در زندگی لابی داشتم و نه آدمی داشتم در سینما بلکه همیشه بر روی پای خودم ایستادم. از دیروز تا امروز و تا فردایی که اگر عمر باشد. لابی من خدا بوده و همیشه کمکهای خود را در رشته هنریم از خدا دریافت کردم.
دلیل اینکه همیشه راحت حرف می زنم این است که هیچ وقت از چیزی نگران نیستم. از تعریف کردن از آدمها و یا از بد گفتن از آنها. اتفاقی که هست این است که من خودم بعد از نقش مینو یک سری اتفاقات به شدت برای من رخ داد. اولی آن اینکه در ماه اسفند که خانه تکانی برای خیلیها سخت است من ناگهانی اصرار کردم که می خواهم از این خانه بلند شوم و جالبتر اینکه این کار را کردم.
حس کردم باید مکان جدیدی را برای خود و خانواده ام ایجاد کنم. شاید این به من کمک کند که یک پله پای خود را بالاتر بگذارم. اتفاق دیگری که بعد از سالها برای من بوجود آورد بدون هیچ دروغی 80 درصد به آن تجربه هایم کمک کرد. من تجربه های خود را داشتم ولی این نقش انگار ضربه ای به من زد و من را یک پله به جلو انداخت. 
یه نکته را هم بگویم؛ کلا هیچ وقت، هیچ چیز را در دنیا جدی نمی گیرم و این واقعا جزء خصوصیت های من است. برای همین هم در شغلم هیچ وقت زیرآب کسی را نمی زنم و برای همین اینقدر آسان و ساده جلو می‌روم.
با این نقش جدای از یک سری ضعفها، اما به باوری رسیدم که یک سری چیزهایی که قبلا دغدغه‌ام بود کاملا از بین رفت و دیگر حتی به آنها هم فکر نمی کنم که این خیلی بامزه است.

نسیم: وسواس یعنی! البته به شکل خوبش...

هنگامه قاضیانی: در حقیقت مقداری وسواس مرا نسبت به خودم بیشتر کرد و این از نکات برجسته ای بود که مینو به من داد.
در هر نقشی واقعا یک سری چیزها به من می رسد و این نقش هم برایم نکات بسیار خوبی را دربر داشت. 

نسیم: و سوال آخرم در ارتباط با وجود دو بازیگر خوب سینما در یک کار؛ از همکاری شما با خانم کریمی؛ با این پیشینه که به نظر من بازیگران زن سینما برخلاف بازیگران مرد، گاها حسادت عجیب و غریبی دارند گرچه شاید رو نکنند در ظاهر. 

هنگامه قاضیانی: من با همکار خوبم با نیکی کریمی محترم و عزیز کار کردم که همکاری خیلی خوبی بود. من تجربه خیلی خوبی را با نیکی کریمی داشتم همانند یک همراه در یک کار. 
این تجربه بسیار خوبی بود برای من که پیامدهایی را هم داشت و حواسم را خیلی جمع تر کرده در مورد اطرافم و اینکه اعتمادم را به خودم، اطرافم و به خدا و شرایط موجود بیشتر کنم. اینها همه از اثرات این نقش بود و اثرات خوبی بود که این فیلم گذاشت.

* تهیه و تنظیم گفتگو: محسن غلامی و محمدمهدی شیخ‌صراف

برچسب‌ها: هنگامه قاضیانی, محمد هادی کریمی, بشارت به یک شهروند هزاره سوم, شیطان پرستی در سینما, مصاحبه
+ نوشته شده در  دوشنبه ششم آبان 1392ساعت 16:11  توسط محمد مهدی شیخ صراف  | 

هواللطیف

افقی که پیش از دومین طلوع تعطیل شد

اعتماد سازی فرهنگی برای صهیونیست ها!

محمد مهدی شیخ صراف- هر دم از این باغ بری می رسد... دستگاه فرهنگی دولت یازدهم بعد از بازگشایی شتابزده خانه سینما، سناریوی ناکام حذف ممیزی و تقلبی بودن جام شیردال، این بار اقدام جدیدی را در کارنامه خود ثبت کرد. اقدامی که بیشتر از هر چیز توانسته ذوق زدگی رسانه های صهیونیستی را فراهم کند و تعجب فرهنگ دوستان داخلی را به همراه داشته است. پس از اینکه دومین دوره جشنواره بین المللی افق نو در شهریور سال جاری به تعویق افتاد، به تازگی نادر طالب زاده دبیر جشنواره خبر از لغو آن داد تا تاكتيك جديد دولت در عرصه فرهنگ هم جلوه ای تازه پیدا کند.

    کدام «جانب دیگر»؟

به راحتی آب خوردن تنها جشنواره بین المللی ضد صهیونیستی که ثمره کار چندین ساله نیروهای انقلابی است تعطیل می شود. رسانه ها از وزارت ارشاد که باید حمایت کننده و متولی اصلی برگزاری این جشنواره باشد علت را جویا می شوند، پس از پیگیری مداوم بالاخره وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی در حاشیه یک مراسم جواب جالبی می دهند: «ما هیچگاه درصدد تعطیلی آن نبودیم و اگر هم تعطیل شده از جانبی دیگر بوده است.» و البته وزیر محترم توضیح نمی دهند که این جانب دیگر کجاست. البته حدس زدن آن دشوار هم نیست. مگر جایی غیر از دستگاه سیاست خارجی می تواند مانع برگزاری چنین جشنواره ای بشود؟

   یک «فاجعه» و حقی که به گردن جمهوری اسلامی می ماند

نادر طالب زاده، دبیر جشنواره افق نو که چهره شناخته شده هنر و رسانه است این اتفاق را یک «فاجعه»  میخواند و در این باره می گوید: «این جشنواره قویترین کنفرانس ضد صهیونیستی ایران است و تاکنون سه بار برگزار شده، ۷۰ میهمان در هر دوره داشتیم و دستاوردهای رسانهای آن بیشتر از هر کنفرانس ضد صهیونیستی ایران بوده است.» طالب زاده صریحا بر این مسئله نیز تاکید می کند که تعطیلی این جشنواره به معنی تعطیل شدن همایش سالانه هالیوودیسم است که با میهمانان مشابه خارجی امسال قرار بود چهارمین دوره خود را در بهمن ماه تجربه کند. او همچنین می گوید: «آنچه که مسلم است این است که توقف جشنواره افق نو حرکت بسیار اشتباهی است و حقی است که به گردن جمهوری اسلامی میماند. اینکه شما نخبگانی ضدصهیونیستی و ضدسیاستهای خارجی آمریکا را میتوانستید دعوت کنید و از آنها استفاده بکنید و نکردید.»

   بازتاب در رسانه های صهیونیستی

جالب اینجاست که روزنامهها و سایتهایی چون «دیلی تلگراف»، «تایمز اسرائیل»، «جروزالم پست»، «آروتز شوا» و «یشیوا ورلد نیوز» از جمله رسانههایی هستند که این مطلب را منتشر کردند. به طور خاص دو روزنامه صهیونیستی «هاآرتص» و «یدیعوت آهارونوت» ضمن انتشار  خبر تعطیلی کنفرانس ضدصهیونیستی افق نو علت این مسئله را نيز «رویکردهاي جديد دولت ایران در قبال غرب» بیان کرده‏ و عنوان کرده اند: «این همایش، توسط سلف روحانی یعنی احمدینژاد تاسیس شد که به ترویج شعارها و احساسات ضداسرائیلی اقدام میکرد.»

   متقابل یا یک طرفه؟

یک اصل اساسی در دیپلماسی وجود دارد آن هم متقابل بودن همه رفتارهای دو طرف است؛ اما آیا در مقابل هالیوود و دستگاه فرهنگی آمریکا نیز اقدامات مشابهی مانند این کار را انجام می دهند؟ با رجوع به کارنامه سی و چند ساله این رویارویی متوجه می شویم که پروژه ایران هراسی آمریکا و رسانه های صهیونیستی در هیچ دوره ای نه تنها متوقف نشده که حتی باکوچکترین وقفه ای مواجه نبوده است. نمونه اخیر آن تحریف های تاریخی صورت گرفته علیه ایران در فیلم سینمایی آرگو و اهدای جایزه اسکار به آن از داخل کاخ سفید است. نه تنها در فرهنگ که در سایر موارد سیاسی دیپلماتیک نیز هیچ گاه نتیجه مثبتی از اقدامات یک طرفه عاید ایران نشده است. بهترین مصداق را حسن روحانی و همکارانش در زمان ریاست جمهوری محمد خاتمی با تعلیق یک جانبه فعالیت های هسته ای ایران در تاریخ به یادگار گذاشته اند!

   مسئله ای به نام روز قدس

برخي معتقدند با اين شيب تند ممكن است در خصوص برگزاری روز قدس و راهپیمایی مردمی ضد اسرائیلی در ماه رمضان هر سال نیز فکری شود! شاید عقب نشینی از آرمانها با تعطیلی یک جشنواره فرهنگی ضد صهیونیستی که حتی وابستگی مالی هم به دولت ندارد، برای دولت کار سختی نباشد؛ اما آیا دستگاه سیاست خارجی یک کشور می تواند در مقابل اعتقادات، آرمانها و خواسته های یک ملت انقلابی مقاومت کند؟ پاسخ این سئوال را باید در آینده نزدیک ببینیم.

انتشار در نکات پرس : اعتماد سازی دولت برای صهیونیست ها! 


برچسب‌ها: جشنواره افق نو, نادر طالب زاده, جشنواره ضد صهیونیستی, وزارت ارشاد, همایش هالیوودیسم
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم مهر 1392ساعت 10:41  توسط محمد مهدی شیخ صراف  | 

 
هواللطیف
 
نگاهي به دشمنان جديد امريكا در آثار هاليوودي

هدف؛ كاخ سفيد!

 

محمد مهدي شيخ صراف | با پايان اكران تابستانه هاليوود در سينماهاي امريكا و جهان تكليف بعضي از فيلم‌هاي مهم سال 2013 نيز روشن شد و فقط اهداي جوايز آكادمي باقي مانده تا پرونده اين فيلم‌ها بسته شود. در ميان اين آثار، رد پاي جالبي از سينماي سياسي امريكا و روايت اكشن خطراتي كه اين كشور را تهديد مي‌كند قرار داشت. آثاري كه بررسي آنها در روزهايي كه بحث رابطه ايران و امريكا به سوژه اول همه رسانه‌هاي دنيا تبديل شده است واقعيات جالبي را نمايان مي‌كند. واقعيت‌هايي كه نشان از ادامه سياست‌گذاري بلندمدت فرهنگي اين كشور در عرصه سينما دارد. اين سياست‌ها فارغ از تحولات كوتاه‌مدت طراحي شده و بعيد است با يك تماس تلفني 15 دقيقه‌اي روحاني ـ اوباما و لبخندهاي ديپلماتيك وزراي خارجه تغيير خاصي در آنها ديده شود، اما افكار عمومي جهان را هدف گرفته است و اين بار دست روي سوژه‌اي جديد گذاشته است؛ حمله به كاخ سفيد!


به ياد 11 سپتامبر

درست بعد از 11 سپتامبر و حمله به برج‌هاي دوقلوي تجارت جهاني در منهتن نيويورك بود كه دشمنان امريكا شمايل تازه‌اي از تروريسم پيدا كردند و هويت تازه‌اي براي آنها تعريف شد. دشمن ايالات متحده در زمان وقايع 11 سپتامبر ثابت كرد كه قدرت و جرئت نفوذ به مرزهاي اين كشور را دارد از اين رو چهره‌اي كه امروز هاليوود از دشمن واقعي براي مخاطب خود به نمايش مي‌گذارد دشمني است كه اگر زود به سراغ او نرويم او به سراغ ما خواهد آمد. اين تصوير تا پيش از آن در آثار هاليوود صرفا به داستان‌هاي تخيلي شباهت داشت، اما با اين اتفاق همه اين تخيلات رنگ عينيت يافت و در تمام سال‌هاي بعد از آن نيز توسط كمپاني‌هاي هاليوودي تقويت شد. هرچند اين شمايل تنها متوجه مسلمانان نيست، اما پرداختن به مسلمانان در هاليوود و پروژه‌هاي اسلام‌هراسي در تمام اين سال‌ها غيرقابل انكار است. اين چرخش نرم در توليدات سينمايي، از پايان جنگ سرد و فروپاشي شوروي به عنوان دشمن درجه يك امريكا آغاز شد و اينك سلاحش را كاملاً به سمت جامعه مسلمين نشانه رفته است. البته از دشمنان تازه اي چون كره‌شمالي نيز غافل نمانده است. پرداختن اينگونه به مخاطراتي كه اين دشمني ممكن است براي امريكا و متحدان آن به همراه بياورد در ساده‌ترين حالت آن به توجيهي تبديل مي‌شود بر سياست‌هاي سلطه‌جويانه و جنگ‌طلبانه اين كشور.

آنچه موجب ادامه چنين بازي بزرگي در عرصه افكار عمومي مي‌شود مخالفت‌هايي است كه در داخل امريكا عليه سلطه‌گري و جنگ افروزي اين كشور وجود دارد. مخالفاني كه بيش از هرچيز با جنگ‌افروزي مخالفند و ريشه آن را در حاكميت ايالات متحده مي‌بينند. شاهد اين امر نيزمخالفت‌هاي بسياري بود كه با برنامه اخير امريكا براي جنگ با سوريه انجام شد.

از اين رو طبيعي است هر عاملي كه بتواند راي بيشتر شهروندان و نمايندگان در كنگره به سوي سياست سلطه‌طلبي مسئولان حكومتي متمايل سازد مطلوب‌تر است. يكي از رسانه‌هايي كه در اين عرصه پيشتاز بوده و برنامه‌هاي آن نيز در اذهان مخاطبان جهاني تاثير عميق دارد هاليوود است.

اين رسانه توانست در جريان حمله امريكا به عراق و افغانستان در مقابل تمام انتقادات و مخالفت‌هاي داخلي و خارجي وفاداري خود را به حاكميت امريكا به نمايش بگذارد و تاثير اين امر را نيز بر تفكر غالب به اثبات رساند. مخاطب هاليوود امروز با دشمني مواجه است كه خطر آن تنها مربوط به خارج از مرزهاي امريكا نيست. اين بار و در تازه‌ترين روايت‌هاي سينمايي، اين دشمن حتي اين توانايي را دارد تا كاخ سفيد را تصرف كند، رئيس‌جمهور و معاونانش را به گروگان بگيرد و به دنبال نابودي دنيا باشد. دو فيلم پرفروش سال ۲۰۱۳ كه هر دو داستان واحد حمله به كاخ سفيد به عنوان قلب تپنده حكومت اين كشور را روايت مي‌كنند در ادامه مرور مي‌كنيم.

كماندوهاي كره شمالي در المپيوس سقوط كرده است

مايك بنينگ رئيس محافظان رئيس‌جمهور است. طي سانحه‌اي در يك شب زمستاني او موفق مي‌شود جان رئيس‌جمهور امريكا را نجات دهد، اما همسر رئيس‌جمهور مي‌ميرد. مايك از مسئوليت بركنار و به يك كارمند اداري تبديل مي‌شود. پس از چند سال در حالي كه كره شمالي و جنوبي در آستانه جنگي تازه هستند، گروهي از مسئولان حكومتي كره جنوبي به كاخ سفيد مي‌آيند. در ادامه مشخص مي‌شود اين گروه مزدوران كره شمالي هستند. كاخ سفيد تسخير مي‌شود و رئيس‌جمهور نيز به گروگان گرفته مي‌شود. در اين بين مايك به ساختمان كاخ سفيد راه مي‌يابد و در شرايطي كه با نقشه متجاوزين كاخ سفيد، جهان در شرف جنگي هسته‌اي قرار دارد چشم اميد همه به مايك دوخته شده تا امريكا را از اين مخمصه نجات دهد. . .

«المپيوس سقوط كرده»ساخته آنتوني فوكوا كارگردان امريكايي است. از او فيلم‌هايي چون روز تمرين (۲۰۰۱) يا تك‌تيرانداز (۲۰۰۷) را به خاطر داريم. مايك بنينگ محافظ (جرالد باتلر)، رئيس‌جمهور بنجامين آشر (آرون اكهارت) و فرزند رئيس‌جمهور يعني كانر، سه شخصيت اصلي فيلم هستند كه بازي‌هاي خوبي ارائه مي‌دهند. اما با بالاگرفتن اكشن فيلم، با وجود ادامه اين بازي‌ها، فيلم دچار افت كلي مي‌شود. شيوه ابرقهرمانانه مايك براي ورود به كاخ و هلاكت يكي پس از ديگري تروريست‌ها، تصوير فانتزي ايجاد مي‌كند كه مانع ايجاد ارتباط مستقيم ميان مخاطب و قهرمان داستان شده است. شخصيت درخور توجه ديگر فوربز است. اين شخص در زمان مسئوليت مايك نيز در گروه محافظان رئيس‌جمهور حاضر بوده و اكنون همدست نيروهاي متجاوز است و البته به درستي مورد پرداخت قرار نمي‌گيرد.


سقوط كاخ سفيد، حمله اتفاقي به ايران!

كيل مي‌خواهد به كادر تيم حفاظت رئيس‌جمهور امريكا بپيوندد. او با آگاهي از علاقه دختر كوچكش به مسائل سياسي و به طور مشخص به رئيس‌جمهور سوير در روز مصاحبه اميلي را به همراه خود به كاخ سفيد مي‌آورد. در شرايطي كه رسانه‌ها از تفاهمات اخير رئيس‌جمهور امريكا با مسئولان حكومت ايران مي‌گويند، اشخاصي مسلح با ترتيب انفجاري كاخ سفيد را به تسخير خود در مي‌آورند. كيل كه تصادفا در اين مخمصه گرفتار شده ابتدا با نگراني از وضعيت دخترش با تروريست‌ها وارد درگيري شده اما در ادامه و در برخورد با رئيس‌جمهور تلاش مي‌كند تا جان فرد مهم‌تر را نجات دهد. رئيس نيروهاي متجاوز نيز كسي نيست جز فرمانده كادر حفاظت رئيس‌جمهور. او كه پسر خود را در راه كشور و در جنگ از دست داده حالا قصد دارد با دستيابي به تسليحات موشكي كشور خود كاري را كه رئيس‌جمهور و حكومت نيمه تمام گذاشته‌اند به اتمام برساند. او هدف تسليحات موشكي را تأسيسات هسته‌اي ايران قرار مي‌دهد. . . در تمام طول فيلم تصور بر اين است كه واكر يك خائن است و براي تلافي كشته شدن پسرش يا به خاطر پول دست به اين اقدام زده اما به ناگاه ورق بر مي‌گردد و معلوم مي‌شود كه او هدفي والاتر دارد. رولند امريك كارگردان فيلم است كه آثار روز استقلال (۱۹۹۶) و گودزيلا (۱۹۹۸) را در كارنامه دارد. از جذابيت‌هاي ايده داستان نبايد غافل بود اما رنگ و بوي سفارشي بودن از سر و روي فيلم مي‌بارد. صحنه‌هاي پرخرج و چشمگير اكشن اغلب تناسب چنداني با خط اصلي داستان ندارند. بازيگران نامدار به نوبت تنها دقايقي در فيلم حضور مي‌يابند و علت عمده شكست فيلم نيز همين است. ايراد اصلي متوجه شخصيت‌هايي است كه اغلب توخالي هستند. به همين خاطر تلاش بازيگران بيشتر صرف سرپوش گذاشتن بر خلأهاي منطق داستان مي‌شود و به هدر مي‌رود.

خطري كه همچنان هست. . .

نگاهي به آمار فروش نشان مي‌دهد فيلم «المپيوس » موفق‌تر بوده است. اين فيلم با ۷۰ ميليون دلار ساخته شده و حدود ۹۸ ميليون دلار فروش كرده است. اين در حالي است كه بودجه فيلم «سقوط كاخ سفيد» رقمي حدود ۱۵۰ ميليون دلار و فروش آن ۷۳ ميليون دلار بوده است. تنها با بررسي اين ارقام مي‌توان دريافت مهم‌تر از فروش بليت براي سرمايه‌گذاران اين فيلم مسائلي وجود داشته است كه در ابتداي متن به آنها اشاره شد. خطر وجود دشمني اينچنين براي هر جامعه‌اي هراس آور است و تقريباً هر روشي براي مهار تأثير مخرب آن از سوي حكومت مسئول را توجيه مي‌سازد.

جداي از تمام شباهت‌هاي مضموني و داستاني «المپيوس...» از جهات ديگر فيلم موفق تري است. شخصيت‌هايي چون واكر و معاون رئيس‌جمهور در فيلم سقوط كاخ سفيد بيشتر از اينكه شمايل فردي خائن را داشته باشند چهره قرباني را دارند كه فشارهايي از سوي بيگانه آنها را به ايستادن در مقابل حكومت كشور خود واداشته است. دشمن واقعي جايي خارج از مرزها به توطئه مشغول است. دشمني كه قبل از اينكه او بخواهد به سراغ شما بيايد دير يا زود بايد به سراغ او رفت. در جايي از فيلم «سقوط كاخ سفيد»رئيس‌جمهور امريكا در آخرين تلاش‌هاي خود براي بازداشتن واكر از مقصود شومش اعلام مي‌دارد كه «ايران بمب اتمي ندارد» و واكر با تأييد حرف او مي‌گويد كه «. . . اما خواهد داشت!»

اگر 11 سپتامبر را به عنوان حقيقتي كه به وقوع پيوست بپذيريم بنابر اين حاكميت امريكا براي جلوگيري از فراموشي آن نياز دارد علاوه بر بازسازي وقايعي اينچنين به وقايع احتمالي كه از قابليت‌هاي دشمنان حقيقي ملت مي‌گويند نيزپرداخته شود. وقايعي كه با عنوان سرگرمي و به كمك جلوه‌هاي بصري بر پرده سينما نقش مي‌بندند، اما به مرور زمان معاني تازه‌اي به خود خواهند گرفت. به خصوص وقتي در كنار ايران، امريكا سوريه را نيز به حمله نظامي تهديد كند و خبر تعطيلي دولت فدرال امريكا به خاطر بحران اقتصادي در همه رسانه‌هاي دنيا پيچيده باشد.

انتشار دیگر در هفته نامه و روزنامه الکترونیکی شما 

 یاعلی مدد


برچسب‌ها: سقوط كاخ سفيد, حمله به کاخ سفید, المپيوس سقوط كرده است, اکران تابستان 2013, 11 سپتامبر
+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم مهر 1392ساعت 15:10  توسط محمد مهدی شیخ صراف  | 

هواللطیف

محمد مهدی شیخ صراف + عکس !

این عکس بنده است: محمد مهدی شیخ صراف

به لطف دوستان و همکاران رسانه ای، بعضا مطالبی از من به عنوان یادداشت در برخی سایتها و خبرگزاریها منتشر می شود، اما عکس درست و حسابی از بنده در سرچ گوگل موجود نیست. معمولا دوستان به عکس پروفایل گوگل که اندازه اش بسیار کوچک است بسنده می کنند.  در همین راستا این عکس را قربت الی الله می گذاریم اینجا که مشکل عکس کنار یادداشتها هم حل بشود!


محمد مهدی شیخ صراف 


برچسب‌ها: محمد مهدی شیخ صراف, عکس شیخ صراف, عکس
+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم مهر 1392ساعت 14:37  توسط محمد مهدی شیخ صراف  | 

هواللطیف

درباره جواد شمقدری و کارنامه مدیریت سینمایی او 

بازی در زمین سوخته 


محمد مهدی شیخ صراف - ماجرای جواد شمقدری را نباید از سال 88 مرور کرد. باید حداقل 4 سال عقب تر برویم. به زمانی که او فیلم تبلیغاتی محمود احمدی نژاد را در انتخابات ساخت و بعد از آن جزو گزینه های جدی معاونت سینمایی بود تا بتواند شعارهای فرهنگی دولت جدید را در عرصه سینما تحقق بخشد. این قضیه آنقدر جدی بود می گفتند هرکس وزیر ارشاد شود، حضور شمقدری به عنوان کارگردان حزب اللهی سینما در این سمت قطعی است. اما تقدیر به نحو دیگری رقم خورد.

مدتها بعد شمقدری علت این تغییر تقدیر را اینگونه عنوان کرد: «زمانی که ایشان هنوز در دفتر ریاست جمهوری مستقر نشده بود گروهی از افراد پیش ایشان رفتند و خط و نشان کشیدند که مبادا این افراد بیایند، مستقر شوند. اگرچه آقای احمدی نژاد آنجا مخالفت می کند اما عملا این اتفاق افتاد و در دوره اول ایشان اتفاق خاصی در سینما نمی افتد. صریحا مطرح کردند که مبادا شمقدری و تفکری که من به آن پایبند هستم در سینما حاکم شود. همان فعالیتهای قبلی ادامه یافت. مثلا مدیر فارابی همچنان رضا داد باقی ماند و مدیر مرکز گسترش همچنان آفریده ماند.» 

ذکر اسامی این افراد توسط شمقدری، ریشه خیلی از اتفاقات سالهای بعد در دولت دهم را مشخص می کند. اتفاقاتی که در خانه سینما تمام توان سازمان سینمایی را معطوف به خود کرد و اثرات آن تاکنون هم ادامه دارد: «اسامی این افرادی که در اختیار من است مشخصا آقای عسگر پور، تبریزی، میرکریمی، مجیدی و چند نفر دیگر هستند.»  

شمقدری اما از حلقه مدیریتی دولت دور نماند. مشاور سینمایی رئیس جمهور عنوانی بود که او را در کنار احمدی نژاد نگه داشت و نام او را همچنان جزو اسامی پرکاربرد حوزه سینما قرار داد. اعمال نظرها و مصاحبه های او درباره مخالفت با توقیف فیلمها و حتی رایزنی برای راهیابی برخی آثار به جشنواره، ماجرای سنتوری و حتی گلشیفته فراهانی از جمله موارد مربوط به او بود. در تمام این چهار سال چشم کسانی که امیدی به دولت نهم برای اصلاح فضای سینما داشتند به معاونت سینمایی جعفری جلوه ماند و هیچ اتفاق خاصی در این حوزه نیفتاد تا اینکه انتخابات سال 88 فرارسید.

«علف های هرز» و مدیریت سینما! 

بر خلاف بسیاری از افراد که طی این چهار سال وقتی از کسب سمت نا امید شدند، به اردوگاه مخالفین احمدی نژاد پیوستند، او همچنان در کنار رئیس جمهور ماند، برنامه اش برای اداره سینمای کشور را پخته تر کرد و با ساخت دوباره فیلم انتخاباتی احمدی نژاد وفاداری خود را به خوبی ثابت کرد. فیلمی که به اقرار همه کارشناسان تاثیر گذارترین فیلم انتخاباتی 88 شد و علاوه بر ثبت تاریخی، توانست توجهات بسیاری را به خود جلب کند. او نشان داد در تمام این سالها بیشترین شناخت را از احمدی نژاد پیدا کرده است و توانست همین شناخت را به مردم منتقل کند. ماندگار ترین صحنه این فیلم همان باغچه سبزی در حیاط خانه احمدی نژاد و حرفهای او درباره علفهای هرز بود. سر انجام در میان اغتشاشات بعد از انتخابات بود که شمقدری بر جایگاه واقعی اش نشست.

در برابر یک بنگاه 

دوره مدیریت شمقدری اما با مسموم ترین فضای ممکن آغاز شد. این بار تنها پای مخالفان سنتی او که از سال 84 برای او شمشیر را از رو بسته بودند و اکنون عنان امور خانه سینما را در دست داشتند در میان نبود. خانه سینمایی که در این سالها کارکرد صنفی و رسیدگی به مشکلات متعدد اعضا را رها کرده بود و طی این سالها نه قامت یک حزب که کارکرد یک بنگاه سیاسی را پیدا کرد. بنگاهی که معاملات کلانی در آن انجام می شد. تنها یکی از این معاملات، ساخت و فروش آثار مستند به شبکه بی بی سی در قلب درگیری های خیابانی تهران بود! گروه دوم مخالفان، بدنه سینماگرانی بودند که رای مردم را مخالف خواست خود در تعیین رئیس جمهور دیده بودند و تحت تاثیر فضای سیاسی آن روزها، سعی کردند سینمای کشور را هم به بطن آشوب زدگی و جنجال های سیاسی بکشانند. صحبت از تحریم جشنواره فجر از سوی همین دسته مطرح شد که بی نتیجه ماند. جالب آنکه عده ای از آنها با اینکه هیچ اثری برای ارائه در جشنواره نداشتند، اما در رسانه ها بر طبل تحریم می کوبیدند!  

ریل هایی که گذاشته نشد 

این فضا، کار شمقدری را سخت تر کرد. او مجبور شد به جای اقدام برای اصلاح امور تمام تلاش خودش را برا حفظ وضع موجود به کار گیرد. در این راه تیم مدیریتی او بیشتری نقش را به عهده گرفتند که در راس آنها علیرضا سجادپور بود قرار داشت. آنجا بود که شعار «ریل گذاری تازه سینما» از سوی این تیم مطرح شد. سجادپور همان روزها در این باره گفت: «وقتی ما دائما بر آن شعار کلیدی تیم جدید مدیریت سینما یعنی «ریل گذاری تازه» تاکید می کریم، دقیقا منظورمان این بود که سینمای ما در شان مردم ایران و جامعه ایرانی نیست؛ در شان انقلاب اسلامی نیست؛ در شان خود سینما گرها هم نیست. به نظر می رسد یک چیزی به طور جدی باید تغییر کند.»

در اولین قدم و در آستانه جشنواره فجر، مهر توقیف از بسیاری آثار که مشکل اکران داشتند برداشته شد. سجاد پور معتقد بود: «برخی پرونده ها را باید بست چون به غلط باز مانده اند و ناتمام هستند و برای نظام هزینه ایجاد می کند.»  مشهورترین اثر رفع توقیف شده، «به رنگ ارغوان» بود. فیلمی از ابراهیم حاتمی کیا که به دلایل سیاسی- امنیتی در دوره اصلاحات توقیف شده بود و وزارت اطلاعات وقت دست روی آن گذاشته بود. اکران این فیلم آغاز راهی بود برای ساخت چنین آثاری که تا پیش از این جرئت و حمایتی برای ساخت آن نبود و از درون حاکمیت، مقاومت زیادی در مقابل آن وجود داشت. تولیداتی که در حیطه امنیت پا را از پلیس فراتر بگذارند و در چارچوب سینمای انقلاب مستقیما به وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی بپردازند. آثاری مثل «پایان نامه» و «نفوذی» از جمله آنها بودند که اولی اثری نسبتا متوسط و دومی بسیار تحسین برانگیز بود. در نهایت نقطه طلایی این فرایند منجر به ساخت اثر ماندگار «قلاده های طلا» توسط ابوالقاسم طالبی در سال 90 شد و البته به همان فیلم محدود ماند.  

بازی در زمین سوخته 

سجاد پور همان روزها گفت: «بعضی ها چه مخالفین ما و چه دوستان ما فکر می کنند اینکارهایی که ما داریم می کنیم باری به هر جهت و تصادفی است که هر موردی پیش بیاید انجام می دهیم. اصلا اینطور نیست. تک تک آثاری که رفع توقیف می شود و تولیداتی که پروانه ساخت می گیرد و پروانه نمایشهایی که صادر می شود حتما متناسب با یک برنامه بوده است» اما گذر زمان نشان داد این این اقدام بیش از آنکه یک برنامه بلند مدت باشد، یک حرکت تاکتیکی برای مواجهه با فضای مسموم سال 88 بوده است. حرکتی که بیشتر شبیه بازی در زمین سوخته بود. چرا که همین مدیران در ادامه راه به دام فیلمهایی افتادند که حتی برخی با بودجه بیت المال و نهادهای حکومتی ساخته شدند و به دلایل مختلف هیچ گاه رنگ پرده را به خود ندیدند و تبدیل به پرونده هایی شدند که هیچ گاه بسته نشد. یکی از همین آثار «گزارش یک جشن» ابراهیم حاتمی کیا بود. دیگری فیلم «زمهریر» ساخته علی رویین تن بود که شمقدری حتی با حضور سر صحنه فیلمبرداری به صورت افتخاری پشت دوربین سکانسهایی از آن قرار گرفت! البته همیشه کارگردانهایی هم هستند که در ساختن اثر برای عدم اکران تخصص های ویژه ای یافته اند. این افراد اصولا کار را برای توقیف شدن می سازند، سود را در تولید می برند و نیم نگاهی هم به جشنواره های خارجی دارند!  

اصلاح ساختار، تلاشی برای ارتقاء سینما 

یکی از اقدامات شمقدری که در اولین سال انجام شد و ادامه یافت، جدا کردن مدیریت برگزاری جشنواره فیلم فجر از زیر مجموعه بنیاد سینمایی فارابی بود. ماجرا آنقدر جدی بود که بحث تاسیس «سازمان جشنواره فجر» نیز مطرح شد اما بی نتیجه ماند. این اقدام موافقان و مخالفانی داشت اما بیش از همه بهانه به دست بهانه جویانی داد که جشنواره فجر را جشنواره حاکمیت می دانستند و به دنبال علم کردن یک رقیب خصوصی برای آن بودند.

 تبدیل معاونت سینمایی وزیر ارشاد به سازمان سینمایی در بهمن 90 مهمترین اقدام ساختاری زمان شمقدری بود. کاری که از سوی او به تبدیل «پیکان» به «پژو پارس» تعبیر شد. تغییر معاونت به ریاست مهمترین مزیتی که داشت دریافت بودجه مستقل و بیشتر در چارت سازمانی بود. این اقدام قرار بود بستری شود برای ارتقای سینمای ایران تا در شان مردم و انقلاب قرار بگیرد اما در تمام این مدت چه پیش و چه پس از آن ماجرایی به وجود آمد که تمام رمق سینمای کشور را معطوف به خود کرد: تعطیلی خانه سینما.

"خانه"ای که تعطیل شد 

تعطیلی خانه سینما را بسیاری بزرگترین چالش مدیران سینمایی دولت دهم می دانند. این کار هرچند در اصل در راستای قانونی شدن چنین مراکزی بود که تحرکات خلاف قانون داشتند. اما با خطای استرتژیک شمقدری همراه شد که اثرات آن تاکنون نیز ادامه دارد. در این باره بسیار گفته و نوشته اند اما نکته مهم این است که راه بازگشایی را باید در علت تعطیلی جستجو کرد، اما خواسته یا ناخواسته بسیاری این مسئله را نادیده می انگارند.

لابی برای اسکار 

اما رابطه شمقدری با جایزه اسکار پر فراز و نشیب تر از همه اینها بوده است. در میان همه انتقادها، فیلم «جدایی...» اصغر فرهادی در جشنواره سال 90 فیلم فجر بیشترین سیمرغ ها را به خود اختصاص داد؛ اما فرهادی ترجیح داد با بی احترامی به مهمترین جایزه سینمایی ایران، به سیمرغها پشت کند، در اختتامیه جشنواره برلین حاضر شود و خرس طلایی را در دست بگیرد. همان سال بود که این فیلم به عنوان نماینده ایران به آکادمی اسکار معرفی شد و توانست در بخش خارجی زبان، اولین جایزه اسکار تاریخ سینما را برای یک فیلم ایرانی کسب کند. شمقدری بعدها در مصاحبه ای این اتفاق را نتیجه برنامه ریزی خودش عنوان کرد که دستور احمدی نژاد را مبنی بر بین المللی کردن سینمای ایران پشت سر خود داشته است. او گفت: «ما طراحی کردیم و حتی لابی‌گری کردیم تا این اتفاق بیفتد.» اما یک سال بعد اما نگاه شمقدری به اسکار تغییر کرد، آنها به دلیل انتشار فیلم توهین آمیز به پیامبر اسلام در آمریکا، جایزه اسکار را تحریم کردند و از اعلام «یه حبه قند» به عنوان نماینده ایران جلوگیری شد.

گله گذاری در روزهای پایانی 

هرچند دوران مدیر جنجالی سینما با اتفاقات دیگری نیز همراه بود اما آخرین برگ این گزارش مربوط می شود به سخنان رئیس سازمان سینمایی در مراسم اختتامیه آخرین جشنواره فجر دورانش. حرفهایی که واقعیت‌های تلخی را در پس ظاهری خوشایند آشکار کرد. شمقدری گویی که هیچ نقشی در تولیدات این سالها نداشته به جای خالی بزرگی اشاره کرد و گفت: «هنوز سوژه های درخور انقلاب اسلامی که ماجراهای منجر به پیروزی انقلاب را به تصویر بکشد، در سینما نمی بینیم و نسبت به آن گله داریم. امیدواریم در سالهای آینده شاهد ساخت چند فیلم با این موضوع باشیم».  

شاید اگر شمقدری در این چهار سال، به جای مانور بر ریل‌گذاری، و سر وکله زدن با جماعت امتحان پس داده سینما و بازی در زمین سوخته دیگران، عزمش را برای تربیت نسل جدید و میدان دادن جدی به نیروهای جوان متعهد که دغدغه انقلاب را داشته باشند جزم کرده بود و به مجموعه‌های مردمی لبریز از استعداد، بهای بیشتری می داد اتفاق دیگر می افتاد. شاید او می توانست به واسطه ساخت آثار انقلابی، در اختتامیه جشنواره به جای گله کردن، زدن لبخندهای تلخ و شنیدن متلک‌های دیگران، شاهد سیمرغ‌هایی باشد که به جای زندانی شدن در دست حامیان فتنه، بر شانه سینماگران جوان انقلابی آرام می‌گرفت.

منتشر شده در ماهنامه تحلیلی تراز، شماره دوازدهم


برچسب‌ها: جواد شمقدری, سینمای ایران, جشنواره فیلم فجر, علیرضا سجادپور, ریل گذاری سینما
+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم مهر 1392ساعت 12:21  توسط محمد مهدی شیخ صراف  | 

هواللطیف

رسانه را نمی شود با تانک له کرد!

تریبون مستضعفین- محمد مهدی شیخ صراف- جذابیت مرور عکسهای خبری این است که همیشه نکات قابل تاملی می توان در آنها یافت. روز یکشنبه هفتم مهرماه تصاویر محدودی از یک اتفاق در شهر شیراز روی خروجی رسانه ها قرار گرفت که در وهله اول مخاطب را به خنده های از سر تعجب وامیداشت و در مرحله بعد او را درگیر سوالی جدی می کرد؛ این اتفاق نشانه چیست؟

hemmat khahi (7 of 22)-2

ماجرا مربوط به مراسم از بین بردن دیش های ماهواره بود که به وسیله تانک در سطح شهر انجام شد! سوال این است که چنین کاری در ملاء عام به عنوان یک اقدام نمادین قرار است چه پیامی را به چه مخاطبی برساند؟ آیا بیش از هر چیز نمادی غلط از طرز فکر اسلام انقلابی در مقابله فرهنگی با غرب نیست؟ تفکری که  بر خلاف اصولی انقلاب مبنی بر بکارگیری راهکارهای ایجابی فرهنگی، بهترین چاره را در روشهای سلبی چون فیلتر کردن و ارسال پارازیت بر روی امواج می داند و بالاتر بردن دیوارهای اطراف خود. دست آخر هم با تانک از روی دیش های ماهواره رد می شود؟!

بدون شک باید گفت مقابله اینچنین با سخت افزارها تجربه ای شکست خورده محسوب میشود. در جریان جنگ ۳۳ روزه لبنان با رژیم صهیونیستی، اف ۱۶ های اسرائیل به ساختمان شبکه المنار حزب الله حمله کردند و ساختمان با خاک یکسان شد. این یعنی المنار توانسته کاری کند که اسرائیل مجبور به بمباران آن شبکه شده است. اما اندکی نگذشت که پخش برنامه های شبکه از نقطه ای دیگر آغاز شد. و این یعنی دیگر حتی با بمب افکن هم نمی شود جلوی تاثیر رسانه را گرفت.

رجوع به  تجربه موفق  شبکه های خارجی زبان ایرانی مثل شبکه پرس تی وی هم همین نکته را ثابت می کند. پاسخ هرنوع هجمه ای را باید از همان جنس داد. اقدام یک سال گذشته کشورهای غربی  در قطع پخش برنامه این شبکه ها از ماهواره با موج اعتراض همراه می شود و بلاخره پخش این شبکه ها از ماهواره دیگری از سرگرفته می شود. در این میان وقتی این اتفاق نشان دهنده تاثیر گذاری آن شبکه ها و استیصال غرب است، پس اقدام مشابه ما در مرزهای خودمان هم بلاخره نشانه یک چیزی باید باشد! به خصوص وقتی با تانک انجام شود!

همه اینها در حالی است که رسانه ملی و بیست ویکمین شبکه دیجیتالی اش را راه اندازی کرده است و هیچ کس هم سوال نمی کند که چرا بعد از گذشت چهار دهه، رسانه ملی ما سطح محتوایی و کیفی تولیداتش در آن حد نیست که بتواند مخاطب ربوده شده اش را از شبکه های رقیب فارسی زبان آمریکایی و انگلیسی اش پس بگیرد؟ چرا در مناطق دور افتاده و مرزی همچنان مشکل دسترسی به آنتن تلویزیون ملی وجود دارد؟ آقای رئیس دلش را به آمار مقبولیت ۸۰ و ۹۰ درصدی تولیداتش خوش کرده است و کسی هم نمی پرسد چرا حتی محتوای برنامه ها را به تبلیغات تجاری می فروشند و البته اگر کسی بپرسد هم ایشان خودش را به هیچ کس پاسخگو نمیداند! و همچنان همه چیز به عهده پلیس است که از پشت بامی به بام دیگر دیش ماهواره جمع کند و دست آخر یک عده پیدا بشوند تا آن پشت سر هم بچیند کف خیابان و شنی تانک از رویش رد بشود!

tank

واقعیت این است که رسانه را باید با رسانه مهار کرد. البته کسی منکر محدودیت در انتشار محتوای ضد دینی، غیر اخلاقی و خلاف قانون در جامعه نیست. بلاخره مصوبه سال ۷۳ مجلس با عنوان «قانون ممنوعیت بکارگیری تجهیزات دریافت از ماهواره» است که در حال اجراست. هرچند برخی موارد نیز قابل تامل است؛ حسن روحانی در اولین سفر خود به آمریکا اظهار داشت استفاده از ماهواره در ایران آزاد است. اما بلافاصله سعید منتظرالمهدی، معاون اجتماعی ناجا، روز هفتم مهرماه در این باره گفت: «قانون جمع آوری ماهواره ها تغییر نکرده است اما تلاش می کنیم مسائل اجتماعی را از طریق اقدامات اجتماعی حل کنیم.»

دقیقا نوع مواجهه با چنین مسئله ای است که تکلیف افکار عمومی را با ذهنیتی که در پس آن است روشن می کند. جالب این است که چنین مواردی اتفاقا برعهده هنرمندان متبحر جامعه گذاشته می شود. ساخت یک اثر هنری تجسمی یا یک پدیده قابل استفاده برای عموم، حداقل کاری است که می شود با بشقاب های جمع آوری شده انجام داد. اتفاقی که نمونه های متعددی از آن در سراسر دنیا با عنوان ساخت اثری هنری با اشیای دور ریختنی وجود دارد؛ از بطری های مستعمل نوشابه  و قوطی های خالی کنسرو و آغاز می شود و تا خودرو های اسقاطی ادامه دارد. اما اینکه چرا ما در میان این همه خلاقیت هنرمندانه، تانک را ترجیح داده ایم، ماجرایی است که باید بیشتر از اینها مورد توجه قرار بگیرد.

بازنشر در نکات پرس

بازنشر در خبرنامه دانشجویان ایران


برچسب‌ها: جنگ نرم, اشیاء دور ریختنی, ماهواره, تانک, رسانه
+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم مهر 1392ساعت 16:38  توسط محمد مهدی شیخ صراف  | 

هواللطیف
 
چرا جنگ ما «عکاسی زیر آتش» ندارد؟
 
محمد مهدی شیخ صراف- برای اولین بار یک بعد از ظهر اردیبهشت ماه در نمایشگاه بین المللی کتاب سال 91  به آن برخورد کردم. وقتی که خسته و دست خالی، با همسرم - که او هم عکاس است- لابلای جمعیت مشغول راه رفتن و نظاره غرفه های متعدد بودیم، با دیدن عنوان این کتاب در مقابل یک غرفه خلوت متوقف شدیم. حتی اگر برخورد دوستانه و صمیمی متصدی غرفه هم نبود، و اینکه این کتاب را  پر مخاطب ترین کتاب خود در نمایشگاه معرفی کرد، باز با دیدن عنوان «عکاسی زیر آتش» و تورق کتاب حتما آن را می خریدیم که بوی خوشایند چسب صحافی و کاغذ رنگ خورده اش نشان می داد تازه از تنور چاپخانه به میز فروش رسیده است.

کتاب 216 صفحه ای را همان موقع با ولع خواندم. طی این مدت چند نسخه از آن را به دوستانمان هدیه داده ام و بارها برای موارد مختلفی به آن مراجعه کرده ام. اما یکی دو روز پیش وقتی به مناسبت هفته دفاع مقدس برای طراحی سئوالهای یک مصاحبه درباره عکاسی جنگ به سراغ آن رفتم، یک سئوال ساده در ذهنم پررنگ شد: «چرا جنگ ما «عکاسی زیر آتش» ندارد؟»

همان جا یاد خاطره استاد عزیزم آقای «سید محمود عبدالحسینی» -عکاس برجسته انقلاب و دفاع مقدس- درباره یکی از عکسهایش افتادم که جزء معروفترین آثار عکاسی دفاع مقدس است. این عکس در بسیاری از مناسبت ها و مراسم ها در رسانه های مختلف، آثار گرافیکی و بیلبوردهای شهری مورد استفاده قرار گرفته و به نماد صلابت و سادگی رزمنده ایرانی بدل شده است اما کمتر کسی می داند که عکاس آن کیست. بخشی از خاطره جالب استاد این بود که این عکس حتی یک نفر مدعی هم پیدا کرده و درباره عکس و خاطرات مربوط به آن مصاحبه هایی هم با رسانه ها داشته است! آن وقت نیاز جدی به داشتن چنین کتابهایی برایم پر رنگ تر شد.

دفاع مقدس

در جستجوی اینترنتی، جایی خواندم محمدحسین حیدری مدیرعامل انجمن عکاسان انقلاب و دفاع مقدس که ناشر این کتاب است، درباره آن گفته بود: «این کتاب برای دانشجویان و هنرآموزان عکاسی که می‌خواهند در عرصه‌های عکاسی مستند یا عکاسی جنگ کار کنند، بسیار مناسب بوده و می‌تواند الگوی کار قرار گیرد.» اما باید به آقای حیدری و همکارانشان بگوییم که این کتاب قبل از هرکسی برای خود شما هم می تواند الگوی کار قرار بگیرد! چرا که اگر این انجمن در ادامه فعالیتهای قابل تقدیری که در این سالها داشته، برای تولید و انتشار نمونه ای ایرانی شبیه به این کتاب درباره جنگ 8 ساله خودمان نیز فکری نکند، ممکن است فرصت ثبت 
تجربه های بدیع عکاسان دفاع مقدس و استفاده دانشجویان و هنرآموزان عکاسی از الگوهای بومی از دست برود و آنقدر دیر شود که دیگر نتوان کاری در این خصوص انجام داد.

به «عکاسی زیر آتش» برگردیم. «سولماز حدادیان» در یکی از بهترین انتخاب ها کتابی برای ترجمه برگزیده که در آن عكس‌ها و خاطرات 10 عكاس برجسته جنگ توسط «پیتر هاو» ثبت شده كه از جمله آن‌ها مي‌توان به «پاتريك چاول»، «دان مك كالين»، «كريستوفر موريس» و «مگي اسكيبر» و «جان نچوی» و «لورن ون برستوكت» اشاره كرد.

این کتاب داستان عکاسی جنگ است، اما نه همه عکسها و جنگها. خرده روایتهایی است از کسانی که پا به پای خطر، عکاسی کرده اند. این اثر کتابی تاریخی نیست. اما صفحات آن با تاریخ عجین است؛ از قبرس دهه پنجاه تا بوسنی و افغانستان قرن بیست و یکم. دایرة المعارف عکاسی جنگ هم نیست. چرا که بیشتر عکاسان آن به دوران ویتنام تعلق دارند. آنچه این کتاب ارائه می کند گلچینی است از داستان هایی واقعی؛ داستانهایی دلخراش، قهرمانانه، سوزناک و حتی خنده دار که در کنار یک فریم عکس، بخشی از حرفهای نهفته در آن را از زبان عکاس بازگو می کند. حتی به طور یکسان هم به جنگ های مختلف نمی پردازد، اما مستقیما به سراغ تجربه های عکاسان خط مقدم و در‌گیری ها می رود و همین آن را برای مخاطبین بسیار جذاب کرده است.

چاپ و ترجمه این کتاب توسط انجمن عکاسان انقلاب و دفاع مقدس، علاوه بر جنبه آموزشی، انتقال تجربه و نگاه بین المللی در کنار روایت خاطرات عکاسان بزرگ، می تواند مقدمه‌ای باشد برای تولید این گونه کتابها از تجربیات عکاسان ایرانی؛ عکاسانی که مزه طولانی ترین جنگ قرن بیستم را در خاک خود چشیدند؛ کسانی که وقتی به جنگ می رفتند، سلاحی جز دوربین نداشتند، اما با گذشت ربع قرن از پایان آن، هنوز کتابی اینچنین در مورد تجربه ها و آثار شاخص آنها وجود ندارد.

انتشار در هفته نامه شما

یاعلی مدد


برچسب‌ها: عکاسی زیر آتش, سولماز حدادیان, سید محمود عبدالحسینی, عکاسی جنگ, عکاسی دفاع مقدس
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم مهر 1392ساعت 16:16  توسط محمد مهدی شیخ صراف  | 

هواللطیف

آقای وزیر! میکی موس بهتر است یا روشنا؟

محمدمهدی شیخ صراف - این روزها عملکرد و رویکردهای  وزرای دولت یازدهم زیر ذره بین است. از عزل و نصب های شتابزده مدیران گرفته تا صفحات فیس بوک و توئیتر و ماجرای افزایش گیگاهرتزی(!) پنهای باند اینترنت و... همه موجب شده آنها در سخنرانی ها، اظهار نظرها و گفتگوهای خود بسیار مواظب کلام شان باشند؛ اما در لابلای عکس های خبری اتفاقات زیادی هست که فاصله بین گفتار تا عمل را نشان می دهد. تازه ترین این عکسها مربوط به حضور علی اصغر فانی، سرپرست وزارت آموزش و پرورش در جشن شکوفه ها است و هدیه هایی که او به دانش آموزان تقدیم کرد.


ماجرای این عکس اما عمق یک معضل را نشان می دهد. معضلی فرهنگی که سالهاست در حوزه لوازم و التحریر وجود دارد و اخیرا تلاش های زیادی برای برطرف کردن آن صورت گرفته است. ماجرای نوشت افزارهای ایرانی اسلامی در آستانه آغاز سال تحصیلی وارد مرحله تازه ای شد. امسال برای اولین بار محصولاتی به بازار آمد که به جای کارکترهای بی ریشه و قهرمان های پوشالی خارجی، تصویر افتخارات فناوری ایران اسلامی، شهدا و قهرمان های ملی این دیار بر آنها نقش بسته و با استقبال خوبی هم از سوی مردم مواجه شده. جالب آنکه  در این محصولات بیشترین استقبال و فروش مربوط به دفتر تحریر با تصویر شهید احمدی روشن بوده است.  

قطعا وزارت آموزش پرورش هم در راستای مصوبه مغفول مانده شورای عالی انقلاب فرهنگی در این خصوص، همراهی خوبی با ترویج این نوشت افزارها داشته اند که شایسته تقدیر است. اما عجیب است که سرپرست وزارتخانه ای که مستقیم ترین ارتباط و مسئولیت را در این خصوص دارد نسبت به چنین امری اینقدر بی توجه باشد که در چنین مراسمی و در مقابل رسانه ها با دست خودش محصول تبلیغی والت دیزنی را به دانش آموزان هدیه بدهد، آن هم در زمانی که بازار نوشت افزار بومی بیشترین نیاز را به توجه مسئولان دارد.  

کاش افراد زیر مجموعه ایشان نیز چنین ظرافتی را به خرج می دادند تا به جای لوازم التحریری که در تصویر مشاهده می شود، نوشت افزارهای ایرانی اسلامی تهیه به  دانش آموزان اهدا می شد تا علاوه بر الگو سازی بیشتر برای مردم موجب دلگرمی تلاشگران جوان و تازه نفس عرصه نوشت افزار بومی نیز می شد. واقعا حیف نیست در کنار پرچم ایران به جای خرس پو و میکی موس، تصویر شهید احمدی روشن در دستان وزیر آموزش و پرورش نباشد؟ 

بازنشر در راز57

یاعلی مدد



برچسب‌ها: نوشت افزار ایرانی اسلامی, سرپرست آموزش و پرورش, دفاتر تحریر, علی اصغر فانی, لوازم التحریر خارجی
+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم شهریور 1392ساعت 9:49  توسط محمد مهدی شیخ صراف  | 

هواللطیف

نبرد خاموش؛ روایتی بی‌پروا٬ مانند مردم

به گزارش جهان، محمدمهدی شیخ صراف در نقد مستند «نبرد خاموش» نوشت:

با شنیدن نام مصطفی رضوانی اولین چیزی که به ذهنم می‌رسد «مهارنشده» است. یادم می‌آید این مستند را برای اولین بار در تالار چمران دانشکده فنی دانشگاه تهران دیدم. جزو معدود دفعاتی بود که تماشای یک فیلم مستند من را اینچنین به وجد آورد. آنقدری که منتظر شدم ببینم چه کسی آن را ساخته است. اگر اشتباه نکنم اول وحید جلیلی صحبت کرد و بعد کارگردان و تهیه کننده و راوی مستند برای پاسخ به سوالات روی سن آمدند. آنجا بود که خوشحالی درونی‌ام چند برابر شد. دلیلش ساده بود، یک جوان دانشجوی حزب‌اللهی از نسل خود‌مان، مستندی ساخته بود که علاوه بر داشتن حرف حساب، روایت استاندارد و ماندگاری تاریخی هم دارد.  

هیچ وقت فرصت نشد درباره «مهارنشده» بنویسم، اما سطح انتظار مرا از آثار جوان‌ها به خصوص نسل متاخر شاگردان نادر طالب زاده بالا برد. همه این‌ها موجب شده بود منتظر اکران اثر بعدی مصطفی رضوانی باشم. مستندی که «نبرد خاموش» نام دارد و مثل مستند قبلی مورد علاقه من، دست روی سوژه پر مخاطره‌ای گذاشته است. موضوعی که پرکاربردترین واژه این سال‌های مسئولین و مردم کشور ماست؛ یعنی «تحریم».  

کارگردان مشخصاً به ترکیب برنده دست نزده و همچنان مستند راوی محور را بهترین شیوه برای بیان حرف‌ها تشخیص داده است. این‌بار یک روزنامه‌نگار جوان که با تعطیلی مجله سینمایی‌اش بی‌کار شده است در نقش راوی به دنبال پیدا‌کردن دلیل این اتفاق است، او به تحریم‌های نفتی ایران و کاهش درآمد ملی می‌رسد. تحریم‌هایی که به تعبیر دشمنان ایران قرار بوده فلج‌کننده باشد و در همه زمینه‌ها در سطح جامعه ایران نمود پیدا کرده است. برخوردهای ساده و البته پیش‌برنده محمدرضا رضاپور در مصاحبه‌ها نشان می‌دهد، انتخاب او برای راوی مستند اقدام درستی بوده است.  

در همین مسیر کارگردان باز بهترین راه را انتخاب کرده است، با دوربین روشن به دنبال راوی، به میان مردم کوچه و بازار رفته و از آنها درباره علت گرانی، نبود برخی کالاها و البته تحریم‌ها سوال می‌کند. سوالی که هرچند می‌توانست طراحی دقیق‌تری داشته باشد، اما در مقابل، پاسخ‌های گوناگون، رنگارنگ و البته جالب همین مردم جلوه‌ای متفاوت به آن داده است. پاسخ‌هایی که هرچند به گزین شده، اما سانسور نشده است و همین وجه تمایز مثبت آن با دیگر آثاری است که تنها پاسخ‌های دلخواه خود را به صورت یک‌سویه انتخاب می‌کنند. نقطه اوج این جذابیت در «نبرد خاموش» جایی است که چند نفر از مردم در پاسخ به سوال راوی در بحث با یکدیگر بر می‌آیند و بی‌پروا حرف دیگری را نقد، رد یا تکمیل می‌کنند و این بی‌پروایی به کل مستند هم سرایت کرده است. انگار اصلا دوربین و مصاحبه کننده‌ای وجود ندارد و همه چیز دقیقاً همان چیزی می‌شود که در بحث‌های روزمره مردم سراغ داریم.  

مستند با رفتن به سراغ چهره‌های مسئول یا صاحب‌نظر و مصاحبه با آنها در انتقال اطلاعات به مخاطب کمک بسیاری می‌کند. اما این اتفاق کاملا بی‌مقدمه است و ارتباطی بین آن و ماجرایی که برای راوی در حال رخ‌دادن است دیده نمی‌شود. این خلاء با یک نریشن چند خطی راوی برای معرفی پیش از مصاحبه درباره هریک از این چهره‌ها و بهانه گفتگو یا حتی نحوه آشنایی با این افراد قابل پُر‌ شدن بود.  

پرداختن به ابعاد مختلف مسئله اصلی از دیگر شاخصه‌های مثبت آثار مصطفی رضوانی است که در «نبرد خاموش» هم وجود دارد. از همین روست که راوی به مسئله حساس کمبود دارو می‌رسد. این جنبه غیرانسانی و ناجوانمردانه تحریم، وقتی از زبان کاراکتر پرجذبه رئیس انجمن حمایت از بیماران هموفیلی روایت می‌شود، تاثیر دوچندان پیدا می‌کند. بعد دوربین به شهری دور افتاده می‌رود که مدفن جوانی است که به خاطر در دسترس‌نبودن داروی مورد نیاز، در راه رسیدن به بیمارستان درگذشته. این بحث با تصاویر قفسه‌های خالی از دارو در داروخانه ۱۳ آبان تهران و صحبت مردم ادغام می‌شود. سپس گریزی به ماجرای مافیای دارو می‌زند. در جایی دیگر هم دوربین به عنوان سوژه‌ای قابل توجه پا به اولین شرکت زیست‌فناوری ایران به نام سیناژن می‌گذارد و با مدیر آن به گفتگو می‌نشیند. این شرکت توانسته در شرایط تحریم با تولید داروی بیماری ام اس به‌عنوان دومین تولید‌کننده این نوع دارو در دنیا شناخته شود. همه این‌ها ایده و ظرفیت ساخت مستندی مستقل در خصوص ارتباط کمبود دارو، تحریم و تولید آن به ذهن نزدیک می‌کند. این مسئله در عین حال موجب می‌شود سهم زیادی از مستند «نبرد خاموش» به موضوع دارو اختصاص پیدا کند و حتی در جاهایی نام «نبرد دارو» برازنده آن باشد!  

اما اگر به سراغ ابعاد فنی برویم ضعف‌هایی نمود می‌کند که گاهاً نشان از شتاب‌زدگی است. قاب‌بندی در برخی نماهای دوربین روی دست و در حال حرکت پُر اشکال است. گاهی راوی میان دوربین و سوژه قرار می‌گیرد، حتی بعضی مواقع در فوکوس‌کشی هم مشکلات جدی وجود دارد. نور‌پردازی نماهای مربوط به مصاحبه‌کننده که به نماهای مصاحبه‌شونده کات می‌خورد، ناهمخوان است. اما این ضعف در صدا‌برداری به خوبی جبران شده است به خصوص در جاهایی مثل پیاده‌روهای خیابان که مصاحبه شونده‌ها مرتب تغییر می‌کنند و حتی تعدادشان بیش از دو نفر می‌شود، همه کلام‌ها واضح است و اُفت کیفی در صدا برداری به وجود نیامده است. استفاده به جا از موسیقی در این مستند آن را به یکی از نمونه‌های قابل قبول در این خصوص تبدیل کرده است. 

از دیگر مزایای «نبرد خاموش» توجه به اقلام تبلیغی آن است که در کشور ما معمولا مورد توجه نیست و برای آثار مشابه کمتر دیده می‌شود. راه اندازی پایگاه اینترنتی مستقل از پایگاه سفیرفیلم، فروش اینترنتی، برگزاری مراسم رونمایی با سخنرانی حسن عباسی، طراحی پوسترهای مختلف و انتشار آنها به همراه عکس‌های متنوع از این مستند و پشت صحنه آن در فضای مجازی، از جمله این موارد است که با انتشار موسیقی تیتراژ پایانی آن به خوانندگی سینا دستخوش تکمیل شده است.  در پایان باید بگویم «نبرد خاموش» اثر ضعیفی نیست و اتفاقاً محصولی از آب درآمده بسیار دیدنی‌تر از آنچه در شبکه‌های مختلف رسانه ملی به اسم مستند به مردم قالب می‌کنند؛ اما شاید اشکال از بالا رفتن انتظارات من بود که این مستند نتوانست آن را برآورده کند. شاید هم از فضای مستند‌سازی سیاسی کشورمان نباید انتظار بیشتر از این داشته باشیم و فعلاً ظرفیت بالاتری وجود ندارد. البته تماشای این مستند نکات مهمی در تکمیل تصویر ذهنی من از این کارگردان جوان به همراه داشت که حاکی از بلوغ نسبی و حرکت روبه جلوی اوست.  

این مستند ۷۰ دقیقه‌ای تلاشی است برای رساندن پیام مظلومیت ملتی که با ایستادگی در برابر مستکبرین از حقوق اولیه خود محروم مانده و برای ارتقای خود در تکاپو است و در این مسیر با بی‌تدبیری‌های داخلی نیز دست‌و‌پنجه نرم می‌کند. اما «نبرد خاموش» در این مسیر باری سنگین بر دوش می‌کشد که بیشتر ناشی از نبودن آثاری اینچنین در فضای مستند و سینمای ایران است. همین مسئله عرصه را برای بازگو‌کردن همه ابعاد ماجرا دشوارتر کرده است. تماشای «نبرد خاموش» بیش از هر چیز نشان می‌دهد در شرح و بسط ماجرای یک کلمه‌ای «تحریم» آنقدر حرف برای گفتن هست که ۷۰۰ دقیقه مستند خوش‌ساخت هم شاید نتواند حق آن را ادا کند.

مطلب در سفیر فیلم

بازنشر در خبرگزاری دانشجو

بازنشر در ندای انقلاب

بازنشر در تهران پرس

یا علی مددی


برچسب‌ها: نبرد خاموش, مصطفی رضوانی, محمد رضا رضاپور, مرکز مستند سفیر, تحریم نفتی ایران
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1392ساعت 17:40  توسط محمد مهدی شیخ صراف  | 

هواللطیف

شنیده شده محمد آفریده یکی از مدیران سازمان سینمایی خواهد شد

«یک خانواده محترم» کجای «تدبیر و امید» در فرهنگ است؟

تریبون مستضعفین- محمد مهدی شیخ صراف- انتشار خبر در خصوص جدی شدن احتمال انتصاب محمد آفریده به عنوان یکی از مدیران سازمان سینمایی در این روز‌ها موجب بازگشایی پرونده ساخت و انتشار یک فیلم ضد ایرانی و خاطرات تلخ مربوط به آن است. اما عدم تکذیب این خبر از سوی مسئولین سینمایی و حتی خود آفریده موجب شد تلخی این ماجرا بیش از پیش کام اهالی سینما تلخ شود. این فیلم «یک خانواده محترم» نام داشت که به تهیه‌کنندگی محمد آفریده در ایران ساخته شد و در اروپا اکران!

ای کاش مدیران اعتدال‌گرای سینمایی دولت یازدهم اگر در سالهای گذشته در جریان فضای سینمایی کشور نبوده‌اند حداقل یک جستجوی اینترنتی درباره فیلم «یک خانواده محترم» انجام دهند تا به یاد بیاورند که چه اتفاقاتی حول اکران این فیلم در فضای داخلی و بین المللی افتاده است؛ تا بدانند این فیلم به تعبیر شهریار بحرانی «خیانت آشکار به مقدسات کشور» بود، نادر طالب‌زاده آن را اثری دانست که «روی «سنگ‌سار ثریا» و «بدون دخترم هرگز» را سفید کرده است»، مسعود فراستی آن را «وطن فروشی و سیاه نمایی» خوانده بود و حتی واکنش بنیاد شهید و امور ایثارگران را هم برانگیخت.

واقعا تهیه کننده فیلمی که در یک سال گذشته بیشترین صدمه را از ناحیه سینمای ایران برای آبروی بین المللی این کشور و نظام اسلامی آن به همراه داشته است چطور می‌تواند در زمره گزینه‌های مدیران سازمان سینمایی وزارتی قرار بگیرد که عنوان فرهنگ و ارشاد «اسلامی» را بر خود دارد؟

عجیب اینجاست که همین آقای محمد آفریده‌‌ همان زمان در مصاحبه‌هایش قول داده بود فیلم در ایران منتشر نشود و اکران بین المللی آن را هم «مدیریت» کند! گویا اکران گسترده در اروپا و حضورش به عنوان تنها نماینده ایران جشنواره شصت و پنجم کن، نتیجه همین مدیریت ایشان بوده است! احتمالا در راستای همین مدیریت بوده است که سایت پایگاه اطلاع‌رسانی جشنواره فیلم آمستردام با تمجید از فیلم ضدایرانی «یک خانواده محترم» نوشت: «این فیلم به طرز ماهرانه‌ای تصویر ایران را بعد از ۳۰ سال به تصویر می‌کشد؛ ظهور یک جامعه فاسد که فساد و جرم در آن شیوع پیدا کرده است!»

هرچند این تهیه کننده سینما، در دولت نهم رییس مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی بوده است اما مگر می‌توانیم تحلیل سایت جشنواره ابوظبی را در باره یک خانواده محترم از یاد ببریم که:» فیلم مسعود بخشی روایتگر زندگی تاریک و بدون آینده روشن این روزهای ایرانیان است «و داستان آن را درباره جوانی عنوان کرده بود که» می‌خواهد در جامعه پر از دروغ و تقلب ایران، اعتبار اجتماعی کسب کند؟»

مگر می‌شود فراموش کرد که در جراید معتبر کشورهای دیگر این فیلم را نشان دهنده تصویری واقعی از وضعیت امروز ایران توصیف کردند؟ یادمان نمی‌رود شبکه فرانس ۲۴ این فیلم را که اکران سراسری در کشور فرانسه داشت را اثری دانست که» تناقض مضحکی از یک خانواده (شهید) محترم و در عین حال فاسد را به تصویر می‌کشدو فیلمی سیاسی است که از یک جامعه درگیر خشونت سخن می‌گوید. «و در جای دیگر گفت» این فیلم زنانی را به تصویر کشیده است، که هر کدام نمادی از زن ایرانی هستند، یکی نماد وسواس و دیگری نماد ناخالصی است.»

حتی اگر آفریده را در ساخت این فیلم فریب داده یا دور زده باشند، اتفاقا همین مسئله صلاحیت ایشان را برای تصدی پست مدیریتی در سینمای ایران بیشتر زیر سوال می‌برد. این هم از عجائب است که تهیه کننده‌ای که تازه کار هم نبوده با بودجه سیما فیلم، اثری را ساخت که بیشترین توهین را نه فقط به خانواده معظم شهدا کرد که حیثیت و اعتبار مردم این سرزمین را با بی‌خیالی به حراج گذاشت. چطور امکان دارد کسی که سازمان سینمایی وقت، به خاطر مسائل ملی قصد شکایت و پیگیری قضایی از او به خاطر ساخت این فیلم را داشت اکنون جزو گزینه‌های مدیریتی در همین سازمان قرار گرفته است؟

باید به این سوال جواب داده شود که اگر مدیریت ایشان منجر به ساخت آثار دیگری از این دست شود چه کسی پاسخگو خواهد بود؟ و نفس رایزنی و قوت گرفتن احتمال به مدیریت رسیدن چنین کسی، با کدام قسمت برنامه‌هایی که وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی برای رای اعتماد به مجلس شورای اسلامی ارائه دادند همخوانی دارد و در راستای کدام» تدبیر و امید «ی است که رئیس جمهور محترم در دوران انتخابات از آن دم می‌زدند؟

بازنشر در خبرگزاری دانشجو

بازنشر در رجانیوز

یاعلی مدد


برچسب‌ها: محمد آفریده, یک خانواده محترم, سینمای ایران, تدبیر و امید, سازمان سینمایی
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم شهریور 1392ساعت 14:11  توسط محمد مهدی شیخ صراف  | 

هواللطیف

از بلخ و بدخشان تا بازار سیاه دارو!
مروری بر زندگی و آثار حکیم ناصرخسرو

محمدمهدی شیخ صراف- ناصرخسرو حکیمی ایرانی است که از بد روزگار، در زمانه ما نامش را بر خیابانی در تهران نهادهاند که سالها مترادف بوده است با داروی قاچاق، داروی تقلبی و بازار سیاه دارو! تا آنجا که برخی به شوخی یا جدی فکر می کنند او خود نیز دستی در این کار داشته! جالب اینجاست که او در میان تمام علومی که می دانسته، سر رشته ای در طب و داروشناسی نیز داشته است. زاد روز ناصر خسرو در تقویم بهانه ای است برای مروری کوتاه بر زندگی این شاعر و نویسنده متفکر ایرانی.

«با دانای یمگان هم کاروانیم در دل دره ها و هامونها، بر سینه دشتها و ریگزارها، بر روی آبها و پهنه دریاها. این سیر آفاق و انفس از آن روی که به همگامی مردی فرزانه است، بس دلکش و آموزنده است. عزم استوار داریم که سفری هفت ساله و راهی بس دراز است...» ناصر خسرو قبادیانی بلخی را همه به یمن آمدن نام او در کتاب های درسی فارسی می شناسند. به سفرنامهاش که ثمره سفر 7 ساله اوست. سفری که مسیر آن از بین النهرین، حجاز، مصر و روم می گذرد و از لحاظ جغرافیای تاریخی اهمیت زیادی دارد. او از شهر ها و قریه ها و دیار بسیاری گذشته و توصیفهای بسیار دقیق و جالبی برجای گذاشته است. مراکز عمده تمدن اسلامی و عمارات و ابنیه تاریخی و مذهبی بسیاری را دیده و با زندگی اقوام گوناگون و طرز معیشت و آداب آنها آشنا شده، اطلاعات تفصیلی و روشنی از آن ارائه می دهد و به خلاف اکثر سفرکردگان دروغ نمی بافد.

ناصر خسرو از جوانی به فراگرفتن دانشهای مختلف پرداخته بود. از حساب (ارثماطیقی)، هندسه (اشکال اقلیدس)، نجوم (علم اشکال مجسطی)، طب و دارو شناسی (الوان احوال عقاقیر)، اقسام موسیقی، الهیات و تفسیر آشنا و تمام قرآن را از حفظ بود. به واسطه تسلط او بر ادب پارسی و عربی زبان او در این کتاب با وجود کاربرد واژگان و ترکیباتی کهنه، بسیار ساده و روشن است و به گواه اساتید ادبیات، نمونه درخشانی از نثر نغز و پرمغز فارسی به شمار می رود که خالی از زواید و حشو است.

هرچند دقیقا معلوم نیست که ناصر خسرو نگارش کتاب را در چه تاریخی انجام داده است، اما این سفرنامه را باید نقطه عطف زندگی او بدانیم، چرا که پیش از این سفر بود که او در 43 سالگی شغل دبیری و دیوانی دربار امیران را که سالهای سال در دولتهای غزنوی و سلجوقی به آن اشتغال داشت را رها کرد، شرابخواری را کنار گذاشت و به دنبال ذوق ذاتی و علاقه اش به بررسی مذاهب گوناگون، شهر مرو را ترک و آهنگ حج کرد.

او در این 7 سال مسافتی بیش از دو هزار و دویست و بیست فرسنگ را پیمود، چهار بار خانه خدا را زیارت کرد، سه سال در مصر ماند، و در آنجا به خدمت «المستنصر بالله» هشتمین خلیفه فاطمی رسید. 50 ساله بود که به زادگاهش در بلخ برگشت و پس از آن به تبلیغ مذهب اسماعیلی مشغول شد. اما به خاطر عدم اقبال مردم و مخالفت سلجوقیان، از آنجا به نیشابور و سپس به مازندران فرار کرد که شیعه مذهب بودند. سرانجام در حدود 60 سالگی به یمگان از توابع بدخشان دعوت شد، به آنجا رفت و بیش از 25 سال پایانی زندگی خود را در دل رشته کوههای رخنه ناپذیر این دیار در قلعه ای زندگی کرد و در آن منطقه به نشر مذهب اسماعیلی پرداخت. تا اینکه ناصرخسرو، مشهور به دانای یمگان در سال 481 قمری درگذشت و همانجا به خاک سپرده شد. از ناصر خسرو زن و فرزندی نماند؛ زیرا تا پایان زندگانی مجرد بود.اما از ناصر خسرو علاوه بر سفرنامه، آثار متعدد دیگری نیز برجای مانده که مهمترین آنها دیوان اشعار، حاوی بیش از ده هزار بیت شعر است. او به واقع قصیده سرای قهاری است و تسلطاش به علوم مختلف را می توان به نیکی در اشعارش مشاهده کرد. علاوه بر دیوان، دو منظومه کوتاه «روشنایی نامه» و «سعادت نامه» در موعظه و حکمت دارد و شعر عربی هم می سرود اما دیوان اشعار عربی او باقی نمانده. کتاب «زادالمسافرین» به زبان فارسی است که برای بیان حکمت الهی به زبانی ساده و بر اساس مشرب اسماعیلیان نوشته شده است. «گشایش و رهایش» نیز رساله ای است که شامل 30 سئوال و جواب برای رهایی نفسهای مومنان و مخلصان از تردید و در جواب چند سئوال یکی از برادران مذهبی به قلم ناصرخسرو نوشته شده است. او کتاب «وجه دین» را نیز در باب مسائل کلامی و تاویل و باطن عبادات و احکام شریعت و با استفاده از اصطلاحات مذهب اسماعیلی نگاشته است.

کتاب «جامع الحکمتین» به فارسی است که به خواهش امیر بدخشان نوشته شده و در آن به بیان عقاید اسماعیلیان پرداخته است. «خوان الاخوان» را نیز در اخلاق، حکمت و موعظه نوشته است. از دو اثر دیگر او یعنی «بستان العقول» و «دلیل المتحرین» نشانی در دست نیست.

حکیم ناصرخسرو تمام آثار خویش را در بدخشان نوشت و تمام روستاهای آن دیار را گشت. او در بین اهالی ولایت بدخشان افغانستان دارای شأن، مقام و منزلت خاصی است و مزارش زیارتگاه است، تا حدی که مردم او را بهنام «حجت»، «سید شاه ناصر ولی»، «پیر شاه ناصر»، «پیر کامل» و... یاد میکنند. مزار وی بر مسیر علیای رود ککچه (از ریزابه های آمودریا) در یمگان در قریهای به نام «حضرت سید» یا «حضرت سعید» در نزدیکی معدن لاجور واقع است.


برچسب‌ها: ناصر خسرو, بدخشان, بلخ, دانای یمگان
+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم شهریور 1392ساعت 13:38  توسط محمد مهدی شیخ صراف  | 

هواللطیف

وزیر سابق ارشاد در گفتگوی تفصیلی با «نسیم»:‌ از عزل و نصب افراد تا برخی مسائل مثل خانه سینما و ممیزی کتاب با اطرافیان رئیس‌جمهور اختلاف‌نظر داشتیم/ روزنامه‌های اصلاح‌طلب، اخبار مثبت ما را پوشش نمی‌دادند/ فیلم 'گشت ارشاد' و تئاتر 'هدا گابلر' پرحاشیه‌ترین اتفاقات دوران مسئولیتم بودند

مقدمه:

سید محمد حسینی را در یک هفته پس از پایان کار چهار ساله در مسند وزارت ارشاد در انتشارات علمی و فرهنگی ملاقات کردیم؛ ملاقاتی که حدود سه ساعت به طول انجامید. وزیر پرکار دولت دهم، این روزها در طبقه هفتم ساختمان انتشارات علمی و فرهنگی به دلمشغولی‌های سابق خود بازگشته است. حسینی ضمن مصاحبه درددل‌هایی را هم مطرح کرد که به گفته خودش برخی ممکن است روزی تبدیل به کتاب شود.متن ذیل صحبت های وزیر آرام دولت دهم با خبرگزاری «نسیم» است.


« نسیم»: این چند روز بعد از 4 سال وزارت با گذشته چه تفاوتی داشته است؟


**همه به من می گویند چهره ام در این یک هفته بعد از وزارت شادمان‌تر است

حسینی: دوستانی که این چند روز مرا می بینند می گویند خیلی سرحال تر و شادمان تر هستید؛ البته این مسئله در حالی است که همیشه سعی می کردم حتی در بحران ها هم خم به ابرو نیاورم ولی بالاخره رنگ رخسار خبر می دهد از سر درون؛ این باری که از دوشم برداشته شده باعث شده که احساس بهتری داشته باشم. اگر چه هیچ وقت از انجام مسئولیت فرار نکردم و هر کار سختی را هم که لازم بوده انجام داده ام. به هر حال در حال حاضر دغدغه های دوران مسئولیت وجود ندارد. حوزه فرهنگ حوزه وسیعی است و هر لحظه ممکن است اتفاقی بیفتد به طور مثال کتابی چاپ شود و عده ای معترض باشند، یا در روزنامه مطلبی منتشر شود و یا در تئاتر حرکتی صورت بگیرد که با وجود دیدگاه های مختلف در کشور همراه با واکنش باشد لذا هر لحظه امکان وقوع اتفاقات غیر قابل پیش بینی وجود دارد که وزیر باید پاسخگو باشد. 


**در حال حاضر می‌خواهم به کارهای مورد علاقه‌ام بپردازم

گاهی اوقات هم بعضی رسانه ها مطالب را درست منتشر نمی کردند و متاسفانه در مواردی هم تعمد در کار بود و حاشیه هایی را درست می کردند که خود آنها فکر و ذهن را درگیر می کرد البته احتمالا تا مدتی درگیر پاره ای مسائل خواهیم بود ولی دیگر شدت گذشته را ندارد و لذا احساس آرامش بیشتری دارم و راحت تر می توانم به کارهای فکری و فرهنگی عمیق تر برسم؛ اگر چه در این مدت هم با کارهای فکری سر و کار داشتم ولی حجم کار اجرایی به گونه ای بود که عمده وقت را به خود اختصاص می داد. حالا فرصت و مجال بیشتری برای انجام کارهای مورد علاقه از جمله تحقیقات و مطالعه وجود دارد. لذا طبیعی است که سرزنده تر و با نشاط تر از دوران وزارت باشم.


«نسیم»: 4 سال پیش وقتی برای اولین بار اسم سیدمحمدحسینی را به عنوان گزینه وزارت ارشاد شنیدیم یک سابقه ای از دانشگاه پیام نور در ذهن مان بود؛ حتی شما جزو گزینه های وزارت علوم هم مطرح شدید، چه شد که شما وارد عرصه فرهنگی شدید؟


**قبل از تشکیل دولت دهم برای 3 وزارت‌خانه ارشاد، علوم و آموزش و پرورش از بنده برنامه خواستند

حسینی: از من برای 3 وزارتخانه علوم، ارشاد و آموزش و پرورش برنامه خواستند؛ البته وزارت آموزش و پرورش را مصلحت نمی دانستم چون سابقه کاری در این وزارتخانه نداشتم؛ اگر چه بسیار ارزشمند است که با طیف وسیعی از دانش آموزان و معلمان کار کنیم ولی تجربه کاری در این زمینه نداشتم به همین دلیل از این گزینه اجتناب می کردم. 

در وزارت علوم علاوه بر دو دهه تدریس در دانشگاه و عضویت هیئت علمی 4 سال تجربه مسئولیت داشتم ابتدا به عنوان معاون حقوقی،امور مجلس و پشتیبانی و بعد قائم مقام وزیر و نیز رئیس دانشگاه پیام نور که در این دوره تقریبا در تمام دانشگاه های کشور حضور یافتم. با نیروی انسانی دانشگاه ها آشنایی داشتم و با تشکل های دانشجویی و گروه های مختلف دانشجویی نشست داشتم؛ گاهی به خوابگاه های دانشجویی می رفتم و علاوه بر آن با نشریات دانشجویی هم ارتباط داشتیم لذا فکر میکردم در وزارت علوم بهتر از عهده کار بر می آیم. 


**بعضی‌ها معتقد بودند که فقط سه ماه در وزارت ارشاد دوام می‌آورم

البته با وزارت فرهنگ هم سنخیت داشتیم؛ چون حدود 4 سال در صداوسیما مسئولیت داشتم و قبل از آن هم به کارهای فرهنگی اشتغال داشتم. قبل از انقلاب در اجرای نمایش های مذهبی فعال بودم. بعد از انقلاب مدتی در بخش فرهنگی جهاد سازندگی فعالیت می کردم؛ همچنین چند سال به عنوان رایزن فرهنگی مسئولیت داشتم؛ اگر چه در وزارت فرهنگ در آغاز همه ابعاد مسئله برایم روشن نبود ولی به یاری خداوند پس از اعتماد رئیس جمهور و مجلس محترم ماموریت خطیر خود را شروع کردم. البته برخی از افراد دلسوز به دلیل اختلاف نظرهایی که در عرصه فرهنگ و هنر وجود داشت می گفتند که 3 ماه بیشتر در این مسئولیت نمی توان دوام پیدا کرد. 


**در عرصه فرهنگی باید با اقشار گوناگون تعامل می‌کردیم و این مسئله گاهی کار را به شدت سخت می‌کرد

در عرصه فرهنگ باید از مراجع تقلید ، علما و بزرگان حوزه تا اهالی هنر ، تئاتر و موسیقی با طیف های گوناگون تعامل برقرار می کردیم؛ مثلا یک فیلم سینمایی که ساخته می شود خیلی ها درباره آن اظهارنظر می کنند؛ ایجاد یک توازن و تعادل دیدگاه های متعارض کار بسیار سختی است؛ گاهی -اوقات فرد مسئول در این حوزه از هر دو سو مورد هجمه قرار می گیرد؛ علاوه بر آن در مواردی آقای رئیس جمهور و اطرافیان ایشان نیز نظراتی در عرصه فرهنگ و هنر داشتند که کار را پیچیده تر می کرد؛ به همین دلیل کار در این زمینه کار دشواری بود و به طور طبیعی در این دوره زمینه های چالش و تنش بیش از گذشته بود.


**بعضی‌ها با دیدن یک فیلم یا خواندن یک کتاب وزارت ارشاد را به وزارت اضلال تعبیر کردند

در این دوره اختلافات سیاسی بین اصولگرایان نیز مزید بر علت شده بود؛ مثلا زمانی که در مجلس پنجم نماینده بودیم ما دو فراکسیون چپ و راست بودیم و خیالمان راحت بود که از سوی اعضای فراکسیون خودمان و نیروهای هم فکر خارج از مجلس حمایت می شویم؛ ولی در این دوره گاهی از طرف دوستان و همفکران و از سوی کسانی که توقع حمایت داشتیم مورد هجمه قرار می گرفتیم؛ به طور مثال در بحث سینما و برخی از برنامه ها و جشنواره ها این اتفاق می افتد. برای نمونه در نمایشگاه کتابی که 450 هزار عنوان کتاب در آن ارائه می شود یک یا دو کتاب را خدمت یک بزرگواری بردند و ایشان نیز کل نمایشگاه را زیر سوال برد و وزارت ارشاد را وزارت اضلال نامید.


** فشارهایی که از سوی نیروهای متدین و ارزشی به ما وارد می‌شد بسیار بود

عالم محترمی با رئیس جمهور به خاطر اینکه وزیر زن در کابینه به کار گرفته بود؛ اختلاف نظر داشت و این اختلاف نظر در بسیاری از مسائل تاثیر می گذاشت و در مواردی فشارهایی که از سوی نیروهای متدین و ارزشی که فکر می کردیم از ما حمایت می کنند قابل توجه بود. به طور مثال یک روز برای سخنرانی درهمایش علمی غدیر به دانشگاه مازندران (بابلسر) رفته بودم و عصر همان روز باید به مراسم افتتاحیه هفته فرهنگی تونس می رسیدم که در آن افتتاحیه وزیر فرهنگ تونس نیز حضور داشت؛ دلیل موجهی داشتیم که در مراسم دانشگاه شرکت نکنیم ولی چون از مدت ها قبل قول داده بودیم ساعت 5 صبح برای حضور در آن همایش به مازندران رفتیم و بعد از همایش زمانی که می خواستیم به تهران برگردیم؛ تعدادی از دانشجویان گفتند که باید در جلسه ما شرکت کنید با وجود کمبود وقت همان جا ایستاده به سوالات پاسخ دادم. بعد برای برگزاری نمایشگاه با سرعت به تهران آمدیم . 

شب دیر هنگام بعد از چند برنامه به منزل برگشتم متوجه شدم که در یکی از رسانه ها تیتری با عنوان "وزیر فرهنگ به خاطر سفر خارجی در جلسه دانشجویی شرکت نکرد." منتشر شده است و انتقاداتی صورت گرفته است؛ در حالی که اصلا سفر خارجی نداشتم بلکه میزبان هیئت تونسی بودم لذا مجبور شدم ماجرا را برای عده ای توضیح دهم؛ از این نمونه ها کم نبود که بر اساس توهمات یا توقعات اخبار و تحلیل هایی منتشر می شد و خستگی را به تن باقی می گذاشت. ما هرگز در ازای اقدامات توقع تقدیر و تحسین نداشتیم ولی بعضی از بی انصافی های دور از انتظار موجب تحیر، تعجب و تاسف بود.


«نسیم»: گاهی اوقات خبرنگاران از شما عقب می ماندند و حتی خبرنگار برای پوشش برنامه های شما کم می آوردیم، این مسئله شما را اذیت نمی کرد؟


**برخی مدیران در گذشته در تهران می‌نشستند و قهوه می خوردند و فقط هوای افراد خاص را داشتند

حسینی: آدم وقتی عشق و علاقه به کار داشته باشد و باور داشته باشد که کاری که انجام می دهد اثربخش است؛ طبیعتا حضور در یک شهر و استان و در بین فرهیختگان و هنرمندان که می تواند به آنها دلگرمی دهد و مشکلات شان را برطرف کند؛ برایش رضایت بخش خواهد بود، چون ایران فقط تهران و کلانشهرها نیست؛ البته برخی از مدیران در گذشته در تهران می نشستند و سفر استانی به ندرت انجام می دادند و هوای برخی افراد مطرح و شناخته شده را در کشور داشتند و تنها با عده ای خاص می نشستند و قهوه می خوردند ولی ما می گوییم این سفره ای که پهن شده فقط برای چند نفر نباشد و کل کشور از آن استفاده کنند.


**چون نمی‌توانستیم وقت کافی برای افراد خاص بگذاریم علیه‌مان موضع می‌گرفتند

مثلا صندوق حمایت فقط برای هنرمندان، نویسندگان و خبرنگاران تهران نیست بلکه برای کل کشور است؛ به همین دلیل در سال های اخیر تعداد اعضای صندوق 2 برابر شد و این کار هم به سادگی نبود؛ چرا که مقررات به گونه ای که بسیاری از هنرمندان شهرستانی نمی توانستند در آن عضو شوند، لذا مقررات را تغییر دادیم تا آنها هم بتوانند عضو شوند و از مزایا و تسهیلات آن استفاده کنند؛ با این حال چون نمی توانستیم مثل گذشته وقت برای برخی افراد خاص بگذاریم آنها هم گلایه می کردند و در مواردی موضع می گرفتند. 

« نسیم»: گاهی یک وزیر فقط وزارتخانه خود را در اختیار دارد؛ ولی گاهی یک حوزه کاری یک وزارتخانه حوزه فرابخشی است؛ من اعتقاد دارم وزارت ارشاد قرارگاه فرهنگی حاکمیت است و بسیاری از مشکلات فرهنگی ما چه در عرصه فرهنگ و هنر و چه در عرصه فرهنگ عمومی به دلیل این است که تنها وزارت ارشاد در آن دخیل نیست، به طور مثال در نامگذاری مکان ها فقط وزارت ارشاد دخیل نیست بلکه چند دستگاه در این زمینه فعالیت می کنند ولی هماهنگی بین آنها با وزارت ارشاد است، به نظر من حجم سفرهای استانی به گونه ای بود که کارهای این چنینی را تحت تاثیر قرار می داد.


** سفرهای استانی به هیچ وجه باعث نمی شد که ما از ستاد تهران غافل شویم

حسینی: این وظیفه تا حدودی از طریق شورای فرهنگ عمومی کشور انجام می شد؛ یعنی به طور منظم هر 2 هفته یکبار جلسه شورای فرهنگ عمومی تشکیل می شد؛ که در غالب جلسات شرکت می کردم. سفرهای استانی به هیچ وجه باعث نمی شد که از ستاد در تهران غافل شویم . با برخی از نهادها در مورد یک موضوع جلسه می گذاشتیم و هماهنگی های لازم را انجام می دادیم ولی بعضی از همان نهادها درباره همان موضوع ساز مخالف می زدند؛ دلیلش هم اختلافات سیاسی و راقبت هایی بود که درون اصولگرایان وجود داشت. علاوه بر تهران در استان ها و شهرستان ها هم باید هماهنگی وجود داشته باشد. بررسی کنید وزرای سابق چقدر در جلسات شورای فرهنگ عمومی استان ها شرکت می کردند؛ و با این دوره مقایسه کنید.


**برخی مسائل که در حوزه فرهنگ به وجود می‌آمد؛ ریشه در مسائل سیاسی داشت

به طور مثال در سفر به یک استان از صبح تا شب چندین برنامه در نظر می گرفتیم از جمله شرکت در شورای فرهنگ عمومی و سعی می کردیم از زمان به بهترین وجه استفاده کنیم؛ علاوه بر آن معمولا یک جلسه برگزار می کردیم که اهالی فرهنگ و هنر در آن حضور داشتند و صحبت هایشان را بیان می کردند و این طور نبوده که اگر یک جا سرعت کار را افزایش داده ایم از بعضی موارد غافل شویم؛ بلکه برخی از مسائل ریشه سیاسی داشت و ما همیشه سعی می کردیم هماهنگی های لازم را انجام دهیم؛ در شورای فرهنگ عمومی کشور همه نهادها عضو هستند از حوزه علمیه گرفته تا آموزش و پرورش، دانشگاه، بنیاد شهید، بسیج، سپاه، شهرداری و ... . مثلا اگر مسئولان حوزه هنری ما را دعوت می کردند حتما در آن مراسم حاضر می شدیم تا تعامل ایجاد شود؛ مثلا نیروی انتظامی جلسه تشکیل می داد و معاونین اجتماعی کل کشور در آن حضور داشتند ما در آن جلسه حرف های کاری را مطرح می کردیم نه اینکه فقط به آنها خسته نباشید بگوییم؛ این جلسات را جزو جلسات کاری تلقی می کردیم و اگر این کارها را نمی کردیم شاید حرف دوستانی که میگفتند نمی توانیم بیشتر از 3 ماه کار کنیم، تحقق می یافت.


«نسیم»: چرا در جلسه پنجشنبه تودیع و معارف در تالار وحدت حضور نداشتید؟


**جلسه پنجشنبه تالار وحدت از ابتدا جلسه تودیع و معارفه نبود

حسینی: از روز اول که جلسه را هماهنگ کردند؛ گفته بودند که نشست صمیمانه وزیر فرهنگ وارشاد با هنرمندان است؛ روزهای آخر به ما گفتند که در این جلسه شرکت کنیم و اسم تودیع و معارفه آمد، زمانی که بنده را دعوت کردند گفتم شما همه جا گفتید معارفه و هیچ جا بحث تودیع مطرح نبوده اگر قرار است تودیع باشد که خب روال مرسوم باید رعایت شود و سخنران ها مشخص باشند نه اینکه مخاطبین و افراد دعوت شده و بعد ما در جلسه حضور داشته باشیم؛ من با آقای جنتی هم صحبت کردم و ایشان هم قبول کردند که اگر قرار است جلسه تودیع برگزار شود باید در جلسه ای دیگری انجام شود، معمولا جلسات تودیع جلساتی است که مسئول قبلی صحبت می کند مثلا در وزارت کشاورزی آقای خلیلیان یک ساعت صحبت کرده و بعد آقای حجتی 10 دقیقه صحبت کرده است..

من و آقای جنتی سابقه دوستی 20 ساله باهم داریم؛ به نظر می رسد به همان جلسه شورای معاونان و مشاوران که در وزارت ارشاد برگزار شد اکتفا شده است .


«نسیم»: متن سخنرانی هایتان را خودتان تنظیم می کردید یا اینکه توسط تیمی انجام می شد؟


**متن های سخنرانی هایم در نهایت با نظر خودم تائید می‌شد/ سخنرانی های چهارساله ام را به صورت کتاب منتشر می‌کنم

حسینی: در وزارت ارشاد پژوهشگاه فرهنگ و هنر را داریم و سعی می کردیم از قبل برنامه های ماه آینده را به آنها ارائه دهیم تا آنها در این مدت بتوانند اطلاعات و مطالبی را جمع آوری کنند؛ در اوایل آنها برای مناسبت ها متن می نوشتند که مورد استفاده قرار نمی گرفت لذا به آنها گفتیم که به جای نوشتن متن، مطلب جمع آوری کنند. 

این اواخر یکی ازاعضای حوزه را مسئول جمع آوری اطلاعات مربوط به برنامه ها و جشنواره گذاشته بودیم. به هر حال مطالب و یا متنی که نهایی می شد، مدنظر خودم بود. گاهی اوقات برای یک برنامه ای که اهمیت بیشتری داشت و زمان لازم را نیز داشتیم، متن تهیه می کردیم؛ من از اینکه کلا کار را به دیگران واگذار کنیم خاطره خوشی نداشتم؛ به طور مثال زمانی که در وزارت علوم بودیم در دانشگاه تهران المپیاد علمی برگزار شد که قرار بود دکتر زاهدی در آن سخنرانی کند؛ ما از مجلس که به سمت وزارتخانه حرکت کردیم دکتر زاهدی به من گفت که به خاطر شرکت در جلسه شورای انقلاب فرهنگی نمی تواند در آن المپیاد شرکت کند و قرار شد که من به جای ایشان شرکت کردم؛ در طول مسیر از روی متنی که سازمان سنجش آماده کرده بود چند بار خواندم و بعد از اینکه دیدم آن متن با ذوق من همخوانی ندارد، سخنانم را در چند محور یادداشت کردم وقتی که وارد برنامه شدم متوجه شدم متنی را که من داده اند را یکی از معاونین سازمان سنجش ارائه کرده است؛ به همین دلیل هیچ موقع نمی توانستم به متن هایی که دیگران تهیه می کنند صد درصد اعتماد کنم.

ناچار بودم که برای هر برنامه وقت بگذارم و مطلب مناسب در نظر بگیرم؛ گاهی می دیدم متنی که به ما می دهند از اینترنت گرفته اند که مناسب آن جلسه نیست؛ این یکی از مشکلات است که سخت می توان تیمی را پیدا کرد که مطالب محتوایی مناسب را جمع آوری کنند.در این مدت در مورد بیش از 100 نفر از مشاهر صحبت کرده ام و قصد دارم سخنرانی ها و دیگر یادداشت ها را در قالب کتاب منتشر کنم.


«نسیم»: به نظر شما پر حاشیه ترین اتفاقی که در طول این 4 سال وزارت برای شما رخ داد، کدام است؟


**پرحاشیه‌ترین اتفاق این 4 سال مربوط به فیلم "گشت ارشاد" و تئاتر "هدا گابلر" بود

حسینی: پرحاشیه ترین اتفاق فیلم سینمایی گشت ارشاد بود که بسیار بازتاب داشت و حتی کار به تجمع عده ای در مقابل وزارت ارشاد کشید. اوایل کار تئاتر هدا گابلر نیز سر و صدایی زیادی به پا کرد.


« نسیم»: نظر شخصی شما در مورد فیلم گشت ارشاد چیست؟


** فیلم "گشت ارشاد" اگر اصلاحاتی در آن انجام می‌گرفت بهتر بود/بعد از مخالفت علما عده‌ای که قبل از این موافق بودند ساز مخالف زدند

حسینی: این فیلم اشکالاتی داشت و اگر اصلاحاتی در آن انجام می شد، بهتر بود. به طور مثال برخی تعابیری که در فیلم به کار رفته شد باعث حساسیت برخی از نیروهای متدین شده بود. 3 و 4 نفری که محور فیلم بودند در واقع بدلی بودند و جزو نیروهای انتظامی واقعی نبودند؛ در واقع داشتند از این لباس سوءاستفاده می کردند و یا چون ظاهرشان حزب اللهی بود باعث ایجاد حساسیت می شد. ما در وزارت ارشاد دو شورای صدور پروانه و اکران داریم و این فیلم این موارد را پشت سر گذاشته بود.

این فیلم، جزو آن دسته از فیلم های بود که بعضی از نهاد ها که با آن مخالفت می کردند در زمان اکران تمایل و اصرار داشتند که فیلم در سینماهای آنها اکران شود؛ می دانستند این فیلم چون فیلمی طنز است قطعا مخاطب زیادی خواهد داشت؛ ولی بعدها که بعضی علما نسبت به این فیلم واکنش نشان دادند همان افراد با اکران مخالفت کردند.


**بارها اتفاق افتاد که مطلبی را یک خبرگزاری به اشتباه منتشر می کرد و این مسئله به سرعت در همه رسانه‌ها منعکس می شد


در هر صورت این مسئله ای نیست، که فقط در دوره ما بوده باشد؛ بلکه ارشاد از اول همیشه محل بحث بوده است؛ الان شرایط با گذشته به دلیل گسترش اطلاع رسانی متفاوت شده است. گاهی اوقات در حال تماشای فیلمی در جشنواره فجر بودیم و زمانی که از سالن خارج می شدیم فردی سوال می کرد و و پاسخ می دادیم در حالی که گمان نمی کردیم خبرنگار باشد و بعد صحبت ها در رسانه ها منتشر می شد؛ گاهی اوقات هم صحبت ها تغییر می کرد ؛ به خصوص در استان ها ضعف خبرنگاران باعث می شد که مطلب را درست متوجه نشوند و اشتباه منتشر کنند؛ گاهی اوقات هم در انتشار اخبار نادرست تعمد صورت می گرفت و گاهی اوقات صحبت هایمان به گونه ای منتشر می شد که گویی ما طرفدار موضوعی هستیم. به طور مثال در مورد تئاتر هدی گابلر به گونه ای صحبت ها منتشر می شد که انگار طرفدار این تئاتر هستیم و همین مسئله حساسیت ها را افزایش می داد. بارها اتفاق افتاد که مطلبی را یک سایت و یا خبرگزاری به اشتباه منتشر می کرد و ما زمانی متوجه می شدیم که دیگر خبرگزاری ها و روزنامه ها آن مطلب را منتشر کرده بودند و دیگر تکذیب آن خبر فایده ای نداشت.


«نسیم»: شما در طول چهار سال فعالیت خود با کدام خبرگزاری ها از لحاظ کار حرفه ای بیشتر تعامل داشتید یا مشکل داشتید؟


**برخی از روزنامه‌های اصلاح طلب معمولا اخبار مثبت وزارت فرهنگ را پوشش نمی‌دادند!

در میان خبرگزاری ها، با خبرگزاری فارس تعامل بیشتری انجام می گرفت و اگر هم خبری به اشتباه در آن منتشر می شد، با تذکر دادن آن را اصلاح می کردند خبرگزاری های مثل نسیم و تسنیم نیز که بعدا راه اندازی شدند. یکی از خبرگزاری هایی که اخبار را به نادرست منتشر می کرد و باعث مسئله سازی در جامعه می شد یک خبرگزاری فرهنگی و دینی بود که من قبلا عضو شورای سیاست گذاری آن بودم و فکر می کردم این خبرگزاری بیش از دیگران با ما تعامل داشته باشد ولی اینگونه نشد و گاهی خبرها و گزارش هایی منتشر می کرد که غیر منصفانه و خلاف انتظار بود و همان خبرها باعث ایجاد واکنش هایی در جامعه می شد. 

برخی از روزنامه های اصلاح طلب معمولا اخبار مثبت وزارت فرهنگ را یا پوشش نمی دادند و یا فقط در حد یک حاشیه به آن می پرداختند.


«نسیم»: حالا برسیم به تغییر معاونت ها در وزارت خانه شما؛ اول آقای دکتر رامین در معاونت مطبوعاتی حضور داشتند و زمانی که خدمت ایشان رسیدیم متوجه شدیم که بیشتر به مسائل دیگر توجه دارند تا حوزه مطبوعات. چه چیزی باعث روی کار آمدن ایشان و سپس تغییر در این معاونت شد؟


**همیشه دست وزیردر انتخاب معاونان باز نیست/ در دوره معاونت آقای رامین یک بار در یک روز به ۱۰ روزنامه تذکر داد.

حسینی: به هر حال در دولت آقای احمدی نژاد و هم در دولت های گذشته و احتمالا در دولت فعلی وزیر در انتخاب معاونان دستش کاملا باز نیست و گاهی اوقات باید هماهنگی هایی برای انتخاب یک معاون صورت گیرد. مثلا برای انتخاب یک معاون 5 گزینه را مدنظر داشتیم ولی به دلایلی در نهایت نفر پنجم انتخاب می شد، طبیعتا نفر پنجم نمی تواند مانند نفر اول کار کند؛ با این حال این مسئله در اکثر دولت ها وجود داشته است و امیدواریم در آینده این مسئله کمرنگ تر شود. فردی که به عنوان وزیر انتخاب می شود باید به او اعتماد داشته باشند و وی بتواند بر اساس شناختی که از افراد دارد، مدیران را انتخاب کند؛ البته این به این معنی نیست که اگر وزیر خواست فرد نامناسبی را انتخاب کند کسی واکنشی نشان ندهد اما اگر بنا باشد وزیر تک تک معاونت های خود را هماهنگ کند قطعا کار بسیار سختی است .

علی ای حال وزیر باید در مقابل رهبری، رئیس جمهور ،مجلس و مردم پاسخگو باشد به همین دلیل باید اختیار کامل در انتخاب معاونان داشته باشد.


**خارج‌نشین بودن سردبیر روزنامه آفتاب یزد را آقای رامین کشف کرد

من آقای رامین را از زمانی که در صدا وسیما بودم، می شناختم و وی در اوج چالش های فتنه 88 به عنوان معاون مطبوعاتی انتخاب شد. در آن دوران باید آرامشی بر مطبوعات حاکم شود تا به اغتشاشات دامن نزنند؛ قبول دارم که ایشان در آن دوران گاهی تندروی هم می کردند؛ مثلا یک بار در یک روز به ۱۰ روزنامه تذکر داد و تمامی این تذکرات رسانه ای شد؛ در حالی که دردوره معاونت بعدی هم تذکراتی را به مطبوعات داده ایم و هر دوشنبه که جلسه هئیت مطبوعات برگزار می شد حتما تذکراتی را داشتیم ولی رسانه ای نمی شد. بعدا شرایط کشور آرامش پیدا کرد و دیگر نیازی به نظارت های آن چنانی وجود نداشت ولی آقای رامین می خواست بعد از فتنه نیز با همان روحیه ادامه دهد! در یک دورانی بحرانی در کشور ایجاد شد و ما حادثه هایی مثل روز عاشورا و ... را در کشور داشتیم و سردبیر یکی از روزنامه ها (آفتاب یزد) در خارج از کشور به سر می برد ولی برای این روزنامه مطلب می نوشت و آقای رامین نیز این موضوع را کشف کرد و بعد که این مسئله روشنگری شد روزنامه آفتاب یزد همکاری با این فرد را قطع کرد . البته در آن مقطع ممکن است تندروی هایی هم صورت گرفته باشد ولی افراط بعضی نشریات و عبور آن ها از خطوط قرمز و نادیده گرفتن مصالح کشور و هم آوایی با معاندان خارج از کشور را هم نباید فراموش کرد. در آن زمان فعالیت سایر دستگاه ها از جمله امنیتی و انتظامی هم متفاوت بود. ولی بعد از دوران فتنه باید تعاملات بیشتری صورت می گرفت لذا بعد از جمع بندی آقای محمدزاده جایگزین آقای رامین شد. 


«نسیم»: بحثی که در تمام این سال ها با آن رو به رو بودیم بحث مصوبات شورای عالی انقلاب فرهنگی است ولی آنها اجرایی نمی شود؛ به طور مثال مصوبه ضوابط نشر و مصوبه عفاف و حجاب این شورا اجرایی نشده است، علت اجرایی نشدن این مصوبات چیست؟


**ضمانت‌ اجرایی برای مصوبات شورای عالی انقلاب فرهنگی وجود ندارد

حسینی: بخشی از این مسئله به دبیرخانه شورای عالی انقلاب فرهنگی بر می گردد؛ چرا که وقتی این شورا مصوبه ای دارد باید از طریق دبیرخانه پیگیری شود تا توسط دستگاه ها اجرایی شود؛ ولی ضمانتی برای اجرایی شدن این مصوبات وجود ندارد؛ به طور مثال مصوبات مجلس ضمانت اجرایی دارند؛ یعنی اگر که مصوبه مجلس اجرا نشود نمایندگان می توانند از وزیر مربوطه سوال و حتی وی را استیضاح کنند و یا اگر در حوزه مالی جابه جایی هایی صورت گیرد دیوان محاسبات وارد عمل خواهد شد اما به نظر می رسد که شورای عالی انقلاب فرهنگی ابزار لازم برای اجرایی شدن مصوباتش ندارد که مثلا اگر دستگاهی در اجرایی کردن مصوبات کوتاهی کرد برخورد لازم صورت گیرد.


**خودمان را موظف می‌دانستیم که به مصوبات شورای عالی انقلاب فرهنگی عمل کنیم

علاوه بر آن حجم کار جلسات شورای عالی انقلاب فرهنگی به گونه ای است که نمی توان تمامی موارد را مطرح کرد؛ به طور مثال در زمینه بازی های رایانه ای تنها یک بار جلسه تشکیل شد و ما هم گزارشاتی را ارائه کردیم و اینگونه نیست که فرصت جلسات به قدری زیاد باشد که به همه موارد رسیدگی شود و به نظر می رسد که دبیرخانه این شورا باید در این زمینه اقدام کند و پیگیری های لازم را انجام دهد؛ البته در طول این مدت پیگیری هایی انجام شد و در مورد مصوبات سال های گذشته نامه هایی ارسال شده و ما هم بنا داشتیم که به مصوبات عمل کنیم .مثلا در حوزه عفاف و حجاب در شورای معاونان ، معاون هنری را مسئول پیگیری این موضوع گذاشتیم و تصمیم گرفتیم برای ترویج فرهنگ عفاف وحجاب بنیادی را راه اندازی کنیم که به واسطه همان بنیاد نمایشگاه ها و جشنواره هایی را در این زمینه برگزار کردیم. ما خودمان را موظف می دانستیم که به مصوبات این شورا عمل کنیم که یکی از آنها اهتمامی بود که به شورای فرهنگ عمومی داشتیم و سعی کردیم هم در تهران و هم در شهرستان ها به صورت مرتب این شوراها برگزار شود. 


«نسیم»: شورای عالی انقلاب فرهنگی موضوع عفاف و حجاب را از وزارت ارشاد پیگیری می کرد؟


**بخش بازرسی شورای انقلاب فرهنگی باید فعال شود

من یادم نمی آید که آنها این کار را کرده باشند؛ البته ممکن است نامه ای از سوی دبیرخانه ارسال شده باشد ولی پیگیری های لازم انجام نمی گرفت. تجربه نشان داده است که پیگیری ها باید فراتر از اینها باشد؛ یعنی اگر ما بخشی به عنوان نظارت و بازرسی وجود دارد این بازرسی نباید در یک نامه خلاصه شود؛ بلکه باید چند نفر به وزارتخانه مورد نظر بروند و از آن وزارتخانه گزارش بخواهند و دلایل اجرایی نشدن یک مصوبه رامطالبه کنند. مثلا بحث پیشکسوتان را سال های قبل تصویب کرده بودند ولی مطالبه ای برای عدم اجرای آن صورت نگرفته بود و ما خودمان به این جمع بندی رسیدیم که یک موسسه ای تشکیل دهیم که هنرمندان بالای 60 سال که آثار فاخری دارند در آن عضو شوند و خوشبختانه در سال ۹۱ برای اولین بار اعتبار ۱۵ میلیارد ریال به این مؤسسه(هنرمندان پیشکسوت) تخصیص یافت که برای شروع قابل قبول است.


« نسیم»: قرار بود کارگروهی برای عفاف و حجاب تشکیل شود که در آخر هم مشخص شدکه با حکم رئیس جمهور این وظیفه به وزارت کشور محول شده است و این خلاف مصوبه شورای عالی انقلاب فرهنگی بود، در این باره توضیح می دهید؟


**محوریت مصوبه عفاف و حجاب با ارشاد بود اما به وزارت کشور منتقل شد 

حسینی: محوریت این مصوبه بر عهده وزارت ارشاد بود؛ ولی در دوران آقای صفار هرندی این ماموریت از ارشاد گرفته شده و به وزارت کشور منتقل شد که در آنجا هم آقای افشار ستادی در این زمینه تشکیل داده بود و ما نمی توانستیم در این زمینه مطالبه کنیم؛ با این حال سعی کردیم در خود وزارت ارشاد به این مسئله بپردازیم؛ یعنی این موضوع در حوزه کتاب، فیلم، تئاتر و ... در وزارت ارشاد پیگیری می شد و کار برجسته ای که در این حوزه انجام شد، راه اندازی بنیاد ملی مد و لباس بود. ما حتی در نمایشگاه قرآن نیز مکانی را باری عرضه پوشاک اسلامی در نظر می گرفتیم ولی در این موضوع وزارت صنعت، معدن و تجارت نیز باید همکاری می کرد؛ و ما توقع داشتیم که آنها در برپایی نمایشگاه ها همکاری بهتری را با وزارت ارشاد انجام دهند که آنها هم به دلیل شرایط اقتصادی به این مسئله توجه نمی کردند؛ چون ما نمی توانستیم کار اقتصادی انجام دهیم و این محصولات را در سراسر کشور توزیع کنیم بلکه کار گلخانه ای انجام می دادیم و محصولات در نمایشگاه ها معرفی می شدند و اگر وزارت صنعت همکاری جدی داشت می توانستیم درسطح کشور اقدامات موثری انجام دهیم. 


«نسیم»: برسیم به بحث کتاب؛ آقای جتنی در این چند روز اظهاراتی را داشتند در خصوص ممیزی کتاب و معتقدند که اعمال ممیزی در کتاب باید بعد از چاپ آن انجام شود، نظر شما در این باره چیست؟


** اگر کتاب‌هایی نوشته شود که عواطف و احساسات اقوام را جریحه دار کند، در کشور تبعات منفی خواهد داشت

حسینی: آنچه که ما در این زمینه انجام دادیم طبق مصوبه شورای عالی انقلاب فرهنگی بود ؛ این شورا مصوباتی را تحت عنوان ضوابط نشر کتاب داشت و این موضوع از دولت نهم آغاز شده و در زمان ما به نتیجه رسید.در مباحث شورا حتی گاهی در مسائل ریز این موضوع نیز سران سه قوه ورود پیدا می کردند و طبیعتا این مسئله فراتر از وزارت ارشاد بود و برای این موضوع در حوزه های اعتقادی، سیاسی و اخلاقی، قومی و مذهبی چارچوب مشخصی تعیین شده بود و وزارت ارشاد نمی توانست چشم بسته به یک کتاب مجوز بدهد؛ گاهی یک کتاب منتشر می شد و حتی منجر به برهم زدن آرامش یک شهرستان می شد و حساسیت های بسیاری در این زمینه وجود دارد؛ ما کشوری هستیم که قومیت ها و مذاهب و طوایف گوناگونی را داریم و اگر کتاب هایی نوشته شود که عواطف و احساسات آنها را جریحه دار کند، در کشور تبعات منفی خواهد داشت


**درباره برداشتن ممیزی در دولت دهم صحبت شد و بعضا موافقینی هم داشت

درباره اینکه ممیزی برداشته شود نظرات مختلفی وجود داشت، حتی در دولت دهم هم بعضا گفته می شود که نظارت برکتاب مانند نشریات شود؛ در حالی که نشریات با کتاب تفاوت دارند و نشریه هر روز چاپ می شود و تا آخرین لحظه چاپ نیز مطالبی به آن اضافه می شود و قیاس مع الفارق است؛ در رسانه مدیرمسئول را ارزیابی می کنند و اگر اتفاقی بیفتد وی باید پاسخگو باشد و اصلا نمی توان مطالب خبرگزاری ها و رسانه ها را ممیزی کرد ولی برای کتاب می توان این کار را انجام داد و محتوای کتاب مطالب ژورنالیستی و فوری نیست که اگر یک هفته و یا یک ماه به تاخیر افتاد قابل بهره برداری نباشد.


**بعضی نویسنده‌ها قصد اصلاح ایرادات کتاب‌شان را نداشتند .لذا کتاب تا مدت ها در ارشاد می‌ماند

سقف بررسی کتاب ها 45 روز در نظر گرفته شده است و به بسیاری از کتاب ها حتی ظرف یک هفته مجوز داده می شود؛ ولی بعضی از کتاب ها ایرادات و اشکالاتی داشت؛ به طور مثال یک نویسنده کتابی در مورد بحث موسیقی و آوازخوانی در دوران پهلوی نوشته است و به تعریف از برخی از افراد مبتذل دوران شاهنشاهی پرداخته و خواسته یا ناخواسته مروج فرهنگ شاهنشاهی شده است. طبیعتا تذکراتی برای اصلاح کتاب از سوی اداره کتاب به وی داده شد. ولی چون آن فرد قصد اصلاح کتابش را نداشت 6مدت ها کتاب معطل مانده است. یادم می‌آید کتابی را یک روحانی نوشته بود که 5 اشکال به آن گرفته شد وقتی کتاب را مطالعه کردم دیدم 3 مورد آن علی رغم نامناسب بودن قابل اغماض است ولی 2 مورد دیگر به گونه ای است که اگر چاپ می شد قطعا خود روحانیون علیه آن موضع می گرفتند.لذا با گفت و گو آن دو مورد اصلاح و کتاب به چاپ رسید.


** نظرات امام (ره) و مقام معظم رهبری در این ضوابط نشر لحاظ شده است

اما اینکه شکل ممیزی را عوض کنند باید بحث شود و این ضوابط نشر حاصل 3 دهه کار در جمهوری اسلامی است و نظرات امام (ره) و مقام معظم رهبری در آن لحاظ شده است؛ امام خمینی (ره)به صراحت می گویند که کتاب ها قبل از چاپ خوانده شود و افرادی که خود را جزو خط امام می دانند باید به این مسئله توجه کنند؛ در هر صورت باید در این زمینه بحث شود؛ عده ای فکر می کنند که ممیزی نظر ارشاد است در حالی که نظر ارشاد نیست بلکه نظام در این زمینه به جمع بندی رسیده است و اگر ما به آن عمل نمی کردیم مورد مؤاخذه قرار می گرفتیم. 

با اینکه ما دقت لازم را انجام می دادیم ولی در مورد برخی از کتاب ها باید به مجلس توضیح می دادیم؛ بعضی وقت ها در نماز جمعه می دیدیم که مردم حتی به نویسندگان انقلابی اعتراض داشتند. اخیرا در خصوص یک کتاب دفاع مقدسی در یکی از شهرستان های خوزستان اعتراضات جدی صورت گرفت و نمایندگان استان به وزیر تذکر دادند. تصور معترضان این بود که در این کتاب به آنها اهانت شده است.


**حتی اگر دو نفر کتاب شان مجوز نمی گرفت این مسئله به همه تعمیم داده می شد

نسبت به بعضی از ناشرین که اعتماد بیشتری داشتیم و از سابقه ی روشنی برخوردار بودند به سرعت مجوز داده می شد و حتی به ناشر می گفتیم که همه کارها را انجام دهد و در آخر مجوز آنها را صادر می کردیم؛ ولی برخی از ناشرین در سابقه کاری شان کتاب های مساله داری وجود داشت لذا بررسی دقیق تری لازم بود؛ علاوه بر آن بعضی کتاب ها مثل کتاب های علمی و آموزشی و یا کتاب های چاپ مجدد نیازی به بررسی نداشتند.. اگر 100 مورد کتاب به وزارت ارشاد برسد از این تعداد 2 کتاب معطل بماند طبیعتا 98 نفری که به سرعت مجوز می گیرند مطلبی نمی گویند و چیزی ابراز نمی کنند ولی 2 نفری که کتابشان مورد بررسی بیشتر قرار گرفته علیه ارشاد مطالبی را با رسانه ها در میان می گذارند و یک فضای منفی درست می کنند، در حالی که این مشکل به فرد بر می گردد که مطلبی را در کتابش آورده که نیاز به اصلاح دارد و اگر با همان وضع به چاپ برسد تبعات منفی و واکنش هایی به همراه دارد.

به طور مثال در روزنامه ایران که روزنامه ای دولتی است، در دولت نهم مطلبی نوشته شد که باعث برپایی تظاهرات در آذربایجان شد؛ به طوری که روزنامه ایران را تعطیل کردند؛ کشور ما با غرب متفاوت است. این طور نیست که هر چه خواستند علیه مقدسات، طوایف و .... بنویسند . مردم حساسیت هایی بالایی در این زمینه دارند و مردم از دولت توقع نظارت دقیق در این حوزه را دارند. البته ما همواره تاکید می کردیم که سخت گیری بی جا و سلیقه ای صورت نگیرد؛ در ماه های اخیر تمام کتاب های معطل مانده را که بالغ بر200 کتاب بود مجدد بررسی کردیم و تکلیف شان را مشخص کردیم. در اعطای مجوز به نشریات و موسسات فرهنگی در وزارت ارشاد تقریبا به روز شده ایم؛ البته شرایطی مثل استعلام از مراکز ذی ربط وجود دارد که به طور طبیعی زمان بر است.


«نسیم»: برخی از ناگفته های ژورنالیستی دوران تصدی خود بر وزارت ارشاد را بگویید؟


**افرادی که ما در ارشاد با آنها مواجه بودیم به علت دسترسی داشتن به تریبون به سرعت می توانستند در جامعه فضاسازی کنند

حسینی: بالاخره وزارت فرهنگ و ارشاد از آن دسته از وزارتخانه هایی است که خیلی در دید است؛ چون با یک طیف گسترده و متنوعی سروکار دارد و همه افرادی که ما با آنها در وزارتخانه سروکار داشتیم جزو افرادی بودند که به تریبون ها دسترسی داشتند و اهل قلم و بیان بودند و به سرعت می توانستند در جامعه فضاسازی کنند؛ در حالی که سایر وزارتخانه ها اینگونه نیست. غالب افرادی که ما با آنها سروکار داشتیم افراد شناخته شده و معروفی بودند که مورد توجه مردم هستند و در بیشتر موارد آنها یک طرفه صحبت می کردند و ما چه بسا فرصت توضیح درباره آن مسائل را نداشتیم. به طور مثال در همین مراسمی که چند روز پیش برگزار شد یکی از اهالی تئاتر آن طور که روزنامه نوشتند گفته بود که بعد از انقلاب حتی یک سالن تئاتر هم اضافه نشده است؛ در حالی که ما در طول 4 سال تعداد زیادی مجتمع فرهنگی و هنری افتتاح کردیم. این مجتمع ها دارای سالن آمفی تئاتر هستند؛ علاوه بر آن 8 تالار بزرگی که ما ساخت آنها را شروع کردیم و اگر برخی کارشکنی ها در سال گذشته انجام نمی شد این مجتمع ها که جزء پروژه های مهر ماندگار بودند تا الان افتتاح می شدند. فضای این تالارها 14 هزار مترمربع است و سالن های اجرای تئاتر و موسیقی ۱۰۰۰ نفره و ۸۰۰ نفره در آن ها ساخته شده است؛ در حالی که یک نفر تمام این کارها را نادیده می گیرد و هیچ کس هم در مقابل وی عکس العملی نشان نمی دهد. یا آن طور که شرکت کنندگان در مراسم گفتند این گونه سخن نگفته ولی در روز نامه ها چنین انعکاس یافت.


**بسیاری از مردم از پشت صحنه ی اتفاقات خبر ندارند

ما باید شان هنرمندان را حفظ کنیم ولی این دلیل نمی شود فردی هر چه دلش می خواهد، بگوید، باید رعایت کند و بداند کسی که مسئول اجرایی هست برای اینکه باری از دوش جامعه بردارد، تلاش دلسوزانه می کند؛ در حالی که یک نفر همه زحمت ها را نادیده می گیرد و دیگران نیز برای وی دست می زنند. در چنین مواردی باید از کسانی که می شنوند و به نوعی تایید می کنند هم انتقاد کرد. یا نویسنده ای می آید که مثلا یک کار جزئی انجام دهد و انتظار دارد مبلغ زیادی هم بگیرد طبیعتا ما این کار را نمی کنیم و این پول را به جای پرداخت به یک نفر بین ده ها نفر تقسیم می کنیم؛ در بسیاری از موارد مردم از پشت صحنه ها خبر ندارند. حتی معدود مواردی در خصوص مجلس هم داشته ایم؛ مثلا یک نماینده خواسته ای دارد که اجابت آن به هر دلیل میسر نیست. به جای طرح آن یک سؤال دیگر مطرح می کند. مثلا می پرسد در اجرای برنامه توسعه پنجم چه اقداماتی را انجام داده اید؟ یک هفته باید دوستان ما پاسخ این سؤال اساسی را فراهم کنند و از کار های دیگر باز بمانند. ما هم نمی توانیم و نمی خواهیم روشنگری کنیم که موضوع چیز دیگری است ولی سؤال و انتقاد پیرامون مساله دیگری طرح شده است.


«نسیم»: به نظر می رسد در برخی موارد تفاوت دیدگاه بین رئیس جمهور و اطرافیان وی با وزارت ارشاد وجود داشت، به طور مثال در خانه سینما گفته می شد که اختلاف نظرهایی وجود دارد، این تفاوت دیدگاه ها در چه حدی بود و در مصداق ها چگونه حل می شد؟


** از عزل و نصب افراد تا برخی مسائل مثل خانه سینما و ممیزی کتاب اختلاف نظر هایی وجود داشت

حسینی: یکی از نگران هایی که در اوایل مطرح می شد، همین مسئله بود. افراد خیر خواه و دلسوز می گفتند که بعضی افراد نظراتی دارند که برای شما که می خواهید تابع نظرات رهبری باشید سازگاری ندارد؛ طبیعتا اینگونه کار سخت می شد و همه مسائل را هم نمی توانستیم در جامعه مطرح کنیم. از عزل و نصب افراد تا برخی مسائل مثل خانه سینما و ممیزی کتاب با هم اختلاف نظرهایی داشتیم؛ در مورد ممیزی کتاب می گفتیم که طبق قانون عمل می کنیم و اگر کسی با این مسئله مشکل دارد ، از طریق قانونی وارد شود. یا در مورد خانه سینما از روز اول مخالفتی با این گروه یا آن گروه نداشتیم؛ می گفتیم که کارها باید طبق قانون انجام شود؛ خانه سینما اگر اساسنامه ای دارد باید طبق آن عمل کند و اگر اساسنامه را تغییر دادند توضیح دهند که چگونه آن را تغییر دادند و مشکل ما این بود که عده ای در برابر قانون تمکین نمی کردند؛ الان هم بیایند سیر قانونی را طی کنند . اساسنامه خود را ثبت کنند و همچنین اعضای صنف خو درا مشخص کنند. یک حزب سیاسی هم که می خواهد تشکیل شود یک بازرس از وزارت کشور می آید و بررسی می کنند که اعضای آن تشکل به نصاب رسیده باشند و انتخابات به درستی انجام شود. در مورد تشکل های صنفی و فرهنگی هم اینگونه است باید مراحلی طی شود تا یک تشکل فرهنگی تشکیل شود. 


**زمانی که نماینده مجلس بودم و می خواستم علیه مهاجرانی صحبت کنم عده ای با این مسئله مخالفت می‌کردند

زمانی که نماینده مجلس بودم و می خواستم علیه مهاجرانی صحبت کنم عده ای به من می گفتند که این کار را نکن؛ ممکن است با این کار در دوره بعدی رای نیاوری همین مسئله در مورد خانه سینما هم صدق می کرد که وارد این مسئله نشویم در حالی که ما معقتد بودیم این کار باید طبق قانون صورت گیرد. ما در انجمن خوشنویسان نیز همین مشکل را داشتیم؛ جمعی از آنان که افراد متدینی هم بودند ولی حاضر به تمکین از قانون نبودند؛ لذا تشکل آن ها را به رسمیت نشناختیم و به آنها می گفتیم که انتخاباتی که در صنف برگزار می کنید باید قانونی باشد؛ ما نمی توانیم به اصناف نگاه سیاسی داشته باشیم. و در این صنف از دسته ای حمایت کردیم که در مقابل قانون تمکین کردند هر چند از نظر گرایش سیاسی بعضی از آن ها اصلاح طلب بودند. 


«نسیم»: شایعاتی در خصوص برکناری آقای شمقدری مطرح شد، در این زمینه توضیح می دهید؟


**ترجیح من این بود که فرد دیگری مسئولیت حوزه سینمایی را به عهده داشته باشد

حسینی: نه اواخر وزارت ارشاد بحث آنچنانی نداشته ایم؛ در آغاز کار نظراتی وجود داشت و ترجیح ما این بود که فرد دیگری در این مسئولیت باشد؛ چون بر روی هیئت هنرمندان مسلمان عده ای حساسیت داشتند و این اختلاف از قدیم در سینمای ایران وجود داشت. من چون در صدا وسیما کار کرده بودم فکر می کردم به جای اینکه یک سینماگر در این حوزه مسئول باشد باید یک مدیر در این جایگاه قرار می گرفت؛ البته مدیری که با سینما و هنر آشنایی داشته باشد؛ چون سینماگران روحیه لطیفی دارند کم تر می توانند در کارهای اجرایی و مشکلات دوام بیاورند؛ و معمولا اختلافاتی هم با یکدیگر دارند که کار را مشکل می سازد. به همین دلیل نظرم این بود که یک فردی را در این مسئولیت بگذاریم که از ابتدا مورد هجمه قرار نگیرد ولی خوب این اتفاق نیفتاد و دیدیم که از همان شروع کار عده ای موضع گرفتند. 


**دوره مدیریت من در وزارت ارشاد را با هیچ دوره ای نمی‌شود مقایسه کرد

دوره مسئولیت بنده را با هیچ دوره ای نمی توان مقایسه کرد؛ چرا که زمانی کار را شروع کردیم که فتنه سبز در کشور اتفاق افتاد و بعضی از هنرمندان، نویسندگان و کسانی که سالیان سال جزو طیف نیروهای انقلاب بودند و با دستگاه ها همکاری داشتند، با نظام و دولت مسئله پیدا کردند و ما با سختی و به تدریج توانستیم بعضی از آن ها را جذب کنیمدر این ماجراها عده ای هم به خارج از کشور رفتند.لذا پاره ای مخالفت ها ارتباطی با وزارت فرهنگ و حتی دولت نداشت. بلکه موضع گیری سیاسی بود که در مواردی هنوز ادامه دارد. امیدواریم در شرایط جدید این افراد همکاری و همراهی داشته باشند. از طرفی در این دوره به دلایل مختلف از جمله رقابت بین اصولگرایان باعث شد که یکدیگر را تخریب کنند.


«نسیم»: بعد از ساخت و نمایش "آرگو" عده ای از دوستان به خصوص اقای طالب زاده در خصوص فیلم های هالیوود اعتقاد دارند که باید در این زمینه کارهای حقوقی انجام شود؛ این مسئله چقدر به وزارت ارشاد ارتباط دارد و چه اقداماتی در این چند سال صورت گرفته است؟


**همه کارها نباید یک طرفه از سوی ارشاد پیگیری شود، موسسات فرهنگی هم باید ورود پیدا کنند

حسینی: ما نمی توانیم در مقابل این اقدامات بی تفاوت باشیم؛ البته بهترین اقدام این است که در مقابل اینگونه فعالیت ها، کارهای ایجابی انجام دهیم. باید فیلم های مناسبی درباره جنایات آمریکا و مسائلی مانند تصرف لانه جاسوسی و .... تولید کنیم؛ که البته در این دوره اقداماتی صورت گرفت؛ مثلا فیلم هایی که درباره جنایات آمریکا در عراق و افغانستان تولید شده کارهای خوبی است. در مورد آرگو هم دیدید که بلافاصله همایشی با عنوان "جادوی هالیوود" را برگزار کردیم . و بنا نداشتیم همه ی کارها با نام وزارت ارشاد انجام شود بلکه باید موسسات فرهنگی و هنری نیز در این موارد پیش قدم شوند که در این همایش یکی از موسسات برگزار کننده بود و یک حقوقدان فرانسوی هم دعوت شد و قرار شد وی شکایت و این قضیه را پی گیری کند؛ در مقابله با فیلم هایی مثل آرگو باید به موازات هم اقداماتی صورت گیرد یعنی در چنین مواردی هم روشنگری کنیم در سطح جهانی و هم فیلم هایی ساخته شود و هم اقدام حقوقی صورت گیرد.


**با توجه به فضای منفی که در جهان بر علیه ما وجود دارد، نمی توانیم انتظار داشته باشیم طرح دعوی در خصوص فیلمی مثل آرگو حتما به نتیجه برسد

طرح دعوا و شکایت ضروری است اما این که انتظار داشته باشیم حتما نتیجه بگیریم با توجه به فضایی که علیه ما در جهان است، شاید خیلی انتظار به جایی نباشد ولی اصل طرح موضوع شکایت در خصوص فیلمی که علیه ماست لازم و مناسب است که موضوع ما در سطح جهانی مشخص شود. نه این که مضمون آن تلقی به قبول شود. یکی از کارهای خوب این دوره برپایی جشنواره فیلمسازان مستقل و نیز همایش «سینما ، هالیوودیسم و صهیونیسم» بود؛ که این قبیل اقدامات باید تقویت شود و این یعنی انجام کارهای ایجابی. یعنی ما هم ایرادات و اشکالات آنها را مطرح کنیم و هم در این راه عده ای از سینماگران و هنرمندان منتقد غربی را همراه سازیم که از درون نظام سلطه به نقد آن بپردازند و چالش های سرمایه داری غرب را برملا سازند. انجام چنین اقداماتی باعث پیوند با نخبگان و اندیشمندان کشورهای دیگر می شود و از این طریق دیگر در مرزهای جعرافیایی محدود نمی شویم. اینکه غربی ها شبکه های تلویزیونی جمهوری اسلامی را محدود می کنند به این دلیل است که نمی خواهند مردم دنیا با اندیشه های ناب و نیز دستاورد های نظام اسلامی آشنا شوند که خط بطلانی بر تبلیغات نادرست آن ها است. 


**ماجرای کارگردان مصری که به ایران آمد 

چنین کارهایی که مربوط به نقد غرب است نیاز به سرمایه گذاری بیشتر دارد؛ مثلا فیلمی که می خواهد در اروپا و دیگر کشورها ساخته شود و به نمایش در آید قطعا هزینه بیشتری می طلبد، به این مساله در این دوره با ساختن فیلم هایی درباره افغانستان، لبنان و عراق اهتمام شد و در گذشته اینگونه آثار اندک و ناچیز بود. باید این قبیل کارها تقویت شود .برای نمونه اگر فیلمی در عراق ، لبنان و کشور های دیگر ساخته شود راحت تر در جهان توزیع و اکران می شود. الان نیز کتاب هایی در کشور های دیگر چاپ می شود که هیچ اسمی از جمهوری اسلامی در آن ها نیست و حساسیت کم تری در مورد آن ها وجود دارد. چون اسم جمهوری اسلامی حساسیت برانگیز است. در جهان افرادی همفکر ما هستند و انگیزه لازم برای مبارزه با غرب را دارند که لازم است از ظرفیت آن ها استفاده شود. مسافرت چنین افرادی به ایران سبب انگیزه بیشتر در همراهی می شود. چون با حضور در ایران متوجه تبلیغات ناصواب غربی ها می شوند و به حقانیت و مظلومیت نظام اسلامی بیشتر پی می برند.

یکی از هیئت هایی که به ایران سفر کرد هیئت هنرمندان مصری بود، در آن هیئت یک خانم کارگردان می گفت زمانی که می خواستم به ایران بیایم آشنایان من را از این کار برحذر می داشتند و می گفتند که ایران کشوری تروریستی و ناامن است. زمانی که از هواپیما پیاده شدم در فرودگاه متوجه شدم که ایران با تصوری که ما داشتیم بسیار متفاوت است و مردم با فرهنگ و خونگرمی دارد. لذاا افراد وقتی به ایران می آیند تصورشان نسبت به ایران تغییر می کند و همین مسئله زمینه ای می شود برای همراهی آنها با ایران و ما باید به این مسئله توجه داشته باشیم.

ما در این دوره در عین حال که در داخل کشور سعی کردیم پویاتر و فعال تر از گذشته کار کنیم در عرصه جهانی هم حضور پررنگ تری داشتیم؛ و چون زمانی رایزن فرهنگی بودم و در مجلس در کمیسیون سیاست خارجی حضور داشتم اهمیت این موضوع را به خوبی درک می کردم؛ البته سازمان فرهنگ و ارتباطات هم در این زمینه کار می کرد ولی ما هم کمک می کردیم که تعاملات بیشتر صورت گیرد. 


«نسیم»: گفته می شود که وزارت ارشاد از جشنواره عمار حمایت نکرده است، چرا؟


**برای جشنواره عمار بنده را دعوت نکردند ولی حمایت کردیم

حسینی: از زمانی که فهمیدیم این جشنواره قرار است برگزار شود، حمایت خودمان را اعلام کردیم و به دوستان سینمایی توصیه شد که از این جشنواره حمایت های لازم را انجام دهند؛ دوستان جشنواره عمار هیچگاه در مورد کمبود منابع مالی صحبت نکردند؛ علاوه بر آن در این جشنواره بنده را دعوت هم نکردند زمانی که علت آن را پرسیدم گفتند که این جشنواره مردمی و عام است و از کسی به طور خاص دعوت نکرده ایم، ولی بالاخره به عنوان وزیر انتظار دریافت دعوت نامه وجود داشت. چون عدم دعوت تلقی به این شد که علاقه مند به شرکت در برنامه شان نیستند. من بعد از جشنواره هم نامه نوشتم که اگر کمبودی وجود دارد اعلام کنند تا حمایت می کنیم. 

دوستان دفاتر انجمن سینمای جوان در کشور در این جشنواره مشارکت داشتند. در این دوره این دفاتر را تجهز کردیم و حتی کلاس های آموزشی هم برگزار کردیم؛ وزارت ارشاد از این دفاتر حمایت کرد و تعدادی از فیلمهای جشنواره توسط همین جوان ها ساخته شدبه هر حال مسئولین جشنواره عمار می خواستند وجهه مردمی شان حفظ شود و کمتر با وزارت فرهنگ ارتباط رسمی برقرار می کردند.خوشبختانه در سال جاری مجلس هم به این گونه برنامه ها و جشنواره ها توجه کرده و اعتباری در نظر گرفته است.


«نسیم»: بهترین روز شما در طول این چند سال مسئولیتان در وزارت ارشاد کدام روز بود؟


**اگر کاری به نتیجه می‌رسید قطعا آن روز برای من بهترین روز بود

به هر حال وقتی می دیدیم یک کار به نتیجه رسیده قطعا خوشحال می شدیم؛ چون واقعا انجام دادن کارها سخت بود. اینگونه نبود که همه گوش به فرمان وزیر باشند، یک جشنواره ای که می خواهد برگزار شود ده ها عامل در آن دخیل هستند.در نمایشگاه ها و برنامه های بزرگ نیز به همین تربیت، علاوه بر آن در کارها و برنامه های فرهنگی نیز مسائل مختلفی دخیل اند تا آن کار به سامان و سرانجام برسد؛ مثلا صدا وسیما خودش فیلمی را می سازد و خودش هم آن را تایید می کند ولی در وزارت ارشاد اینگونه نیست. نهادها و موسسات و بخش خصوصصی فیلم را می سازند و ما فقط مجوز می دهیم؛ آن وقت عده ای توقع دارند محتوای این فیلم در حد ایده آل باشد و ضعفی وجود نداشته باشد که این انتظار با واقعیت ها تطابق ندارد.


**رسانه‌ها حضور و عدم حضور در نمایشگاه فرانکفورت را در هر دو صورت منفی جلوه دادند

گاهی اوقات کم لطفی هایی نسبت به وزارت ارشاد انجام می شد و عده ای دنبال یک ضعف می گشتند تا بزرگنمایی کنند؛ گاهی حتی قبل از اینکه کاری را انجام دهیم برخی از افراد منفی بافی می کردند؛ مثلا یکسال در نمایشگاه فرانکفورت حضورمان کمرنگ بود منظورم حضور جمهوری اسلامی نیست، بلکه حضور بخش دولتی در آن نمایشگاه کمرنگ بود؛ چقدر بعضی افراد و رسانه ها هجمه کردند که چرا حضورتان کمرنگ است؛ در حالی که سال بعد حضوری پررنگ در نمایشگاه فرانکفورت داشتیم و روزنامه ها و رسانه ها از قول آقایی تیتر زدند « حضور 18 مدیر وزارت ارشاد در نمایشگاه فرانفکورت»! اصلا این تعداد مدیر در بخش فرهنگی وزارت ارشاد داریم؟ علاوه بر آن ادعا کرده بود که هیچ کدام از این مدیران به زبان انگلیسی و عربی آشنایی نداشتند و تنها می تونستند فارسی صحبت کنند. در حالی که در میان این چند نفر افراد تحصیل کرده و زبان دان با مدرک دکتری و نیز از از دانش آموختگان دانشگاه امام صادق داشتیم که حداقل با دو زبان آشنایی داشتند. با این حال یک فرد به راحتی چنین ادعایی را در رسانه ها مطرح کرد و این احجافی بود که در حق آنها صورت گرفت و حتی به تکذیبیه ها هم توجهی نشد. 


**سال گذشته در برخی بخش ها تخصیص اعتبارات کم تر از نصف شد.

ما هر طوری که عمل می کردیم مثل داستان معروف ملانصرالدین عده ای ایراد می گرفتند. آنها باید خودشان را جای ما می گذاشتند و بعد واقع بینانه ارزیابی می کردند. سال گذشته در برخی بخش ها اعتبارات تخصیص یافته کم تر از نصف بود در حالی که مشکلات را به جان خریدیم و معتقد بودیم که کارها باید انجام شود؛ در حالی که می توانستیم برخی از کارها را تعطیل کنیم ولی هدف این بود که همه برنامه ها انجام شود؛ و در بعضی موارد نیز کارهای جدیدی انجام دادیم؛ اما شاهد تفاسیر و تحلیل های غیر منصفانه بودیم.برخی مدیران از این تحلیل ها و تفاسیر تعجب می کردند و در مواردی جرات و جسارت اقدام از آنها گرفته می شد. 

خاطرات خوش در سفرهایی که انجام می دادیم زیاد است، ابراز محبت و علاقه مردم در طول این سفرها خیلی برای ما شیرین بود؛ چون آنها می دیدند بیش از گذشته به شهرستان ها توجه می شود. مثلا در چهار سال وزارت 3 بار به شهرستان آمل رفتم و یا 2 بار به شهرستان کارزون سفر کردم، یک بار برای شرکت در کنگره بین المللی سلمان فارسی و یک بار هم برای مراسم گرامی داشت مرحوم نصرالله مردانی به شهرستان کازرون سفر کردیم. انجام بیش از 250 سفر در این مدت بی سابقه است.


«نسیم»: به عنوان سوال پایانی چند کلمه می گویم و اولین جمله ای که به ذهتان رسید را بفرمایید.


محمود احمدی نژاد: یک فرد فعال، با جرات، پر تلاش و دلسوز که اگر بعضی ملاحظات را رعایت می کرد توفیقات بیشتری کسب می کرد.


کمیسیون فرهنگی مجلس: متشکل از افراد متعهد و دارای مواضع خوب که البته بیش از این بایستی از ظرفیت کمیسیون استفاده شود.


عطاالله مهاجرانی: او را در دوران مسئولیتش شناختم و موضع گرفتم؛ عده ای هم من را به خاطر شرکت در استیضاح وی ملامت کردند ولی بعدها مشخص شد موضع ما درست بود .


حوزه هنری: حوزه هنری قرار بود یک نهاد انقلابی باشد که بهتر از دستگاه های دولتی و وزارتخانه ها کار کند؛ قطعا در برخی از زمینه ها مثل ادبیات دفاع مقدس این وظیفه را انجام داده ولی در برخی از حوزه ها مثل سینما قطعا بهتر می توانست عمل کند. در عین حال که آقای مومنی را به عنوان یک فرد متعهد می شناسم ولی افراد دیگری در حوزه هستند که مواضع و اقداماتشان مورد نقد است.


سعید جلیلی: جانباز ولایت مداری که از اوایل دهه ی شصت در دانشگاه و جبهه با وی آشنا شدم. در کنار ویژگی های مثبت و بارزی که دارد فردی درون گرا است لذا در ایام انتخابات نتوانست از ظرفیت نیرو های ارزشی به خوبی استفاده کند.


خبرگزاری «نسیم»: خبرگزاری فعال، پرکار، دارای نیروهای متعهد. گاهی هنوز در مراسم بودیم که پیامک های نسیم از آن برنامه می رسید و این نشانگر سرعت عمل و تاثیر گذاری این رسانه است.


***محمدمهدی شیخ‌صراف- محمدصادق علیزاده- عاطفه جعفری



برچسب‌ها: دکتر سید محمد حسینی, دکتر حسینی, وزیر ارشاد دولت دهم, وزیر ارشاد سابق, مصاحبه
+ نوشته شده در  شنبه نهم شهریور 1392ساعت 11:40  توسط محمد مهدی شیخ صراف  | 

هواللطیف

تبلیغات پنهان، از صنایع فرهنگی تا فرهنگ پذیری
مخاطرات و فرصت‌های یک دفتر مشق!

محمد مهدی شیخ صراف - خرید و استفاده از لوازم التحریر کودکان، برای‌مان امری پیش پا افتاده است. به بازار می‌رویم، از میان آنچه هست طرح‌هایی را می‌پسندیم، می‌خریم و فرزندان ما برای مدت طولانی از آن استفاده می کنند. فارغ از آنکه اثرات جنبی این کالای خوش آب ورنگ بر آنها چیست. اما آیا تابحال به اثرات فرهنگی جانبی استفاده از این نوشت افزار ساده توجه کرده ایم؟ 
در دنیای امروز اگر محصولاتی که در زندگی روزمره مردم هر جامعه‌ای استفاده می‌شود را بدون جنبه تبلیغاتی-فرهنگی و تاثیری که بر ذهن، فکر و عمل آن مردم می‌گذارد در نظر آوریم، تصوری ساده انگارانه است. عدم توجه به محتوای طرح‌ها، عقبه شخصیت‌ها و داستان های مربوط به آنچه روی جلد این دفترهای مشق ساده می‌تواند در بلند مدت، مخاطراتی را متوجه این نسل کند. به همین خاطر مروری بر نظریه‌های علمی که پشتوانه این تبلیغات پنهان تجاری است لازم به نظر می رسد.
***
در نظریه‌های یادگیری شناختی که مبنای بحث تبلیغات کالاهای بازرگانی است، مسئله مهم، دانستن این موضوع است که خریداران می توانند طرز تلقی‌ها، عقاید و ارزش‌های مختلفی را فرا بگیرند که ممکن است منجر به تغییر رفتار آن‌ها شود. اینجاست که تاثیر استفاده از کالاهای اینچنین اثر عمیق‌تر خود را در فرایند فرهنگ‌پذیری مخاطبین بیش‌تر نشان می‌دهد. 
فرهنگ‌پذیری عبارت است از فرایند القا و تقویت ارزش‌ها، باورها، سنت‌ها و معیارهای رفتاری، و دیدن واقعیتی که توسط اعضای یک فرهنگ خاص پذیرفته شده‌است. وجه مشترک نوشت افزارها با رسانه به عنوان ابزار تبلیغات بازرگانی در چنین عرصه‌ای بیش‌تر نمود دارد.
دانشمندان در بررسی ساختارهای حاکم بر تبلیغات بازرگانی بین المللی و تبعات آن به این نتیجه رسیده‌اند که دگرگونی ارزشی و فرهنگی یکی از تاثیرات مهم تبلیغات بازرگانی است. اینکه تبلیغات بازرگانی ارزش‌های مشترکی را در کشورهای مختلف جهان ترویج می‌کنند، متاثر از نظام کلی حاکم بر این صنعت نیز است. اما این ارزش‌های مشترک وقتی در سطح جامعه اثرات زیانباری برجای می گذارند که مبتنی بر باورها، ارزش‌ها و نمادهای بومی آن جامعه طراحی نشده باشند. این اتفاق سال‌هاست در بازار لوازم التحریر ایران فرایند ثابتی را طی می کند و اندک توجهی را هم متوجه خود نکرده است.
***
به‌طور کلى در صورتى گفته مى‌شود يک «صنعت فرهنگي» وجود دارد که کالاها و خدمات فرهنگى به‌صورت صنعتى يا تجاري، توليد، بازتوليد، انبار و يا توزيع شود؛ يعنى در مقياس وسيع و هماهنگ مبتنى بر ملاحظات اقتصادى. با این تعریف می‌توان به لوازم التحریر نیز عنوان یک صنعت فرهنگی داد. شاخه طراحی به عنوان یکی از زیر مجموعه‌های مهم صنایع فرهنگی شناخته شده است. با بررسی این موضوع می بینیم که «طراحی هنری هرنوع محصول» از زیر مجموعه‌های آن به حساب می‌آید. در مسئله مورد بحث یعنی دفاتر تحریر، طراحی مهم‌ترین نقش را می‌یابد چرا که همه دفترها شکل مشابهی دارند و معمولا از کیفیت کاغذ متوسط به بالایی هم برخوردارند، لذا آنچه مبنای تنوع و انتخاب می شود همان طراحی جلد این دفاتر است که بیش‌ترین کارکرد فرهنگی را نیز بر استفاده کننده کودک و نوجوان به عنوان مخاطب دارد. جالب اینجاست که در این شکل تبلیغات، تبلیغ کننده نه تنها نیاز به صرف هزینه ندارد، بلکه برای او صرف اقتصادی هم به همراه دارد چرا که مخاطب با علاقه برای استفاده از چنین محصولی، هزینه می کند و شاید برای همین است که باید به تبلیغات صورت گرفته در نوشت افزارها عنوان تبلیغات پنهان را داد.
  • ***
در ماههای اخیر مجموعه هایی از نوشت افزارهایی با طرح های ایرانی و اسلامی به بازار آمده است. به نظر می‌رسد مجموعه فعالیت‌های صورت گرفته در فضای فرهنگی و تولیدی کشور در حال تبدیل کردن یک تهدید به فرصت‌ است. تهدیدی خاموش که مدت‌هاست خانواده‌های ایرانی با آن دست به گریبانند و مسلما نسلی متأثر از عواقب آن شده است. فرصتی که به ثمر نشستن آن بدون تبدیل این جریان به یک صنعت فرهنگی، یعنی توجه به ذائقه مصرف فرهنگی مخاطب، سرمایه‌گذاری بخش خصوصی، گسترش بازار و شبکه توزیع، تبلیغ و ترویج همگانی محصولات و نهایتا تولید یک محصول با کیفیت و جذاب؛ مسلما محقق نخواهد شد.


برچسب‌ها: صنایع فرهنگی, فرهنگ پذیری, پبلیغات بازرگانی, دفاتر تحریر, نوشت افزار ایرانی اسلامی
+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم شهریور 1392ساعت 15:21  توسط محمد مهدی شیخ صراف  | 

هواللطیف

گزارشی از مراسم رونمایی نوشت افزارهای اسلامی ایرانی روشنا

«روشنا»یی در برهوت!

محمد مهدی شیخ صراف

 

در برهوت طرح های اسلامی، ایرانی و بومی در بازار لوازم التحریر، وقتی خبر مراسم رونمایی از ۵۰۰ نوع نوشت افزار ایرانی اسلامی منتشر می شود خود به خود هرکسی را که اندکی با این موضوع سر و کار داشته باشد را متوجه خود می کند. خبر وقتی ارزش توجه بیش‌تر پیدا می کند که بعد از گذشت چهار دهه از پیروزی انقلاب اسلامی، و 13 سال پس از مصوبه شورای عالی انقلاب فرهنگی در خصوص علائم و نشانه ها و تصاویر بر روی لوازم التحریر، و وظیفه دستگاه ها و نهادهای متعدد متولی فرهنگ در این زمینه، باز هم تلاش یک گروه جوان در قالب یک موسسه خصوصی به اسم "روشنای زندگی "منجر به چنین کاری شده است. برای پیگیری این اتفاق بعد از ظهر روی 30 مرداد ماه راهی تالار سوره حوزه هنری شدیم تا از کم و کیف ماجرا اطلاع پیدا کنیم.

 

تاخیر با میهمان های خاص

طبق معمول چنین مراسم‌هایی این برنامه با یک ساعت تاخیر آغاز شد. این تاخیر موجب فرصتی شد تا شاهد ورود میهمانان و خوش و بش گرم آنها با یکدیگر باشیم. افرادی چون وحید جلیلی، مدیر دفتر جبهه انقلاب اسلامی، محمد سرشار رئیس حوزه هنری استان تهران، علیرضا قزوه و رضا اسماعیلی شاعر، لاله افتخاری و مجتبی رحماندوست، دو نماینده مجلس شورای اسلامی به این مراسم آمده بودند. جالب تر از همه حضور خانواده شهدای هسته‌ای به خصوص فرزند شهید احمدی روشن و عزت الله مطهری معروف به عزت شاهی، مبارز معروف دوران انقلاب بود. حضور این چهره های فرهنگی از عرصه های مختلف فضای خاصی به جلسه داده بود. با اینکه جمعیت زیادی در سالن حاضر نشده بود اما در مقابل حضور پرتعداد خبرنگاران، عکاس‌ها و دوربین های صدا و سیما حاکی از اهمیت موضوع و البته غلبه جنبه رسانه ای مراسم داشت.

 

یکسال سابقه و یکصد طرح جدید

در ابتدا سعید حسینی مدیر جوان موسسه روشنای زندگی پشت تریبون قرار گرفت و چنین گفت: ما به دلیل اهمیت لوازم التحریر وارد این حوزه شدیم. تولید نوشت‌افزارهای ایرانی-اسلامی دغدغه چند ساله ما بود تا سال گذشته که به صورت آزمایشی تعدادی دفتر تولید کردیم. این کار علیرغم طراحی‌های نه چندان حرفه‌ای، با استقبال بسیار خوب مردم مواجه شد، به طوری که به خاطر هزینه‌های محدود و عدم وجود زیرساخت‌های مناسب، قادر به پاسخگویی به نیازهای مخاطبان نبودیم. به همین دلیل از آذر ماه سال قبل به شکل جدی تری وارد این حوزه شدیم تا ضمن تحقیق و بررسی همه جانبه در مورد این طرح، آثار متنوعی به مخاطبان ارائه بدهیم.

حسینی در ادامه به ارائه بیش از یکصد طرح به صورت نهایی اشاره کرد و درباره این طرح‌ها توضیح داد: این صد طرح به لحاظ موضوعی به دو دسته کاراکترهای تولیدی و شخصیت‌های موجود تقسیم می‌شود، در بحث شخصیت‌های موجود ما در 3 گروه شهدا، چهره‌های ماندگار ملی و فیلم و سریال‌ها اقدام به تولید کردیم. در بخش دیگر نیز ما اقدام به طراحی شخصیت‌های داستانی متنوع کردیم؛ که در این بخش پنج شخصیت «پارسا»، «پروانه‌ها»، «بچه‌های ایران»، «خانواده رضوی» و «دلاوران» طراحی شده است که هرکدام از این طرح‌ها دارای داستان و شخصیت‌های مستقل بوده و برای بخشی از مخاطبان تولید شده است.

او در پایان گفت: بخش نوشت افزار بسیار استراتژیک است. چرا که بچه های ما 12 سال از عمر خود را با این محصولات ارتباط مداوم دارند. ما ابتدای راه هستیم و این محصولات متعلق برای تمام کودکان و نوجوانان است.

 

عزم جدی برای فرهنگ عمومی و سبک زندگی

پس از این مجری برنامه از وحید جلیلی برای حضور روی سن دعوت کرد. جلیلی در این باره گفت: در این سال‌ها ما از ورود به حوزه فرهنگی عمومی ترس داشتیم و کمتر به این حیطه وارد شدیم. فکر کردیم که کار سختی است اما پارسال که عده ای از روی لبریز شدن کاسه صبرشان وارد این حوزه شدند و کارهایی انجام دادند، متوجه شدند که اتفاقا کار آسانی است.

او به پشتوانه قانونی و کم کاری نهادهای مسئول در این زمینه اشاره کرد و گفت: در این موضوع در شورای عالی انقلاب فرهنگی مصوبه‌ای با شماره 474 مورخ 11 اسفند سال 1379صورت گرفته است یعنی 13 سال پیش آیین‌نامه‌ای تحت عنوان «نحوه نظارت بر روی نشانه‌ها و تصاویر بر روی البسه‌ها و لوازم‌التحریر و کالاهای مشابه» تنظیم شده است. این دستورالعمل به امضای رئیس جمهور وقت در سال 79 رسیده و تصویب شده است که امروز بعد از 13 سال می‌شود نگاهی به صحنه واقعی انداخت که چه اتفاقی افتاده است.

واکنش مسئولین به برخی واقعیت‌ها نیز از جمله صحبت‌های جالب وحید جلیلی بود. او در این باره گفت: به حرمت مدعوین در این مراسم، تصاویر ناهنجاری که در لوازم‌التحریر استفاده می شود را از کلیپی که در این خصوص تهیه شده، حذف کردیم. اما در جلسه‌ای با یکسری از مسئولان درباره نوشت‌افزارهای موجود در بازار، پاورپوینتی تهیه شد. همه مدیران حاضر در جلسه گفت‌اند اینها غیر واقعی است اما به دلیل اینکه کالاهای به تصویر کشیده موجود بود، خود مدیران هم از تصاویر این نوشت‌افزارها تعجب کرده بودند که واقعاً چنین کالاهای فرهنگی با این وفور و تنوع در بازار وجود دارد.


احمدی روشن، پرفروش ترین طرح

پرفروش‌ترین محصول سال گذشته بخش دیگری از صحبت‌های  او را به خود اختصاص داد: دوستانی که سال گذشته به تولید لوازم‌التحریر و نوشت‌افزار ایرانی-اسلامی پرداخته بودند، برای تبرک عکس شهید مصطفی احمدی روشن را بر روی یکی از نوشت‌افزارها کار کردند.  در کمال تعجب دیدیم این طرح به یکی از محبوب‌ترین محصولاتمان بدل شد و از نقاط مختلف تماس‌های تلفنی زیادی داشتیم که محصولات مارا با عکس این شهید بزرگوار درخواست می کردند.

خوشبختانه نیروهای حزب‌الهی در عرصه‌های مختلف فرهنگی، ورود یافته و با ابتکارات خودشان تلاش می‌کنند که قدم‌هایی در راه عوض کردن جبهه نامطلوب برخی ابزار فرهنگی بردارند. امیدواریم باهمت و عزم و برنامه ریزی درست گام به گام نقطه عطفی بشود و مرحله به مرحله پیش به رود و بتوانیم یک عملیات فراگیر موفق را به چشم به بینیم. اگر این موفقیت بدست بی‌اید اعتمادبه نفس حاصل از آن بچه های انقلاب را به سمت عملیات بزرگ در حوزه های دیگر فرهنگی مثل سبک زندگی رهسپار خواهد کرد.

 

رونمایی‌های متعدد

در ادامه برنامه از خانواده شهدای بزرگوار انقلاب اسلامی خواسته شد تا به روی صحنه آمده و هر کدام از یکی از طرح های روشنا رونمایی کننند تا باردیگر  تنوع عناوین این دفترها یک بار دیگر در تعدد رونمایی‌ها هم به چشم بیاید.
پدر، همسر و فرزند شهید احمدی روشن به روی جایگاه رفتند و طرح "پارسا" که یک قهرمان انیمیشنی ایرانی است و قرار شده از این به بعد یار کودکان فارسی زبان باشد، به دست علیرضا، فرزند این شهید بزرگوار رونمایی شد. مادر شهید مصطفی موسوی نیز به روی صحنه رفت و از طرح "پروانه ها" رونمایی کرد. ضمن این که طرح "بچه های ایران" به دست سرشار، مدیر حوزه هنری کودک و نوجوان معرفی شد.
دکتر لاله افتخاری از نمایندگان مجلس شورای اسلامی که افتخار فرزند و همسری شهید را دارد، چهارمین نفری بود که روبروی حضار قرار گرفت و از طرح "خانواده رضوی" رونمایی کرد.

در ادامه رضا مؤمنین معاون پژوهشی و ارتباطات فرهنگی بنیاد شهید صحبت کرد: در کتاب‌های درسی، رمان‌ها و داستان‌ها در خصوص فرهنگ ایثار و شهادت، خلا و نقص وجود دارد. باید این فرهنگ را در ذهن فرزندانمان نهادینه کنیم چرا که فرهنگ ایثاروشهادت مصون‌سازی از انحرافات است. پس از آن هم رضا اسماعیلی سخنان کوتاهی در تقدیر از چنین تولیداتی داشت و شعری تقدیم ساحت شهدا کرد که با این بیت آغاز می شد: "کاش می شد آسمانی می شدیم، چون شهیدان جاودانی می شدیم..." تا اینکه کار به رونمایی بخش دوم دفاتر روشنا رسید.

 

با افتخارتر از همیشه

عزت‌الله مطهری مشهور به عزت‌شاهی دو دفتر "تختی" و سریال "وضعیت سفید" از مجموعه این را رونمایی کرد. دفاتر تحریر «بچه‌های ایرانی» نیز توسط رضا مؤمنین، معاون پژوهشی و ارتباطات فرهنگی بنیاد شهید و امور ایثارگران رونمایی شد.

پس از آن از همسران شهدا برای حضور در جایگاه دعوت شد، تا دفتر «شهید شهریاری»، «شهید علیمحمدی» و «شهید تهرانی‌مقدم» از شهیدان جهاد علمی، توسط همسرانشان رونمایی شوند. تاثیر گذارترین صحنه این مراسم شاید همین لحظه بود که همسران این شهدا در مقابل دوربین‌ها دفترهایی را در دست داشتند که تصویر همسران شهیدشان را روی جلد خود داشت. با افتخارتر از همیشه و به این امید که یادآنها تا همیشه زنده بم‌اند و الگوی علم آموزی نوجوانان باشند؛ و با این آرزو که برکت خون این شهیدان در برگ برگ این دفترها جاری باشد تا نسل آینده ساز، کشور ایران را به قله های افتخار برساند.n


برچسب‌ها: روشنا, دفتر تحریر, دفتر مشق ایرانی, دفتر با تصویر شهدا, وحید جلیلی
+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم شهریور 1392ساعت 13:8  توسط محمد مهدی شیخ صراف  | 

هواللطیف

به یاد مرشد ولی الله ترابی که نماد هنر نقالی ایرانی بود

مردی از جنس فردوسی

 

محمد مهدی شیخ صراف- خیلی ها حتی اسمش را نمی دانستند، اما چهره و صدایش را می شناختند. با ظاهر ویژه اش. با موهای سپید بلند. با پیراهن بلند ایرانی که به تن می کرد و تا زانو می رسید. روی آن جلیقه مشکی با حاشیه دوزی پر نقش و نگار طلایی به تن داشت.

روی دو بر جلیقه اش نوشته بود «توانا بود هرکه دانا بود، زدانش دل پیر برنا بود.» نقش دو شمشیر ذوالفقار هم در پشت آن بود که نشان از ارادت به مرام جوانمردی حضرت امیرالمومنین(ع) داشت. یک چوبدستی هم بود که مدام در دستانش جابجا می‌شد و گاه زیر بغل  می‌زد. با اینکه پیر شده بود و تنش نحیف، اما استواری در قامت و صدایش موج می زد. وقتی لب به کلام می گشود، همه را محو داستانهایش می کرد. داستانهایی اساطیری که خودش از میان آنها نقل «زال و رودابه» بیشتر از همه دوست داشت. گفته بود وقتی از بیمارستان مرخص شود دوباره نقالی می کند، اما این اتفاق هیچ وقت نیفتاد تا با رفتن ابدی «ولی الله ترابی» معروف به «مرشد ترابی»، دل مردم برای فردوسی و شاهنامه‌اش تنگ تر شود.


به روایت شاهد عینی

وقتی در آخرین روزهای عمرش در بیمارستان از او پرسیدند که نقالی را از چه کسی آموختی جواب داده بود: «از خودم» و با سکوت و حسرت گفته بود: «هر کس تا عاشق کارش نباشد نمی‌تواند کار کند. من عاشق کارم هستم.» و راست هم می گفت. آنقدر به جزئیات و ظرائف نقل مسلط بود که وقتی مقابل نقالی اش می نشستی، انگار می کردی به ناگاه لای کتاب شاهنامه باز شده و او از وسط معرکه پریده جلویت و مانند یک شاهد عینی جزء به جزء آنچه با چشم دیده را برایت با آب و تاب بازگو کند: «که چون او به جنگ اندرون کس ندید». از صدای قرچ قرچ کمان رستم پیش از رها شدن تیر، تا صدای پای اسب در حال تاخت سیاوش؛ از تولد زال تا عروسی رستم و قصه پر غصه مرگ سهراب، همه را به نیکی می دانست.


متولد سالهای ممنوع

مرشد ترابی متولد روستای سفیدآب تفرش بود، در 1315؛ سالهای سلطنت رضاخانی، کشف حجاب و ممنوعیت تعزیه. او اما پدرش تعزیه خوان بود و تعزیه خوانی را از او به میراث گرفت. خودش می گفت: «اولین بار نقش حضرت قاسم در تعزیه را داشتم، بعد هم حضرت علی اکبر و پادشاهی یوسف. آمدم به شهادت خوانی و از تعزیه آمدم بیرون.»

او با اجازه پدر پی کسب هنر نقالی رفت تا اینکه پس از سالها تلاش در حوالی منطقه محل سكونت خود در شهر ری، در یك قهوه‌خانه بزرگ رسماً اجرای نقالی را شروع کرد و تا وفاتش در مرداد 1392 بیش از نیم قرن نقالی و پرده خوانی را در کارنامه خود ثبت کرد.


بدون مکتب، بدون مرز

مرشد ولی الله بی‌دانشگاه و بی‌مکتب، کاری می‏کرد که ده‏ها دانشگاه توانا به انجامش نبودند. می گفت: «نقال باید خود جوش باشد، چوب بازی، شمشیر بازی، پرتاب نیزه و پرتاب کارد بلد باشد. نقال حتی باید ژیمناست باشد تا به خاطر تحرکات زیادی که دارد بتواند حس را به تماشاچی منتقل کند.» او همه اینها را با تلاش خودش حاصل کرده بود؛ برای همین در دوره ای فنون كشتی قدیم و خصلت‌های جوانمردی و پهلوانی را هم آموخته بود.

البته هنر او در این سالها به ایران محدود نبود. در خارج از مرزها نیز قدر هنر نقالی را بلکه بهتر هم می دانستند که درباره اش چنین می گفت: «نقالی یک تئاتر تک نفره است اما قدر این هنر تک نفره را اینجا نمی‌دانند. برای نقالی به رم، فرانسه، ‌سوئد و چند کشور دیگر رفته بودم،‌ زمانی که در حین اجرا ادب، احترام و خون‌گرمی مردم را می‌دیدم تازه نقالی به تنم می‌چسبید.»

هنر دیگر مرشد، اشراف بر موسیقی محلی تهران بود که با عنوان‏هایی همچون بیات تهران، داش مشتی، کوچه باغی و خراباتی شناخته می‏شود. او هنگام نقالی، گهگاه از این گونه آوازی بهره می‏برد. در واقع وی نقالی بود که ریشه در تهران قدیم (ری) داشت.


همه مشکلات همین بود...

«یک شبه مریض شدم. به زورخانه رفته بودم که متوجه شدم تمام بدنم می‌لرزد» و همین شد که او برای معالجه راهی بیمارستان شد. اما در مدت بیماری اش کمتر کسی سراغش را گرفت تا غربتش بیش از پیش شود و یادآوری آن سوال های تکراری این سالها را زنده کند چرا در زمان زنده بودن قدر این افراد را نمی دانند و در هنگام بیماری کسی سراغشان را نمی گیرد؟ چرا تنها پس از مرگ است که ستایش از مرشد ترابی و توانایی‌های او توسط جامعه تئاتری آغاز می‌شود و در نهایت همچون گذشته‌گانی که رفتند، تنها یاد و خاطره‌ای در میان اهالی و مدیران باقی می ماند.

 آیا هنر آیینی و نمایش‌های ایرانی و سنتی با رفتن این گوهرهای گرانی که سالیای سال زحمت کشیدند، به اتمام می‌رسد؟ اینها سوالهایی جدی است که اهالی و مسئولان تئاتر باید به آن پاسخ بدهند.

مرشد میرزاعلی می گوید آخرین جملاتی که مرشد ترابی، با اشکی که از چشمانش سرازیر می شد، در بیمارستان بر زبان آورد این بیت بوده: «آبی که آبرو برد بر گلو نریز، از تشنگی بمیر و به کس آبرو مریز». اما شاید مهمترین حرف او در آی سی یو بیمارستان مدائن که خلاصه همه حرفهاست این جمله اش باشد: «همه مشکلات همین بود، ‌تنهایی.»

بازنشر در نکات پرس

یاعلی مددی


برچسب‌ها: مرشد ولی الله ترابی, مرشد ترابی, هنر نقالی, نقل شاهنامه, تئاتر تک نفره
+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم شهریور 1392ساعت 15:51  توسط محمد مهدی شیخ صراف  | 

هواللطیف 

 بازی ایرانی، به شرط چاقو 

بایسته‌های بازی‌های رایانه‌ای بومی در بازار ایران


نویسنده: محمد مهدی شیخ صراف

 

سومین نمایشگاه بازی‌های رایانه‌ای در زمان نسبتا کوتاه 4 روز هفته گذشته در شلوغی مضاعف بازدیدکنندگان روز آخر، در مصلی تهران به کار خود پایان داد. استقبال فراوان مخاطب هدف از این نمایشگاه و حضور پرتعداد دختران و پسران کودک و نوجوانی که اغلب به همراه مادران خود در مصلی حاضر شده بودند پیام‌هایی با خود دارد. جالب اینجاست که شلوغ‌ترین نقاط نمایشگاه، غرفه‌های فروش بازی بودند. غرفه‌هایی که در آن‌ها بازی‌های دارای مجوز و مورد تایید بنیاد ملی بازی‌های رایانه‌ای به فروش می‌رسیدند. هرچند اکثریت قاطع آن را بازی‌های غیر ایرانی تشکیل می‌دهد اما این مسئله نشان از موارد بسیار مهمی در این زمینه دارد. نکته اول اینکه مخاطب اصلی بازی‌های رایانه‌ای به عنوان یک رسانه و همچنین خانواده آنها به دنبال جایی هستند که برای خرید این بازی‌ها بتوانند به آن اعتماد کنند. قطعا وظیفه اصلی بنیاد ملی بازی‌های رایانه‌ای همین امر است اما این مسئله همچنان به شکل یک خلاء جدی در بازار بازی‌های رایانه‌ای باقی مانده است.

***

درجه‌بندی بازی‌ها و مشکلات اجرایی آن

رده‌بندی سنی بازی‌ها که با اسم "esra" شناخته می‌شود چند سالی‌ست مطرح شده و در حال گسترش و مورد اعتماد خانواده‌ها و قابل رجوع است. اما مشکل اساسی اینجاست که این رده‌بندی در خصوص بسیاری از بازی‌هایی جدیدی که در بازار هستند اعمال نمی‌شود. به طوریکه بازی‌هایی که محتوای ایران هراسی یا اسلام هراسی دارند، حتی بازی‌هایی که در کشورهای دیگر به دلیل مشکلات اخلاقی ممنوع شده، در پیاده‌روهای شهرهای ایران به راحتی به قیمت کمتر از یک دلار قابل تهیه هستند!  این مسأله را بگذارید در کنار اینکه در برخی از مصادیق این رده‌بندی و صدور مجوز برای برخی بازی‌های منافی فرهنگ ایرانی و اسلامی اشکالات جدی وجود دارد که مجال پرداخت به تک تک آن‌ها نیست.

البته باید بپذیریم که ما با چند سال فاصله نسبت به دیگر کشورها وارد این حوزه شده‌ایم و بهترین کار اجرایی که باید به عنوان اولین کار صورت می‌گرفت، همین اقداماتی است که بنیاد در خصوص رده‌بندی و حمایت از بازی‌ها انجام می‌دهد. واقعا پروسه دشواری است که کارشناسان این بنیاد بخواهند خیل بازی‌های متعددی را که مرتب از کشورهای دیگر وارد می‌شود و در حال عرضه است، تماما تا آخر بررسی کنند و به همه زوایا و خفایای آن سرک بکشند تا بتوانند مجوز لازم و رده بندی را صادر کنند. اما پاسخگویی در این خصوص از سوی بنیاد هم لازم به نظر می‌رسد.

در این زمینه شفافیت بیشتری لازم است مثلا اعلام اسامی کارشناسان بنیاد ملی بازی‌های رایانه‌ای می‌تواند به این شفافیت کمک کند. مشکل بعدی هم عدم توجه فروشندگان به سن خریدار  و اصولا دسترسی همه سنین به همه نوع بازی‌ها است که باید برای همه این‌ها تدابیری اندیشید.

 

اول فرم قابل رقابت بعد محتوای بومی

نکته دیگری که در نمایشگاه امسال به وضوح قابل مشاهده بود اقبال گیمرها به بازی‌های ایرانی است. این اقبال البته شروط مهمی دارد. شروطی که معدود شرکت‌های بازی‌سازی ما توانسته‌اند آن را برآورده کنند. از جمله این شروط گرافیک قابل قبول و game paly مناسب است. این واقعیت را نمی‌توان نادیده گرفت که حداقل‌های قابل رقابت از نظر فنی باید برای بازی فراهم باشد تا اقبال خریدار را به همراه داشته باشد. طوری که بشود بازی را به شرط چاقو به کودک فروخت تا از آن ناراضی نباشد. در مرحله بعد است که می‌توان با بومی‌سازی داستان، سناریو، طراحی شخصیت، محیط و گنجاندن پیام‌های مورد نظر در متن بازی آنچه را در پس جنبه تفریحی به عنوان بعد محتوایی مدنظر ارباب فرهنگ و سازندگان بازی است، محقق کرد. چرا که بهترین پیام‌ها هم در قالب‌های ضعیف مخاطبی ندارند و منفی ترین محتوا در قالب جذاب تاثیر گذار است.

 

لزوم حمایت از بازی‌سازهای ایرانی

در این خصوص لازمه حمایت نهادهایی چون بنیاد بازی‌های رایانه‌ای و حمایت سایر نهادهای متولی فرهنگ از بازی سازی بیش از پیش مشخص می‌شود. اکنون یک گروه 14 نفره بازی‌ساز ایرانی با تلاش خود توانسته اثری خلق کند که مزیت‌های رقابتی با بازی‌های اسم و رسم‌دار خارجی بدست آورد که بعضا 150 عنوان کاری در تیتراژ آن وجود دارد. قطعا حمایت بیشتر می‌تواند آن‌ها را به قله‌های این عرصه برساند. این حمایت الزاما  از جنس پول و ریال نیست.

این واقعیت که محصولات و بازی‌های ایرانی طی این سال‌ها قابلیت حضور در بازار بین المللی را بدست آورده‌اند اکنون حاصل شده است. بازی‌سازان ما توانسته اند محصولاتی را با قیمت یک دلار در مقابل بازی‌هایی با میانگین قیمت 20 دلاری به بازار بین المللی، به خصوص در کشورهای اسلامی عرضه کنند. اما مشکلات ناشی از تحریم و کپی رایت، عرصه را برای حضور برون مرزی آن‌ها دشوار کرده است. شاید یکی از عرصه‌های حمایتی که می‌تواند حتی عرصه بازی‌های رایانه‌ای را هم در تحقق جهاد اقتصادی یاری دهد، کمک به حل همین مشکل باشد. 



برچسب‌ها: بازیهای رایانه ای, بازی ایرانی, نمایشگاه گیم تهران, بنیاد ملی بازی های رایانه ای, جهاد اقتصادی
+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم مرداد 1392ساعت 12:43  توسط محمد مهدی شیخ صراف  | 

هواللطیف

نگاهی به سومین نمایشگاه بازیهای رایانه ای

یک نمایشگاه داغ پر از بازی‌های ایرانی


نویسنده: محمدمهدی شیخ‌صراف

 

از در که وارد می‌شویم هوای گرم و دم کرده می‌خورد توی صورتمان و تنفس را دشوار می‌کند. آدم یکراست به یاد سونا و حمام بخار می‌افتد. عجیب است که در این گرمای تابستانی مردادماه فضایی بزرگ مصلی که مملو از جمعیت است، تهویه مناسب ندارد. بخش زیادی از این جمعیت را نوجوانان و به خصوص پسربچه‌هایی تشکیل می‌دهند که در تعطیلات تابستان، فارغ از هر درس مدرسه‌ای، با جنب و جوش از بخشی به بخش دیگر در حال دویدن هستند. تند تند از لابلای دیگران رد می‌شوند، از غرفه‌ای به غرفه دیگر می‌روند، مدام سوال می‌پرسند، پشت کنسول‌های مختلف، روبروی ال‌سی‌دی‌های بزرگ می‌نشینند و بدون خستگی بازی‌های جدید را تجربه می‌کنند. اینجا مصلی بزرگ امام خمینی (ره) تهران است. سومین نمایشگاه بازی‌های رایانه‌ای که بین همین نوجوان‌ها به نمایشگاه گیم تهران معروف شده است.

***

بازی‌های ایرانی، پرطرفدار

بعد از عادت کردن به هوای ویژه نمایشگاه! اولین ردیف غرفه‌ها را مشاهده می‌کنیم که متعلق به تولیدات و بازی‌های ایرانی است. بازی‌هایی که برخی از آن‌ها دیگر به اسامی معروفی تبدیل شده‌اند. افزایش تعداد غرفه‌ها و شرکت‌های سازنده بازی که در نمایشگاه حاضر شده‌اند به خودی خود پیام مثبتی به همراه دارد. اکثر این غرفه‌ها در بهترین جای نمایشگاه قرار گرفته‌اند و بیش‌تر بازی‌های تیراندازی اول شخص هستند. متصدیان جوان این غرفه‌ها که با تصاویر مختلف گرافیکی شخصیت‌های اصلی بازی تزئین شده، اطلاعاتی درباره محصولات خود ارائه می‌کنند.

نمایشگاه بازیهای رایانه ای

 

عملیات مرصاد و بیت‌المقدس با «دوران افتخار»

اولین غرفه‌ای که جلب توجه می‌کند بازی «دوران افتخار» است. فضای این بازی که اولین محصول شرکت «سپاسه فتح پارسه» است کاملا در فضای دوران دفاع مقدس طراحی شده  و به طور خاص در دو عملیات بیت المقدس و مرصاد می‌گذرد. در نمونه بازی که نمایش داده می‌شود مراحل متنوعی مانند موتور سیکلت سواری، نبرد با تانک و جنگ با بالگرد قابل دیدن است. این بازی هنوز به بازار نیامده ولی قسمت اول از سری بازی‌های اول شخص اکشن است که ماجرای قسمت‌های بعدی آن به زمان حال هم می‌رسد.

 

«ترکمنچای» در راه است

بازی «میرمهنا» که عنوان بازی ملی و جایزه بهترین بازی سال ایرانی را هم به خود اختصاص داده، با قیمت 2500 تومان عرضه می‌شود. مسئول غرفه شرکت اسپریس پویانما سازنده بازی، خبر از انتشار بازی «ترکمنچای» می‌دهد. این بازی به دوره زمانی حدود نیم قرن بعد از زمان میر مهنا و کلیومترها دورتر به مرزهای شمالی ایران می‌رود و در ۱۱ مرحله مبازرات عباس میرزا و مردم آذربایجان علیه نیروهای تزاری روس را در ۲۰ صحنه سینمائی داخل بازی روایت می‌کند. این بازی را  یک تیم ۱۴ نفره ساخته‌اند و در حال ترجمه  به زبان‌های فارسی، ترکی، ارمنی، انگلیسی، روسی، آلمانی و فرانسه است.

 

با «فریاد آزادی تنگستان» به جنگ‌جهانی اول بروید

چند غرفه آن طرف‌تر بازی ایرانی دیگری به چشم می‌خورد که در نمایشگاه رونمایی شد؛ «فریاد آزادی تنگستان». این بازی قسمت اول یک پروژه سه گانه است که شرکت پژواک در دست ساخت دارد. بازی نمونه‌های نمایش داده شده گرافیک بالا و گیم پلی مناسبی دارد. داستان بازی مربوط به زمان جنگ جهانی اول و درگیری دلیران تنگستان در بوشهر و روستاهای اطراف آن با انگلیسی‌ها می‌شود، که برداشتی آزاد از اتفاق‌ها و جنگ‌های دلیران جنوب ایران با استعمارگران است. نکته قابل توجه در بازی فریاد آزادی بحث تاریخی و استفاده از تصاویر مناطق  مختلف جنوب مانند نخلستان‌های بوشهر و سبک معماری جنوب ایران است. همچنین این بازی دارای 4 شخصیت اصلی است و کاربر با قصه این کاراکترها بازی را پیش خواهد برد. فریاد آزادی قرار بوده تابستان امسال منتشر شود و برای عمل به وعده خود تنها یک ماه دیگر فرصت دارد!

 

«شتاب در شهر» نسخه ایرانی Need4Speed

سازندگان بازی «شتاب در شهر» همراه با فروش نسخه اول آن به قیمت 3 هزار تومان، تبلیغ قسمت دوم که قرار است به بازار بیاید را می‌کنند. قست اول بازی که خودروهای ایرانی هم در آن وجود دارد در یک شهر مجازی ایرانی با وسعت 100 کیلومتر مربع می‌گذرد. جالب اینجاست که سازندگان بازی که اهل شهر خوش آب و هوای محلات هستند اسامی خیابان‌ها و تابلوی اماکن این شهر خیالی را کاملا از شهر خودشان و شهر همسایه یعنی دلیجان کپی کرده‌اند!

 

جنگ‌های بشریت در «ارتش‌های فرازمینی»

بازی «ارتش‌های فرا زمینی» یکی از شلوغ‌ترین غرفه‌ها را به خود اختصاص داده؛ این بازی فضایی بازی تیراندازی اول شخصی است که به نظر می‌رسد علاوه بر گرافیک بالا و مشابهت با نمونه‌های خارجی، سناریوی جالبی هم دارد؛ در آینده دور پس از حمله فضایی‌ها به زمین و غیر مسکونی شدن آن، روایتگر جنگ‌های بشریت بر سر بزرگ‌ترین دغدغه خود خواهد بود: انرژی. جالب آنکه بخش‌هایی از بازی در سیاره‌ای به نام ایران می‌گذرد.

 

«شبگرد» با سروشکل غیرایرانی

بازی "شبگرد" دموی جذابی دارد. اما این بازی کاملا سر و شکل غیر ایرانی دارد و با گذر در فضاهایی چون پارکینگ با سقف‌های کوتاه، زیر زمین و مترو و جلوه‌های اسلوموشن، به شدت مخاطب را به یاد مکس پین می‌اندازد. در تصاویری که از این بازی نشان داده شد، تنها نشانه‌های ایرانی نوشته‌های فارسی برخی تابلوها است اما فضاها، و کاراکترها هیچ شباهتی به ایران ندارند.

 

وعده برای بازی‌های جدید

با چرخشی کوتاه در این بخش نمایشگاه متوجه می‌شویم که از سال گذشته تاکنون از بازی جدیدی که به بازار آمده باشد خبری نیست. تقریبا همه شرکت‌ها پروژه‌هایی در دست ساخت و یا حتی آماده انتشار دارند که وعده انتشار آن را در ماه‌های آینده می‌دهند. اما تجربه نشان داده روی این‌ها زمان نمی‌شود خیلی حساب کرد! مثلا بازی «نبرد خلیج عدن» که به اولین بازی ارتش جمهوری اسلامی ایران معروف شده بعد از 2 سال همچنان با قیمت 3 هزار تومان، پرفروش است و از نسخه جدید هم خبری نیست!

بازیهای رایانه ای

 

«عصرپادشان» با «گرز»  در «آسمان دژ» !

بازی‌هایی آنلاین ایرانی اما ماجرای متفاوتی دارند. آنها به خاطر عرضه بروی بستر اینترنت، دیگر نیاز به انتشار در بازار و دردسرهای مربوط به آن ندارند. این بازی‌ها با طراحی‌ زیباترین غرفه‌ها، مخاطب را به خود دعوت می‌کنند. تا جایی که بسیاری از بازدیدکننده‌ها با دکورهای بازی اینترنتی «عصر پادشاهان» که به شکل قلعه‌های قدیمی ایرانی ساخته شده عکس یادگاری می‌گیرند! این بازی با دو نسخه فلات ایران و قرون وسطی دو شکل متفاوت طراحی را در اختیار مخاطب قرار داده است.

بازی «آسمان دژ» که عنوان برترین بازی انلاین ایرانی را هم در کارنامه دارد، اخیرا توانست در جشنواره‌ای در آلمان حضور یابد و نتیجه آن کسب عنوان بهترین بازی مستقل از نگاه کاربران بود. این بازی که از باسابقه‌ترین بازی‌های آنلاین ایرانی است به دو زبان فارسی و انگلیسی ارائه می‌شود. «گرز» هم بازی انلاین دیگر ایرانی است که شبیه تراوین است و با بهره گیری از داستان و گرافیک ساده سعی در جذب مخاطب دارد.

 

«آخرین نبرد» متفاوت‌ترین بازی آن‌لاین

بازی آنلاین «آخرین نبرد» با شعار «و زمین میراث صالحین است» تفاوت خود را کاملا با نمونه‌های کپی شده از بازی‌های خارجی نشان می‌دهد. فضایی کلی و داستانی بر اساس آموزه‌های دینی و مذهبی دارد. روند بازی بر اساس نبرد خیر و شر است. طراحی گرافیکی بازی برگرفته از نمادهای مذهبی و شهرسازی طبق معماری نوین اسلامی بوده و  بر خلاف برخی بازی‌ها که براساس جنگ پایه‌گذاری شده بازیکنی موفق است که علاوه بر قدرت نظامی، در زمینه‌های علمی، فناوری و اقتصادی پیشرفت کند. این بازی متفاوت مجوز خود را از بنیاد بازی‌ها دریافت کرده اما هنوز راه اندازی نشده است.

نمایشگاه بازبهای رایانه ای

 

 

ورود آقایان ممنوع

بعد از این بخش به سراغ دیگر قسمت‌های نمایشگاه می‌رویم. یکی از ابتکارات بخش ویژه دختران است که با دیوار و پرده از نمایشگاه جدا شده است و تنها بانوان اجازه ورود به آن را دارند. اصل این اتفاق و طبقه بندی محتوا برای مخاطب هدف نشان می‌دهد مسئولین نمایشگاه از قبل با برنامه‌تر شده‌اند. تقریبا نیمی از فضای نمایشگاه برای بازی در نظر گرفته شده بود. انواع کنسول‌ها و بازی‌هایی که بازدیدکنندگان می‌توانستند به رایگان از آن‌ها استفاده کناند. این استقبال جالب نبود محیط‌هایی اینچین را بیش‌تر نشان می‌دهد. مکان‌هایی که اولا کم هزینه باشند و ثانیا حتی بازی‌های رایانه‌ای را هم بشود در آنجا دسته جمعی تجربه کرد! چیزی که در گیم نت‌های سطح شهر می‌توان پایین‌ترین سطح و کم کیفیت‌ترین آن را یافت. قدری آن طرف تر غرفه‌های بازی‌هایی گنجانده شده که هیچ جنبه رایانه‌ای ندارند اما کودکان زیادی برای آن بازی‌ها در صف ایستاده‌اند. یکی از آن‌ها فوتبال دستی جالبی است که طول زیادی دارد و حدود 40 نفر به طور همزمان با آن بازی می‌کردند!  دیگری هم فوتبال دستی بزرگی است که به جای آدمک‌های آن بچه‌ها قرار می‌گیرند و با توپ فوتبال واقعی بازی می‌کنند.

 

بازیهای رایانه ای

مخاطرات بازی‌های رایانه‌ای، خلوت‌ترین بخش نمایشگاه!

باقی وقتمان را هم به بخش‌های دیگر اختصاص می‌دهیم. به رسم تمام نمایشگاه‌های دیگر ایرانسل غرفه‌ای بزرگ و حضوری جدی دارد! بی اعتنا گذر می‌کنیم و به خلوت‌ترین بخش نمایشگاه می‌رسیم جایی که تابلوهایی با طرح‌های گرافیکی در خصوص مخاطرات بازی‌های رایانه‌ای به دیوار نصب شده و تنها بازدیدکنندگان آن ما هستیم! گویا برای انتقال این پیام‌ها دیگر روش‌های سنتی اینچنین جواب نمی‌دهد و باید به روش‌هایی از جنس خود بازی‌ها فکر کرد.  در انتهای شبستان نمونه بازی‌های منتخب روی یک صفحه بزرگ نمایش داده می‌شود و تعداد زیادی صندلی هم برای نشستن ، تماشا و البته استراحت در نظر گرفته شده که اقدام کاملا به جا و قابل تقدیری است. نبود جایی برای نشستن و استراحت دادن با پاها و کمرهای خسته تقریبا معضل همه نمایشگاه‌های اینچنین است. همین جا می‌نشینیم و شروع می‌کنیم به نوشتن گزارش سومین نمایشگاه بازی‌های رایانه‌ای: «از در که وارد می‌شویم هوای گرم و دم کرده می‌خورد توی صورتمان...». n


برچسب‌ها: بازیهای رایانه ای, نمایشگاه گیم تهران, بازی ایرانی, ارتش های فرازمینی, عصر پادشاهان
+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم مرداد 1392ساعت 10:29  توسط محمد مهدی شیخ صراف  | 

مطالب قدیمی‌تر