هواللطیف

در ادامه مشروح گفتگوی تفصیلی این کارشناس تاریخ اسلام با «نسیم» تقدیم می شود.
* اگر تاریخ به زبان ساده بیان شود گستره وسیع تری را در برمی گیرد
- اگر مباحث کارشناسی در عرصه های گوناگون به ویژه در حوزه تاریخ و توسط اهل فن با زبان ساده، شیوا و همه فهم مخصوصا در صداوسما با توجه به برد بسیار وسیع ارائه شود می تواند نقش چندین مجلس وعظ و خطابه را ایفا کند؛ در مسجد و یا مراسم مذهبی عده ای محدود حضور پیدا می کنند اما از رسانه ملی عده ای بیشتری استفاده می کنند و اگراین بحث باب میل مردم باشد و با زبان خودشان این مسئله بیان شود گستره وسیع تری را در برمی گیرد.
من خیلی زیاد دیدم که برخی از کارشناسان مذهبی که مباحثی مورد پسند مردم داستند و از طریق سیما به گوش مردم رسیده است توانسته اثرات عمیقی را داشته باشد.
* موسیقی سریال ها، مهمتر از مباحث کارشناسی!
بنده از سال 75 به عنوان کارشناس تاریخ در تلویزیون حضور دارم، سال 83 برنامه ای داشتم به عنوان شبستان در سیزده شب محرم که مردم خیلی استقبال کردند اما برنامه هنگام درنگ که بعد از سریال مختارنامه پخش می شد به شدت مردم استقبال قرار گرفت.
خیلی وقت بود که به مسئولان صداوسیما می گفتم که مثلا برنامه شبستان را با توجه به استقبال مخاطبان به صورت وی اچ اس آماده کنید و در اختیار مردم قرار دهید ولی این همت در مسئولان صداوسیما دیده نمی شد؛ اما آهنگ یک سریال که پخش می شد سریع از طریق سروش سیما به دست مردم می رسید.
حتی بحث های هنگام درنگ که به گفته رئیس شبکه یک از موفق ترین برنامه های گفت و گو محور بوده است قرار بود تکثیر شود و در اختیار مردم قرار بگیرد اما الان بیش از دو سال است که از این موضوع می گذرد وانجام نشده است.
اگر برنامه ای موفق است بخشی از آن مربوط به کارشناس است که بیشتر به نیاز جامعه بر می گردد و لذا باید یک ارداه قوی در حوزه رسانه ای ما باشد که با احساس مسئولیت سراغ کارشناسان فن بروند.
* مختارنامه 70 درصد با واقعیت مطابقت داشت
مختارنامه واقعا از نظر محتوا و پرداخت سطح بالایی از انتظارات را توانست برآورده کند و نیازهای مردم را پاسخ دهد هر چند که ای کاش آغاز این بحث ها که بعد از ساخت سریال بود؛ از قبل و در حین نوشتن فیلم نامه هم انجام می شد که این کار ارزشمند و فاخر به حداکثر مطلوبیت می رسید 70 درصد با واقعیت مطابقت داشت و جا داشت همان اندک هم انجام می شد تا وقتی مردم این کار را میدیدند دقیقا یک تاریخ مسلم از نظر اهل فن را دیده باشند نه بعضی صحنه هایی که فقط ظاهر داشت و با تاریخ مطابقت نداشت.
* متعصبین عامه به شدت به مختارنامه و سازندگانش اهانت کردند
مجموعه امام علی(ع) مجموعه بعدی بود که البته در ساخت این سریال شاید معذوراتی هم داشتند برای اینکه مخالفین شیعه بر ضد ما چیزی را علم نکنند نتوانستند خیلی از واقعیت ها را بگویند و فقط 20 درصد سریال با واقعیت مطابقت داشت.
با این اوصاف یادم هست زمانی که این فیلم پخش می شد مورد حمله مخالفان قرار گرفت؛ حتی مجموعه مختارنامه هم خیلی مورد نقد قرار گرفت در داخل کشور من دیدم کتابی توسط متعصبین عامه نوشته شده است و این سریال را یک سریال موهن تلقی کردند و به شدت هم به شخصیت مختار جسارت کردند و سازندگان این فیلم را مورد اهانت قرار دادند.
* اگر فیلم های تاریخی با نظر کارشناسی ساخته شود در بصیرت افزایی مردم تاثیر دارد
وقتی فیلمی به نام ائمه مزین می شود و بعد این تصویر از سیما پخش می شود تصور این است که با واقعیت یکی است اما به گفته خود سازندگان فیلم این طور نبوده است؛ اگر این فیلم ها روی اصول و با حساب و کتاب و نظر کارشناسی ساخته شود بسیار در بصیرت افزایی مردم وبرداشت صحیحشان از زمان به تاریخ اسلام به ویژه اگر در مورد ائمه باشد کمک می کند.
* سریال هایی که عرب ها می سازند عکس العمل منفعلانه و ناشیانه در برابر قدرت نرم شیعه است
در مورد فیلم هایی که عرب ها در برابر فیلم های تاریخی ما می سازند باید بگویم من قسمت هایی از سریال های الاسباط و فاروق را دیدم و به کرات گفته ام اینها یک عکس العمل منفعلانه و ناشیانه در برابر قدرت نرم شیعه و جمهوری اسلامی است.
ما به سبب برخوردار بودن از حقیقت اهل بیت(ع) و مظلومیت آن بزرگواران و داشتن توان هنری بالا توسط هنرمندان متعهد توانسته ایم این موارد را در قالب مجموعه هایی بسیار جذاب حتی برای غیر شیعه عرضه کنیم و همین باعث عکس العمل مخالفان ما شده است.
آنها آمده اند به زعم خودشان کارهایی صورت دادند و از منظر خودشان به حوادث نگاه کردند و دراین نگاه ناشیانه خبط ها و گاف های بزرگی دادند که کاملا کارشان را بی ارزش کرده است؛ گذشته از آن اینکه به نقل های دروغین غلط استناد کرده اند مضاف بر اینکه فاقد هنر هنرمندان ما هم هستند؛ لذا یک کار بی ارزش نتیجه این فعالیتشان بوده است و به نظر من درهمان ممالک سنی نشین هم نتوانسته است تاثیر گذار باشد چه برسد به شیعیان؛ مثلا در سریال الاسباط نقل دروغین و بی ارزش عبدالله ابن سبأ را اصل قرار دادند که یک یهودی تازه مسلمان شده است و او عالم اسلام را بهم می ریزد و محرک امثال مالک اشتر و بقیه می شود.
عبدالله ابن سبأ با تحقیقات علامه عسگری یک موجود خیالی است و متفکران منصف اهل تسنن هم بر این نظریه اثبات شده علامه عسکری مهر اثبات زدند اما این شخصیت دروغین شخصیت اصلی فیلم آنها شده است.

* حضور یک مشاور تاریخی باعث می شود فیلم های تاریخی به بیراهه نرود
فیلم نامه نویس اگر بخواهد در حوزه تاریخی کار کند هر چقدر هم که مطالعات تاریخی داشته باشه اما مورخ نیست چون ممکن است نتواند تشخیص دهد کدام منبع قابل اعتماد است کدام راوی را می شود پذیرفت، از چه منابعی می شود استفاده کرد این مشکل ایجاد می کند اگر یک مشاور تاریخی موثر در کنار او نباشد این مسئله به بیراهه خواهد رفت.
در سریال "تنهاترین سردار"، یک غلام ایرانی شخصیت فیلم است و محور خیلی از قضایا است؛ من خودم تصور نمی کردم تا این حد در مسائل تاریخی دست برده باشند اما بعدا سازندگان فیلم گفتند این شخصیت سندیت تاریخی ندارد و فقط می خواستیم توجه امام علی(ع) و امام حسن(ع) را به یک ایرانی نشان دهیم در حالی که این اطلاعات غلط دادن به بیننده می شود.
مردم که نمی دانند شما از نظر هنری این را جذاب میکنید یا به قول خودتان نمی توانید عین تاریخ بسازید که البته من این را قبول ندارم و می دانم که می شود مثل تاریخ ساخت و جذاب ساخت.
مردم این فیلم ها را به نام ارزش های دینی نگاه می کنند اسم برخی از علما و کارشناسان هم در آخر فیلم می آید و یقین حاصل می کنند چیزی که دارند می بینند عین واقعیت است منتها وقتی متوجه شوند که این واقعی نیست اعتمادشان را به رسانه از دست می دهند و این صحیح نیست باید کارشناسان در کنار فیلم سازان باشند تا عین واقعیت ساخته شود.
به عنوان مثال در مجموعه مختارنامه زمانی که مختار و میثم تمار در زندان هستند سخنانی از جانب میثم خطاب به مختار پخش می شود این برای خیلی از مردم سوال شد در حالی که در واقعیت ما فقط یک بیان خطاب میثم به مختار داریم و جزاین هیچ سند دیگری نداریم.
من معتقدم باید در این مسائل که حقایق و وقایعی را دارید ترسیم می کند مراقب بود هر چیزی را وارد نکرد.
* علمای لبنانی و عراقی پیشگام بحث تاریخ اسلام بودند
متاسفانه تا قبل از انقلاب اسلامی بحث تاریخ اسلام در حوزه های ما مطرح نبود و برخی از بزرگان خود روی احساس وظیفه و نیاز جامعه علمی شیعه وارد شده بودند؛ خیلی از کارهایی که در حوزه تاریخ اسلام انجام شده برای اهل تسنن بوده است و بعد هم که می بینیم علمای شیعه وارد شدند پیشگامی با علمای لبنانی و عراقی است چون اینها با علمای اهل تسنن مواجه بوند و برخی از متعصبان اهل تسنن را می دیدند که چطور به شیعه حمله می کنند و احساس مسئولیت کردند و وارد عرصه شدند.
متاسفانه علمای شیعه ایرانی دیر وارد صحنه شدند؛ علامه عسگری در عراق بوده است و یا علامه امین عاملی یا علامه جعفر مرتضی عاملی که از بزرگان ما هستند هشم معروف حسنی و شیخ راضی آل یاسین اینها احساس مسئولیت کردند چون در برخورد با اهل تسنن بودند و لازم می دانستند در مقابل هجمه آنها به شیعه وارد شوند.
در ایران و در حوزه های ما به ندرت کسی وارد شده بود چون در برخورد با اهل تسنن نبودند و تاریخ به عنوان یک امر حاشیه ای مطرح می شد، مرحوم پدرم، آقای رسولی محلاتی و آیت الله سبحانی به مرور وارد شدند و کارهایی را در عرصه تاریخ اسلام صورت دادند و الگویی شد که امروزه در حوزه های ما گروهی از روحانیون توانمند پیدا شدند که در عرصه تاریخ اسلام صاحب نظر هستند و می توانند حرف های ارزشمند و بدیعی را ارائه کنند.
* مرحوم پدرم معتقد بودند دانستن تاریخ اسلام برای علما و مجتهدان ما جز فریضه ها است
مرحوم پدرم معتقد بودند دانستن تاریخ اسلام برای علما و مجتهدان ما جز فریضه ها است چون وقتی دارند بر مبنای سیره اهل بیت فتوا می دهند اگر نسبت به تاریخ آن امام معصوم و تاریخ زمان آنها علم و آگاهی نداشته باشند و اینکه امام این قول را در چه زمانی و براساس چه حکمتی تقریر کردند؛ نمی نوانند حکمت اصلی آن قول را دریابند.
در اسلام برخلاف غرب گستره تاریخ خیلی وسیع است و تحولات اجتماعی، سیاسی، مذهبی و .. در بر می گیرد اگر علمای ما بر تاریخ تسلط داشته باشند در حکم دادن هایشان تاثیر گذار و کارگشا است.
غیر از علما همه مردم به خصوص قشر تحصیلکرده باید از تاریخ بدانند؛ مثلا پزشکان باید در مورد فراز و فرودهای طب در اسلام بدانند؛ الحمدالله این مجموعه های تاریخی که در چند سال اخیر در سیما نشان داده شده است یک موج بزرگی را در بین فرهیختگان و همچنین مردم عادی پدید اورده است.
لذا دانستن تاریخ به خصوص تاریخ صدر اسلام و آن هم با دید تحلیل و بررسی علل و وقوع حوادث و دانستن وضع سابقون اسلام بسیار لازم است مثلا طلحه و زبیر با سابق درخشانی که داشتند نخستین جنگ داخلی در اسلام را پدید می آورند و حاضرند در جبهه ای قرار بگیرند که دشمنان اسلام در آن گروه قرارگرفتند، چیزی که ما در فتنه سال 88 دیدیم.
* اسلام بیشترین ضربه را از خواص بی بصیرت خورده است
بیشتر ضربه هایی که اسلام خورده است از خواص بی بصیرت است که در عصر امروز ما این خواص فرهیختگان و تحصیل کردنگان هستند که به سبب علم و جایگاهی که دارند به خودشان غره می شوند و احتمال خطا وخرابی آنها بالا می رود.
منتها اگر همین افراد تاریخ را درست خوانده بودند دچار این فتنه ها نمی شدند؛ اگر این روشنگری های درست اتفاق افتاده بود ما اتفاق های سال 88 مثل راهپیمایی 25 خرداد را نداشتیم که خیلی از مومنین ما هم در این راهپیمایی بودند.
همین بی بصیرتی ها باعث شد که کشورضربات جبران ناپذیری بخورد.
* سال ها پیش به ما گفتند اگر دست از فلسطین بردارید مشکلاتتان حل می شود
در مورد ترسیدن صداوسیما از تاریخ و سانسور بعضی مسائل باید بگویم این مسئله ابعاد گوناگون وعلل مختلف دارد؛ نظام ما یک نظام دینی بر مبنای ولایت است و شعار اصلی مان هم همان شعار اهل بیت یعنی وحدت مسلمین است.
من افتخار میکنم و با سربلندی جلوی اهل تسنن داد می زنم که شیعه هستم؛ چرا؟ چون در کشوری زندگی می کنیم که نظام ولایت حاکم است و ولایت فقیه در عین اینکه حق را بر پیغمبر و اهل بیت می داند و خیانت برجسته اصحاب پیغمبر را مسلم می داند اما چون بیشتر اهل اسلام را اهل تسنن تشکیل می دهند می گویند اهانت به خلفا و عایشه که همسر پیغمر بوده است حرام است چون باعث تفرقه می شود.
و باز هم افتخار می کنیم به عنوان شیعه که حامی فلسطین هستیم درحالی که آنها سنی هستند؛ سال ها پیش به ما گفتند اگر دست از فلسطین بردارید خیلی از مشکلاتی که دارید حل می شود، اما ما دست از آرمان مان برنداشتیمم.
در حالی که آنها که به دروغ مدعی پیروی از سنت پیغمبر هستند با امریکا و اسرائیل یک دست شدند و فجایع را به پا می کنند بسیار از شیعیان در سوریه و عراق جاهای دیگر را می کشند وعلمای آنها خفقان گرفتند، اما این ها به صراحت اعلام می کنند که ما با یهودی و مسیحی کنار می آییم اما با شیعیان به هیچ وجه و این درست برعکس نظر اسلام است که به "واعتصموا بحبل الله" دعوت میکند و می گوید یهود و نصارا را به دوستی نگیرید.
* ما نمی توانیم به خاطر بی بصیرتی بعضی از مسلمانان دست از آرمان مان برداریم
البته اینجا یک نقدی به دولت و صداوسیما باید داشته باشم که کار بسیار اشتباهی کردند در خصوص حمایت بی جا از جریان حاکم در مصر.
ما از اینکه مردم مسلمان علیه جهان خواران بیدار شوند استقبال می کنیم؛ اما اگر بر اثر بی بصیرتی کاری انجام دهند که به ضرر جامعه اسلامی و به نفع جهان خواران باشد ما چرا ما باید ازجریان حاکم بر مصر حمایت کنیم.
مرسی به ایران می آید و در سخنرانی اش اسم سه خلیفه را می آورد که بعداز اینکه به کشورش برگشت بگوید به کشور شیعه رفتم و در حضور خودشان به آنها دهن کجی کردم، این به ظاهر اسلامگرا دو سال و اندی است که از سقوط مبارک می گذرد اما با ایران اسلامی هیچ ارتباطی نگرفته است چون ایران شیعه است ولی با اسرائیل رابطه خودشان را دارند.
* نقد من به دولت این است که می خواهد گردشگر به مصر بفرستد
نقد من به دولت در این جاست که در این موقعیت می خواهد گردشگر به مصر بفرستد مصری ها میگویند که گردشگران ایرانی حق رفتن به زینیبیه و راس الحسین را ندارند و به نظر من این توهین است یعنی نشان می دهد چقدر از تشییع نفرت دارند. اگر این طور که من شنیدم درست باشد این برخلاف فرمایشات رهبری است که فرمودند: "سیاست های ما باید براساس عزت حکمت و مصلحت باشد" از طرفی ما را برای پول خواستند این صحبتی است که وزیر گردشگری مصر کرده است و در مقابل سلفی هایی که پرسیده بودند چرا اجازه دادید ایرانی ها به مصر بیایند گفته است: "برای اینکه اروپایی ها روزی 72 دلار اینجا هزینه می کنند ایرانی های 183 دلار"!
مسئله دیگر این جاست که افرادی که معتقد هستند وقتی نتوانند به زیارت زینیبه بروند پس نمی روند و کسانی می روند که فقط برای گردشگری، تفریح وعیاشی می روند و لذا عکس هایی دیدیم که گردشگران زن بی حجاب هستند و بعضا حتی شنیدم که به دیدار گور شاه معدوم می روند.
این همه اصرار که بخواهیم با دولت کنونی مصر این طور ارتباط برقرار کنیم کار غلطی است به ویژه این که در اثر سیاست های نسنجیده ای که دارند در مصر چند دستگی وجود دارد و چه بسا چند وقت دیگر این دولت ساقط شود و مخالفین آنها سرکار بیایند پس حمایت بی جای ما از اینها که چشم دیدن ما را ندارند کار حکیمانه ای نیست.
حتی همین حماس که اگر حمایت های ایران نبود در برابر اسرائیل نابود شده بود حاضر نیست از ایران اعلام حمایت کند اما اردوغان با آن روش منافقانه خودش که یک جا یک درشتی به نخست وزیر اسرائیل کرد او را روی سر گرفتند ولی یک بار با ایران همین کار نکردند.
اسماعیل هنیه در حمایت از امیر قصاب بحرین به آنجا می رود در حالی که آنجا دارند شیعیان را می کشند اما آنها از سرکوب گر سنی حمایت می کنند برای اینکه شیعه به قدرت نرسد ولی آنها امیر قطری که دستش در دست صهیونیست هاست و بویی از آزادگی نبرده است را مدافع آزادی می دانند.
ما هم ملاحظاتی داریم و نمی توانیم به خاطر جهل و بی بصیرتی عده ای دست از آرمانهایمان برداریم مثلا نمی توانیم وقتی هنیه به بحرین می رود بگوییم به خاطر این موضوع دست از حمابت فلسطین می کشیم، ما دستمان از این بابت بسته است، ما مثل امیرالمونین(ع) در زمان خلافتشان هستیم در مقابل معاویه. اینها مثل معاویه هستند برای رسیدن به اهداف شان به هر نیرنگ و دروغی دست می زنند اما ما این گونه نیستیم.
* باید برای حفظ وحدت، با ملاحظه حرف هایمان را بزنیم
نمیتوانیم راجع به "سقیفه" فیلم بسازیم و راحت در تلویزیون درمورد آن بحث کنیم، نمی توانیم نقل ابن قتیبه را که می گوید: "عمر با آتشی در دست به سمت خانه حضرت زهرا(س) می رفت و می گفت من این خانه را با اهلش آتش می زنم به او گفتند دختر پیغمبر در این خانه است اما باز گفت مهم نیست آتش می زنم"؛ به راحتی بیان کنیم باید در لفافه بگوییم چون برای نظام هزینه دارد.
در برنامه های تلویزیونی چند بار معاویه و عمرو عاص را لعنت کردم و بعد از طرف عده ای در داخل کشور مورد تهدید قرار گرفتم پیامک ها شدیدالحن از مناطق سنی نشین آمد که چرا شما به معاویه توهین کردید.
* ماجرای فتوای امام برای وحدت مسلمانان در مکه
ما واقعا به خاطر مصالح اسلام جاهایی کوتاه آمدیم اما آنها ظرفیت پذیرش این را ندارند یادم می آید امام (ره) فتوایی دادند که زائرین وقتی مکه می روند برای حفظ وحدت به همان امام جماعت وهابی اقتدا کنند مهر هم نگذارند ولی شیخ خبیث وهابی این را دلیل بر حق بودن خودشان می دانست.
ما با چنین تفکر منجمدی درگیر هستیم؛ انقدر درک ندارند که امروز سقوط سوریه یعنی پیروزی امریکا و اسرائیل مگر در مصر و لیبی و تونس بر ضد عوامل امریکا قیام نکردند الان سوریه سقوط کند به دست چه کسی می افتد؟ به دست عوامل امریکا ولی خب در همین تونس انقلاب کرده محفل دوستان سوریه به سرکردگی امریکا برگزار می شود این جهالت ها و بی بصیرتی ها عالم اسلام را بیچاره می کند و نمی دانند ممکن است یک روز گریبان خودشان را بگیرد، این بدبخت هایی که از مصر تونس و لیبی می روند به سوریه نمی دانند که به محض سرکوب دولت سوریه همه این ها کشته می شوند چون تاریخ اسلام پراست از این موارد که دشمنان با تفرقه این کارها را انجام دادند.
ما با یک چنین معضلی مواجه هستیم و باید احتیاط کنیم باید مظلومیت اهل بیت را کماکان شاهد باشید تا امام زمان ظهور کنند و داد مظلومین را بگیرند و تا ان زمان مجبوریم برای وحدت و جلوگیری از تفرقه دشمن همچنان این روند را ادامه دهیم.
امیرالمونین(ع) پشت قاتل حضرت زهرا(س) اقتدا می کرد و لذا موقعیت ما مثل امیرالمونین(ع) است و همان تاریخ دارد تکرار می شود.
* در تاریخ طبری واقعه غدیر خم به هیچ وجه مطرح نشده است
در مورد انتقال تاریخ به نسل جوان تحقیقات برجستگانی که نام بردم می تواند برای جویندگان حقیقت راهگشا باشد و بدانند که فاتحان و یا افرادی که گرایش های فکری مذهبی و کلامی خودشان را در تاریخ تاثیر دارد و آن طور که می خواهند تاریخ را نوشتند مثلا شما بینید که تاریخ طبری واقعه غدیر خم را اصلا مطرح نکرده است.
اگر با تحقیقات محققین برجسته معاصر پیش برویم جوانان می توانند با این حقایق آشنا بشوند، اما در تاریخ معاصر دوره حاکمیت نظام ولایی با نظام های پیشین ایران متفاوت بود و در نقطه مقابل آنها قرار داشت در آن نظام ها خوبی ها را بد جلوه دادن و بدی ها را خوب جلوه دادن عادی بوده است اما نظام ما نظام علوی است دراین نظام دروغ شانتاژ و کتمان نباید باشد؛ نکته ای که اینجا ضروری است و باید بگویم این است که درست است که رژیم پهلوی بسیار سفاک بودند و کارهای دهشناک انجام می دادند اما نباید اگر کار خوبی هم صورت گرفته نادیده بگیریم و نگوییم.
پهلوی انقدر مفاسد و رذایل داشته است که اگر چند کار خوب آنها گفته شود اتفاقی نمی افتد، رضاخان که عامل مستقیم انگلستان بود ظلم و جور فراوان هم کرده است اما کارهای خوبی هم داشته است مثل تاسیس دانشگاه و کشیدن راه آهن چرا باید نادیده بگیریم.
انقدر نظام ولایت محکم و قوی است که اگر چند کار خوب نظام طاغوت را هم بگوییم از نظام ما چیزی کم نمی شود و بر آنها هم افزوده نمی شود.
* باید درست نقد کنیم تا بهانه دست غرض ورزان ندهیم
ما باید کارهای خودمان را هم نقد کنیم، چند سال است رهبر انقلاب سیاست های اقتصادی را نقد می کنند اگر همه کارهایمان درست بود که آن فساد بزرگ اقتصادی اتفاق نمی افتاد ما باید منصفانه بنویسم و نگاه کنیم و بهانه ندهیم دست یک عده غرض ور که با دیدن یک سری مشکلات، دوران طاغوت را برای جوانانی که ندیدند به نوعی مطرح کنند که آن دوران چه خوب بوده است الان چه دورانی است!
پس یک بعدی نگاه کردن و مسائل را سیاه دیدن باعث می شود که غرض ورزان سوء استفاده بکنند، در کتاب های درسی سخنرانی ها باید منصفانه موارد را نوشت و مطرح کرد؛ آن وقت می توانیم بگویی نسل جدید را منصفانه به خواندن تاریخ واداشتیم.
* دوره قاجار و پهلوی باعث شد ما دیگر تاریخ قبل از انقلاب اسلامی را نبینیم
باید بگویم که قاجار و پهلوی از دوران سیاه تاریخ ماست و متاسفانه این مسئله باعث شده است که ما همه تاریخ قبل از انقلابمان را هم سیاه ببینیم در حالی که من با این مسئله موافق نیستم؛ دوران آل بویه، صفویه وکریم خان زند همچنین نادرشاه به غیر از جنایت هایی که انجام داد عملکرد خوبی داشتند.
در دوره قاجار که فقط آغا محمدخان تنها مرد قاجار بود اما بقیه پادشاه های قاجار افراد بی وجودی بودند و رژیم پهلوی هم به گونه ای بود که ایران وابسته بود و استقلالی نداشت با این وجود نباید دوران های خوب و ارزشمند را نادیده بگیریم و چون اسم عده ای از حکام پیشین شاه بوده همه را با یک چوب برانیم مثلا زحماتی که شاه طهماسب در گسترش تشیع و آثار علمی شیعه کشید قابل تحسین است علامه مجلسی و ملا محسن فیض کاشانی کتاب هایی که نوشتند بدون حمایت دولت صفویه امکان پذیر نبود.
از نظر اعتقادی ما بر این باور هستیم که حکومت به نیابت از خدا از آن امام معصوم است و با بودن امام معصوم هر کس حکومت کند کارش جرم محسوب می شود حتی اگر عادلانه باشد، مثل عمرابن عبدالعزیز که کارهای بسیار ازشمندی انجام داد ولی حکومتش، حکومت طاغوت و غاصب بود.
در عصر غیبت هم شئون امام به نائب بر حقش منتقل می شود در این عصر هم اگر حکومت شیعی تشکیل شود ولی در راس حکومت ولی فقیه نباشد، آن هم جور است یعنی تنها در صورتی حکومت از نظر شرعی قبول است که در راسش نائب امام زمان باشد اما علمای ما این جرات را در خودشان نمی دیدند و به این عرصه نمی آمدند.
* اوج تمدن اسلامی برای آل بویه است
اوج تمدن اسلامی برای دوران آل بویه است، ابن خلدون که خودش سنی و طرفدار بنی امیه است بسیار گفته که مسلمانان به دوران ال بویه افتخار می کنند .

* حکومت شیعه حتی اگر ناقص هم باشد تمدن ساز است
شیعه حتی ناقص هم تمدن ساز است، دوره فاطمیان دوره درخشانی در تمدن اسلامی است بالخصوص در مصر و شام اوج تمدن شمال آفریقا و شامات است.اما صلاح الدین ایوبی اینها را از بین برد، صلاح الدین یک آدم سنی متعصب بود که به شدت ضد شیعه است؛ یهودی و مسیحی را در دستگاه حکومتش می آورد و شیعیان را نابود می کند.
الازهر مصر که الان بسیار به آن افتخار می کنند فاطمیان به نام حضرت زهرا(س) بنا کردند و بعد از صلاح الدین مرکز علمی اهل تسنن شد.
حمدانی ها هم که در شام حکومت داشتند دوران درخشانی داشتند، دولت شیعی کوچک که زمانی که خلافت در برابر امپراطوری روم مقابل رومی ها ایستادند و دربارشان دربار فضل و علم بود.
یک دوره هم دوره "سربداران خراسان" است که دولتی تشکیل دادند و قائل به ولایت فقیه بودند و می خواستند شهید اول را از جبل عامل به آنجا بیاورند ولی او برایش مقدور نبود و کتاب لمعه را نوشت و برایشان فرستاد و این کتاب دستور قانونی آنها شد اما حکومتشان 60 یا 70 سال بیشتر نکشید و با حمله تیمور از بین رفت.
در دوره امامت امام عسکری(ع) علویان در مازندران قدرت گرفتند ولی زیدی مذهب بودند و در مقابل سامانیان که عمال خلیفه بغداد بودند ایستادند ولی آن حکومت هم توسط آدم بی عقلی مثل یعقوب لیس صفاری از بین رفت.
زمان موسی الهادی پیش از هارون در مغرب القصی یعنی مراکش امروزی "ادریس ابن عبدالله ابن حسن ابن حسن ابن علی ابن ابی طالب"، نواده امام حسن مجتبی(ع) حکومت ادریسی ها را تشکیل داد. این حکومت حدود 200 سال طول کشید مردم از آنها راضی بودند. البته هارون ادریس را مسموم کرد و ازبین برد اما حکومتشان ادامه پیدا کرد ولی چیزی که آنها را ازبین برد دشمنی های میان آنها و اندلس از شمال و توسعه طلبی های فاطمیان از شرق بود که باعث نابودی این حکومت شد.
- بیشتر تلاش علمای ما برای حفظ میراث اهل بیت صرف شد
این طور نیست که شیعه اصلا حکومت نداشته باشد ولی یک جاهایی حکومت 12 امامی است مثل آل بویه و صفویه و یک جاهایی زیدی است مثل ادریسیان و علویان طبرستان.
البته اسماعیلیه هم حکومت دیگری بود ولی خیلی نتوانست موفق باشد آنها هر چند در آغاز با شور جلو آمدند اما در ادامه دچار فساد و انحراف و عیاشی شدند. با این حال تمدن ساز بودند و آثارشان در شمال افریقا به خصوص مصر و شام موجود است.
بیشتر تلاش علمای ما برای حفظ میراث اهل بیت صرف شد که اینها را از گزند دشمنان حفظ کنند؛ شیعه 12 امامی خیلی جاها در تقیه، فشار و اقلیت محض بود شیعه بودن درخیلی موارد جرم بود.
زیدی ها چون قائل به قیام به سیف بودند خیلی انقلابی و تند عمل می کردند و به عاقبتش هم فکر نمی کردند و این باعث شد که پشت سر هم قیام کنند و در چند مورد به قدرت رسیدند و در بعضی موارد هم به شدت سرکوب شدند و البته برای شیعه 12 امامی هم مشکل درست می کردند؛ مثلا حسین ابن علی شهید فخ که زیدی بود زمان امام کاظم(ع) قیام کرد در حالی که امام هفتم هم موافق قیام نبودند، حدود 200 نفر از اولاد پیغمبر شهید شدند به شکلی که گفته شده است بعد از واقعه کربلا حادثه ای تلخ تر از فخ نیست. طبعات این واقعه برای امام کاظم(ع) ماند و خلیفه آن زمان ایشان را عامل اصلی جریان می دانست.
علمای شیعه به دنبال این بودند که میراث ائمه(ع) را حفظ کنند و تشیع را گسترش دهند منتها در جاهایی هم که گسترش پیدا کرده علما به این نرسیدند که قیام کنند و حکومت کنند و در خودشان نمی دیدند، و البته شاید مردم هم این آمادگی را نداشتند.
شاید در آن زمان مردم درک درستی از ولایت اهل بیت و نائب امام را نداشتند اینکه بگویند ایشان حجت خداست و کسانی که بخواهند این تفکر را داشته باشند خیلی کم بودند که از جانشان برای امام مایه بگذارند چه برسد به نائب امام.
لذا شما ببینید شهید اول را اعدام می کنند اتفاقی نمی افتد؛ شهید ثانی را می کشند قیامی نمی شود. انقلابی صورت نمی گیرد اما اینجا سال 42 امام خمینی(ره) را دستگیر کردند تهران، قم، ورامین ، مشهد و شیراز همه به پا خواستند و شاه جا زد.
فردوست در خاطراتش می گوید که شاه همان زمان هم به فرار فکر می کرد؛ اویسی هم که فرماندار نظامی تهران بود کنترل از دستش در رفته بود چون مردم آمده بودند رادیو تهران را بگیرند.
اگر امام فتوا می داد مقابل گلوله می رفتند؛ امامان ما مردم را این گونه می خواستند و نداشتند این مردم بی نظیر و بی سابقه هستند و آن وقت الان در این دعواهای سیاسی باید فشار به مردم بیاید و مسئولان عین خیالشان نباشد.
گفتگو از: محمد مهدی شیخ صراف ، علیرضا ملوندی
هواللطیف

مشروح گفتگوی تفصیلی «نسیم»، با حجت الاسلام دکتر احمد رهدار، رئیس موسسه فتوح اندیشه و استاد حوزه و دانشگاه در ادامه تقدیم میشود:
* تاریخ انقلاب را ما ننوشتیم
- در زمینه تدوین کتابهای درسی تاریخ انقلاب اسلامی دو دسته بندی وجود دارد. این کتابها را ما ننوشته ایم و دیگران با رویکرد خودشان در مورد انقلاب صحبت کردهاند و یا اینکه ما نوشتهایم و اتفاقا خوبهایما هم این کتابها را نوشتهاند، مثل کتاب آقای عمید زنجانی، اما این کتابها آن چیزی نیست که باید باشد نیست و نتوانسته حقیقت و حقانیت انقلاب اسلامی را به طور کامل منتقل کند. اتفاقا نهادهایی هم مانند نهاد نمایندگی در دانشگاه و نشر معارف یا دانشگاه معارف در قم را داریم که در طول سالها این ماموریت را داشته اند اما آنچه هست با آنچه در این حوزه لازم است فاصله دارد.
- از اول انقلاب معلوم نیست چرا و به چه علت کتابهای درس ریشههای انقلاب اسلامی و نظیر آن که در دانشگاه ها تدریس می شود و به بررسی انقلاب اسلامی میپردازند توسط اساتید رشته علوم سیاسی نوشته شده است. مسئله اصلی ما از اینجا شروع شده است که هرچند گروه معارف متکفل تدریس این دروس است اما مدرسان اصلی آن اساتید علوم سیاسی هستند. بنابر این ما شاهدیم که نوع دیدگاه این اساتید و کتب به عوامل و ریشه های انقلاب اسلامی، همیشه از زاویه دید علوم سیاسی بوده است.
- در این شیوه تاریخنگاری متداول که در کشور ما وجود دارد، هیچ گاه نتوانسته ایم به انقلاب اسلامی نگاه کامل داشته باشیم و جنبه های فرهنگی، اجتماعی، اعتقادی و سایر ابعاد آن را تبیین کنیم. به طور مثال در بسیاری موارد نقش علما و مراجع به کلی از این فضا حذف شده است و تنها به سیر رخدادهای سیاسی توجه شده است. به عنوان مثال اسم و عنوان و توضیح درباره انواع و اقسام حزب ها، حتی آن حزب های چند نفره ای که به "فولوکسی ها" معروف بودند و کل حزب در یک فولوکس جا می شدند در کتابها هست اما هیچ اثری از تاثیر جریان بزرگ فکر و فقهی علامه طباطبایی و حلقه اطراف ایشان بر شکل گیری و هدایت انقلاب اسلامی نمی بینیم.
* "داشته ها" ی ما بیش از این است که عمل می کنیم
- در انقلاب ما یک رابطه منطقی بین "خواسته" ها و "داشته" ها برقرار است. نماد بارز این خواسته ها را ما در قانون اساسی قرار داده ایم، یا مواردی مثل کمک به نهضت های آزادی بخش، ادعاهای حضرت امام و آرمان هایی که ایشان ترسیم کرده اند و مواردی دیگر که فراوان هستند. اما شاهدیم که طوری با این خواسته ها برخورد می شود که دو حالت به وجود می آورد، یا این خواسته ها غلط است و متناسب با داشته ها نیست، یا داشته های ما بیش از این حرفهاست که اکنون داریم عمل می کنیم. اینجا باید بگویم حالت دوم درست است.
- زندگی غربی ها در این مورد قابل بررسی است. آنها برای تحلیل وقایع مهم تاریخی خود ابتدا یک نظریه تولید می کند و خیلی قبل تر از زمان وقوع رویداد به بررسی آن می پردازد به عنوان مثال ریشه انقلاب فرانسه را نه در زمان وقوع بلکه چند قرن قبل از آن می بیند و در نهایت آن واقعه را در دل این نظریه تحلیل می کند.
- در انقلاب اسلامی خودمان نیز باید این دیدگاه را داشته باشیم و ریشه آن را در 15 خرداد 42 نبینیم و با دیدگاهی کلان تر به قضیه نگاه کنیم. در واقع شخص امام خمینی(ره) نیز معلول یک جریان کلان تر در فقه شیعی است. برخی همانند آقای پارسانیا در کتاب حدیث پیمانه، منشا انقلاب اسلامی را در دوره صفویه و غلبه فکری جریان اصولی به رهبری علامه وحید بهبهانی بر جریان اخباری حاکم در آن عصر می داند.
* زاویه دید متفکرین غربی به انقلاب، از ما بهتر است
- زاویه دیدی که برخی متفکرین غرب به انقلاب اسلامی دارند در نوع خود قابل توجه و جالب است که متاسفانه حتی در تاریخ نگاری انقلاب اسلامی توسط خودی ها نیز این زاویه مغفول است. کتابی درباره انقلاب اسلامی هست به اسم "زمانی غیر زمان ها" نوشته لیلا عشقی، این کتاب در فرانسه نوشته شده است و به فارسی ترجمه شده. در این کتاب همه چیز متفاوت است. مهم تر از اینکه تمام آنچه در کتاب آمده درست باشد یا نه، تفاوت نگاه در این کتاب اینقدر عمیق است که یک نوع مست کنندگی برای مخاطب دارد، با تغییر زاویه دید در این کتاب یک اتفاق جدید افتاده است.
- انقلاب اسلامی ایران آنقدر اتفاق بزرگی بوده که اهل اندیشه و چهره های فکری دنیا برای درک این اتفاق به اسم خبرنگار با کارت خبرنگاری به ایران آمده اند تا آن را از نزدیک مشاهده کنند و بعد از آن هم درباره آن نوشته اند. به طور مثال میشل فوکو در کتاب "ایران، روح یک جهان بی روح" با نگاه به انقلاب اسلامی ایران تئوری "معنویت سیاسی" را به طور جدی مطرح می کند و پیر بلانشه نیز این انقلاب را "انقلابی به نام خدا" می داند و درباره آن می نویسد.
- در تاریخ نگاری انقلاب اسلامی ، مفروض این است که عامل پیروزی این نهضت تعدادی تحصن و راهپیمایی و اعتصاب بوده است. در صورتی که این سوال را کسی پاسخ نمی دهد اگر این گونه است چرا همین عوامل در کشورهای مشابه ما نتیجه نداده است و ما شاهدیم که همچنان رژیم های دیکتاتوری به حیات خود ادامه داده اند؟ اگر باور داریم که انقلاب ما انفجار نور است، با چهار تا تحصن و راهپیمایی که چیزی به اسم انفجار نور به وجود نمی آید. پس این انقلاب چیزی بسیار بیشتر از اینها بوده است که نویسندگان ما در پرداخت به آن غفلت کرده اند.

"صفر" هایی بدون "یک"
- به نظرم در بهترین حالت این عوامل همانند صفرهایی هستند که نیازمندند یک "یک" قبل از آنها بیاید تا یک عدد بزرگ را بسازند و اضافه شدن این صفرها معنا پیدا کنند. این عدد "یک" همان موردی است که در بررسی ریشه های انقلاب اسلامی مورد غفلت واقع شده است و ما در بررسی تاریخ انقلاب اسلامی ایران با تعداد زیادی صفر مواجه هستیم که به خودی خود معنی ندارند.
- یکی از آفت هایی که این نوع تاریخ نگاری انقلاب به وجود می آورد این است که ما دچار سطحی کردن انقلاب می شویم و نوعی ارتکاز برای نسل جدید به وجود می آورد. الان در صدا و سیمای ما ترازو و سنجه ارزش انقلاب قیمت گوجه و میزان ساخت و ساز در سالهای عمرانی بعد از انقلاب است. در صورتیکه دستاورد اصلی انقلاب اسلامی اینها نبوده است. شب 22 بهمن به سراغ مردم می روند و گفته می شود حالا که قیمت گوجه اینقدر گران شده باز هم در راهپیمایی شرکت می کنند! در صورتی که اگر حفظ این انقلاب را یک فریضه همانند "نماز" بدانیم آن وقت دیگر نباید آن را با قیمت گوجه و خیار مقایسه کنیم!
- الان کار را به جایی رسانده اند که خانم فرح این شبهه را مطرح می کند که "دستاورد دوره ما انقلاب 57 بود!" و حماسه های معنوی 8 سال دفاع مقدس را دستاورد مردم دوره خودشان می دانند! در صورتیکه آن نسل را اینها تربیت نکردند بلکه حاصل فرایند تربیتی طولانی و زحمات جریان های مذهبی است. در تمام این سالها عده ای بوده اند که کارشان تولید فکر بوده است. فکرهایی که به خانه های مردم رفته است. شما ببینید این جریان آنقدر هوشمند است که در آن دوران 180 مدرسه غیر انتفاعی در دل حکومت پهلوی داشته اند. کتابهای آموزش دینی مدارس آن نسل را کسی مثل علامه طباطبایی نوشته است. علامه در سرگردنه تربیت نسل قرار گرفته است و با نگارش کتاب دینی مدارس که تنها کتاب آموزش دینی در زمان پهلوی دوم بود، نسلی را تربیت کرد که انقلاب اسلامی را به وجود آورد.
- در تاریخ نگاری رسمی انقلاب و بررسی های متداول ریشه های انقلاب اسلامی که از منظر علوم سیاسی صورت می گیرد، جاهای خالی بسیاری وجود دارد و شخصیت های موثر بسیاری مورد غفلت واقع شده اند. گردنه های تاریخ انقلاب با افراد دیگری رقم خورده است. به عنوان نمونه در این نوع تاریخ نگاری، ما اثری از شخصیت مهم و برجسته ای همانند مرحوم مهدی سراج انصاری نمی بینیم. شخصی که موسس جمعیت اتحادیه مسلمین و از بنیانگزاران نشریه "آیین اسلام" است که 3 دهه منتشر شده و که به جرات می توان گفت تا کنون همانند این نشریه حتی در بعد از انقلاب هم منتشر نشده است. این فرد از موثرترین چهره های فکری در میان جریان مذهبی از اوایل دهه 20 تا دهه 40 است و منشا رشد فکری زیادی در میان متشرعین بوده است اما سوگمندانه هیچ اثری از وی در تاریخ نگاری های رسمی نمی بینیم.
* زحمات علما در تاریخ نگاری سیاسی مغفول مانده است
- مرحوم علامه طباطبایی تنها یکی از اشخاصی است که در تاریخ انقلاب اثری از وی نمی بینیم و به نوعی مهجور واقع شده است . از دیگر خدمات علامه طباطبایی تربیت شاگردانی است که امروزه می توان آنها را پشتوانه های فکری انقلاب نامید افرادی همانند آیت الله مصباح یزدی، آیت الله جوادی آملی، شهید مطهری و ...
- مرحوم علامه طباطبایی در اوج فعالیت مارکسیسم در ایران با کتاب "روش رئالیسم" شالوده فکری این جریان را منهدم کرد و از آن تاریخ به بعد می بینیم که مارکسیسم فعالیت اندیشه ای نمی کند و با منطق سلاح سخن می گوید و این یعنی بن بست و پایان کار جریان مارکسیسم که به دست علامه طباطبایی صورت گرفت اما جای این اقدام در تاریخ ما خالی است.
- این کتابها از تاثیرات فرهنگی و هنری جریان انقلاب اسلامی هم غافل بوده اند. مثلا در اوایل دهه 50 "جاوید شاه" را به یک مد تبدیل کرده بودند. در این حد که مجتمع مسکونی می ساختند که تصویر هوایی اش "جاوید شاه" را نشان می داد. شعار "خدا، شاه، میهن" را در همه جا رواج داده بودند. برای شکستن این مد حرکت های فرهنگی جالبی صورت گرفته است. مثلا یک تئاتری بوده که در آن داستان حضرت موسی و بنی اسرائیل را دستمایه قرار داده بود تا می رسند به ماجرای گوساله سامری؛ آنجا بنی اسرائیل شعار "جاوید گوساله" می دهند! این طور آن فضا را تحت تاثیر قرار می دهند و بعد هم همه شان تحت تعقیب قرار می گیرند.
- اگر بخواهیم مثال دیگری از بزرگترین مغفولات تاریخ نگاری انقلاب اسلامی که از منظر علوم سیاسی انجام می شود بیان کنیم می توان به "جامعه مدرسین حوزه علمیه قم" اشاره کرد. شما در این تاریخ حتی یک خط درباره جامعه مدرسین نمی خوانید در صورتی که برای اولین بار چنین اتفاقی افتاده که تشکیلات با اسم و رسم راه بیفتد و 100 مجتهد برجسته پایه گذار آن بودند و از 15 سال فعالیت گسترده اینها حتی یک خط هم در کتابهای تاریخ انقلاب نیست.
- در این تاریخ نگاری آیت الله بروجردی به نوعی سکولار معرفی می شود زیرا کاری به سیاست ندارد در صورتی که اینگونه نیست. اوج هوشمندی آن مرحوم را می توان در پیام تبریک به شاه برای بازگشت به ایران پس از کودتای 28 مرداد دید در صورتی که تعهد داده بودند در سیاست دخالت نکنند و کسی هم از ایشان نمی خواست تا پیام بدهد اما آن مرجع بزرگ این کار را انجام دادند. علت آن را هم باید در این دید که روند کار مصدق به گونه ای بود که پس از چند سال ایران در زمره کشورهای تحت حاکمیت کمونیسم قرار می گرفت و این به معنای ضربه سنگین و جبران ناپذیر و تهدیدی بزرگ برای اساس اسلام و مذهب تشیع بود. حرکت ایشان در عین حال فضا را برای فعالیت حوزه های علمیه در ادامه راه حکومت پهلوی مهیا کرد.
- ثمره نگاه از زاویه دید علوم سیاسی متداول را می توان در کتاب "شکست اسلام سیاسی" اثر الویه روا" که با عنوان "تجربه اسلام سیاسی" در کشورمان ترجمه و منتشر شده است، مشاهده کرد. نویسنده در این کتاب انقلاب ایران را با این عنوان معرفی می کند که این انقلاب، انقلاب آیت الله ها نیست بلکه انقلاب حجت الاسلام هاست زیرا عده ای از شاگردان آیت الله خمینی انقلاب کردند و بقیه آیت الله ها کاری به کاری انقلاب نداشتند. که این دیدگاه را به وضوح در کتاب های رسمی که به بررسی ریشه های انقلاب می پردازند مشاهده می کنیم. در صورتیکه این نتیجه سطحی نگری ایشان و غفلت از "لایه مبارزه پنهان اجتهادی شیعه " است که در تمام این دوران نقش آفرینی کرده است.
- چنین مشکل ها و غفلت هایی تنها مربوط به تاریخ انقلاب نیست، حتی به تاریخ جنگ هم مرتبط است. اینها هرکدام توضیح و تفصیل زیادی می طلبد اما سپاهیزه شدن جنگ، تهرانیزه شدن جنگ از جمله آنهاست. مسئله مهم دیگر این است که ما به غلط داریم جنگمان را تبدیل به تاریخ می کنیم. در صورتیکه جنگ باید تبدیل به فرهنگ بشود، نه تاریخ. باید جلوی فرایند تبدیل شدن دفاع مقدس به کلیشه را بگیریم چون کلیشه زمانی اتفاق می افتد که پویایی از بین برود و این دقیقا نقطه مقابل آن چیزی است که در واقع فرهنگ مقاومت و دفاع مقدس ما وجود دارد.
شخصیت های دیگری هم هستند که در بستر تاریخ به آنها توجه نشده است. یکی از آنها کسی است که حضرت امام در مورد ایشان معتقد بودند اگر انقلاب آن اصفهانی نبود انقلاب 57 هم نبود و این فرد کسی نیست جز "آقا نورالله اصفهانی" که برادر آقا نجفی معروف است.
- یا مثلا "سید لاری" کسی است که بنده قبلا هم گفته ام که سلوک مدیریتی حضرت آقا در 15 سال اول رهبری شان بیشتر از همه به او شبیه است. این شخص سالها پیش در دوره تاریخی مشروطه حدود 15 سال در مناطق مرکزی کشور و حدود 5 استان فعلی کاملا نقش ولی فقیه داشته و حتی بر عزل و نصب حاکمان محلی مدیریت می کرده و خدمات فراوانی برای مردم آن مناطق داشته است. ایشان جد همین آیت الله سید مجتبی موسوی لاری است که اخیرا مرحوم شدند.
- شخص دیگر آقا شیخ حسین لنکرانی است. ایشان 105 سال عمر کرد و 5 روز بعد از رحلت امام خمینی از دنیا رفت و در ری مدفون است. ایشان شاگرد شیخ فضل الله نوری بود و تا آخرین روز حیات در هوشیاری کامل بوده است و نامه جالبی به احمدآقا بعد از فوت امام می نویسد که واقعا خواندنی است. آقا شیخ حسین واقعا مرد دین و سیاست بوده است؛ ایشان کسی است که حضرت امام خمینی با "قربانت گردم" وی را مورد خطاب قرار می دهد. حضور تاثیر گذار تاریخی این عالم در تنظیم متن اولین نطق محمدرضا پهلوی از رادیو پس از رسیدن به پادشاهی در سال 1320 است. به واسطه تکیه بر گفته های شاه در همین نطق است که با فشار علما کشف حجاب برداشته می شود و بعد از آن هم تعلیمات دینی به مدارس باز می گردد. ایشان طی در دربار پهلوی حضور داشته و طی سالهای بعد نقش تاریخی مهمی ایفا می کند. شما از نقش ایشان در موفقیت نهضت امام خمینی در کدام کتاب تاریخی چیزی دیده اید؟
* در روایت تاریخ بعد از انقلاب مشکل داریم
- برای روایت تاریخ این سه دهه در دوره بعد از انقلاب هم مشکل اصلی ما و مورخین ما محافظه کاری است. همین موجب شده ما نتوانیم تاریخ خودمان را خودمان بنویسیم و این مسئله همچنان ادامه دارد و تا اینجا پیش رفته است که هرکسی از راه می رسد ادعاهای عجیب و غریب مطرح می کند. مثلا بنی صدر در کتاب خاطراتش به پاسخ کوتاه امام به خبرنگار فیگارو پای هواپیما درباره شیوه اداره کشور اشاره می کند و می گوید که طرح اداره حکومت را من قبل از پرواز در جزوه ای به امام داده بودم و منظور امام همان بوده است! ما گاهی باید برای اثبات انقلاب به ذکر بدیهیات و آن چیزهایی که همیشه جلوی چشم است بپردازیم.
گفتگو از: محمد مهدی شیخ صراف و علیرضا ملوندی

حامد بامروتنژاد در بخشهای دیگری از گفتگوی خود با «نسیم» افزود:
- امسال در جشنواره عمار در ارتباط های مردمی آمدیم ابتکار به خرج دادیم و تبلیغات جشنواره را هم مردمی کردیم. یعنی پوسترها را چاپ و بستهبندی میکردیم. در هر شهری، هر فعال فرهنگی که میتوانست با ما همکاری کند پوستر را برایش می فرستادیم. بدون اینکه هزینهای بدهیم. این کلونیهایی که میبینیم در استانها یکدفعه یک جایی برجسته میشود می فهمیم که اینجا یک اتفاقی افتاده است. احتمالا آن کسی که رفته تبلیغات کرده کارش را خوب انجام داده و خورده به هدف. سعی کردیم خلأ اطلاعرسانی را اینگونه پر کنیم
- برنامه اصلی مان در هفته هنر انقلاب و برای سالروز شهادت شهید آوینی است . میخواهیم یک پک مخصوص هنر انقلاب را در آن زمان اکران کنیم. بیشترین اکرانها در شهرستانها مربوط به فیلمهایی مانند "آخوندچینی" یا "اخراجیهای چهار"، بوده است.
- سینما و فیلمساز و فیلم در ارتباط با مخاطبش تعریف میشود. یعنی فیلمساز کاملا نسبت به بازخورد و ذائقه مخاطب است که ذائقهاش شکل میگیرد. بعد ما می بینیم این چیزی که تحت عنوان سینمای ایران می شناسیم حداکثر مخاطبی در حد یک و نیم ملیون نفر دارد. پرفروش ترین فیلمهای ما یک و نیم ملیون مخاطب دارد.آنهایی که معمولیتر میفروشند حدود 700 هزار نفر است. واقع یک و نیم درصد کشور ایران دارد فضای سینمای ایران را شکل میدهد.
- شما در نگاهتان به فیلم ها باید به سمت سوژه هایی برویدکه به بدنه مردمی و توده مردم نزدیک باشد. در قدم دوم هم ما میخواهیم قاعده بازی را به هم بزنیم، ما قرار نیست از همان مجرایی که تا الان سینمای ایران پیش میرفت پیش برویم، این مجرا امتحانش را پس داده است، خواستیم فیلم ها برود در بدنه مردم. فیلم هایی که برای مردم و در چارچوب نظام جمهوری اسلامی ایران ساخته شده اند باید برود بدنه مردمی ببینند.
- این سازمان اکران مردمی اگر رویش کار کنیم خودش یک راهبرد برای تولید فیلم در سینمای ایران میشود. روند و سازماندهیی نظرات مردمی اگر خوب شکل بگیرد به سینما جهت میدهد.اگر فیلمسازهای ما به بدنه مردمی وصل بودند این اتفاق نمیافتاد که سینما یک طرف بیفتد و مخاطب در طرف دیگر.
- قبل از جشنواره سعی کردیم با نهادهای مختلف رایزنی بکنیم که حداقل اگر خودشان نمی توانند وارد بحث اکران های مردمی بشوند، به نیروهایی که می خواهند اکران کنند کمک کنند. بعضی از شهرداری ها فضای شهری در اختیار بچه ها گذاشتند، بعضی مراکز حوزه هنری آمد سالنش را یک روز با هزینه کمتر در اختیار بچه ها گذاشت. نهادهای مختلفی مانند ائمه جمعه هم پای کار آمدند. خراسان، اصفهان و ایذه خوزستان از جمله اکرانکنندههای فعال ما در استانها بودند.
- آن چیزی که ما از اکران های مردمی در ذهنمان است این است که به پاتوق بچه حزباللهیهای آن منطقه تبدیل شود. اینکه مثلا هر هفته به بهانه فیلم دیدن دور هم جمع شوند. و اتفاقهای دیگری هم کنار این قضیه بیفتد. هم خوراک فرهنگی می گیرند و هم یک فرهنگ سازی عمومی میشود. جبهه فرهنگی ضد نظام جمهوری اسلامی همه با هم کاملا یک جبهه اند. کاملا با هم هستند. شعرش پشتیبان از فیلمش را می کند. فیلمش پشتیبان سیاستش است سیاستش پشتیبان اندیشه اش هست و اندیشه اش یعنی یک حلقه کامل ایجاد کرده می خواهم بگویم که اینجا هم باید این اتفاق بیافتد
- مگر دامنه نفوذ و تاثیر سینما صرفا در سینما خلاصه می شود؟ سینما در تمام شئون جامعه و فعالان و اندیشمندان تاثیر می گذارد، آنها هم حق دارند نسبت به این کنش واکنش نشان بدهند. این بود که ما هم توی مثلا این چهره های فعال فرهنگی که درباره عمار صحبت کردند شاعر داشتیم، کاریکاتوریست داشتیم، منتقد هم داشتیم. همه این جبهه باید بیاید پشت سر هم.
- ما باید بدانیم که جشنواره عمار قرار نیست جشنواره فجر بشود. جشنواره عمار اصلا ادعای این را ندارد و قرار نیست روبروی سازمانها و نهادهای جمهوری اسلامی ایران بایستد. در تقابل با با نهادها و سازمانهای فرهنگی نیست. ما آمدیم که کمکشان کنیم. اتفاقا آمدیم که اگر نقد کردیم نگویند که شما فقط نقد می کنید. بگوییم در حوزه ایجاب نشان دادیم بیایید از اینها استفاده کنید. بیایید از این پتانسیل استفاده کنید. اگر ضعفی در جشنواره هست از من برگزار کننده و دبیراجرایی است. ما به این ضعف ها واقفیم.
- در دیداری که آقا با برخی دستاندرکاران جشنواره عمار داشتند، آن جمع را نماینده دغدغهمندان و علاقه مندان سینمای انقلاب دیدند، حضرت آقا بعنوان یک تئوریسین فرهنگی و کسی که دارد خط دهی می کند، در مقابل دو جریان ایستاد و راه سومی را باز کرد. یکی جریان متحجرین بود. کسانی که معتقدند سینما فاسد است نباید وارد سینما شد. سینما باید حداقلی بهش نگاه کرد و دیگری هم در برابر روشنفکرانی که قائل به جدایی هنر و ایدئولوژی هستند.
- معتقدیم خارج از کشور، سینمای ایران را چیزی از سینمای ایران را می بیند که به جشنواره ها رفته است، ما هم از سینمای خارج از کشور چیزی می دانیم که در جشنواره ها رفته است. ما اگر بخواهیم فیلمی از خارج از کشور ببینیم می رویم ببینیم که نامزدهای اسکار و امثالهم را نگاه می کنیم. بین الملل جشنواره عمار نگاهش این است که نوع دیگری از سینما چه در خارج از ایران چه در داخل ایران به مخاطبش نشان بدهد.
گفتگو از: محمد مهدی شیخ صراف، حامد فراهانی / خبرگزاری بین المللی پیام کوتاه نسیم

محمد حمزهزاده در بخشهای دیگری از گفتگوی خود با «نسیم» افزود:
- شاهکارهای حوزه سینما مقتبس از ادبیات هستند. حتی در داخل کشور خیلی از آثار اقتباسی هستند. فیلم های شاخصی که ماندگار شدند مثل فیلم بازمانده که برداشتی از یک کتاب عربی است یک اثر اقتباسی است.
- اگر بخواهیم نگاه صنعتی داشته باشیم، باید بگویم که در دنیا سینما راه خودش را در ادبیات پیدا کرده و ادبیات را به عنوان یک سرمایه مهم و منحصر بفرد می داند برای همین به راحتی به هر اثر ادبی که روی می کند به سرعت آن اثر به فیلم سینمایی یا سریال تبدیل می شود.
- در کشور ما همان قدر که صنعت سینمای شکسته بسته وارد شد ادبیات هم وامدار همین قالب است این ارتباط به درستی شکل نگرفته و مسیر پر فراز و نشیب و گاهی نشدنی است که یک اثر ادبی به یک فیلم تبدیل شود. به نظر من به شکل نگرفتن ساختار حرفه ای مشکل اصلی این حوزه در کشور ماست، که یک پایش هم در صنعت نشر است
- وقتی که یک ناشر با یک نویسنده قرارداد می بندد و پایین آن می نویسد که تمام حقوق این اثر برای ناشر است و چاپ اثر را نقطه پایان هنری آن اثر می داند خب طبعا هم نویسنده و هم ناشر حق استفاده اثر دیگر را نمی دهد.
- اینکه حوزه هنری در این زمینه چه کرده و چرا آثار اقتباسی ندارد، گذشته ای دارد و حالی؛ گذشتهاش را قبول داریم که سینمای حوزه هنری مثل سینمای ایران به ادبیات کاملا بی اعتنا بوده است. موانعی وجود دارد مثلا اینکه یک رمان نویس به دلیل درک نکردن شرایط می خواهد که رمانش واو به واو تبدیل شود به نسخه تصویری و هیچ تغییری را قبول نمی کند.
- مسئله دیگر این است که سینماگر ایرانی ادبیات ایرانی را غنی نمی داند که مبنای اثرش را از ادبیات بگذارد برای همین شما اقتباس از آثار خارجی را بیشتر در ایران می بینید تا داخلی. بعد انقلاب هم موردهایی داشتیم اما باز هم سینماگری ایرانی ترجیحش این بوده وقتی سراغ اثر اقتباسی می رود به سراغ خارجی ها برود.
- یکی دلیلش این است که ظرفیت های ادبیات داخلی را نمی شناسد و دوم اینکه احساس می کند مزاحمت های نویسنده داخلی در اثرش خیلی زیاد است و سوم اینکه بالاخره ظرفیت های دراماتیکی است که در ادبیات خارجی شکل گرفته چون آنها این ظرفیت ها را پیش بینی کرده بودند.
- در حوزه هنری با توجه به تغییر مدیریت ها و کارهایی که در دست انجام است نزدیک 5 پروژه سینمایی و یک سریال تلویزیونی داریم که براساس آثار ادبی و کتاب های سوره مهر است. سریال «دا» براساس کتاب دا در مرحله تحقیق است و آقای اسعدیان و محمدی روی این پروژه کار می کنند. «شنام» که فیلم نامه اش نوشته شده و آقای مراد پور کار می کند و الان اختلاف نظری در فیلم نامه وجود دارد که اگر بشود ایشان ادامه می دهند و نشد تیم دیگری جایگزین می شوند.
- «پایی که جا ماند» که فیلمنامهاش توسط محمدمهدی عسگرپور نوشته شده است. کتاب «حرمان هور» که بهرام توکلی نوشته است. «نورالدین پسر ایران» هم یک بار توسط عزیزالله حمید نژاد نوشته شد که انصراف داد. کتاب «دسته یک» هم از جمله آثاری است که کیومرث پوراحمد دارد روی آن کار می کند. در حوزه انقلاب هم کتابهای «عزت شاهی» و «احمد احمد» در حال و تحقیق هستند.
- یک اثر دیگر هم کتاب «جاده جنگ» است که برخلاف اسمش در مورد انقلاب است و از شهریور 20 شروع می شود در دستور کار ما است که سریالی کار شود اما شباهتهایی با در چشم باد دارد که اگر بتوانیم ماجرای دیگری در بیاوریم روی آن هم کار می کنیم.
- در طی سال گذشته شورای سینمایی حوزه هنری 30 تا 40 کتابی که شرایط اقتباس ادبی را داشتند بررسی کرده و بسیاری از سینمایی ها این کتاب ها را خواندند، به نوعی بخشی از سینمای ایران که حوزه با آنها ارتباط دارد متوجه شدند که حوزه هنری ظرفیت سرمایه گذاری دارد و این را در افق خودش دیده است.
- برای اینکه به یک نقطه درخشان برسیم به تجربه و زمان لازم داریم انتشارات سوره مهر بعد از چندین سال کار کردن تازه به این نقطه رسیده اینکه نویسندگان به بلوغی برسند که نورالدین کوچه نقاش ها و. .. نوشته شود در سینما هم همین طور است نباید توقع بلوغ سریع در آن داشته باشیم.
- در خصوص ثبات مدیریت اگر من صحبت کنم شاید این شائبه به وجود بیاد که فلانی می خواهد این پست را داشته باشد و راجع به ثبات هم حرف می زند به نظرمن این مسئله یک انتخاب بود در سطح مدیریتی حوزه هنری و ریاست سازمان تبلیغات.
- این را من اولین بار در پاسخ به نویسندگانی که در یک مراسم افطاری از آقای خاموشی پرسیدند شنیدم؛ آن شب نویسندگان از آقای خاموشی پرسیدند حمایت های شما از انتشارات سوره مهر چه جوری بود و ایشان در فهرست خدمات گفتن همین ثبات مدیریت خودش یک حمایت است.
- حدود ده دوازده سال در این مجموعه و یک گروه داریم کار می کنیم و چند سال پیش گروهی هم که از ما جدا شدند بخشی از بچه های بازرگانی انتشارات بودند. اگر سرمایه اصلی یک انتشارات را کتاب ها و نویسندگانش بدانیم با آمدن و رفتن امثال من خیلی اهمیتی ندارد.
- ما یک اصطلاحی داریم به نام سال فرهنگی؛ سال فرهنگی با توجه به تجربه ما حدود 1300 روز است یعنی یه تصمیم شما می گیرد و می خواهی یک مفهوم را جا بندازی حداقل به 4 سال فرهنگی نیاز داری؛ مثلا ما نقد هایی به نمایشگاه کتاب داشتیم از سال 73 و 74 گفتیم سال 78 به ادبیات رایج تبدیل شد.
- این فضای حوزه فرهنگ است که به سختی مفاهیم جدید را می پذیرد باعث می شود که این اثرگذاری برد فعالیت ها پایین بیاید. شما حساب کنید کسی که 12 سال دارد یک جا کار می کند یعنی حدود 3 سال فرهنگی است که آنجاست، خیلی اثرگذار است و اگر آن فرد و گروه حمایت شوند می توانند یک کاری را پیش ببرند.من موفقت سوره مهر را مرهون همین یک دست بودن گروه اجرایی اش می دانم؛ الان عمده همکاران من حدود ده تا دوازه سال است که دارند در این گروه با هم کار می کنند.
- حوزه هنری در فعالیتهایش سه بخش اصلی دارد، یکی آموزش است که یکی از بخش های مهم حوزه است دومین بخش تولید است و دیگری فعالیت های رویشی و پایشی است. در حوزه تولید که همه فعالیت های تئاتر، انیمیشن، فیلم، داستان، تجسمی و ... هستند.
- بقیه فعالیت های حوزه هنری شامل فعالیت های رویشی و پایشی حوزه می شود که جشنواره ها یکی از مصادیق هستند؛ جشنواره ها هدفشان جریان سازی، شناخت استعدادها، حمایت از نورسیده ها و استعدادهای درخشان و در نهایت هدایت و سیاست گذاری تولیداتی که در یک حوزه جشنواره ای دارد اتفاق می افتد.
- در خصوص جشنواره داستان انقلاب باید بگویم که جشنواره ها عمدتا به عنوان یک جهت دهنده و رصد کننده از محصولات تولید شده قبلی راه می افتند؛ اما هدف از جشنواره داستان انقلاب این است که آثاری را داوری می کند که هنوز به عرصه نرسیده و منتشر نشدهاند.
- جشنواره داستان انقلاب در اصل یک فراخوان تولید اثر با موضوع و جهت خاص است که شاید به مفهوم جشنواره های که الان جا اقتاده است نباشد؛ یعنی یک جریان محتوای خوب دارد حمایت می شود
- یادم هست در اولین دوره یک ماه مانده به اختتامیه تعداد آثار رسیده انقدر کم بود که برگزار کنندگان جلسه ای گذاشتند که اختتامیه را عقب بندازند، چون آثاری که رسیده بود، آثاری نبود که مبتنی بر دیدگاه های انقلاب اسلامی باشد.
- در روزهای آخر، قصه فرق کرد. یک سری از آثار رسید و یک سری را خودمان دعوت کردیم بعد از آسیب شناسی جشنواره اول دفتر جشنواره و دبیران تصمیم گرفتند در طول سال بین فعالان انقلاب و نویسندگان جلساتی را برگزار کنند که آن ها با دیدگاه های انقلاب اسلامی آشنایی پیدا کنند.این جلسات برگزار شد و در جشنواره بعد آثار بیشتر شد و میشود گفت که الان آثار قابل قبول و خوبی را داریم و نویسندگان تربیت شدند.
- خوشبختانه ما الان نویسندگانی داریم که خوب می نویسند و اگر کسی بگوید نویسنده انقلاب معرفی کنید ما با قاطعیت می توانیم بگویم این 4 نفر را داریم.
- در خصوص ممیزی ها و معطلی برای چاپ کتابهای ما با توجه به رایزنی که در همه دوره ها با ارشاد داشتیم و اعتماد به حوزه هنری برای آثارمان بعد از انتشار مجوز نشر می گیریم. علتش هم این است که عمده کارشناسان ما به نوعی در وزارت ارشاد مشاور هستند؛ برای همین وقتی کتابی را آقای فردی امضا می کنند این امضا برای وزارت ارشاد هم معتبراست و البته پیش میاد که کتابی بعد از انتشار نکاتی دارد، که ما در چاپ های بعدی آن را رفع می کنیم.
- در مورد ضوابط ابلاغی شورای عالی انقلاب فرهنگی که اجرایی نشده است تا آن جایی که می دانم هیئت نظارت بر کتاب تشکیل نشده از این جهت اطلاع دارم که بعضی از دوستان ما که عضو این هیدت هستند گفتند جلسه ای نداشتند .
- برداشت من این است شاید هنوز این مسئله به عنوان یک مسئله مهم در ارشاد مطرح نیست. اما به نظر من اگر می خواهیم نشر توسعه پیدا کند باید قوانین و مقرارت مان هم به روز شود؛ صد در صد قائل به ممیزی هستیم و فکر می کنم تشکیل هر چه زودتر این هیئت به بروز شدن این نظارت کمک کند.
- حوزه هنری در دوره مدیریت جدیدش چند کلان پروژه دارد که یکی از این کلان پروژه ها تاسیس حوزه هنری کودک و نوجوان بود که افتتاحیه هم داشتیم. حدود دو سال بود که روی این مسئله کار می شد و حدود 120 عنوان کتاب در این حوزه در حال چاپ است. نکته مهم این است که حوزه کودک و نوجوان یک حوزه بسیار مهم و مغفول در کشور است؛ 80 در صد کتاب ها ترجمه است انیمیشن و بازی های رایانه ای را هم که وضعیتش را می دانید. عملا یک میدان مستعد و مهم و اماده را در اختیار بیگانگان گذاشتیم تا از همین طریق بچه های ما را به سمت خودشان بکشانند.
- من و آقای مومنی و آقای فردی که خودمان در حوزه کودک کار کردیم و دغدغه هم داشتیم برای همین حوزه هنری کودک و نوجوان شکل گرفت. کار کودکان کار وقت گیری است تصویر سازی اش و حساسیت هاش زیاد است. در بخش موسیقی با تاکید بر سرود با هماهنگی آموزش و پرورش داریم آوای مدرسه و آوای مهر را مجموعه سرودهایش را تولید می کنیم.
- در حوزه نمایش کودک و نوجوان از سال های پیش دفتری به این اسم داشتیم که از آن استفاده می شد، مرکز انیمیشن حوزه فعالیتش در این موضوع است و انیمیشن شکرستان که پخش می شود و چند انیمیشن که در سال آینده برای پخش آماده می شود یک مجموعه ای داریم به نام تاریخ از اون ور که نگاه طنرآمیز دارد به تاریخ معاصر.
- در حوزه سینما هم موسسه هنرهای تصویری سوره تولیدات مینی سریال های برای کودک و نوجوان را دستور کار دارد. به طور کلی نزدیک 25 درصد دفاتر تولیدات محتوی حوزه را به کودک و نوجوان اختصاص دادیم.
- قصد راهاندازی یک شبکه تلویزیونی را هم را داریم که مراحل طراحی اش انجام شده و پیش تولید هایش را داریم انجام می دهیم. در حال مذاکره با صداوسیما هستیم. بوستان و هنر هم فعلا دو اسم پیشنهادی این شبکه تلویزیونی هستند.
- در بخش نشر دو سه تا گلوگاه داریم.یک مسئله سرمایه و بازگشت سرمایه است و برای ناشر مهم است نکته بعدی تولید محتوی دیگری توزیع است. مهم ترین مسئله گرانی کاغذ که برای ناشران به وجود آمد امنتیت سرمایه گذاری بود که برای ناشر از بین رفت و موجب شد ناشرانی که براساس یک عرفی عمدتا در یک فضای اعتباری تولید می کردند، بخش اول را از دست دادند یعنی چاپ خونه ای حاضر نشد غیرنقدی برایشان کار کند. ولی از این طرف در مرحله فروش همان اتفاق قبل است.
- بی ثباتی در عرصه سرمایه گذاری بیشترین ضربه را به ناشران زد. ناشرینی که سرمایه ای نداشتند در این میان ضرر کردند. نکته بعدی این بود که فاصله افزایش قیمت ها در این چند وقت اخیر طوری بود که ناشری که می خواست کتابی را چاپ کند در تیرماه که کتاب را برای چاپ می فرستاد تا شهریورماه که کتاب آماده عرضه بود؛ قیمت ها چندین برابر بود و خود ما هم با این مسئله مواجهه بودیم کتابی را چاپ کردیم وقتی کتاب آماده می شد، می دیدم قیمت پشت جلد و فاکتورها هم خوانی ندارد.
- بالاتر رفتن قیمت کتاب باعث نخریدن کتاب می شود؛ به نظر من می شد در بازار کتاب این بخش را مدیریت کرد. بالار فتن قیمت کتاب را می توانستیم با یک شیب مناسب به قیمتی که می خواهیم برسانیم، الان دیگر آن شیب وجود ندارد و این عکس العمل خوبی از طرف مخاطب نداشت.
- اگر الان کتابی را با قیمت پایین می بینید کتاب قبلی است، الان شما در کتاب فروشی می روید خودشان لببل زدند و این رونقی که هنوز در بازار کتاب وجود دارد به دلیل این است که اختلافی با فروش 90 وجود نداشته است. نباید فکر کنیم که مخاطب اقبال داشته این گرانی در 92 خودش را نشان می دهد و به شکل نگران کننده ای هم اتفاق می افتد.
- خیلی از کتاب های پرخواننده هم به دلیلی که ناشر نتوانسته خودش را با شرایط وفق دهد در بازار نخواهد بود. نبودن محصولی که یک شیبی را داشته طی می کرده باعث می شود که جریان مخاطبش قطع شود.
- در حوزه نشر که یک صنعت استراتژیک است از جانب مسئولان ارادهای نمی بینیم. همه چیز افزایش پیدا کرده اما ناشر از هیچ امکانات دولتی برخوردار نیست. حتی مطبوعات هم تا حدی یارانه می گیرند اما نشر هیچ متولی ندارد و ما یک بی عملی را از ارشاد شاهد هستیم.
- نشر ما دستآورد انقلاب است مثل سینما که محصول جمهوری اسلامی است. این دستآورد را باید حفظ کرد. در بخش نشر ارشاد مسئول است و بعد وزارت صنعت معدن و تجارت. صنعت نشر یکی یکی از سرزمین های فتح شده انقلاب هست. سازمان ها و بعضی نهادهای صنفی مثل مجمع ناشران انقلاب اسلامی و .. اظهار نگرانی کردند. ناشران بارها نامه دادند ولی یک جور بی توجهی در وزارت ارشاد وجود دارد.
- البته سوء تعبیر نشود یکی از همراه ترین بخش ها با سوره مهر همیشه معاونت فرهنگی ارشاد بوده است ولی خوب نشر کشور فقط سوره نیست ناشرانی که در چند سال اخیر شکل گرفتند و کارهای انقلابی کردند دارند تعطیل می شوند.
- همیشه با اتکای نشر به دولت مخالف بودم و می گویم که نشر باید خودش یک صنعت باشد و هر کسی با هر توانایی نباید وارد شود. من معتقد به دولت و یارانه نیستم. اعتقاد دارم که همین موجود در بعضی جاها نیازمند حراست و وسایل کمکی است و متاسفانه که در این زمینه این دست آورد انقلاب اسلامی به طور مشهودی نادیده گرفته می شود.
- مجمع ناشران انقلاب اسلامی برای این مسئله راهکارهای زیادی دید. مثلا اینکه اگر یکی از مشکلات ما اتکا به کاغذ خارجی است در اینجا بررسی شده کارخانه های کاغذ داخلی را شناسایی کردند طرح تجاری تهیه کردند تا بخش زیادی از نیاز کاغذ داخلی را حل کنند و ولی بعد از مدتی همین جور می ماند چون مسئولان پیگیر نمی شوند.
- نشر مظهر تولید فکر است و اگر نشر آسیب ببیند تولید فکر آسیب می بیند، برای همین اگر یک نویسنده ببیند که فاصله تولید اثرش تا چاپ 5 سال طول می کشد روی او تاثیر می گذارد و گریبان همه ما را می گیرد، یک قدم امسال برداریم ده قدم در سال های بعد جلوتریم.
- امار ما نشان میدهد تبلیغ و ترویج 5 عنوان از کتاب های پرفروش ما روی فروش بقیه کتاب ها اثر گذاشته است. مثلا اگر یک کتابی به طور متوسط در سال 86 یک نوبت چاپ می شد، در سال 90 سه نوبت چاپ شده است. استقبال بازار و ذائقه مخاطب راهم نباید نادیده بگیریم این مسئله باعث میشه بعضی از کتابها پرفروش بشوند.
- ما طرحی داشتیم به عنوان طرح تجمیع نویسندگان. اعتقاد داشتیم که به دلیل شکل نگرفتن آثار مطالعاتی در آثار یک نویسنده و پراکنده گی آثارش بین ناشران مختلف باعث می شود تا کتاب هایش دیده نشود. در این طرح ما اثار بعضی از نویسندگان مثل محمدرضا سرشار، امیرحسین فردی و راضیه تجار را جمع آوری کردیم. یعنی وقتی یک دانش آموز دوره راهنمایی می خواهد آثار یک نویسنده را بخواند برای یک سال خوراک فرهنگی داشته باشد. در مورد آثار امیرخانی با درخواست ایشان موافقت کردیم و آثارشان در نشر افق جمع آوری شد.
- طراحی های کتاب ها دائما در حال اتفاق افتادن است و نتایج بازرگانی هم می رسد و بعد به یک نتیجه ای می رسیم هیچ وقت روی طرح جلد هایمان اصرار نداریم. مثلا ما در دوره ای کتاب «رجعت سرخ ستاره» را با دو طرح حمید عجمی و مهیار سپهری روانه بازار کردیم وبعد در جایی به این نتیجه رسیدیم که طرح سپهری به دلیل رنگ ونوع عکس بردش بهتر است.
- در بخش تاسیسی، تاسیس حوزه هنری کودک و نوجوان مهم ترین اتفاق سال گذشته بود، در بخش تولیدات چند کتاب مهم داشتیم که یکی در دهه فجر رونمایی شد. کتاب آقای رفیق دوست، کتاب آقای جعفری و زندگینامه آقای مکارم را در دست کار داریم. در بخش سینمایی هم به نوعی حرکت مقتدرانه حوزه در کنترل اکران کشور از دست آوردهای حوزه هنری بود که خب مسیر تولید فیلمها را عوض کرد و چند تاثیر مهم داشت؛ شورای پروانه ساخت ارشاد تجدید نظر شد، وظایفی که از ارشاد به طور خطرناکی به صنوف داده بودند از جمله شورای صنفی نمایش پس گرفته شد، پروانه نمایش افرادش جا به جا شدند و نقش تعیین کننده حوزه در ارشاد مشخص شد. سرمایه های نامربوط غیر سالم تا حد زیادی از حوزه سینما خارج شد، چون افراد زیادی سرمایه ای را که بیشتر باعث فساد میشد وارد سینما کرده بودند.
- حوزه هنری در نظر دارد سالی 20 فیلم تولید کند و اگر مسائل بودجه ای بر نمی خوردیم با 8 فیلم در جشنواره امسال شرکت می کردیم. می خواهیم به سالی 20 فیلم برسیم. باید به گونه ای از فیلم سازی برسیم که ارزان و پاک شکل بگیرد که نیاز اکران 70 یا 80 سینمای ما را پر کند و زمانی که فیلم های دیگران را پخش نمی کنیم سینماهای خودمان راکد نماند.
- فیلم "خسته نباشید" و "تاج محل" از گونه فیلم های ارزان و پاک ما بود در کنار «مهمان داریم» و «حوض نقاشی»، حالا بعضی ها نرسید ولی فیلم ها فیلم های شریفی است و در نوع خودش جریان سالمی را دنبال می کند. شاید بشود گفت در اخر 92 یا با صبر بیشتر آخر 93 در مورد آثار سینمایی حوزه را بررسی کرد الان هنوز زود است.
- یکی از رویکردهای حوزه این است که روی فیلمنامه کامل سرمایه گذاری می کند مثلا الان 3 تا فیلمنامه داریم دفاع مقدس در مورد بعضی فصول مشکل داریم، فیلمهای دفاع مقدسی به دلیل حساسیت خاص اگر بخواهند فضای نویی را مطرح کنند باید با دقت زیاد ساخته شوند. مثلا شنام در فضای کموله ها است و چون وارد اون فضا می شیم تفکیک دوست و دشمن سخت است و همچنین حساسیت ها و دغدغه های دراماتیک باعث شد که 6 ماه معطل شویم. در مورد حرمان هور یک سال که سر فیلم نامه اش صبر کردیم و هنوز در مرحله پژوهش و نگارش است.
گفتگو از: عاطفه جعفری- محمد مهدی شیخ صراف / خبرگزاری بین المللی پیام کوتاه نسیم
متن ذیل، مشروح یک ساعت و نیم گفت و گوی «نسیم»، با معاون سابق فرهنگی وزیر ارشاد است:
* بحث گرانی کاغذ تلخ ترین اتفاق حوزه نشر در سال 91 بود
در خصوص اتفاقاتی که در حوزه نشر و کتاب امسال افتاد باید بگویم هم جنبه های مثبتی وجود داشته هم جنبه های منفی.
بحث گرانی کاغذ و رکود حوزه نشر و تاثیرگذاری این گرانی در تولید کتاب خیلی شاید نگران کننده باشد و اگر عملا بخواهد ادامه پیدا کند پیشرفت هایی هم که در سال های گذشته داشتیم امها می شود و به نقطه اول یاز می گردیم.
اما یک سری اتفاق های مثبت وخوب هم در حوزه نشر افتاده از جمله کتاب های خوبی که هم چنان دارد منتشر می شود و فعالیت خوب دست واندرکان حوزه نشر است.
به هر حال ما در این دو سال شاهد بعضی کتاب های خوب بودیم که خیلی امیدوار کننده است، بعضی جشنواره ها برگزار شد که نکات مثبت زیادی داشت.
*سال 91 سال تلنگر حرکت به سمت نشر آثار مناسب همرا با انقلاب بود
دراین سال یک تلنگری برای حرکت به سمت نشر آثار مناسب همرا با انقلاب زده شد بعضی از موسساتی که مدت ها دچار رکود بودند در این سه چهار سال فعالیتشان خوب شده و تاثیرات منفی گرانی کاغذ که می توانست بجا بگذارد؛ ناشران را از رقم ننداخته و همچنان دارند کتاب های خوبی را چاپ می کنند که در راس آنها انتشارات سوره مهر به عنوان ناشری که فعالیت خوبی دارد .اثار خوبی چاپ کرده کرده است که هم محتوی خوبی دارد و هم خواندنی است.
*ارزشمندی جوایز ادبی باید حفظ شود/یک نفر نباید اعتبار یک جایزه ملی را خدشه دار کند
در مورد بحث جوایز باید بگویم که ما یک سری جوایز ملی داریم که سطحشون سطح ملی است و نوعی نشان ملی است که بر سینه برگزیدگان زده می شود مثل جایزه کتاب سال، جازه جلال و جایزه پروین اعتصامی که این ها جوایزملی هستند و فوق العاده ارزش دارند و باید سعی شود ارزشمندی آنها حفظ شود و متولیان و عوامل اجرایی که چند روزی ممکن است مدیریت داشته باشند مجاز نیستند این جایزه ها را با اقدامات نسنجیده خودشان زیر سوال ببرند.
این جوایز مربوط به ملت ایران است و نمی شود کسی که چند روز مسئولیت گرفته اعتبار یک جایزه ملی را خدشه دار کند و بگذارد و برود اتفاقی که در جایزه جلال افتاد نوعی بی تدبیری بودکه به گمان من برای اولین بار این اتفاق افتاد.
که داوران رسما اعلام کنند رای ما کتاب دیگری بود اما کتاب دیگری انتخاب شد خب این اتفاق خوبی نبود و متاسفانه خاطیئان این کار به جاب توبیخ پاداش هم گرفتند و به سخنان دلسوزانه ای هم که بود توجه نکردند.
امیدوارم نهاد بازرسی که وجود دارد اگر مصلحت هم نمی بینند که بگویند با خاطئیان برخورد کردند در پشت پرده تذکرات را بدهند تا این قضایا تکرار نشود.
بحث دیگه بحث جوایز غیر ملی است و در سطوح پایین تر برگزار می شود، این نوع جوایز غیر ملی اگر وابسته به بیگانگان باشند تحت عنوان جوایز خصوصی مطرح می شوند.
در واقع دو دسته جایزه در سطوح پایین تر داریم جوایز ایرنی یعنی جوایزی که علاقمندان به ایران برگزار می کنند و یه دسته جوایزی است که از ناحیه افرادی برگزارمی شود و افق نگاهشان وابسته به بیگانه است و آمال و آرزوهایشان نه در جمهوری اسلامی بلکه در جاهای دیگری جستجو می کنند.
*جشنواره های با بودجه بیت المال برگزار می شوند و افق نگاه شان ضد نظام و انقلاب است
از جمله جوایز ایرانی که در خدمت به جمهوری اسلامی ایران و با این افق دید در جهت منافع مردم برگزار می شود جایزه شهید غنی پور است که بسیار جایزه خوبی است و به رونق ادبیات در کشور کمک می کند.
یه دسته دومی هم در کنار اینها است که گاهی اوقات کمک مادی و معنوی ار بیگانگان می گیرند و گاهی اوقات هم ممکن است این کمک را نگیرند و تلاششان این باشد که از بودجه بیت المال استفاده کنند ولی نگاهشون منطبق بر منافع مردم ایران نیست دنبال این می گردند که زشتی و پلشتی پیدا کنند و بزرگش کنند و الگو بدهند به نویسندگان که بیاید این جوری بنویسید تا از شما حمایت کنیم.
در یک دوره زمانی با حمایت های مادی و معنوی نهادهای دولتی جمهوری اسلامی ایران پا گرفتند و بالندگی پیدا کردند و بعضا مورد حمایت بودند.
*ضوابط نشر سال 89 تا به حال اجرایی نشده
در مورد ضوابط نشر کتاب باید بگویم اولین بار سال 67 شورای عالی انقلاب فرهنگی ضوابطی را تصویب کرد و اجرایی شد، سال 89 مورد بازنگری قرار گرفت و ابلاغ شد در ضوابط بازنگری شده دو هیئت نظارت برای ضوابط نشر کتاب در نظر گرفته شده که اعضا توسط شورای عالی انقلاب فرهنگی انتخاب می شوند و کارگروه هایی را تشکیل می دهند تا بر چاپ کتاب نظارت کنند.
کتاب هایی که دارای حداقل هایی هستند را مجوز چاپ کتاب می دهند و بقیه رو به اصطلاح مجوز نمی دهند، الان اتفاقی که در حال افتادن است این است که ضوابط سال 89 ملاک نیست؛ مجری وزارت ارشاد است اما همچنان این ضوابط اجرا نمی شود و توضیحی هم در این مورد داده نشده، در آنآیین نامه ضوابطی که منع نشر دارند مشخص شده است.
*در حوزه نشر کتاب مشکل ما اندیشه ای نسیت
عمدتا در حوزه نشر کتاب مشکل ما اندیشه ای نسیت بلکه یک سری از آثاری که مشکلات اخلاقی در بیان داشتند یا سعی می شده که جامعه را به سمت پوچی و هیچی سوق بدهند دچار ممیزی شدند و مجوز نشر نگرفتند.
قالب آثاری که مجوز نشر نگرفتند، این طور بودند؛ البته ضعف هایی در اجرا و کج اندیشی هایی در ابلاغ ضوابط در تمام سال های گذشته وجود داشته اما من الان مصداق های جزئی مد نظرم نیست.
در زمانی که من مدیریت داشتم مصداق هایی می آوردند که من می دیدم اداره کتابمان بد عمل کرده است، منتها الان دارم با نگاه از بالا می بینم، که بین 70 هزار عنوان کتابی که در کشور چاپ می شود چند درصد دچار ممیزی میشوند.
با این نگاه می گویم که در صدش خیلی کم بوده است و عمدتا هم معطوف به این مسائلی بود که گفتم و آن هم جای صحبت و دقت نظر دارد
*نداشتن خط قرمز به معنای بهم ریختگی همه اوضاع است
یادم می آید یک زمانی جلسه ای با هیئت مدیره یکی از تشکل های نشر داشتیم و یکی از این اعضا در این جلسه با شور و هیجان و حرارات می گفت باید هر کس هر مطلبی را که می خواهد بنویسد و مجاز به انتشار باشد.
من نکته ای به این دوست عزیز گفتم که اگر در یک رمان فرنگی می بینید معاشقه زن و مردی را در خیابان توصیف می کند فضای اجتماعی خودشان را توضیح می دهد و ترویج فرهنگ فساد نیست، اما در جمهوری اسلامی اگر کسی این صحنه را نوشت دارد هنجارشکنی می کند و می خواهد جامعه را به سمتی ببرد که در جوامع دیگر به عنوان هنجار استفاده می شود
این به معنای سانسور نیست و هر جامعه ای خط قرمز خودش را دارد ممکن است این خط قرمز جلو و عقب شود اما نمی توانیم بگویم که خط قرمز نداریم نداشتن خط قرمز به معنای بهم ریختگی همه اوضاع است.
با توجه به این نکته تصورم این است که ضوابط نشر مورد نیاز است؛ بله اینکه ضوابط نشر درست اجرا نشود اینها اشکالات اجرایی است تا جایی که ممکن است باید این اشکلات را برطرف کنیم.
*ضوابط نشر باید باشد/باید به موقع جلوی بعضی انحرافات را بگیریم
سرجمع تصورم این است که ضوابط نشر باید وجود داشته باشد و درست اجرا شود و به موقع باید جلوی انحرافات و خطاهارو بگیریم الان دو سال از ابلاغ این ضوابط می گذرد اما اجرایی نمی شود اینکه بعد از اینکه یکی از مسئولیت برداشته شد یقه اش را بگیرم چرا اجرایی نشد که کارساز نیست باید همان زمانی که مسئولیت دارد از او بپرسیم.
مجلس در قبال این ماجرا سکوت کرده که دو نکته را به ذهن می رساند یا اطلاع ندارد که این ضوابط وجود دارند که خود یک نقص است
یا اطلاع دارد و اهمیت به ماجرا نمی دهد که باز هم این نقص است؛ گاهی اوقات سر بعضی مسائل کوچک بازخواست می کنیم ولی یک جاهایی به راحتی از کنارش عبور می کنیم اینها نکات مثبتی نیست و به حیثیت جمهوری اسلامی لطمه می زند و باید از آن پرهیز کنیم.
*مجوز نشر برای یک کتاب 1 ماه است و طول کشیدن بیش از آن تخلف است
در خصوص صف طولانی مجوز که گاهی گریبان بعضی کتاب ها را می گیرد باید بگویم، اینها قطعا مشکلات اجرایی است مثلا در این ضوابط ابلاغی فرصت برای مجوز دادن یک ماه است اصلا صراحت دارد و این عین ضابطه است.
بیشتر از یک ماه شد تخلف است و نکته مهم اینجاست که چرا ضوابط سال 89 اجرایی نمی شود شورای عالی انقلاب فرهنگی به خاطر اشکالات و خطاها این ضوابط را تصویب کرد.
درمورد جمع اوری یک اثر بعد از چاپ موارد جزئی ممکن است قابل اغماض باشد گاهی اوقات خطای انسانی و تغییر شرایط اما اینکه در تجدید مجوز اتفاقی بی افتد یک مثالی دارد، مثلا یک کشوری با ما رفتار خصمانه دارد و کتابی در مخالفت با ان کشور منتشر می شود الان رفتار ما دوستانه شده انتشار اثری علیه آن کشور ممکن است باعث شود تیرگی مجدد اتفاق بی افتد خب این شرایطی است که ایجاد شده ولی خیلی زیاد نیست از موارد استثناء است
مواردی که منع نشر از ناشر می کنیم نیز باید موارد شاز و نادری باشد.
*عده ای سعی می کنند جمع آوری کتاب از نمایشگاه کتاب را سیاسی جلوه دهند
در مورد جمعآوری کتاب از نمایشگاه کتاب نکات دیگری مطرح است، بعضی موارد هست که در نمایشگاه های کتاب اتفاق می افتد اما یک سری ضابطه و قائده دارد مثلا ضابطه نمایشگاهی به ناشر ابلاغ می شود و می گوید کتاب هایی باید وارد نمایشگاه شود که در سه سال اخیر منتشر شده است.
اما ناشرکتابی را می آورد که برای 10 سال پیش است، این تخلف کرده و کتاب ها باید جمع آوری شود، عمده اتفاقی که در فضای نمایشگاه می افتد از این دسته است. یا اینکه کتاب برای یک ناشر دیگه است و یک ناشر دیگر آن را عرضه می کند که این هم خلاف ضوابط نمایشگاه است.
اما همیشه عده ای سعی می کنند سبقه سیاسی به این مسئله بدهند، اما خب بعضی وقتها ممکنه است خطای جزئی هم اتفاق بی افتد. من راجع به دوسال اخیر راجع و اتفاقاتی که در نمایشگاه افتاده نمی توانم قضاوت کنم. چون در جریان جزئیاتش نیستم. من با پیشینه سابقه ای که در ذهن خودم هست قضاوت میکنم.
*یکی از بزرگ ترین مشکلات نمایشگاه کتاب نداشتن نهاد ثابت برای برگزاری است
مشکلات برگزاری نمایشگاه کتاب هم در گذشته بوده و هم بعد از این خواهد بود. و دلیل اصلیش این است که ما نهاد برگزاری نمایشگاه کتابمان یک نهاد ثابت نیست، از تجربیات گذشته استفاده نمیکنیم . هر روز یک بحث جدیدی را باب می کنیم. به جای اینکه به حوزه نرم افزاری وحوزه محتوا بپردازیم. تمام تلاشمان باید معطوف به آماده سازی فضای نمایشگاه باشد.
*پیشینه جا به جایی مکان نمایشگاه کتاب برای دولت آقای احمدی نژاد نیست
در مورد انتقال مکان نمایشگاه به مصلی باید بگویم که این یک مسئله اختیاری نبود که ما مثلا بگوییم یک چیزی را انتخاب کردیم و حالا به اصطلاح دلایل انتخاب خودمان را بخواهیم توضیح دهیم.
جابه جایی نمایشگاه اجتناب ناپذیر بود، در شانزدهمین نمایشگاه کتاب . یعنی 3 سال قبل از اینکه من به وزارت ارشاد بیایم.در دولت آقای خاتمی. یک کتابی منتشر شد ودر مقدمه این کتاب بیانیه پایانی نمایشگاه هست که برگرارکننده های نمایشگاه آن را نوشتند اگر آن را مطالعه کنید می ببنید که پیشینه جابه جایی نمایشگاه مربوط به دولت آقای احمدی نژاد نیست. در آن بیانیه به صراحت اشاره شده است که برگزاری نمایشگاه در مکان فعلی امکان پذیر نیست.
در نمایشگاه شانزدهم به این نتیجه رسیده بودند که این مکان مکان مناسبی برای برگزاری نمایشگاه نیست، دلیلش کاملا مشخص بود.
*نمایشگاه کتاب فرانکفورت با 200هزار بازدیدکننده امکانات بسیار دارد اما ما...!
محل سابق برگزاری نمایشگاه کتاب یک تعداد سالن های پراکنده داشت که این سالن ها مطابق الگوی مهندسی دهه 60 میلادی در حاشیه تهران طراحی و اجرا شده بوده، نیم قرن از آن زمان گذشته!
مهندسی نمایشگاه ها عوض شده. الان نمایشگاه فرانکفورت که بروید یه مجموعه نمایشگاه با سالنهای متصل به هم و با انفکاک نسبی است. یعنی چهار پنج تا سالن محصور میشود در چهار پنج تا سالن خیلی بزرگ، نه سالن پراکنده با دسترسی مناسب. با وجود آنکه آنجا زیز 200 هزار نفر بازدیدکننده دارند نه مثل نمایشگاه ما حدود 4 میلیون نفر بازدید کننده!
شهر تهران مصوبه ای دارد که نمایشگاه بین المللی باید تبدیل به یک مکان فرهنگی شود، آن سالنها ویران شود و کاربری دیگری پیدا کند و محل دیگری برای برگزاری نمایشگاه بین المللی شهر تهران ساخته شود.
با توجه به اینکه کاربری قرار بوده عوض شود، مسئولان آن مکان یک سری سالنهای مناسب و در خور شان نمایشگاه بین المللی را نگه داشته بودند و بازسازی کرده بودند. مثل سالن میلاد یا سالن خلیج فارس.
*مسئولان شهر تهران و نمایشگاه کتاب سلامت فضای نمایشگاه بین المللی را تائید نمی کردند
پنج شش تا سالن را نگه داشته بودند و بازسازی کردند، تا نمایشگاه های تخصصی را آنجا برگزار کنند؛ یک سری سالن های متروک هم بود که در طول سال استفاده ای از آنها نمیشد. چون نمایشگاه بین المللی کتاب یه نمایشگاه گسترده است. مجبور بودن که از این سالنها هم استفاده کنند. سالنهایی که هر لحظه اتصال سیم برق ممکن بود باعث آتش سوزی شود.
خیلی ها به این مسئله توجه نمی کردند. مسئولان سلامت این فضا را برای نمایشگاهی به این بزرگی راتایید نمیکردند.
از طرفی ترافیک بسیار سنگینی در محدوده اطراف نمایشگاه بوجود می آمد و هم برای افرادی که به نمایشگاه می آمدند مشکل ایجاد می شو و هم برای ساکنان محل.
اندیشه جا به جایی نمایشگاه وجود داشت، در نمایشگاه 19 که سال 85 برگزار شد من عضو سیاست گذاری نمایشگاه بودم و سمت رسمی نداشتم در آن شورا هم این بحث مطرح شد که نمایشگاه جا به جا بشود جا به جایی مقدور نبود و دوپاره شدن نمایشگاه علمی ترین برخوردی بود که می توانست انجام بگیرد که از سالن های مناسب محل نمایشگاه بین المللی استفاده شود و بخشی از نمایشگاه خارجی و دانشگاهی در آنجا برگزار شود و بخش داخلی در شبستان مصلی برگزار شود، که شبستان شرایط خوبی برای برگزاری داشت اما خارج از شبستان این شرایط نبود.
*مکانی بهتر از مصلی برای برگزاری نمایشگاه کتاب وجود نداشت
در آن سال که فرصت خیلی کم بود و نمایشگاه در همان محل برگزار شد آقای رئیس جمهور درافتتاحیه یک جمله ای را با لبخند خطاب به وزیر ارشاد و وزیر بازرگانی گفتند که اگر سال دیگر نمایشگاه اینجا برگزار شود یا من نیستم یا شما نیستید من که سر جای خودم هستم اما شما؟
بعد از این صحبت ما تقاضا کردیم که مجموعه ای در دولت تشکیل شود تا ظرف یک سال محلی برای نمایشگاه آماده شود و بنا به دلایلی این جلسات تشکیل نشد همه مکان ها را بررسی کردیم و مکانی بهتر از مصلی پیدا نکردیم و واقعا توان فوق العاده بالایی از ما گرفت.
در سال های بعد باز با مقاصدی به غیر از خدمت به حوزه نشر موضوع های جدیدی را مطرح کردند، یک بار گفتند که نمایشگاه بین المللی در فلان منطقه در حال ساخت است، یک بار دیگر وعده کردند که دوساله در یک محلی نمایشگاه را می سازند اما هیچ کدام محقق نشد.
من سر دو سال یک تیمی را فرستادم ورفتند عکس گرفتند و دیدند یک بیابان لم یزرع که 5 تا کانتینر در آن گذاشتند این فضا فضای اقدامات خدمت گذارانه به مردم نیست بعد از اینکه منم از وزارت خانه خارج شدم ظاهرا این مسئله ابزاری شد برای تبلیغ و سر زبان افتادن افراد!
*اگر نهادهای فرهنگی به درستی وظایفشان را انجام دهند دچار بحران نمی شویم
وظیفه تربیت نویسنده جز وظایفی است که نهاد های مختلف برای خودشان تعریف کردند، یا حداقل کمک به تربیت نویسنده کنند که از جمله آن نهادها ممکن است بنیاد ادبیات داستانی هم باشد.
حوزه هنری هم جز وظایف ذاتی اش تربیت و آموزش هست، بعضی تشکل های غیر دولتی مثل انجمن قلم سعی کردند فضا را طوری فراهم کنند که اگر استعدادهایی وجود دارد که دست به قلم هستند و آثار خوبی می نویسند اینها هم زمینه چاپ و نشر آثارشان فراهم شود.
اینکه تلاش هایی در جهت پرورش استعداد از سوی دیگران هم صورت می گیرد این هم غیر قابل انکار است سر جمع پاسخی که می توانم بدهم این است که نهادهای فرهنگی که از دولت بودجه رسمی می گیرند اگر به وظایف خودشون درست عمل کنند و اگر بودجه خودشان را درست مصرف کنند پتانسیل عظیم مردی متعهد به انقلاب اسلامی داریم که در همه زمینه می توانند نیاز های کشور را برآورده کنند و ما دچار بحران های مختلف نخواهیم شد.
در حوزه فرهنگ متاسفانه ما همیشه ضعیف تر عمل کردیم تصورم این است غفلتی که وجود دارد باعث بروز اتفاقاتی می شود که جبران ناپذیر است این تلاش که جوان ها را به این سمت بکشند که هرزه نگاری بکنند هم در عرصه نوشتن هم رد عرصه سینما خیلی صورت گرفته است.
در ایامی که در ارشاد بودم برای مقابله با این ماجراها طرحی را که از انجمن قلم آماده بود با عنوان «یک صد اثر از یک صد نوقلم» را دادیم و به نظرم بالای 70 عنوان کتاب هم از این نویسندگان چاپ شده و بعضی از این اثار برنده جایزه شدند.
*سیاست وزارت ارشاد در دو سه سال اخیر در مقابل اظهارنظرها بی توجهی است
سیاستی که در وزارت ارشاد در دو سه سال اخیر حاکم است داشتن سعه صدر در مقابل اظهارنظرها و بی توجی به آنها است.
اگر کسی بیاید پاسخ دهد به انتقاداتی که مطرح است می گوییم این مسئول صعه صدر ندارد ولی اگر کسی ندید بگیرد خوشحال می شویم که ما حرف مان را زدیم و او نشنیده گرفت و سعه صدر داشت الحمدالله مسئولین ما سعه صدر دارند هر چی بگویید گوش می کنند و هیچ پاسخی هم نمی دهند.
*بحث کاغذ باید در دولت مدیریت می شد که این اتفاق نیفتاد
بحث کاغذ که مقدمه اش گرانی نابهنگام کاغذ بود را باید دولت مدیریت می کرد که نشد، آمدند کاغذ را به ارز 1200 تومانی آورده بودند به دو برابر قیمت در بازار فروختند هیچ کس هم توجه نکرد بعد باید تدبیر می شد که کاغذ به مرور زمان وارد بشود که با ارز جدید کاغذ در بازار باشد که این اتفاق هم نیافتاد. و منجر به نوسانات کاغد در بازار شد.
بالاخره روال مرسوم این طوراست که منتظر می مانیم ببینیم چه می شود اگر اتفاق مثبتی افتاد می گوییم سیاست های ما باعثش شده اگر اتفاق منفی افتاد با سعه صدر از کنارش می گذریم
گفتگو از: عاطفه جعفری، محمد مهدی شیخ صراف/ خبرگزاری بین المللی پیام کوتاه نسیم
متن کامل گفتگوی «نسیم» با یوسفعلی میرشکاک به شرح زیر آمده است:
هنر این روزها توجه اش به روشنفکران ضدانقلاب است!
برای تربیت نیرو در این 30 سال کاری نکردیم؛ در هشت سال جنگ که امکان نداشت، دنبال تربیت هنرمند باشیم در آن شرایط کمی هم نامعقول بود.
آن زمان بحث جهاد و شهادت مطرح بود و کسانی هم که آن زمان در این زمیه پیدا شدند توابع طبیعی انقلاب بودند، ولی بعد از جنگ فرهنگ مدیریتش سپرده شد به اهل سیاست و ناگزیر ما اگر رشدی هم داشتیم رشد نامتوازن بود!
علنا هم آشکار شد که سیاست در روزگار آقای سردار سازندگی و در روزگار پس از ایشان توجه اش به روشنفکران ضد انقلاب است!
و از همراهی با آنها دو سود می برد یکی متهم نشدن به استبداد و دیگری مدافع دموکراسی و لبرالیسم جلوه کردن در چشم غرب و در چشم غربی آراسته به نظر رسیدن.
اینکه چرا در این سی سال این طور بوده است برای این است که مرغ همسایه غاز است و مرغ همسایه اهل دنیا است و آدم وقتی سیاست را بر دین در خودش چیرگی بدهد و قدرت را بر دین غلبه بدهد اهل دنیا می شود؛ چون سهمی که از قدرت و و سیاست نصیب انسان می شود، سهم اقتصاد است.
فلان رجل سیاسی با به قدرت رسیدن دوستش این موقعیت برایش پیش می آید که فلان جنس را از خارج از کشور بیاورد و بر سرمایه خود بیافزاید، لاجرم برای اینکه مورد حمایت هم قرار بگیرد باید نشریات ویژه رابا خودش همراه کند.
و یک قدری هم از این سرمایه را با خودش و آنهایی هم که اهل این گونه معاملات هستند تقسیم کند.
کار مانایی در این هنر سیاسی پدید نمی آید
اما خب نهایت این جور کارها ژورنالیسم است و در این اوضاع کار مانایی هم پدید نمی آید و حمایتی هم که در روزگار دولت موقت تا همین الان به عمل آمده از همین اهل سیاست و ارباب قدرت و جماعت به اصطلاح مرغ همسایه است که کار مانایی ندارند! نه شعر درست و نه رمانی و نه حتی مقاله درستی!
صرفا تبلیغات است و خب سیاست هم به هنر احتیاج ندارد به تبلیغات نیاز دارد؛ قدرت سیاسی در نظام های جمهوری بای 4 سال یا 8 سال برنامه ریزی می کند.
برای این چند سال هم بهتر است که کسی تبلیغ کند تا کاری از پیش ببرد.
امیدواریم این جهاد ولایی بچه های انقلابی بی نتیجه نماند
امیدواریم این جهاد ولایی بچه های انقلابی بی نتیجه نماند و بالاخره بعد از سی و چند سال، انقلاب اسلامی دوباره دایه مدار باشد و سیاست را از متن به حاشیه براند.
کار هنری، فرهنگی، انقلابی دو مشکل دارد؛ یکی مشکل معیشت است و دیگری مشکل تقوی و طهارت.
من فکر می کنم به این دو ساحت باید همزمان توجه داشته باشیم و گرنه این دو وجه به تنهایی کاری از پیش نمی برند چون اگر مشکل معیشتی را کامل بپردازیم نوعی تنبلی ایجاد می کند به جای اینکه موفق شویم هنرمند و نویسنده تربیت کنیم کارمند تربیت می کنیم
منهای معیشت هم به جایی نخواهیم رسید جوان می گوید کار زندگی و خانه می خواهم و نمی توانم همیشه خودم را وقف خدمت کنم زیرا اگر این اتفاق بی افتد خواهد برید و گسسته می شود.
اگر این دو با هم باشند و جوان ها تربیت شوند و این جرات در آنها ایجاد شود که اولا بپرسند ثانیا بیاموزند ثالثا کار کنند و هر دو وجه قضیه را بزرگان و اهل فرهنگ و هنر مدیریت کنند تعلیم بدهند و خود جوان ها هم سعی کنند اهل طهارت و تقوی باشند و به آنها تاکید شود که بدون تقوی خیلی راحت میشود دنیا را بدست آورد و مباشید مثل اهل سیاست که دین را دست مایه بدست اوردن دنیا می کنند اما هیچ راهی خالی از مخاطره نیست و هیچ نیرویی هم نیست که خالی از ریزش نباشد.
در خصوص ریزش ها و روییش ها باید بگویم، ما دنده امان پهن شده نگران کننده هم نیست چه از خودی به غیر خودی و چه برعکس.
آکادمی های ما قبله شان به سمت غرب است!
در خصوص نبود آثار شهید آوینی در دانشگاه ها هم این مسئله است که از امام هم نیست اندیشه سیاسی و عرفانی امام منش امام اصلا مطرح نیست چون آکادمی ما آکادمی نیست.
آکادمی بخشی از سیاست و قدرت است که بر همان اساسی که از زمان رضا خان تولید شده باقی مانده و قبله به سمت غرب است!
وقتی آوینی را می شود با پوسترش زنده کرد چرا به خودش بپردازیم!
نباید توقع داشته باشیم که اینکارها انجام بگیرد زیرا برای آنها پهلوان زنده را عشق است برای آنکه وقتی آوینی را می شود با پوسترش زنده کرد چرا به خودش بپردازیم!
دیگر اینکه طی دو سال گذشته فکر و فرهنگ انقلابی در حال جهت پیدا کردن است و مستقل از سیاست شکل می گیرد، اگر بگذارند کار پیش برود و اگر در انتخابات بعدی هم این مسدله زیر مجموعه قدرت دولت بعدی قرار نگیرد؛ میتونه سوال شما ر ا پاسخ داشته باشد، یعنی با اندیشه های آوینی کار بنیادمند صورت بگیرد.
انسان ایرانی چه کافرش چه مومنش تجربه درستی از جمهوریت ندارد
ما بعد از انقلاب کلا افتادیم در ورطه ای به نام جمهوریت، چون برای اولین بار است که انقلابی صورت می گیرد و مردم رای می دهند و بعد جمهوری اسلامی پدید میآید ولی در عرض این سی و چند سال جمهوریت اسلام را تهدید کرده.
وقتی مردم سالاری روبروی اسلام عنوان می شود برای این است که اسلام را از دایره خارج کند و همه آنهایی که در راس قدرت بودند با این موافق بودند؛ حتی آنهایی که به نظر می رسید موافق نیستند در این 8 سال اخیر که سوار بر کار شدند عملکردشان این طور بود که نه آقا این چرب تر است به همان راهی رفتند که در روزگار اقای هاشمی و خاتمی بود.
درگیری سال 88 هم درگیری این دو وزن بود یعنی جهوریت و اسلامیت. انسان ایرانی چه کافرش چه ممنش تجربه درستی از جمهوریت ندارد یکی دنبال آزادی بی حد و مرزاست که هیچ دین و آیینی کنترلش نکند و یک عده ای هم شش دانگ وجودشان به نام اسلام است یا باید اهل سیاست تسلیم اهل دیانت باشند یا اهل دیانت و سیاست باید خرجشان را از هم سوا کنند.
دانشگاه امام صادق فقط می خواهد مدیر تولید کند و اگر این مدیر تفکر هم نداشت مهم نیست!
آوینی به چه کار کسی می آید وقتی با یک پوستر و یا یک بزرگداشت می شود سر و ته یک موضوع را هم آورد چرا باید به اندیشه آوینی بها داد!
این حرف را هم کسانی زدند که رسما جز جبهه سکولار انقلاب هستند.
آکادمی ما قابلیت و ظرفیت این را ندارد که به این موضوع بپردازد مگر به شهید مطهری می پردازد؟
دانشگاه امام صادق(ع) می خواهد مدیر برای جامعه تولید کند و بهتر است که این مدیر اهل شریعت باشد اهل تفکر هم نبود مهم نیست جوری هم باشند که یک قدمی با غرب تاخت کند.
دانشگاه هیچ چیزی از حوزه قبول نمی کند
بنیاد همه اکادمی ها یکی است خیلی نمیشود به اکادمی هایمان امیدوار باشیم مثلا در مواجهه دانشگاه با حوزه دانشگاه هیچی از حوزه قبول نمی کند اما حوزه تحت تاثیر دانشگاه است.
در مورد تربیت نیروی جوان انقلابی نکات بسیار است اما فعلا ظهور هنرمند در سرزمین ما فردی است یعنی خود به خود هنرمند گل می کند بعد اگر تعلق به دین داشته باشد می افتد در ساحت دین و اگر هم نداشته باشد که تکلیفش معلوم است و دردسرهای اهل اسلام را هم ندارد
تا الان جایی برای تربیت نداشتیم الا حوزه هنری که برای اهل استعداد امکاناتی ایجاد کرده که آنجا هم تا حدودی شل و ول شده است.
بعد از جنگ گفتم باید برای بسیج دانشگاه بزنیم
حضورم در اوج لطف عزیزان اینجا بود که برایم بزرگداشت گرفتند و خواستند که این اتفاق بیافتد، امیدوارم کسانی که اهل استعدادهستند بیایند و من تلاشم را می کنم تا کمکشان کنم رویه من از قدیم همین بود که بعد از جنگ می گفتم باید دانشگاهی بزنیم برای بسیج جانباز و اینهایی که ماندند شاعر نویسنده و هنرمند شوند، چون این دروغ است که انسان باید خودش شاعر باشد
شعر را هم می توان مثل موسیقی یاد داد و از راه تعلیم کسی را شاعر و نویسنده کرد اما تا کی میشود منتظر نشست که یک کسی خود فواره شود و بالا بیاید.
سید مرتضی روشنفکر به معنای کامل بود مانند جلال آل اجمد با التزام شدیدتری به دین. ایشان جز نسلی است که در پرتو جلال امام(ره) قرار می گیرد.
آنچه که آوینی باقی مانده قابل تجزیه و تحلیل و حتی تعلیم است
آوینی بعد از سلوک نفسانیش با امام اشنا می شود. اما آنچه که از ایشان باقی مانده قابل تجزیه و تحلیل و حتی تعلیم است.
اما خیلی ها فکر می کنند چون ما شهید آوینی داریم دیگر چیزی نمی خواهیم؛ این جوری حوان ها متواری می شوند.
باید مثل زمان جنگ بسیجی وار حرکت کنیم
جوان باید همه چیز را یاد بگیرد؛ که اگر اسوه می خواهد مطهری هست آوینی هست، اما نه به عنوان پوستر و چفیه باید بتواند یک کتاب در کنار آثار شهید آوینی بگذاره ما همه مان باید به تولید برسیم.
ما همه باید این جرات را به خودمان بدهیم که بنویسیم والا این امواج مدرنیزه فاتحه همه مان را خواهد خواند باید مثل زمان جنگ بسیجی وار حرکت کنیم یعنی جهادی در تولید اثر و خواندن و نوشتن.
یک کارگردان از منظر آوینی باید بر بازیگرانش هم اعمال ولایت داشته باشد
سید مرتضی شاید اگر تا الان زنده بود کار سینمایی هم انجام داده بود ولی در این روزگار این را برای خودش قائل بود که یک کسی که به عنوان کارگردان مسلمان اعمال ولایت دارد فقط بر دوربین اش اعمال ولایت ندارد بلکه باید بر بازیگرانش هم ولایت داشته باشد.
که در دایره تولید فیلم حتی وسوسه نفسانی هم پیش نیاید ایشان رو به عالم قدس داشت و در آن شرایط خودش را مستعد این نمی دید که در هنرپیشه هایش هم چنین تصرفی داشته باشه.
بازیگر غیرولایی به درد ما نمی خورد
در کل بازیگر غیر ولایی به درد ما نمی خورد، نمونه هایش در این چند سال اخیر بوده است، گلشیفته فراهانی و شادمهر عقیلی که چهره واقعی شان را در آن ور نشان دادند.
هنرمند اسباب کار ما نیست که برای مطامع خودمان به کارش بگیریم دین مطامعی ندارد انقلاب دینی هم طمع به چیزی و کسی ندارد چون کافی است که یکی از اینها از این دایره بیرون برود و آوار بر سر این چوان ها که الگویشان کرده اند خالی بشود.
سینمای ما اصلا دست ما نیست
در خصوص اقتباس سینما از ادبیات اعتقاد دارم که سینمای ما حتی در اسم گذاری هم از خودش چیزی ندارد سینمای ما که اصلا دست ما نیست.
جمهوری اسلامی با هر سال برگزار کردن جشنواره فجر به آن وری ها می گوید بیایید سیمرغ بگیرید و از روزگار آقای هاشمی تا الان سیاست ما پنهانی دستش در جیب اهل ابتذال بوده است.
تا جوان های ما اهل تعلق به آقا بقیه الله هستند، من به آینده امیدوارم
من چیزی نمی توانم از آینده بگویم خداوند می فرمایند اگر خدا را یاری کنید خدا یاری تان می کند و اگر خودمون را در جهت دین یاری کنیم خدا یاری مان کرده و اگر خدا کمکمان کند دیگر به کسی احتیاجی نیست.
ولی اگر از خدا دل کندیم ته قضیه به هیچ جا نخواهیم رسید تا انجایی که جوان های ما اهل تعلق به آقا بقیه الله هستند، من به اینده امیدوارم حالا نهاد های انقلابی هم بیشتر مجاهدت کنند بهتر است.
توفیق هنری برای سال های آینده بستگی به دولت بعدی و اهتمام اهل هنر و فرهنگ دارد، قبل از هرچیز باید مشکلات اقتصادی حل شود و هر چقدر این مشکلات نباشد شرایط بهتر خواهد بود.
و به عنوان سخن آخر اینکه عهدمان را با اقا بقیت الله فراموش نکینیم و بقیه را ایشان پیش می برند ما هرورز به ظهور ایشان نزدیک تر میشویم.
گفتگو از: عاطفه جعفری- محمد مهدی شیخ صراف/ خبرگزاری بین المللی پیام کوتاه نسیم
هواللطیف
هفت پرواز یک ققنوس
مروری بر فیلمهای تقدیر شده دومین جایزه سینمایی گفتمان انقلاب اسلامی
محمد مهدی شیخ صراف
در مراسم اختتامیه «دومین جایزه سینمایی گفتمان انقلاب اسلامی» غیر از اهدای 2 جایزه اصلی به «تنهای تنهای تنها» و «سر به مهر» از 7 فیلم نیز تقدیر شد. سه اثر موسسه شهید آوینی، یک فیلم سازمان رسانه ای اوج، یک فیلم از برون مرزی صدا و سیما و دو اثر با تهیه کننده خصوصی ترکیب این آثار را تشکیل دادند. آثاری که از لحاظ محتوا، سوژه، به خصوص بار فنی و حتی استقبال مخاطبین جشنواره تفاوتهای اساسی بایکدیگر دارند. جالب این که از میان این هفت فیلم فقط «دهلیز» در میان آثار برگزیده منتقدین و روزنامه نگاران «جبهه رسانه ای سینمای انقلاب» و در رتبه چهارم قرار داست. همین مسائل جای سوال بسیار در این خصوص به وجود آورد که چه چیزی موجب شده این 7 اثر در یک تراز و کنار یکدیگر قرار بگیرند و شایسته تقدیر جبهه فکری انقلاب شناخته شوند؟ نگاهی گذرا به این آثار می تواند فضای روشنتری را پیش روی مخاطبین بگذارد.
رسوایی
رسوایی، چهارمین ساخته دهنمكی بعد از سهگانه اخراجیهاست. ماجرای دختری که به علت بدهیهای پدرش و وضع اقتصادی بد خانواده به مشکلات اخلاقی گرفتار میشود و در این مسیر با یک روحانی آشنا میشود و این آشنایی مشکلات و طبعاتی برای روحانی دارد. ساخت این فیلم در یكی از محلات جنوبی تهران در حالی كلید خورد که اكبر عبدی برای اولین بار نقش یك روحانی را به عهده گرفت. الناز شاکردوست در نقش اول زن فیلم و محمد رضا شریفینیا نیز به عنوان نقش منفی مقابل اکبر عبدی ظاهر شد.
اکران رسوایی مثل تمام آثار ده نمکی در همان جشنواره با شلوغی سالن ها و تعدد سانس های ویژه نشان داد که مخاطب باز هم با یک کار متفاوت از او مواجه است. کاندید شدن اکبرعبدی و شریفی نیا برای سیمرغ بازیگری و دریافت سیمرغ چهره پردازی نشان دهنده رشد فنی ده نمکی همراه با بازیگران محبوبش بود. اما مسعود ده نمکی برای دریافت جایزه اش در مراسم اختتامیه ققنوس حاضر نشد. این رفتار با توجه به برخورد نامناسب، نقدهای بی ملاحظه و صحبتهای تندی که در نشست نقد و بررسی پردیس قلهک نسبت به او شد قابل پیش بینی بود. باید ببینیم آیا ده نمکی با "رسوایی" اش می تواند در اکران نوروزی بازهم با جذب مخاطب مردمی رکورد فروش را بشکند یا نه؟
دهلیز
بهروز شعیبی بعد از ساخت چند تله فیلم در اولین اثر سینمایی اش با طرح ظریف موضوع قصاص اهالی سینما را متوجه خود کرد. دهلیز داستان زنیست که سرپرست خانواده است و با تلاش و کوشش سعی کرده زندگی خوب و آبرومندی برای خود و تنها پسرش فراهم کند. اما ورود دوباره پدر به زندگی آنها اتفاقات جدیدی را به همراه دارد. رضا عطاران، هانیه توسلی و محمدرضا شیرخانلو در نقش کودک، بازیگران اصلی این فیلم به تهیهکنندگی سید محمود رضوی هستند. مهمترین ویژگی این فیلم نگاه امیدوارانه ای است که در سرتاسر آن جریان دارد و روایت باورپذیر از یک خانواده درگیر ماجرای قصاص است. دهلیز توانست سیمرغ بهترین فیلم بخش نگاه نو جشنواره فجر را از آن خود کند. در کنار تجربه موفق رضا عطاران در فاصله گرفتن از طنز و ایفای یک نقش جدی، هانیه توسلی هم توانست سیمرغ بازیگری نقش اول زن را برای این فیلم به خود اختصاص دهد. علاوه بر آن حضور در 10 رشته بخش سودای سیمرغ به عنوان نامزد دریافت جایزه نشان دهنده قابلیت بالای این فیلم از لحاظ سینمایی در تلفیق فرم و محتوا است.
9:20 در بوشهر
ماجرای فیلم پویانمایی «9:20 در بوشهر» ساخته محمد امین همدانی؛ در مورد برنامههای هستهای ایران است، در این انیمیشن، کاروان حمل سوخت نیروگاه بوشهر در مسیر انتقال محموله سوختی به آن نیروگاه با مشکلاتی مواجه میشود و فرمانده تیم حفاطت در پی آن است تا به نحوی مشکلات را برطرف نماید. این اثر به کارگردانی، محمدامین همدانی و تهیه کنندگی حامد جعفری و موسسه فرهنگیهنری شهید آوینی ساخته شده است. ساخت این پروژه از اردیبهشت ماه سال 90 آغاز شد، بعد از دو ماه کار تدوین فیلمنامه و ساخت قسمتهای مختلف، نسخه اولیه کار در فروردين ماه سال 91 توسط انجمن گويندگان جوان دوبله و نسخه نهایی آن آماده شد. نکته مهم در ساخت این فیلم هزینه بسیار پایین در ساخت آن و جوان بودن کل تیم سازنده است. همچنین قابلیت بالای داستانی آن موجب شد بسیاری از اهالی سینما که به نظاره آن نشستند موافق این باشند که فیلمنامه بیشتر قابلیت تبدیل به یک اثر سینمایی را داشته و در جذب مخاطب موفق خواهد بود.
زیباتر از زندگی
زیباتر از زندگی ساختهی انسیه شاهحسینی، با محوریت مقاومت مردم هویزه در مقابل تهاجم عراق با محوریت شخصیت شهید سید حسین علمالهدی و ایفای نقش سید حامد کمیلی است. این اثر تنها فیلم جنگی این دوره جشنواره، و اولین ساخته سینمایی سازمان تازه تاسیس هنری-رسانه ای اوج است که به بخش مسابقه جشنواره هم راه پیدا کرد و به همین دلیل هم مورد توجه واقع شد. فیلم همان ریتم کند و تم ثابت آثار شاه حسینی را در پرداختن به جزئیات زندگی مردم محلی خوزستان در زمان جنگ را دارد. او تنها زن فیلمساز دفاع مقدس است اما آثارش همچنان در سطح متوسط سینما ساخته می شود. زیباتر از زندگی علاوه بر جایزه ملی توانست با بهره گیری از محسن روزبهانی به عنوان مدیرجلوه های ویژه میدانی، سیمرغ این رشته را در جشنواره فجر بدست بیاورد. نمایش ویژه این فیلم با حضور فرمانده هان ارشد سپاه از جمله سردار عزیز جعفری هم از جمله اتفاقاتی بود که در زمان برگزاری جشنواره رخ داد. فیلم توانسته در سکانس های پایانی در ارائه روندی منصفانه در بازروایی شکست یک عملیات و شهادت جوانان در هویزه در روزهای آغازین جنگ موفق باشد. اتفاقی که علت وقوع آن هنوز هم در روایات رسمی و غیر رسمی محل اختلاف است. اما ارائه تصویری به شدت شاعرانه، لطیف و فاقد جذابیت از شهید حسین علم الهدی به جای یک فرمانده جوان، باهوش و شجاع، انتقادی است که به آن وارد شده است.
ترنج
ترنج به کارگردانی و تهیهکنندگی، مجتبی راعی در راستای فیلم «تولد یک پروانه» ـ از ساختههای قبلی راعی ـ زندگی یک مینیاتوریست آذریست که رضا ناجی ایفاگر این نقش است. حسین محجوب و محمود پاک نیت از دیگر بازیگران این اثر هستند. تصاویر این فیلم که در ابتدا قرار بود، ترنج در ترنج باشد، در استانهای زنجان، همدان و تهران گرفته شده است. «ترنج» فیلم شریفی است که باید آن را و دغدغههای کارگردان صاحبنام و متعهدش –مجتبی راعی- را به سبب پرداختن به چنین موضوعاتی لطیفی در فیلمش ستود آن هم با فیلمنامهای که با نگاهی به بیانات ارزشمند «حاج اسماعیل دولابی» نوشته شده است. اما «ترنج» هرچه فیلمنامهنویس خوبی به نام «مجتبی راعی» دارد، به همان میزان از کارگردانی بیدقت و بیحوصلهی او رنج میبرد. در حقیقت کارگردان نمیتواند حق فیلمنامهی ارزشمندش در باب مرگ، اهمیت سبکبار بودن و ستایش عشق به امام حسین (ع) را آن طور که باید، ادا کند تا سینمای ایران از یک فیلم عرفانی مثال زدنی محروم شود.
گامهای شیدایی
تقدیر از این فیلم شاید مهمترین نقد به برگزار کنندگان جایزه سینمایی گفتمان انقلاب اسلامی باشد. «گامهای شیدایی» که نام قبلی آن «غریبه» بود، نه تنها اثری ضعیف که نمونه ای بارز از نابود کردن سوژه های بکر و متعالی دریک اثر سینمایی است. تازه ترین فیلم سینمایی حمید بهمنی اثری است که اکران آن در جشنواره حتی دلیل پذیرفته شدنش در بخش مسابقه جشنواره فجر را با علامت سوال جدی برای بینندگانش همراه کرد! هرچند عده ای با بی اخلاقی از این مجال استفاده کردند تا به تخریب جریان سینمایی انقلاب اسلامی بپردازند اما چشم پوشی از نواقص آشکار چنین اثری هم برای اهالی هنر انقلاب شایسته نیست. محوریت موضوعی گامهای شیدایی حضور نظامیان آمریکا در عراق است و اتفاقاتی که برای یک سرباز زن آمریکایی به نام جولیا در مواجه با شیعیان و کاروانهای اربعین امام حسین(علیه السلام) رخ می دهد. ایفای نقش بازیگر زن لبنانی با نام لوریت حنینیو شاید از مهمترین نکات این فیلم باشد که حضور او در نشست رسانه ای فیلم در جشنواره فجر هم مورد توجه واقع شد. جمشید هاشمپور، فخرالدین صدیقشریف، محمدرضا شریفینیا و کوروش تهامی از جمله بازیگران این فیلم هستند. این فیلم با تهیهکنندگی محمد قهرمانی و موسسه فرهنگیهنری شهید آوینی ساخته شده است.
فرشتگان قصاب
موضوع اصلی فرشتگان قصاب پشت پرده حضور نظامیان آمریکایی در افغانستان است. فیلم زندگی مردی افغان را روایت میکند که همسرش در جریان یک انفجار، در مدرسهای گرفتار شدهاست. این اولین تجربه سینمایی سهیل سلیمی است که کارگردانی و تهیه کنندگی آن را با مشاوره استاد حسن عباسی برعهده داشته و نویسندهی اثر محمد قهرمانی است. استفاده از گروه بازیگر لبنانی در نقش نظامیان آمریکایی از نکات مثبت این فیلم است که تماما در شهرک سینمایی دفاع مقدس مراحل ساخت خود را طی کرده است. «فرشتگان قصاب» با وجود شایستگی و برتری فرم و محتوا نسبت به بسیاری از آثار دیگر حاضر در جشنوارهی سیویکم فجر با بیمهری هیئت انتخاب به هیچ کدام از بخشهای اصلی از جمله بخش فیلمهای اول (نگاه نو) راه نیافت و حتی از برگزاری کنفرانس مطبوعاتی باز ماند. دارین حمزه، ستاره پسیانی و محمدرضا غفاری از جمله بازیگران این اثر هستند که هرچند صحنه های دلخراشی دارد اما جزو معدود آثار گفتمانی انقلاب اسلامی با موضوعی مربوط به خارج از مرزهای ایران به حساب می آید.
ماهنامه حلقه وصل/ شماره 1/ اسفند 91
هواللطیف
شیرمردی غريب در تبعید
مروري بر سالهای تبعید شهید آیت الله سید حسن مدرس
شهید سیدحسن مدرس معروفترین و مشهورترین نماینده دوره های مختلف مجلس در سالهای بعد از مشروطه بود. بر همین اساس، نام مدرس و مجلس با هم گره خورده است. مدرس با این که در انتخابات مجلس هفتم داوطلب نمایندگی بود، با دسیسه رضاخان به مجلس راه نیافت. حاكمان به این اکتفا نکردند كه مانع از راه یافتن وی به مجلس شوند بلكه چندی بعد درگاهی رئیس نظمیه و مامورانش (16 مهر 1307) با هجوم به خانه مدرس، او را شبانه دستگیر و در همان شب به دامغان بردند و از آنجا او را به شهر خواف در خراسان تبعید کردند. بدین ترتیب، سالهای تبعید و حبس زندگی مدرس آغاز شد.
گنجینه خواف
از دوران تبعید مدرس به دلیل فقدان اسناد و مدارک معتبر آگاهی چندانی در دست نبود تا این که مجموعه درسها و یادداشتهای روزانه مدرس موسوم به «گنجینه خواف» کشف و انتشار یافت. اين كتاب در سه بخش مجزا به لحاظ موضوع و محتوا تدوين شده كه بخش اول خاطرات روزانه ايام حبس كه لابهلاي آن به حوادث و وقايع تاريخي عصر خود نيز اشاراتي گذرا دارد. بخش دوم شرح جزييات اعمال عبادي، افكار و ادعيه و راز و نيازهاي او ا خدا همراه با نقل آيات و احاديث است. بخش سوم شامل درسهاي خودشناسي، انسان شناسي، هستي شناسي و خداشناسي است.
گنجينه خواف همان مجموعه اي است که پژوهشگران سال ها از وجود آن سخن مي گفتند و بيش از هفتاد سال در خفا مانده بود تا اين که بالاخره از خفا در آمد و به کوشش دکتر نصر الله صالحي تصحيح و با مقدمه اي منتشر شد. ناگفته نماند که پاره اي از يادداشت هاي مدرس، قبلا به کوشش دکتر علي مدرسي، خواهرزاده مدرس با عنوان مرد روزگاران منتشر شده است. اما گنجينه خواف، چيز ديگري است و در واقع گنجي است باز يافته. این اثر به نوبه خود دو سال و هفت ماهِ نخست دوران تبعید مدرس را روشن می كند.
شرح اوضاع به قلم مدرس:
اما تاريخي ترين بخش اين کتاب همان شرح دوران حبس است که بقيه قسمت دوم مي باشد و بسیار تاثر انگیز است. آقاي صالحي در مقدمه مروري بر آن کرده است. بازخوانی بخشی از این یادداشت ها که درباره احول زندگی شهید مظلوم مدرس در تبعید است جنبه های مختلفی را آشکار می کند.
وی درباره نحوه تبعید خود می گوید:
"من خود که در این تاریخ قریب هفده ماه است تقریباً دویست فرسنگ راه از محل اقامت خود تبعید و در یک محوطه مخروبه ای محبوس هم هستم ... که امیدوارم کفاره گناهان گذشته و زاد و راحله سفر آتیه و موجب تزکیه نفس شده و بوده باشد، نمی دانم این مجازات های متعدده و مختلفه از روی چه تقصیری است که من نه در خود سراغ دارم و نه از کسی شنیدم و نه کسی به من اظهار کرد. فقط شبی که رئیس کل نظامیه آمد به جهت تبعید من با آن حرکات و حرف های خارج از نزاکت و انسانیت (مقارن جدایی که من با مأمورین در اتومبیل بودیم و او درب اتومبیل ایستاده بود) سر را به زیر انداخته اظهار داشت: شما انگلیسی هستید. ماموریت داشت در این اظهار یا از خود گفت نمی دانم. از کوزه همان برون تراود که در اوست."
یا در جای دیگر محل زندگی اش را شرح می دهد:
"دردالانچه ای که تقریباً دو ذرع و چهار یک در یک ذرع و چهاریک بود، گلیمچه ای تقریباً دو ذرع در یک ذرع انداخته با پوستین نیمداری که داشتم در آنجا منزل کردم و اغلب اوقات درب آن دالانچه باز نبود، در امور زندگی هم فقط اسم نان و آبی برده می شد... دو ملاقات اخیر در مطلب به مأمور گفتم: یکی آن که اگر مقصود تلف کردن من است، چرا این رویه و تضییقات غیرمرسوم و غیرعادی را پیش گرفته اید که مرا زجرکش کنید، ممکن است اگر این مأموریت را دارید، در محوطه محبس شما سه نفرید، مرا گرفته بخوابانید و این قطعه سنگی که تقریباً بیست منی است روی من بگذارید تا من تلف شوم زیرا که من چاره ای ندارم..." (ص 22)
او در لیله چهارشنبه 2 اسفند (1309) می نویسد:
از جمله وقایع که در مدت مأموریت ناصر قلی خان رخ داد این بود: در 25 بهمن که تقریباً 16 ماه از مدت محبوسیتم می گذرد روزی ناصرقلی خان وارد شده و بشارت دادند که مبلغ پانزده تومان که یک صد و پنجاه قران بوده باشد اعتبار داده شده است که به جهت شما لباس تهیه شود و هرچه زودتر آنها را مرتب کرده صورت آن را به امضای شما بفرستم. معلوم است کسی که شانزده ماه تقریباً به وضعیت ناگواری باشد چقدر خوش وقت می شود. چهار قطعه لباس موجود را که یک پیراهن و یک زیر جامه کرباس و یک دستمال و یک قبا که وضعیاتش غیرقابل توصیف است و مناسب انتیقه خانه [عتیقه خانه] و موزه می باشد مهجور و با البسه جدیده خود را مستور کرده شکر خداوند [را] بجای آورده بانی را به دعای خیر یادنمودم.
همچنین در سه شنبه 28 مرداد:
... در 8 تیر ماه (سرطان) [1309] که بیست و یکمین ماه تبعید من است ناصر قلی خان کاغذی [را] که از اداره توسط ایشان فرستاده بودند به من دادند و این اول کاغذی است که از فرزندم آقا سیدعبدالباقی رسیده است و تاکنون هیچ خبری از حال و حیات و مماتِ احدی نداشتم. در حقیقت یک مسرت فوق العاده که لازمه طبیعت هر بشری است دست داد و شکر خدا را بجای آوردم. از اداره نظمیه هم بعد از یأس فی الجمله امیدواری حاصل شد...
سید غریب در جایی دیگر این گونه از خود می گوید:
«بعد از استقرار در محبس به خداوند منان ملتجی شدم که مرا ظاهراً و باطناً، عملاً و قصداً در این مدت حبس فقط به خودش مشغول فرماید، نیتم براین شد که از شبانه روز دوازده ساعت را مشغول اعمال و اذکار جوارحی باشم از واجبات و غیرها که اقلاً اعمال و اذکار من مشتمل بر دوازده هزار مرتبه اسماء مبارک خداوند جل و علا برده باشد. بحمدالله و شکره تا این تاریخ به این نیت موفق شده ام.» (ص 77) «امیدوارم که خداوند تبارک و تعالی مرا از این گرفتاری نجات دهد. ولی توفیقی که مرحمت فرموده باقی و زیاد فرماید تا انشاء الله تعالی با حال اختیار کامل از اعمال و اذکار و افعال و افکاره قبل از رفتن از دار فانی به مقام رضا و تسلیم و امتثال امر «موتوا قبل ان تمُوتُوا» خود را برسانم. و با این حال امیدوارم که به مقام شهادت فی سبیل الله که سال های متمادی از خداوند مسئلت نموده ام موفق شده و مصداق آیه شریفه «وَلا تَحْسَبَنَّ الَّذینَ قُتِلُوا فی سَبیلِ اللهِ اَمواتاً بَلْ اَحیْاءٍ عِنْدَ رَبِّهُمْ یُرزَقُون» واقع شوم. آمین، آمین، آمین یا رب العالمین.»(ص 78)
مجلس درس برای مامور نظمیه
در همان دو سال و هفت ماه اول تبعيد مدرسه به خواف (که اين گنجينه در آن نوشته شده است) مأموري از مرکز براي زندان مدرس اعزام مي شود به نام ناصر قلي خان جوانشيري، مردي با سواد و حکمت خوانده که در همان روزهاي اول ورود به محبس، اظهار اشتياق مي کند که با مدرس مذاکره علمي بنمايد و در پاسخ مدرس که در کجا درس حکمت خوانده است مي گويد شش سال در اسلامبول نزد استادي به نام عبدالحق حامد، اين درس ها را فرا گرفته است. مدرس ضمن این که تعجب مي کند چگونه يک مأمور زندان مي تواند اين چنين اهل معرفت و حکمت باشد (ص 69) در عين حال مشعوف مي شود و با جوانشيري قرار مي گذارد که هر شب يک درس حکمت براي او بگويد و اين کار را در طي مدتي که جوانشيري در خواف بوده، انجام مي دهد. اين درس ها که قسمت سوم کتاب گنجينه خواف را تشکيل داده است.
وي در مقدمه قسمت سوم مي نويسد:
«در اين سنوات اخيره، بعضي اوقات به دماغ من مي گذشت که چهل سال صرف کردن عمر در کتب خارج و تحصيل علوم از اشخاص خارج و تعليم دادن به اشخاص خارج گذشت. خوب است قدري عمر را صرف کرده، مشغول تعليم و تعلّم خود شوم و از کتاب خود، يعني خودم بنفسه آن کتابي را که خداوند تبارک و تعالي در فطرت من گذارده، نزد خودم از براي خودم بخوانم و تدريس کنم... تا بعد از گذشتن زياده از شصت سال از عمر در يکي از مضافات خراسان در محبسي که مسلمان نشنود، کافر نبيند محبوس شدم .... و مصمم شدم که بحول الله و قوته به موقع اجرا گذارده، خودم نزد خودم کتاب خودم را خوانده و تحصيل نمايم.» (ص 92)
مدرس آن قدر به اهمیت اثر خود وقوف داشته است كه در همان ایام، از یكی از مأموران حبس خود به نام محمد علی مباشریان خواسته است متن گنجینه خواف را پاك نویس [مبیضه] كند و سپس مهر خود را در پایان پاك نویس زده و صحت و اصالت آن را گواهی كرده است.
شهادت در غربت
شهید مدرس در اواخر اقامت خود در خواف به سختی ناتوان و ضعیف شده بود . بینایی یکی از چشمانش را از دست داده بود و پشتش خمیده و دردمند شده بود . در مدت اقامت او در خواف رضاشاه دو بار سپهبد امان ا... جهانبانی را به دیدن او فرستاد و پیغام داد که اگر از سیاست دست بردارد و فقط به مسایل مذهبی بپردازد او را آزاد خواهد کرد . رضاشاه پیشنهاد کرده بود که مدرس سرپرست آستان قدس و حرم امام رضا(ع) شود و یا به عتبات عراق برود و آنجا بقیه عمرش را به عبادت و تحصیل علم بپردازد . مدرس در هر 2 بار به سپهبد جهانبانی گفت :«به رضا خان بگویید :اگر من از تبعیدگاه خارج شوم باز همان حسن هستم و شما نیز همان رضا. من تا آخر عمر خود با شما مخالفت خواهم کرد»
سید حسن مدرس پس از این دوران، نُه سال و یک ماه و 24 روز اسارت در خواف به کاشمر انتقال یافت و رضا خان دستور قتل وی را صادر نمود. اقتدار نظام (رسد بان اقتداری) رئیس شهربانی کاشمر از اجرای قتل مدرس خودداری می کند و می گوید :«من برای آسایش و امنیت مردم استخدام شده ام ، نه برای آدم کشی» سپس شبانه به سوی مشهد حرکت می کند و چند روز بعد در همدان به شهادت می رسد. به جای او محمود مستوفیان به ریاست شهربانی کاشمر منصوب می شود . سرانجام در غروب 10 آذرماه 1316 مطابق با 27 رمضان 1357هـ ق با زبان روزه به وسیله سم و سپس با پیچیدن عمامه به دور گردنش او را به شهادت رسانیدند و با شهادتش در تاریخ به مردان جاودانی جهان پیوست.
لیله سه شنبه 13 اسفند (1308)
من که هنوز گرفتار و حبسم نمی دانم به این حالت از دنیا خواهم رفت یا باقی خواهم بود و این گرفتاری رفع می شود. در هر صورت چون من این پیش آمد را با این توفیقات برصلاح شخص و نوع خود و صلاح اسلام و مسلمین و مملکت ایران می بینم و می دانم، از دیگران خواهشمندم که بعد از مطالعه گنجینه خواف [...] چنانچه این پیش بینی و نظر مرا مصاب دیدند مرا به دعای خیر یاد نمایند.
هواللطیف
طلاهایی که در بنیاد فارابی است!
(گذری کوتاه بر فیلم سینمایی استرداد)
محمد مهدی شیخ صراف
درباره "استرداد" نوشتن کار دشواری است. آن هم بعد از اختتامیه جشنواره فجر، در حالیکه برای فیلم در 14 رشته نامزد دریافت سیمرغ بود و 3 تای آن را هم بر شانه عوامل و سازندگانش نشاند. واقعا دشوار است از فیلمی بنویسیم که دست روی یکی از حساس ترین برهه های تاریخ معاصر گذاشته و سوژه ای غبار گرفته و البته دارای جذابیت ذاتی را از دل تاریخ درآورده و در یکی از پر خرج ترین و طولانی ترین پروژه های تولید، اثری را راهی سینما کرده که توانسته علاوه بر داوران جشنواره فجر توجه نسبی مخاطبین را نیز به خود جلب کند. اما دشواری برای نوشتن در اینباره به این دلیل است که تمام اینها تنها یک روی سکه استرداد است.

استرداد با جمع کردن بهترین عوامل ممکن و حمایت قاطع بنیاد فارابی در نهایت توانسته یک اثر نرمال را راهی پرده سینما کند. اثری که تماشاگر می تواند تنها در قامت یک فیلم آن را تماشا کند و بدون انتظار بیشتری، راضی از پرداخت پول بلیط، از سالن سینما راهی خانه شود. این فیلم نه شاهکاری به حساب می آید و نه حتی می تواند در ذهن های تماشاگرانش تصویری ماندگار را خلق کند. خصوصا اگر کسی با پیش فرض و انتظارات ذاتی درحد یک "بیگ پروداکشن" یا همان "اثر فاخر" از این فیلم به تماشای آن بنشیند، باید ناچارا بگوییم که تنها در برخی ابعاد فنی مانند تصویر برداری استادانه، موسیقی و طراحی و صحنه و لباس می تواند مورد توجه قرار بگیرد. موقعیت هایی هم که برای سیر رخدادها انتخاب شده مانند هوای برفی مسکو، حرکت کشتی در دریا، قطار در مسیر کوهستانی و... همگی خوشایند هستند.
هرچند این فیلم بر خلاف دیگر تولیدات فاخر فارابی جزو آثاری نبود که در فهرست رزرو و با ارفاق هیئت انتخاب به بخش مسابقه جشنواره راه یافت، اما علت به چشم آمدن این اثر در میان دیگر آثار جشنواره را باید بیشتر در ضعف فیلمنامه، ساخت و کیفیت آثار دیگر دنبال کرد تا قوت ذاتی این اثر سینمایی. در میان دیگر تولیدات امسال سینمای ایران، استرداد جزو آن عده انگشت شماری است که یک قصه محوری با گره های خاص خود و البته گره گشایی های داستانی دارد که تا آخر هم مخاطب را همراه خود می کند. فیلمنامه در شخصیت پردازی ضعف های عمده دارد، ضعف شخصیت نقش اول در پس بازی حمید فرخ نژاد قرار گرفته است، اما پوشاننده ضعف نقش های دیگر صرفا توصیفات و مونولوگهایی بوده که کاراکترهای دیگر را در حد تیپ نگه داشته است. نحوه گره گشایی پایانی فیلم هم در موقعیت خوبی اتفاق می افتد اما در ساده ترین شکل ممکن، یعنی بیان شدن از زبان دو شخصیت اصلی فیلم و عدم بهره گیری از سایر ظرفیت های یک اثر سینمایی شکل گرفته است. همین قرار گرفتن در وضعیت "بازگو کردن همه چیز" و "من قصه ام تمام شد، حالا تو ماجرای خودت را بگو!" ضعف کوچکی نیست.
پراختن به تاریخ معاصر و مسائل مربوط به آن در سینما از نیازهای جامعه امروز ایران است و استرداد از این لحاظ اثری آبرومند است؛ اما ماجرای دریافت غرامت جنگ جهانی ایران از شوروی آن هم پس از سقوط دولت مصدق، هنوز هم که هنوز از مسائل مورد اختلاف تاریخی است. حتی برخی از کارشناسان در این مسئله تشکیک جدی دارند که این محموله از طرف روسها تحویل ایران شده باشد، اما در فیلم به راحتی تکلیف یکسره می شود و روسها تبرئه می شوند و همه گناه به گردن محمد رضا و اشرف پهلوی می افتد و خلاص!
استرداد یگ گام بلند رو به جلو و قابل قبول برای علی غفاری به حساب می آید که طلسم سیمرغ نگرفتن فرخ نژاد را هم شکست! اما این فیلم نه تنها دستاورد جدیدی برای سینمای جمهوری اسلامی ایران نیست بلکه گویی همه شمشهای طلای فیلم سر از بنیاد فارابی در آورده که اینطور دست به ساخت فیلمهای پرهزینه با دستاوردهای حداقلی می زند. شاید گفتنش قدری تلخ باشد، ولی ساخت چنین آثاری به منزله ایستادن بر فراز بنایی است که پیش از این ساخته شده و به مدد بودجه های کلان دولتی هنوز سرپا مانده است، اما نه بر ارتفاع آن افزوده شده و نه با شرایط فعلی افق روشنی پیش رو دارد.
منتشر شده در هفته نامه پنجره، سال چهارم شماره 163 ، 28 بهمن 1391
هواللطیف
فرار به جلو با لبخندهای تلخ!
تریبون مستضعفین- محمدمهدی شیخ صراف
جواد شمقدری که چهار سال پیش با شعار «ریل گذاری سینما»ی ایران در بالاترین مسئولیت سینمایی کشور قرار گرفت، شب اختامیه پشت تریبون سی و یکمین جشنواره فیلم فجر آمد تا شاید به زعم حاضرین، دستاوردهایش را در برج میلاد به رخ اهل سینما و رسانه بکشد؛ اما صحبتهای او به نحوی بود که بیش از هر چیز یک فرار به جلوی نه چندان حرفه ای را رقم بزند.

صحبت های رئیس سازمان سینمایی در مراسم اختتامیه آخرین جشنواره فجر واقعیتهای تلخی را در پس حرفهایی با ظاهر خوشایند آشکار کرد. شمقدری با اشاره به اینکه «مردم و مسئولین وظایف خود را انجام میدهند اما سینما گران باید بیشتر به همگرایی و همدلی کمک کنند»، گفت: «هنوز سوژه های درخور انقلاب اسلامی که ماجراهای منجر به پیروزی انقلاب را به تصویر بکشد، در سینما نمی بینیم و نسبت به آن گله داریم. امیدواریم در سالهای آینده شاهد ساخت چند فیلم با این موضوع باشیم».
کسی که چهار سال سکان سینمای کشور را در دست داشته به درستی مهمترین کاستی این سینما را در جشن سی و چهارسالگی انقلاب، ساخته نشدن آثاری درباره مبارزات مردم در دوره طاغوت و پیروزی انقلاب اسلامی در سال ۵۷ عنوان میکند. اما سوال این است که شمقدری از این موضوع به چه کسی گله میکند؟ برای یافتن علت به سراغ چه کسی بای رفت به غیر از متولیان سینما، که اکنون در پایان راه مسئولیت خود به این ضعف بزرگ اعتراف میکنند؟
آقای شمقدری گویا فراموش کرده است که بنیاد سینمایی فارابی، در این چند سال تصدی ایشان، بودجههای هنگفتی را به اسم آثار فاخر صرف تولید فیلمهای متعددی کرده است. در میان این آثار نه تنها فیلمهایی با موضوع انقلاب اسلامی مردم ایران وجود ندارد، بلکه آثار تولید شده نتوانستهاند توجهی را جلب کنند. سرنوشت آثار فاخر بیشتر شکست تجاری بود و نتوانستند در اکران حتی بخش کوچکی از هزینه تولید را بازگردان کنند. تازهترین نمونه هم فیلم «فرزند چهارم» است که به اسم بیداری اسلامی و جهان اسلام ساخته شد نه تنها ربطی به موضوعات یاد شده ندارد که حتی خود جشنواره فجر هم که وظیفه تحویل گرفتن چنین آثاری را دارد، نتوانست برای آن کاری کند. جشنواره فجر البته حق زیادی به گردن فارابی و مدیرانش برای اهدای دست و دلبازانه جوایز به «استرداد» دارد. شاید هم گله شمقدری به مسئولین بنیاد فارابی بوده است که باید به او گفت «خود کرده را تدبیر نیست!»
البته مدیران بنیاد فارابی آنقدر به کار خود وارد هستند که قبل از جشنواره نشست مطبوعاتی بگذارند و همه گناه ساخته نشدن آثاری با این موضوع را به گردن نبود فیلمنامه مناسب بیندازند و خود را خلاصی دهند، اما واقعا کدام یک از افرادی که اندک آشنایی با فضای سینما دارند این استدلال شکننده را قبول می کنند؟ خدا را شکر که در این زمینه نه فقر سوژه داریم و نه مخالفت مسئولین و نه ضعف ادبیات. یعنی بزرگترین تولید کننده فیلم در کشور، از میان این همه رمان و داستان درخشانی که درباره انقلاب نوشته شده و هرسال در جشنواره داستان انقلاب جایزه می گیرد، حتی نتوانسته یک فیلمنامه اقتباسی تولید کند؟
صد حیف که مدیران فرهنگی ما دیر بعضی واقعیت ها را متوجه می شوند! وگرنه شاید آقای شمقدری (که کسی در خلوص نیت او برای خدمت به اسلام و انقلاب شکی ندارد)، اگر در این چهار سال، به جای مانور بر ریلگذاری عزمش را برای تربیت جدی نیروهای جوان متعهد که دغدغه انقلاب را داشته باشند جزم کرده و به مجموعههای مردمی لبریز از استعداد، بهای بیشتری داده بود، در اختتامیه جشنواره به جای گله کردن، زدن لبخندهای تلخ و شنیدن متلکهای دیگران، شاهد سیمرغهایی بود که به واسطه ساخت آثار انقلابی به جای حامیان فتنه در دست دلسوزان جوان انقلاب آرام میگرفت.
هواللطیف
نقدی بر اولین اثر سینمایی هادی مقدم دوست
محمد مهدی شیخصراف – سینما انقلاب
هادی مقدمدوست را خیلیها با فیلمنامههایش میشناسند؛ با سریال ماندگار «وضعیت سفید»، فیلم سینمایی «بیپولی» و سابقه همکاریاش با حمید نعمتالله. اما ساخت فیلم «سربهمهر» و حضور آن در سیویکمین جشنواره فیلم فجر نقطه عطفی است برای این مرد متواضع سینما.
«سربهمهر» حتی در انتخاب اسم هم جذابیتهای خودش را دارد؛ جذابیتی که موجب میشود حتی بعد از دیدن فیلم هم با شنیدن نام آن به یاد ارتباط زیبای آن با محتوای داستانی فیلم بیفتیم.
لیلا حاتمی که سیمرغ بلورین بازیگریاش را با بازی در فیلم «بیپولی» حمید نعمت الله گرفته بود، با بازی در این فیلم نشان داده که هنوز میتواند حق هر نقشی را به خوبی ادا کند. او این بار در نقش یک دختر دانشجوی وبلاگنویس و به اصطلاح اینترنت باز ظاهر شده که همدمی به جز وبلاگش ندارد و به دور از خانواده، درگیر مشکلات شخصی زیادی در شهر بزرگ تهران است.
جذابیت فیلم از همان تیتراژ آغازین رخ مینماید؛ گوشهای از وبلاگستان فارسی، پستها، کامنتها، تصاویر و عباراتی آشنا که خاطره مشترک اهل وبلاگ است و دیدن آن بر پرده سینما برای هر وبلاگنویسی خوشایند. میتوان «سر به مهر» را از این نظر جزو اولینها به حساب آورد که پدیده «وبلاگ» و نقش آن در زندگی روزانه بسیاری از جوانان در آن پررنگ است.

وبلاگ «آرام باش» دقیقا جایی است که «صبا»ی خجالتی که اعتماد به نفس کمی دارد، درونیترین حرفها و حساسترین لحظاتش را برای مخاطبین نادیدهاش بازگو میکند و ضمن اینکه بازنمای وضعیت متغیر نقش اصلی داستان است، در تمام فیلم این جایگاه را حفظ میکند.
فیلمنامه هادی مقدم دوست همان قوت همیشگی کارهای او را دارد. کارگردان برای پرداختن به مفهوم نماز و نوع ارتباط قهرمان داستانش با آن بدون اینکه در تمام طول مدت فیلم حتی یکبار خود نماز خواندن را در یک سکانس نمایش بدهد، به خوبی توانسته از نماهای کلیشهای رایج بر محور نمادهای مهر و تسبیح و سجاده و شمع فاصله بگیرد و در مقابل، آوای اذان را با وزن مناسبی در فضای فیلم پررنگ کند. از شعار و دیالوگ های مصنوعی یا پرطمطراق و نصیحتهای عاقل اندر سفیه هم خبری نیست. هرچه هست یک چالش درونی جوانانه است.
صحنههای مواجهه «صبا» با خواهر نابینایش (پریا) و بازی پرمفهوم «در جریان بودن» در دیالوگها و به خصوص سکانس پایانی از نقاط تاثیرگذار این فیلم است که در طراحی صحنه و انتخاب لوکیشنها هرچند راه دشواری نداشته اما موفق و هدفمند عمل کرده.
اولین فیلم سینمایی هادی مقدمدوست یک شاهکار نیست اما اثری قابل قبول و سربلند در سینمای امروز ایران است؛ اثری باورپذیر و کاملا اجتماعی و به روز که بیننده را راضی و امیدوار از سالن سینما راهی خانه میکند.
به نظر میرسد فیلم در لایههای زیرین خود اهمیت وجود نمازخانه در اماکن عمومی (فرودگاه، سینما، سالن همایش و…) و لزوم باز بودن مساجد در ساعاتی غیر از اول وقت را گوشزد میکند. فیلم «سربهمهر» شاید تشکر کوچکی باشد از تلفن گویای ۱۹۲ که با اعلام اوقات شرعی، نمازهای بسیاری را از قضا شدن نجات داده!
در روزگاری که نماز دغدغه حتی دست چندم خیلی از مدیران فرهنگی و دستگاههای هنری جمهوری اسلامی نیست و پلانهای نماز در آثار سینما و تلویزیون محض احتیاط و اطمینان سازندگان برای دریافت مجوز، راضی کردن مدیران بالادستی و استفاده در صورت نیاز حضور دارند، وقتی یک فیلم خوش ساخت و به روز درباره ارتباط یک جوان با نماز ساخته میشود باید به کارگردان آن تبریک گفت؛ به خصوص که این فیلم اولین ساخته سینمایی او هم باشد.
هواللطیف
تولیدات سینمایی «حوزه هنری» به کدام سو میرود؟
گروه فرهنگی- محمد مهدی شیخ صراف: تولیدات سینمایی «حوزه هنری» به کدام سو میرود؟ این اولین سوالی است که مخاطب با دیدن «تاج محل» از خودش خواهد پرسید. به خصوص مخاطبی که با ماموریتهای ذاتی نهادی انقلابی به نام «حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی» و فرمایشات رهبر معظم انقلاب در این خصوص آشنا باشد. اما «تاج محل» حتی در ساخت هم آنقدر قوی نیست که به مرحله محک زدن با این ماموریتها نیز برسد.
«تاج محل» از نظر فنی و ساخت حرف تازهای برای گفتن ندارد. بلکه صرفا گامی روبه جلو و البته بلند برای یک دستیار کارگردان و برنامهریز به سمت کارگردانی یک اثر سینمایی است. با دیدن اولین اثر سینمایی «دانش اقباشاوی» قبل از هر چیز این نام «سیدرضا میرکریمی» است که به چشم خواهد آمد. کارگردانی که پس از انحلال «خانه سینما» به «حوزه هنری» کوچ کرده و با میدان دادن به فیلمسازهای جوان در حال تربیت کارگردانهای جدیدی است که هرچند سیر رو به رشدی را طی میکنند اما در آثارشان هیچ شاخصی از انقلاب اسلامی ندارند. آثاری که شاید بهتر باشد با صرف هزینه بخش خصوصی مثلا با هزینه شخصی رضا میرکریمی تولید شوند، تا حداقل اگر اولویتهای فکری و فرهنگی انقلاب را تامین نمیکنند، حسرت کسی را برای صرف بودجههای کلان فرهنگی هم برنیانگیزند.

«کارکنان یک کشتیسازی-به دلیلی که هرگز در فیلم توضیح داده نمیشود- با قرعهکشی اخراج میشوند تا سیر منفی فقر و بیچارگی خود را آغاز کنند. بعد از اخراج یکی از آنها-که مخاطب در طول فیلم باید قبول کند که پسر بسیار خوبیست- بر اثر فقر دست به دزدی از منزل قهرمان فیلم-که یک بازنشسته دیگر همان کارخانه است- میزند. در حین این دزدی پیرمرد و زن و فرزندش آسیب میبینند و نیروی انتظامی به عنوان تنها نماد حکومت در فیلم، نهتنها پس از این دزدی کاری از پیش نمیبرد، بلکه حتی وقتی خود پیرمرد هم ردی از سارق پیدا میکند با برخوردی نامناسب هنگام دستگیری سارق موجب پرت شدن او از ساختمان و به کما رفتنش میشود. بعد از به کما رفتن جوان سارق هیچکس مسئولیتی بر عهده نمیگیرد تا به خاطر عدم پرداخت هزینه، بیمارستان مجبور به جدا کردن دستگاه از سارق به کما رفته بشود و دو برادر خردسالش بیسرپرست و یتیم بمانند! دست آخر هم بعد از بیسرپرست ماندن دو کودک این خود پیرمرد و همسرش هستند که باید بعد از نطقی شعاری در وصف اوضاع بد زمانه و حسرت خوردن بر 20 سال پیش(!) تصمیم بگیرند- در میان جای خالی حکومت- با انسان دوستی و ایثار، بار بدبختی مردم فقیرتر از خود را به دوش بکشند و دو کودک را سرپرستی نمایند!»
گامهای فیلم سازی
نقدی بر فیلم گامهای شیدایی (غریبه) ساخته حمید بهمنی
محمدمهدی شیخصراف – سینما انقلاب
«گامهای شیدایی» تا قبل از جشنواره اسمش «غریبه» بود، اما بهراحتی همین مزیت را هم که جزو اندک نقاط قوت آن بود از دست داد! بعد از آن اگر بخواهیم مستقیم به سراغ فیلم برویم تیتراژ آغازین را باید بهترین قسمت این اثر سینمایی بدانیم!
البته این را هم باید گفت که نقطه قوت اصلی این اثر، ایدۀ اولیۀ خوشایند و آرمانی آن است که بهطرز غریبانهای در فیلمنامه ذبح شدهاست. فیلمنامهای که حتی از برقراری ارتباط منطقی بین رخدادها عاجز است، اما بنای طرح عمیقترین مباحث اعتقادی مربوط به شیعیان در مواجه با فرهنگ غربی را دارد. گامهای شیدایی آنقدر لبریز از خطاهای گوناگون کارگردانی، طراحی صحنه و… است که گاهی اوقات حتی مخاطب را از تماشای آن پشیمان میکند.

در مورد بزرگترین ایراد فیلمنامه، باید گفت، بنا دارد تمام حرفها و کدهای ممکن را در قالب رخدادهایی که برای بازیگر نقش اول فیلم میافتد، بازنمایی کند. از گوانتانامو گریز به کربلا میزند، از مقر نظامیان آمریکایی به استودیوی فاکس نیوز و بیبیسی سرک میکشد و از بیابانهای عراق یاد اسرائیلیها در افغانستان را زنده میکند و در کنار همه اینها به دنبال ترسیم نقش مثلث سیا، اسرائیل و القاعده در عراق است. خیابانهای بیروت را به جای شهرهای امریکا نشان میدهد تا مثلا بحث فروپاشی خانواده در ینگه دنیا از یاد مخاطبش نرود! مشکل بزرگتری که علت مواجهشدن با چنین ملغمهای از خطاهای ساخت است، عدم آشنایی درست و واقعی سازندگان اثر با واقعیت آن چیزی است که قصد دارد آنرا روایت کند و آن هم مدل ارتش ایالات متحده آمریکاست. «سوتیهای گل درشت» تنها عنوانی است که میتوان به این جنس روایت داد، از دیالوگهای نچسب و شعاری تا بازیهای مصنوعی آن.
این مسئله کاملاً قابل قبول است که ما فقر امکانات و مشکل اساسی در تولید داریم. این اثر هم در شهرک سینمایی دفاع مقدس ساخته شده، اما میشود با خرج ذکاوت این را هم پشت سر گذاشت. واقعاً چه لزومی دارد ژنرال آمریکایی از بالگردهای مربوط به ۵۰ سال پیش هوانیروز ایران، با همان رنگ استتار که تنها متعلق به این اقلیم است پیاده شود؟!
چرا وقتی محتوای رم دوربین فیلمبرداری برای اولین بار روی لپتاپ پخش میشود شاهد تصاویر تدوین شده هستیم؟! از سکانس خبر کشتهشدن قهرمان فیلم هم میشود به عنوان یک صحنه کمیک یاد کرد.
آمریکاییهایی که در این فیلم میبینیم ما را به یاد تصویری سادهانگارانه از ارتش بعث عراق میاندازد که در آثار دفاع مقدسی دهه ۷۰ شاهد آن بودیم. یک ژنرال قسیالقلب که در سادهترین موقعیت، پرهزینهترین تصمیم را میگیرد و هنگام مشاهده یک بسته مشکوک توسط گروه گشتیاش بلافاصله دستور میدهد، نیروهای خودش را تار و مار کنند. این نیروها یک عده نظامی بیدستوپا هستند که بعضی وقتها با هم دعوا میکنند و با زبان سلیس فارسی یکدیگر را «الاغ» صدا میزنند و فقط از آنها «بله قربان» میشنویم، درست مثل همان عبارت معروف «نعم سیدی!». درباره آن عنصر سیا هم که بهتر است اصلاً صحبت نکنیم!
شخصیتپردازی فیلم هم کم از دیگر عناصر تشکیلدهنده آن ندارد. خانواده عرب عراقی که قرار است نقش اصلی در جذب جولیا را داشته باشد، حتی درحد تیپ هم نیستند. مشکل دیگری که به فیلم ضربه اساسی زدهاست دوبله آن است که موجب شده فضای بعضی سکانسها از بین برود. سیر تحول جولیا، سرباز زن امریکایی که بازیگر لبنانی بدترین انتخاب ممکن برای ایفای این نقش بوده هم باورپذیری پایینی دارد. نمونه دیگری از این مشت، دیالوگهای کلیشهای شریفینیا و لوریت است که از حفظ، عین متنهای رسمی در کتابها، برای هم حدیث میخوانند!
در پایان تنها میتوان گفت، بهمنی و سازندگان این فیلم با وجود آنچه در اختیار داشتند، تمام امیدی که در خلق یک اثر با تراز بینالمللی به آنها بود، نه حتی در خلق یک اثر نرمال که در اولین گامهای فیلم سازی متوقف مانده اند.
هواللطیف
گروه فرهنگی - محمد مهدی شیخ صراف: حضور چهامین اثر سینمایی مسعود دهنمکی یکی از نقاط پررنگ سی و یکمین جشنواره فیلم فجر است. تا آنجا که بسیاری از کسانی که به تماشای آن نشسته اند شانس اول تعدادی از سیمرغ های جشنواره فجر را به این فیلم داده اند و استقبال بالایی را هم برای اکران عمومی آن پیش بینی کرده اند. اما جدیدترین ساخته این کارگردان انقلابی سینما چه چیز دارد که اینقدر مورد توجه واقع شده؟
ماجرای یوسف و افسانه
"افسانه" دختر جوانی که نامش در محله سر زبانهاست در فرار از دست ماموران پلیس و طلبکاری که در ازای طلب خودش به او نظر هم دارد سر از خانه "حاج یوسف" در می آورد که یک روحانی سالخورده است. داستان بر محور این اتفاق شکل می گیرد و دامنه های آن ادامه فیلم را تا پایان پیش می برد. مواجهه های بعدی این دونفر در خلوت خانه و پس از آن در انظار عمومی اتفاقات دیگری را به همراه دارد که از یک سو زندگی دختر و خانواده او را در معرض خطر قرار می دهد و از سوی دیگر موقعیت و اعتبار روحانی را دستخوش تغییر می کند. انتخاب نام یوسف برای این شخصیت هم شاید تلمیحی باشد بر نام یوسف پیامبر(ع) که در موقعیت گناه قرار می گیرد و آزموده می شود.

هواللطیف
محمد مهدی شیخ صراف
ایدههای اولیۀ ارزشمند، دست اول، دارای مابهازای واقعی و حتی داشتن اولویت موضوعی برای جامعه، الزاماً نشانۀ موفقیت یک فیلم نیست. ایدۀ اولیه اگر با پیکرهبندیِ داستانیِ مناسب همراه نشود، ناموفق است. اینگونه آثار حتی اگر برای فرم و ساخت آنها، وسواس و دقت و زحمت فراوان هم صرف شود، در بهترین حالت ممکن، تکههای جذاب و امیدوارکننده دارد که بدون قرارگرفتن در قامت یک اثر کامل، به موفقیت دست پیدا نمیکند: «تابستان طولانی» چنین فیلمی است.
موضوع «تابستان طولانی» که دستمایۀ ساخت این تلهفیلم قرار گرفته، جذاب و ارزشمند است. بازگشت به سال ۱۳۶۲ و فضایی با ارزش داستانی عالی، ارزش اولیۀ خوبی برای این اثر ایجاد کرده است. نبودن هیچ مردی در یک روستا، به هر دلیلی، بهخودیخود آنقدر ظرفیت قصهپردازی دارد که بتواند با فرازوفرودهایی، مخاطب را تا پایان همراه خود کند. «تابستان طولانی» هرچند اثری بیادعاست، اما یک خلأ جدی دارد که گاهی قدر آن را به کمتر از تلهفیلم هم کاهش میدهد: ضعف داستان که آن را به اثری خستهکننده تبدیل کرده است.
بهنظر میرسد که این فیلم، مجموعهپیرنگ خوشایندی است که محور اصلی خاصی آنها را بههم وصل نمیکند؛ بهجز یک نوجوان روستایی به نام «حسن» که این رخدادها در اطراف او جریان دارد و در حال گذراندن یک تابستان خوش است. بازی او البته روان و تأثیرگذار است، هرچند در تمام مدت فیلم، فقط یک لباس به رنگ قرمز بر تن دارد! او مدام درگیر دنبالکردن و ارتباط با حیوانات مختلفی همچون عقاب، سگ، اسب، ماهی و پلنگ است.
مسئلۀ بزرگشدن حسن یا «بلوغ ناشی از اوضاع خاص»، بهسبب نبود پدر، در حد مسئلهای حلنشده در فیلم باقی میماند. در این زمینه، هیچ تغییری در حسن نمیبینیم و شخصیت او در پایان فیلم، با همان شیطنتهای اولیه باقی میماند. او در مهمترین آزمون خود، موقع آوردن کمک برای مادرش، ناموفق میماند. فقط نریشنهای گاهوبیگاه از زبان حسن در دورۀ بزرگسالی، در این جهت قرار گرفته است که البته همین هم نشان ضعف فیلمنامه است.
گرچه فیلم از لحاظ داستانی ضعیف است، قدرت فنی خوبی دارد. با وجود مشکلات معمول که در لوکیشنهایی اینچنین وجود دارد، تصویربرداری فیلم و جذابیتهای بصری آن در ترسیم فضای دوستداشتنی روستا و نماهای زنده، موفق بوده است. موسیقی فیلم، فضایی با نشاط نوجوانانه را کاملاً القا میکند. مهمترین ویژگی و مزیت فیلم، رفتن به سراغ فضا و موقعیتی است که جای پرداخت جدی به آن، در سینمای ایران همچنان خالی است: فضایی روستایی که کیلومترها از خط مقدم دور است؛ اما اهالی آن بهطور کامل با آن درگیر هستند. این نگاه، درستترین نگاه ممکن به دفاع مقدس و مردم کشوری است که خط مقدمشان برای برپاداشتن پرچم کشور، در محل زندگی آنان شکل گرفته است و همیشه هم مظلومترینها بودهاند.
هواللطیف
گفتگوی تفصیلی با ویلیام رودریگز، بازمانده 11سپتامبر
ناگفته های آخرین کسی که پیش از فروریختن برج شمالی از آن خارج شد
محمد مهدی شیخ صراف/ منتشر شده در خبرگزاری نسیم
او کسی است که پیش از واقعه 11 سپتامبر به مدت 20 سال نظافتچی برج تجارت جهانی و راه پله های آن بوده است. به غیر از 4 مدیر ارشد برج، ویلیام تنها کسی بود که به اقتضای وظیفه اش شاه کلید ورود به همه طبقات را در اختیار داشت و همین موجب شد بتواند در آن روز عده زیادی از افراد حبس شده در طبقات برج در حال فروریختن را نجات دهد. او هنوز این کلید نجات را به همراه دارد و می گوید قرار است این کلید را به موزه ای که به یاد آن واقعه ساخته خواهد شد، اهدا کند. این مرد که اصلیت پورتوریکویی دارد، در آن روز آخرین کسی بود که بعد از نجات چندین نفر، قبل از فروریختن برج دوم از آن خارج شد و به طرز معجزه آسایی در پناه یک ماشین آتش نشانی از مرگ نجات یافت. او جزو اولین کسانی بود که در همان لحظات بحرانی روی آنتن زنده سی ان ان به بازگویی آنچه برایش رخ داده بود برای چشمان بهت زده میلیونها نفر در سراسر جهان پرداخت، اما این اظهارات از گزارش رسمی دولت در پرونده 11 سپتامبر حذف شد. ویلیام رودریگز به خاطر اینکه در آن روز جان چند صد نفر را نجات داد، به عنوان قهرمان ملی در رسانه های آمریکا و جهان شناخته شده است، اما وقتی به عکس خودش در کنار جرج بوش می رسد از آن به عنوان "عکس یادگاری با شیطان" یاد می کند.

او هنوز این کلید نجات را به همراه دارد و می گوید قرار است آن را به موزه ای اهدا کند که به یاد ۱۱ سپتامبر ساخته خواهد شد.
ویلیام رودریگز که این روزها برای شرکت درسومین کنفرانس هالیوودیسم در تهران، میهمان خبرگزاری «نسیم» بود و همراه با بازگویی خاطرات خود به سوالات ما پاسخ داد، مهمترین محورهای صحبت او را در ادامه می خوانید:
- بعد از 11 سپتامبر وقتی دیدم کسی به فکر خانواده قربانیان و بازماندگان این واقعه نیست شروع به فعالیت کردم. برای همین جمهوریخواهان برای بدست آوردن رای اهالی لاتین که حدود 30 میلیون رای دارند به من پیشنهاد همراهی دادند. من چون با از بین رفتن آن ساختمان بی کار شده بودم قبول کردم و شروع به سوال و تحقیق درباره 11 سپتامبر کردم. در یکی از دیدارهایی که در کاخ سفید داشتیم طی نامه ای درخواست کردم که درباره این واقعه تحقیق کنم. اما آنها خیلی عصبانی شدند. وقتی خانواده قربانیان هم اصرار کردند که این مورد تحقیقی صورت گیرد رئیس جمهور آمریکا گفت ما می دانیم کار مسلمانان است. اما ما و خانواده قربانیان درخواست تحقیقات در این خصوص کردیم و وقتی از طریق رسانه ها به آنها فشار وارد شد مسئله تحقیق را قبول کردند و من نماینده این خانواده ها بودم.
- بلاخره کمیسیون تحقیق و تفحص درباره 11 سپتامبر تشکیل شد و وظیفهاش را انجام داد. بر خلاف دیگران که صحبتهایشان از رسانه ها هم پخش شد گفتگوی این کمیته با من پشت درهای بسته صورت گرفت. وقتی هم گزارش تحقیقات منتشر شد 576 صفحه بود، اما در هیچ کجای آن نامی از من و مشاهداتم برده نشده بود و گزارش من را حذف کرده بودند. وقتی پرسیدم چرا این اتفاق افتاده؟ گفتند که صحبتهای تو نتیجه اصلی مطرح شده در این گزارش را زیر سوال می برد. عجیب است که در این گزارش رسمی هیچ اشاره ای به انفجارهایی که پیش از برخورد هواپیما، درون ساختمان و در طبقات زیرین صورت گرفت نشد در صورتیکه من شاهد آن بودم.
- در جریان اتفاقاتی دهمین سالگرد این اتفاق افتاد من را دستگیر کردند و بدون هیچ جرمی در زندان بودم. تنها به خاطر اینکه ممکن بود با صحبتهایم برای برنامه اوباما در آن مقطع مشکل درست شود. وقتی این اتفاق افتاد دولت مباحثی را مطرح کرد که اعتبار حرفهای ما را زیر سوال ببرد. الان 11 سپتامبر بهانه اصلی برای توجیه و انجام خیلی از کارها از سوی دولت امریکا است.
- حاکمیت امریکا پس از این واقعه با پروپاگاندای رسانه ای تلاش کردند از 11 سپتامبر علیه مسلمانان استفاده کند. همین موجب شد من برای تشریح واقعیت ها به نقاط مختلف دنیا سفر کنم. در سفر به مالزی بود که اولین برخوردم با تجمع مسلمانان اتفاق افتاد. قبل از آن وزارت خارجه آمریکا به من گفتند به آنجا نرو چون ممکن است تو را بکشند! اما در دیدار با مردم آنجا بیشتربن محبت ممکن را به من کردند. قرار بود آنجا درباره واقعیت های یازده سپتامبر سخنرانی کنم. در این سفر با ماهاتیر محمد دیدار کردم. با خیلی از علما هم گفتگو کردم؛ می خواستم بدانم چرا این حجم تنفر نسبت به اسلام وجود دارد و صحبت آنها را شنیدم که باعث شد به فکر فرو بروم. این شد که من مسلمان شدم. همین موجب شد عصبانیت حکومت آمریکا از من زیادتر شود.
- وقتی محمود احمدی نژاد رئیس جمهور ایران به نیویورک آمد و خواست که برای ادای احترام به قربانیان حادثه به نقطه صفر (محل دو برج) برود همه آنها به او توهین کردند اما من گفتم که این یک حرکت زیبا است و از آن دفاع کردم. حتی خواستم او را به آنجا ببرم اما به خاطر مسائل سیاسی چنین اجازهای به من ندادند. مسئله ای که موجب شد من به ایران بیایم همین اتفاق بود. من به ایران آمدم تا از طرف قربانیان و خانوادههای آنها به مردم ایران بگویم که این مخالفت و حرفهایی که در آن موقع زده شده موضع آنها نبود و از طرف دولتمردان آمریکا علیه مسلمانان و ایران است. آنها هنوز به اشتباه فکر می کنند مالک کل دنیا هستند!
- من در حال ساخت یک فیلم مستند درباره یازده سپتامبر هستم و طی آن با شاهدان آن واقعه گفتگو میکنم. یکی از همین شاهدان سه روز بعد از مصاحبه اش خودکشی کرد.
- آنها از چنین اتفاقی که برای ما افتاده و جنبه ناگواری هم دارد، استفاده سیاسی می کنند. چند سال پیش اتفاق خیلی خنده داری افتاد که یک گروه خیلی کوچکی از خانواده قربانیان 11 سپتامبر را تحریک و تطمیع کردند که به دادگاه از ایران شکایت کنند و بعد هم در دادگاه ایران را مقصر شناختند. من فکر می کنم ایران هم باید به فکر اقدام متقابل حقوقی باشد.
- در میان فیلمهای سینمایی ساخته شده، تنها کاری که ممکن است قدری به واقعیت نزدیک باشد ساخته اولیور استون است. همه این فیلمهای سینمایی به آنچه خارج از برجها رخ داده می پردازند و هیچ کدام به سراغ داخل برج نرفته اند. چرا که انفجارهای زیادی در طبقات زیرین برج اتفاق افتاد و هرکسی که داخل ساختمان بود آن را احساس کرد. آنها خیلی از شاهدانی که درون ساختمان بودند را نادیده گرفتند و از آنها برای ثبت اظهارات دعوت نکردند، چون آن فرضیه اصلی که به عنوان علت اصلی حادثه مطرح شده است را زیر سوال میبرد.

ویلیام این عکس را با دوربین شخصی خودش یکی دو روز قبل ار واقعه فروریختن برجهای دوقلو از آن گرفته بود که به عنوان یادگاری آن را امضا کرد و به ما هدیه داد.
یاعلی مدد
هواللطیف
«رسوایی» و مفهومی به نام «آبرو»
محمد مهدی شیخصراف- دغدغۀ اصلی در به تصویرکشیدن «فقر و غنا»، «دارا و ندار»، «وطنپرست و وطنفروش»، «عزت و ذلت» و دوقطبیهای نظیر آن، به نوعی مانیفست سینمای مسعود دهنمکی را تشکیل میدهد. مانیفستی که به گفتۀ خود او، برگرفته از سخنان حضرت امامخمینی(ره) در توصیف هنر متعهد است. دهنمکی، اینبار با گذر از سینمای دفاع مقدس (اخراجیها۱و۲) و سینمای سیاسی (اخراجیها۳) در اولین اثر سینمای اجتماعی خود، با بهمیانکشیدن مفهوم «آبرو» بر نقطۀ بسیار حساسی در جامعه، دست گذاشته است: مفهومی کلیدی که بهعقیدۀ بسیاری از جامعهشناسان، تفاوت اساسی امروز امت مسلمانان با جوامع غربی است.

قصۀ فیلم «رسوایی» قصۀ مواجهۀ آبرومند و بیآبروست و آنچه دراینمیان گره اصلی داستان است، ازدسترفتن آبروست: آبروی مؤمنی که حرمتش از خانۀ خدا بالاتر است. مواجهۀ پیرمردی روحانی، حاجیوسف با هنرنمایی اکبر عبدی، و دختری جوان، افسانه با بازی الناز شاکردوست، که در یک محله زندگی میکنند، چالش اصلی داستان است. با پیش رفتن رابطۀ این دو، بیقیدی و سوءاستفادۀ دختر جوان از آن و تلاش حاجیوسف برای حل مشکل افسانه به باخبرشدن دیگران از این رابطه منجر میشود. این اتفاق نهتنها محبوبیت روحانی را خدشهدار میکند که آبروی او را در خطر جدی قرار میدهد، تاآنجاکه دیگر کسی پشت سر او نماز نمیخواند. باوجوداین، حاجیوسف با این دیدگاه که «این دختر هم اشتباهاتی دارد؛ اما فاسق نیست» باز هم به فکر اندکآبروی افسانه و خانوادۀ اوست. مفهوم کلیدی فیلم در این کشاکش با تعبیر آیۀ «و من یتق الله یجعل له مخرجا» نشان داده میشود که انسان متقی به بنبست نخواهد رسید.
در فیلم، به اجتماع و واکنشهای مردم دربرابر ابزارهای رسانهای، مانند دوربین موبایل و سیدی فیلم و بلوتوث توجه شده است. همچنین تأثیرگذاری افراد موثق، با محوریتدادن درست به بازار و کسبه، مسجد و اهل محل، بهسادگی تصویر شده است. همین نکات، باعث شده که این فیلم اجتماعی، نزدیکبهواقع باشد. «آبرو» مفهومی است که مستقیماً در اجتماع تعریف میشود و بدون توجه به آن، بیمعناست و البته، از مخاطرات جدی زندگی امروز در کلانشهرهاست.
علاوهبراین، پرداختن به فقر و ابعاد آن، بدون سیاهنمایی و تلقین ناامیدی به مخاطب، در فضای امروز سینمای ایران، غنیمت بزرگی است که مسعود دهنمکی به آن دست پیدا کرده است. در این میان، نکتۀ مهم آن است که دهنمکی همۀ این مفاهیم را با مددگرفتن از تصاویر جذاب و ریتم مناسب و بدون درافتادن به ورطۀ شعار و فضاهای اضافه و کسلکننده، دقیقاً در دل رخدادهای داستانی و حتی موقعیتهای طنزگونه بیان میکند و در بازگوکردن آنها موفق است. بیننده با این آگاهی که «آبرو دست خداست»، در نقطهای ورای «اهمیت آبرو»، فیلم را بهپایان میبرد و راضی از سالن سینما خارج میشود.
هواللطیف
نقدی بر تازه ترین ساخته فرامرز قریبیان
محمد مهدی شخ صراف
گناهکاران یک فیلم صرفاً پلیسیجنایی است، بدون اینکه بخواهد به جامعه و مشکلات اجتماعی توجهی داشته باشد و آنها را واکاوی کند. این مهمترین نکتهای است که هم در ساخت فیلم مشهود است و هم در کلام سازندگان به آن اذعان شده است. داستان این فیلم سینمایی میتواند در هر جامعه، شهر یا کشوری اتفاق بیفتد و تلاش سازندگان برای فاصله گرفتن از آفتهایی چون تضعیف دستگاه انتظامی یا القای تصویری سیاه از جامعه در فیلم بهخوبی به ثمر نشسته است. این نکته را حتی از تیتراژ دوزبانة فیلم (فارسی و انگلیسی) میتوان دریافت و دانست که قریبیان پدر و پسر، که نویسنده و کارگردان اثر هستند، نگاهی جدی برای یافتن مخاطبی گستردهتر از مرزهای ایران برای این اثر دارند.
داستان از خودرو پلاکسیاسی در بازگشت از مهمانی سفارت و یک قتل آغاز میشود. سکانس بعدی پلیس افسردهای را نشان میدهد که نمیداند میان آنهمه آدم الکیخوش چه کار میکند و حتی برد و باخت تیم محبوبش هم برایش مهم نیست، اما ناگهان درگیر پرونده این قتل میشود. نریشنهای این افسر پلیس جوان (سرگرد روانگر با بازی رامبد جوان) در نزدیک شدن نگاه تماشاگر به نگاه او در پی گرفتن داستان، بسیار خوب و به جا در فیلم قرار گرفته است، اما این روند تنها تا نیمه فیلم وجود دارد و از جایی به بعد، دیگر خبری از جملات کوتاهی که روی تصاویر از زبان او میشنویم نیست. گویی کارگردان فیلم، که بازیگر اصلی آن هم هست، آنقدر درگیر گرهگشایی از معمای پرونده قتل شده که این مسئله را به فراموشی سپرده است.
حضور دو شخصیت متناقض مسن و جوان در قالب دو پلیس همکار بهمدد دیالوگهای رفتوبرگشتی، جذابیت چندانی به فیلم داده است که آن هم در میانه داستان بسیار کمرنگ میشود و البته جای خودش را به بگومگوهای افسر کارکشته جنایی (سرگرد تدین با بازی فرامرز قریبیان) با کاراکترهای دیگر فیلم میدهد. سرشاخشدن مدام تدین با همکارانش در بازرسی هم از جمله آنهاست. انصافاً متلکها و تکجملههای سرگرد تدین با آن شخصیت زودجوش، آنقدر جذاب هست که مخاطب دلش بخواهد آنها را به خاطر بسپارد یا حداقل یک بار دیگر آنها را بشنود، و این یکی از نقاط قوت فیلم «گناهکاران» است.
نشاندادن نام فایلی که قاتل در کامپیوتر شخصیاش پرونده مقتولان را نگهداری میکند، نشان میدهد انتخاب عنوان «گناهکاران» مابازایِ متنی در فیلم دارد. با وجود این، گاهی کدهایی در فیلم وجود دارد که در هیچجا رمزگشایی نمیشوند و در ادامة داستان هم بازگشتی به آنها صورت نمیگیرد. این ضعف حتی در تیتراژ فیلم هم وجود دارد که گویی از میز کار ابزار یک جاعل اسناد در حین کار آغاز میشود، اما هیچ اثری از جعل در داستان فیلم نیست، یا بهطور نمونه اینکه سرهنگ فرازمند مجسمههای ماکت سربازان صلیبی در خانه دارد و به شخصیت صلاحالدین ایوبی علاقهمند است. میتوان شخص همراه مقتول در خودرو پلاکسیاسی را هم به اینها افزود.
تنظیم و ساخت موسیقی فیلم در سرتاسر فیلم بجا و متناسب و در ایجاد تعلیق، اضطراب و آرامش کاملاً با ضرباهنگ آن هماهنگ است که در هیچ مقطعی کند نمیشود. اما در میانة فیلم، درست در قسمتی که دو پلیس از میان مظنونین به گمانهزنی در مورد قاتل و نحوة قتل مشغولند، نمایشدادن امکانهای متعدد و مختلفی که در ذهن و از کلام آنها میگذرد به ساختار جدی فیلم ضربه زده و حتی آن را خندهدار کرده است.
گرهگشایی داستان در سکانس پایانی و رونشدن دست فیلم برای مخاطب از دیگر وجوه مثبت است، اما با وجود این گرهگشایی سریع و نمایش تیتراژ پایانی، انگیزههای قاتل برای این قتلها مشخص نیست و معلوم نیست دستآخر باید این اتفاق را پای مجازات گناه گذاشت یا انتقام یا تسویهحساب یا عشق ناکام یا حتی جنون ناشی از افسردگی قاتل؟!
تیپ، پوشش و وضعیت ظاهری کاراکترهای شیک پلیس، که همیشه با کتوشلوار، پالتو، دستکش چرمی، ساعت مچی گرانقیمت و ماشینهای مدلبالا دیده میشوند، هر چند بهطور کامل با واقعیت موجود در امروز ایران متفاوت است، اما کاملاً در چارچوب بناشده فیلم برای این افراد بهمعنای پلیس، و نه نیروی انتظامی، پذیرفتنی است.
همة اینها، در کنار سبک تدوین موازی و بازی خوب رامبد جوان و فرامرز قریبیان، برگ برندهای است که در فضای فقیر ژانر پلیسی در سینمای ایران «گناهکاران» را به اثری قابل توجه تبدیل کرده است؛ هر چند پایانبندی فیلم بهخاطر اعمال ممیزی تغییر کرده و موجب شده برخلاف فینال مدنظر سازندگان، سکانس پایانی حذف شود تا در اتفاقی بیسابقه در سینمای ایران، شخصیت منفی فیلم بهعنوان طرف پیروز ماجرا نشان داده شود و قاتل به مجازات اعمالش نرسد.
هواللطیف
نگاهی به انیمیشن "نبرد خلیج فارس" در جشنواره عمار
جنگ فانتوم ایرانی و ایگل سعودی
در پانزده خرداد ماه 1363 در بحبوحه جنگ ایران و عراق یک درگیری هوایی بر فراز خلیج فارس بین جنگندههای ایران و عربستان به وقوع پیوست. با گذشت سالها از این جریان، با وجود آنکه منابع داخلی و خارجی مطالبی در این باره منتشر کرده اند هنوز جزئیات این درگیری در پرده ابهام قرار دارد.
فرهاد عظیما به سراغ این واقعه رفته و آن را در دل یک اثر هنری ماندگار کرده است. نام این اثر پویانمایی «نبرد خلیج فارس» نام گرفته است تا با حضور در سومین دوره جشنواره فیلم عمار اولین اکران عمومی خود را بر پرده سینما شاهد باشد.
ماجرا این است که دو فروند فانتوم F-4E از پایگاه ششم شکاری به پرواز در میآیند و به سوی آسمان خلیج فارس حرکت می کنند. در همین زمان با دو فروند F-15 عربستانی در خلیج فارس مواجه میشوند که با حمایت اطلاعاتی از طریق هواپیماهای آواکس ایالات متحده به سمت آنها پرواز میکنند.
گرافیک بالای این انیمشین در بازسازی صحنههای درگیری هوایی هواپیماهای جنگنده حتی در طراحی ریزترین جزئیات کابین خلبان و موشکها، آن را از این حیث به اثری قابل توجه تبدیل کرده است که در کنار ضرباهنگ سریع حوادث یک درگیری هوایی، لذت تماشای یک اثر خوش ساخت را به مخاطب ارائه میدهد. به جرئت می توان گفت مخاطب با تماشای این اثر شاهد یکی از بهترین آثار پویانمایی ساخت ایران خواهد بود.
درگیری هوایی باعث انفجار یکی از فانتومها و صدمه دیدن شدید هواپیمای دیگر میگردد. خدمه فانتوم دوم که بشدت آسیب دیده موفق به بازگرداندن پرنده آهنین خود میشوند با فرود اضطراری در جزیره کیش نجات مییابند. خلبانان فانتوم منفجر شده که شهیدان ستوانیکم خلبان همایون حکمتی و سروان سید سیروس کریمی نام داشتند هرگز فرصت خروج از کابین را پیدا نمیکنند و به همراه هواپیمای خود در اعماق آبهای خلیج فارس به ابدیت میشتابند.
هرچند این انیمشین برای مخاطب سنی کودک و نوجوان ساخته شده است اما تماشای این حماسه ماندگار از پرده سینما برای هر مخاطبی غرور آفرین خواهد بود. روایتی که به گفته سازنده بر اساس تحقیقاتی شکل گرفته که هدف آن به تصویر کشیدن بخشی از ناگفته های جنگ که خیلی کم به آن ها اشاره شده در قالب انیمیشن است. فرهاد عظیما این انیمیشن 32 دقیقه ای را طی یک سال و نیم و با هزینه شخصی و حمایت حوزه هنری خراسان ساخته است که پس از ساخت توسط سازمان رسانه ای اوج خریداری شده است.
پس از مدتها یک نشریه آمریکایی فاش کرد: یک استاد خلبان آمریکایی، هدایت جنگندههای عربستان را در حمله به هواپیماهای ایران بر عهده داشته است. بعد از این ماجرا دیگر اف 15 های عربستان با ایران درگیر نشدند.
در این نشست که پانزدهم آبانماه در سینما فلسطین برگزار شد شفیع آقامحمدیان، رئیس مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی، مسئولین جشنواره و تنی چند از فیلمسازان و اصحاب رسانه حضور داشتند. تنها واکنش به این اظهارات صحبتهای حسین «سلطان محمدی» مجری نشست بود که پس از پایان برنامه، از روی برگهای که به دست وی رسید، از قول شفیع آقامحمدیان عنوان کرد: «هیچ فیلمساز ایرانی در حال حاضر در زندان به سر نمیبرد.»
«مارک هورکا»، دبیر فستیوال مستند «جیلاوا» است که به دعوت ششمین دوره جشنواره بین المللی سینما حقیقت در ایران حضور دارد.

پانزدهمین دوره جشنواره «جیلاوا» آبان سال گذشته با شعار «جعفر پناهی را رها کنید» در شهری تاریخی به همین نام درجمهوری چک برگزار شده بود.
به گزارش نسیم مدیر روابط عمومی جشنواره سینما حقیقت در این خصوص گفت: برای دعوت «مارک هورکا» استعلام لازم از وزارت خارجه و سایر نهادها صورت گرفته و بحث نشست دیروز تنها معرفی جشنواره «جیلاوا» به عنوان جشنواره مستند تجربی و خلاق بوده است.
شهنام صفاجو ضمن عدم رد این اتفاق، چنین موضوعاتی را حاشیهای و فاقد اهمیت عنوان مینماید و میافزاید: من نشنیدم که ایشان چنین صحبتی کند. بحث نشست دیروز هم معرفی جشنواره جیلاوا به عنوان جشنواره خلاقانه بوده است و ایشان برای معرفی آن دعوت شده است. درباره سابقه سال گذشته جشنواره جیلاوا باید از دوستان بخش بینالملل سوال شود.
تاکنون اظهار نظر دیگری از مسئولین جشنواره در این مورد منتشر نشده است اما از سوی دیگر برخی از مسئولین جشنواره سینما حقیقت درج عبارت «جعفر پناهی را آزاد کنید» بر روی پوستر سال گذشته جشنواره «جیلاوا» را رد میکنند. این در حالیست که با گذشت یک سال هنوز پوستر، مطالب و گزارشهای مرتبط با این اتفاق در پایگاه خبری این جشنواره قابل رویت است و عبارت «release jafar panahi» روی پوستر جشنواره خودنمایی میکند.
جالب اینکه مصاحبه مارک هورکا با پایگاه فارسی زبان رادیو آزادی روی این سایت وجود دارد که گفته بود: «دربرنامههای هنری دیگر مانند نمایشگاههای عکس نیز این مسئله مطرح شده است ولی من خواستم برای جعفر پناهی اینکار را در یک جشنواره فیلم بکنم. ممکن است برگزاری جشنواره با این شعار تاثیر زیادی بر تعیین وضعیت این فیلمساز ایرانی نداشته باشد اما این کوچکترین حرکت در این راه به حساب میآید»
در این میان نکتهای که به نظر میرسد این است که اگر در کنار استعلام از وزارت خارجه، مسئولین ذی ربط، حتی به زبان فارسی یک جستجوی ساده اینترنتی درباره این جشنواره و دبیر آن، انجام داده بودند شاهد این نبودیم که یک بیگانه که سابقه رسمی و علنی حمایت از مجرمین و محکومین دستگاه قضایی در فتنه ۸۸ را دارد، بخواهد از تریبون جشنواره جمهوری اسلامی ایران علیه آن صحبت کند.
هواللطیف
تو که روحانی ما بودی...
رهبر معظم انقلاب در تاریخ 10 اسفند ماه 81 طی سفر استانی سیستان و بلوچستان، به ایرانشهر نیز سری زدند. شهري که طی سالهای 56 و 57 ایشان را به عنوان تبعیدی رژیم شاه در خود جای داده بود. حضرت آیت الله خامنه ای در این روز از زمان تبعید در ایرانشهر چنین یاد کردند: "سالهای تبعيد من در ايرانشهر، حاوی خاطرات درخشانی است كه در همه آنها مهر و محبت جوشان مردم اين شهر موج میزند." آنچه می خوانید روایت حضور و بازدید ایشان از منزل و دیدار با همسایگان همان سالهاست که به قلم شیوای "رضا امیرخانی" در کتاب داستان سیستان ثبت شده و با تصرف و تلخیص در اینجا آمده است.
(منتشر شده در پرونده "سازمان تبعید" - مجله اعتصام- شهریور ۹۱ )
خانه رهبر در یکی از محلات قدیمی ایرانشهر قرار دارد. کوچه های باریک، دیوارهای کاهگلی و سقف های کوتاه. تیرهای چوبی برق، جوی های کوچک وسط کوچه و بچه های کوچکی که روی سقف خانه های یک طبقه ایستاده اند.
نزدیک تر که می شویم عده زیادی از میان سالان و پیرمردان را می بینیم که منتظر آقا ایستاده اند. خانه امروز به میراث فرهنگی تعلق دارد. خانه بالکل کمتر از دویست متر مساحت دارد، با سه اتاق و یک ایوان و یک حیاط دل باز که شاخه های درخت سدر و میوه های کنار به داخل آن سرک کشیده اند...
- این اتاق ما بود، البته کتاب ها و سایل و سایر چیزها هم اینجا بود. این وسطی که بسته است، اتاق آقای راشد بود.
آقا به دقت خیره شده بود به پنجره ای که به کوچه باز می شد. در نگاهش چیز عجیبی بود. به دور و بر اتاق نگاه می کرد.
- آن طرف انبار بود. ما بیشتر اینطرف تکیه می دادیم و می نشستیم به مطالعه و نوشتن...
بعد آقا دوباره نگاهی کرد به پنجره فلزی با شیشه مشجری که به سمت کوچه باز می شد و آه کشید:
- از این پنجره هر وقت صدای ماشین می آمد، بچه ها و خانواده می ترسیدند که دوباره از ساواک یا شهربانی دنبال من آمده اند. پنجره مشرف به کوچه بود. بعضی وقتها که مامورین ناشی بودند از پشت پنجره گوش می ایستادند که ببینند ما چه می گوییم. حاج حسن رجب زاده و اوس محمد بنا گفتند از پایین تا بالا اینجا را گل می گیریم...
بعد آقا بر می گردد. به درگاهی نرسیده عینکش را در می آورد و با دستمال چشم هایش را پاک می کند. مشخص نیست چرا؟ داخل حیاط کنار باغچه می نشیند و به گل سرخی خیره می شود.
- چقدر ما به این باغچه میرسیدیم.
حالا همه نشسته اند و چای می آورند. آقا مدام به در و دیوار خانه نگاه می کند. به ایوان، به حیاط، به باغچه...
- بعد از ظهر ها این خانه مامنی بود برای انقلابی ها و جوانان روشن فکر شهر. تختی بود در این ایوان که همه می نشستیم و صحبت می کردیم. آن پشت را ما در باز کردیم به خانه صاحب خانه، حاج آقای نارویی.
چای را سر می کشد.
- تجدید خاطره است، اما الان احساس خوبی دارم. روزهایی بود که سختی هایی داشت، اما دل ما پر از امید بود . احساس سختی نمی کردیم. نشاط جوانی هم کمک می کرد به ما، تنها هم نمی گذاشتند بنده را. ما و چهار دوست تبعیدی دیگر که اینجا زندگی می کردیم.
- مرتب از اطراف کشور علما و دانشجویان می آمدند و می رفتند به ما روحیه می دادند و جالب تر اینکه از ما هم روحیه می گرفتند. مرحوم آقای صدوقی کار خوبی می کردند و می رفتند به دیدن همه تبعیدی ها. اینجا هم آمدند. تا آن وقت از نزدیک با ایشان آشنایی نزدیک نداشتیم، دورادور ایشان را می شناختیم. به قدری وضع اینجا برای ایشان جالب بود که رفتند چابهار و تبعیدی های آنجا را دیدند و گفتند مجددا باید اینجا را ببینم و یک روز دیگر آمدند و اینجا ماندند. خیلی برایشان جالب بود. اول دوستان معدودی بودند که (محلی به نام) فاطمیه درست کرده بودند، برادران شیعه ای که البته از جاهای دیگر آمده بودند. لاکن به تدریج به مردم دیگر شهر، مردم بلوچ انس گرفتیم...
مردم دم در ایستاده اند و هیاهو می کنند و می خواهند داخل شوند اما تیم حفاظت ممانعت می کند. آقا متوجه می شود و استکان چای را نیمه تمام روی سینی می گذارد و اشاره می کند که اهل محل داخل شوند.
مردم مثل سیل می ریزند توی خانه. هرکدام بعد از سلام و احوال پرسی سعی می کند نزدیک آقا روی زمین بنشیند. یک هو آقا به پیرمردی در انتهای صف اشاره می کند و با لبخند می گوید: سلام... آی سلام را بیش از دو مد قاریان می کشد. آقا جلوی پایش نیم خیز می شود و پیرمرد خود را روی سینه آقا می اندازد.
- حاجی رحمان کجایی؟ حالت چطور است؟ ... عبدالرحمن سجادی...
پیرمرد گریه می کند.
- آقا ما را یادتان هست؟ خواب می بینم انگار...
آقا خم می شود و دست پیرمرد را در دست می گیرد و همان جور می گوید:
- مرد خداست این سید عبدالرحمن
و ادامه می دهد:
- این آقا سید رحمان سجادی را با شکرالله بردند شهربانی. گفته بودند چرا با این تبعیدی مراوده دارید؟ گفته بود این ملای ماست، روحانی ماست. می رویم ازش مسئله می پرسیم...
سید رحمن سر تکان میدهد و با بغض می گوید:
- به خدا راست می گوید... روحانی ما بود... هر شب توی تلویزیون همین را بهش می گویم. می گویم تو که روحانی ما بودی، حالا روحانی همه شده ای و ما را یادت رفته؟ نه... یادش نرفته...
بعد پیرمردی با لباس بلوچی می آید و آقا می بوسدش؛ بامری، از آشنایان زمان تبعید. به ريش سفیدش دست می کشد و می گوید:
- سفید کردی ريش ها را آقای بامري!
بعد به جمع نگاهی غمگینانه می اندازد آقا و آه می کشد:
- همه تان سپید کرده اید...
یکی که حاضر جواب تر است می گوید:
- به شما اقتدا کرده ایم، آقا!
آقا لبخند می زند.
حالا نوبت آقاست که از خانه بگوید:
- این خانه جایی بود برای دلهایی که منفذی برای بروز احساسات پیدا نمی کردند. فرش می انداختیم عصر ها، ده بیست نفر شیعه و سنی جمع می شدیم و صحبت می کردیم.
آقا رو می کند به سمت بامری: این آقای بامری خیلی سرحال بود، می گفت اگر دستور بدهی می روم کوه و می جنگم. بعد من به او می گفتم می کشندت.
بامری انگار یاد جوانی می کند، به آقا می گوید: خوب دو نفر را هم من می کشتم...
همه می خندند.
- من می گفتم باید حکومت اسلامی درست شود...
فضا بسیار دوست داشتنی و صمیمی است. مردم تا رهبر ساکت می شود شروع می کنند به صحبت کردن، بی هیچ آدابی و ترتیبی...
رهبر با مردم خداحافظی می کند و از خانه خارج می شود و تازه معلوم می شود تمام کوچه مملو از جمعیتی است که می خواسته اند رهبر را ببینند.
خیلی وقتها حسودیام میشود به آقاجان. به آرامشی که دارد. به رابطهاش با مادر. هنوز که هنوز است بعد از گذشت این همه که حتی نوههایشان هم عروس و داماد شدهاند اما دم عصر که میشود مادر با حوصله قندان و نبات و نعلبکی را میچیند توی سینی. قوری را بر میدارد و چای هل دار را سرازیر میکند توی استکان و بخار بلند میشود. بعد سینی را انگار حاوی تحفهای گرانبها باشد با احترام دست میگیرد و انگاری بخواهد از بهترین میهمانش پذیرایی کند سلانه سلانه میرود سمت اتاق آقاجان. هیچ وقت ندیدم این کار را به کس دیگری بسپارد.
در که باز میشود آقاجان سرش را از روی کتاب بلند میکند. از بالای عینک مطالعه نگاه میکند و لبخند پهنای صورتش را میگیرد. از تک جملهها و تک بیتهای نابی که همیشه توی آستین دارد جملهای تشکر آمیز بر لب میآورد. گونههای مادر گل میاندازد. آقاجان نبات میاندازد توی چای و صدای دنگ دنگ چرخیدن قاشق میپیچد توی سکوت اتاق و دو تایی مینشینند با هم به چای خوردن. و آن وقت است که به قول نوهها میشوند مثل دو تا قناری!
آنها قطعاً نمیدانند ولنتاین چه جور جانوری است! یا مطمئنم توی عمرشان یک بار هم با پنجِ وارونهی قرمز سر و کار نداشتهاند. حتی نمیدانم عاشق شدهاند یا نه. اما همدیگر را دوست دارند. خیلی دوست دارند. وقتی مادر خانهی عالیه خانم روضه میرود، آقاجان مثل گنجشکی که جوجهاش را با گلوگه زده باشند، بال بال میزند. میان اتاقها قدم میزند و کلافه است تا مادر برگردد. یا آن چند روزی که آقاجان رفته بود کربلا؛ مادر بیحواس شده بود، همهاش چشمش به در بود...
اینها را که برایم میگوید، چشمهایش را میبندد، دوباره باز میکند، میبندد، باز میکند؛ سر را انداخته پایین. نگاه میگرداند روی میز و دست آخر خودش را با تکه سیب زمینی سرخ کرده جلویش مشغول میکند. قطره اشکی اما از گوشه چشمش شروع کرده و آرام قِل میخورد از کنار بینی و حالا رسیده به گوشهی لب. طاقت نمیآورد ساکت باشد. دوباره تکرار میکند: خسته شدم! انگار همهاش بازی است. انگار که نه. واقعا بازی است. عین تئاتری که صحنهاش را خودم چیده باشم و خودم هم بازیاش کنم. در حین بازی دلم خوش است، اما آرام نیست... دیگر دلم خوش نمیشود به این تئاتر با طراحی صحنه پنجهای وارونهی قرمز. به اینکه گرفتار کسی باشم که توی این بازی هر سال به چند نفر قلب هدیه میکند. به کسانی که هر سال یک نفر جدید دارند روبرویشان برای تقدیم عشق. متنفرم از این عشقهای عاریهای. دلم آرامش میخواهد، دوست دارم هر روز هدیه عشق بگیرم. حتی اگر یک استکان چای باشد. مثل آقاجان!
یا علی مددی
- آقای دکتر قنادیان! در میان ابعاد وجودی حضرت امام خمینی تاثیر گذاری ایشان بر عرصه فرهنگ و هنر چگونه بوده و چطور تعریف می شود؟
- یعنی این جامع بودن موجب شده در تمام این عرصه ها بتوانند موفق باشند که تاثیر گذاری برفرهنگ هم از جمله آنهاست؟
- در بعد هنری این مسئله چه بروزی دارد؟
- این مسئله تا چه اندازه در خود حضرت امام دیده می شود؟
- هنرمردمی ما پس از انقلاب جلوه متفاوتی با دوران پیش از آن دارد. این هنر و فضای اطراف آن با نگاه جوانان و مردم علاقه مند به امام و راه امام شکل می گیرد. به نظر شما چه می شود که این مسئله با تاسی از امام تبدیل به یک نهضت هنری می شود که تا اکنون هم ادامه دارد؟
- مثالهایی هم در این مورد وجود دارد؟
- رصد فضای فرهنگی و هنری کشور توسط امام چطور بوده و نظری که در این موارد داشتند را چطور منتقل می کردند؟
- به عنوان سوال آخر می خواهم بپرسم آن بعد شاعرانگی امام به عنوان کسی که شعر می سراید و دیوان اشعار دارد با بقیه ابعادی که فرمودید چه نسبتی دارد؟
- امروز نسبت هنرمندان ما با امام چگونه تعریف می شود؟
هواللطیف
برای عمارهای جوان سینما
گزارشی از متن و حاشیه های برگزاري دومین جشنواره فیلم عمار به قلم محمد مهدی شیخ صراف (منتشر شده در مجله امتداد)
با گذشت دو سال از حماسه مردمی 9 دی 88، در دومین سالگرد این رویداد مهم تاریخ انقلاب جشنواره های مردمی کم کم جای خود را در تقویم رخدادهای فرهنگی- هنری کشور باز کرده اند و استقبال از آنها نیز به مراتب افزایش یافته است. به نظر می رسد کم کم علاوه بر بهمن، دی ماه نیز به فصل پر رونق جشنواره های انقلابی بدل شود. جشنواره هایی که بر خلاف جشنواره فجر، ابعاد مردمی و انقلابی بیشتری در آن جلوه گر باشد هرچند با بی مهری رسانه ها روبرو باشد. امسال نیز در دی ماه شاهد برگزاری جشنواره جشنواره مردمی عمار بودیم. که برای بار دوم به مرکزیت سینما فلسطین تهران همراه با نمایش همزمان آثار برگزیده در 30 نقطه کشور برگزار شد.
***
دومين جشنواره مردمي فيلم عمار در نیمه دی ماه با سخنراني پدر شهيدان موحد دانش، نادر طالبزاده دبير جشنواره، حجتالاسلام عليرضا پناهيان و جواد شمقدري معاون سينمايي وزارت ارشاد آغاز به کار کرد. از نکات مهم در افتتاحيه اين جشنواره قرار گرفتن مادران شهيد در نخستين رديف از سالن سينما فلسطين بر خلاف ديگر جشنوارهها بود. در اين افتتاحيه ضمن پخش نماهنگي از آثار انقلابي زندهياد «امير قويدل» با حضور همسر وي از اين کارگردان سينماي انقلاب اسلامي تقدير به عمل آمد.
از سراسر کشور 165 اثر در بخش مستند ، 5 فيلم داستاني بلند، 25 اثر داستاني کوتاه، 22 پويانمايي، 65 نماهنگ و 33 فيلمنامه به اين جشنواره ارسال شده بود که پس از داوری 120 اثر در دو بخش مسابقه و ميهمان طی 6 روز اکران شدند.
تاريخ انقلاب اسلامی ، نقد درون گفتمانی، بیداري اسلامی، فتنه سال 88، جنگ نرم موضوعات اعلام شده این جشنواره بودند، که برگزیدگان آن در قالب های مستند، فیلم کوتاه و بلند، نماهنگ و تیزر، پویانمایی و فیلم نامه در آیین اختتامیه دومین جشنواره مردمی عمار با حضور نادرطالب زاده و مسعود ده نمکی با اعطای فانوس بلورین مورد تقدیر قرار گرفتند. اما جشنواره حرف ها، حواشی و رخدادهای جنبی بسیاري داشت که همچنان نیز ادامه دارد.
***
از اتفاقات بسیار تاثیر گذار در جشنواره سخنرانی حسن رحیم پور ازغدی با موضوع در چهارمین روز جشنواره با موضوع «مکتب هنری و هنر مکتبی» بود. برنامه ای که به مدتی نزدیک به چهار ساعت به طول انجامید و در تمام مدت آن سالن محل برگزاري مملو از جمعیت جوانان علاقه مند به این مباحث بود.
او در بخشی از سخنان خود گفت: شما بدون در نظر گرفتن کلیشههای غرب و شرق کار میکنید و بدانید انقلاب از طریق خط شکنیهای آدمهای غیر رسمی رشد کرده و به پیروزی رسیده است. اگر منتظر بخشهای رسمی میماندیم هیچ اتفاقی نمیافتاد و همه از مسیر رسمی و کلیشهای حرکت نکردند بلکه به جاده خاکی زدند و پیروز شدند.
رحیمپور ازغدی با اشاره به اوضاع پیش از انقلاب اسلامی گفت: انقلاب ما کلاسیک نبود، جنگ ما کلاسیک نبود و آنها که وارد جنگ شدند نمیدانستند جنگ چیست و اگر جنگ ما کلاسیک میبود شکست میخوردیم.
وی افزود: در سینما نیز منتظر سینماگران رسمی و هنرمندان اتوکشیده نباید ماند و عتاب و خطابهایی که به آنان میشود که چرا شما عمارگونه فیلمسازی نمیکنید توقع اضافی است و مطالبه از چنین افرادی مطالبه مالایطاق است و ظرفیت آنها همین است. اما جشنواره عمار نوعی خط شکنی در عرصه سینما است.
***
اما آنچه بیش از هرچیزی واکنش ها را در قبال این جشنواره بر انگیخت بی توجهی رسانه ملی و سایر رسانه های گروهی به این جشنواره بود که از آن به مظلومیت رسانه ای تعبیر شد.
نادر طالب زاده دبیر دومین جشنواره عمار در این باره گفت: «در اين سالها حواس کسي به بچههاي حزبالهي فيلمساز نبوده است، بچههايي که ولايتمدار هستند، اما بعد از فتنه 88 همه بيدار شدیم. پس از اين ماجرا به فکر آموزش اين جوانان حزبالهي، انقلابي و ولايتمدار افتاديم و پس از آموزش، جشنواره عمار برپا شد.
وی افزود: اين جشنواره امسال شکل بهتري داشت. البته معتقدم اين کارها سال بعد بهتر ميشود. زيرا انقلاب اسلامي داراي سوژههاي ناب و بکر زيادي است که ميتوان از آن استفاده کرد و اين بچهها اثبات کردهاند که جنس هنر و سينما را شناختهاند. معتقدم زبان جشنواره عمار به انقلاب نزديکتر از هر زبان ديگري است، اين زبان دوره جديدي در فيلمسازي را به همراه خواهد آورد.
طالب زاده با انتقاد از صدا و سیما گفت: اين بيسليقگي، کمفهمي و کمفروشي رسانه است که به بچههاي خود اهميت نميدهد، اين همه جشنواره در هفتههاي گذشته بود که به آن بسيار پرداخته شد اما اين جشنواره که براي بچههاي انقلاب است، بايد اينگونه مورد بيمهري قرار گيرد و ما نيز به طور قطع جواب بيمهري رسانه را خواهيم داد.»
وحید جلیلی مدیر دفتر مطالعات جبهه فرهنگی انقلاب هم تیغ انتقاد خود را بیش از پیش متوجه صدا و سیما نمود و خطاب به مسئولان گفت: «نيازي ندارد که ما به هنر مسئول و مردمي جان بدهيم، بلکه همين که جانش را نگيريم کفايت ميکند! به نظر من اگر رسانههاي بزرگ ما مانند رسانه ملي حتي موضع بيطرف داشتند؛ وضعيت هنر انقلابي ما خيلي بهتر از اين بود، يعني از آنجا که کار رسانهاي و مديريت رسانه، مهندسي ضرايب است، اگر آنها مانع نميشدند که اين آثار به مخاطب عام برسد؛ وضع هنر و ادبيات متعهد ما امروز اينگونه نبود. شما ببینید فيلم سخیفی مثل پرتقال خوني ۴۵دقيقه از وقت تلويزيون را ميگيرد و وقتي به ۳۰۰ فيلم جشنواره عمار ميرسد سهم کل آن جشنواره از همان برنامه ميشود ۸ ثانيه!»
نامه چند اتحادیه و تشکل دانشجویی به عزت الله ضرغامی در اعتراض به این رویه صدا و سیما نیز از جمله اتفاقاتی بود که انعکاس زیادی در مطبوعات و رسانه های مجازی داشت.
جشنواره عمار بار ديگر اثبات کرد به مديران تلويزيون ايران خيلي هم نبايد خوش بينانه نگريست! اما نشان داد بهار فرهنگي-هنري انقلاب اسلامي در راه است.
***
اکنون بهرغم اين كه مدتی از برگزاری دومين دوره جشنواره عمار می گذرد اما همچنان خبرهاي ديگري از اين جشنواره به گوش ميرسد که به خاطر توجه به كمك گرفتن از مساجد و حوزههاي علميه و اكران فيلمهاي مناسب ارزشمدار در چنين اماكني است. همین جشنواره عمار را از ساير جشنوارهها متمايز ميكند. در کنار آن ارج نهادن به نيروهاي ارزشي و متعهد جالب توجه است كه نمود آن تقدير و يادبود حاج ذبيحالله بخشي در اختتاميه جشنواره بود.
در همین رابطه اخیرا دبیرخانه دائمی جشنواره عمار درپی شهادت احمدیروشن و کمکاری سینمای ایران در این زمینه و با ابراز تأسف از اینکه آنچه در محافل رسانهای - سینمای ایران میگذرد، اعلام کرد: سینمای ایران بهرغم گذشت یک دهه از چالش هستهای بین ایران و استکبار جهانی، واکنش درخوری به این مسئله ملی و مردمی نشان نداده است. در همین راستا این دبیرخانه اعلام کرد از طرحهای سینمایی (بلند و کوتاه) و انیمیشن در زمینه ترور دانشمندان هستهای ایران استقبال و حمایت میکند.
***
آخر اینکه دومین جشنواره عمار هرچند ضعف های اجرایی هم داشت که ناشی از کم تجربگی و گاها کمبود نیروها بود. اما هم چون سال گذشته در غربت و مظلومیت برگزار شد. اما این غربت ظاهری مانع از آن نمی شود که جشنواره عمار را یکی از بزرگترین تحولات هنری – فرهنگی انقلاب اسلامی در سال های پس از فتنه 88 ندانیم. جشنواره ای که در متن و بطن خود می تواند آینده «سینمای انقلاب اسلامی» ( و نه سینمای ایران!) را رقم بزند و طلوع دوباره ای باشد بر غروب سینمای افسرده و بیمار امروز ایران.
اما نکته مهم و جالب با تک جمله ای در اختتاميه جشنواره عمار کلید خورد. آنجا که مسعود ده نمكي با واسطه صفار هرندي از قول امین انقلاب، امام خامنه ای نقل كرد كه در عين پر مغزي ، فحوايي تلخ و گزنده داشت: «فرهنگ و هنر، خاكريزِ فتح نشده انقلاب است».
یاعلی مدد
هواللطیف
در دوره پهلوی ذائقه ها را عوض کردند!
هواللطیف
محمد حسین نیرومند کاریکاتوریست و مدير با سابقه عرصه هنر:
انقلاب اسلامی به هنر مشروعیت داد
هنرمندان مطرح بعد از انقلاب در مساجد رشد کرده اند...
گفتگو از: محمد مهدی شیخ صراف

محمد حسین نیرومند برای اهالی هنر و به ویژه کاریکاتور نامی آشناست. او را با وقت قبلی پس از پایان وقت اداری یک بعد از ظهر سرد زمستانی در دفتر مشاور وزیر در ساختمان وزارت ارشاد در بهارستان می یابیم تا این کاریکاتوریست با سابقه که اکنون سمت مشاور وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی را عهده دار است برایمان از تربیت نیرو های هنرمند در انقلاب اسلامی و دوران حال بگوید. او متولد سال 43 که خود دانش آموخته طراحی صنعتی از دانشگاه تهران است و علاوه بر شرکت در 20 نمایشگاه جمعی و انفرادی کاریکاتور و کتاب معروف کلاه به سرهای ابوغریب، سابقه های مدیریتی زیادی از جمله 10 سال مدیر مسئول كیهان كاریكاتور، 5 سال مدیریت گروه جوان طرح و برنامه شبكه دو سیما و سرپرست مركز هنرهای تجسمی حوزه هنری را در کارنامه خود دارد كه حرفهای شنیدنی زیادی در این باره داشت.
گفت و گو از: محمد مهدی شیخ صراف
عکس: مهتاب ترک بیات
* اولین سوالم مهم ترین سوال این مصاحبه است. اینکه ما برای کادر سازی انقلاب در وادی هنر و تربیت نیروهای هنرمند متعهد در چه وضعیتی قرار داریم؟ و برای ادامه آن نیاز به چه ساز و کاری داریم؟ این حوزه ای که شما الان در موردش صحبت می کنید یک تفاوت اساسی با سایر حوزه ها دارد. به طوریکه اگر در حوزه صنعت یک نیرو بتواند با آموختن علم و دانش و آنچه در دانشگاه می آموزد کم و بیش کار را پیش ببرد؛ اما در حوزه نیروی انسانی فرهنگ و هنر یک تفاوت آشکار وجود دارد. کسی که میخواهد در حوزه فرهنگ هنر مدیریت یا تولید اثر کند، پیش شرطی که جدا از تخصص می آموزد این است که خودش به ذات آن چیزی که عمل می کند باور داشته باشد و نسبت تنگاتنگی وجود دارد بین این دو. چرا که از کوزه همان برون تراود که در اوست. با این مقدمه می خواهم بگویم کادر سازی در حوزه هنر و فرهنگ یعنی دقیقاً پرداختن به خود حوزه هنر و فرهنگ. یعنی نیروی انسانی اولویت اصلی فرهنگ و هنر است.
همین ابتدا اجازه بدهید من قدری حوزه صحبتم را تخصصی تر بکنم و مختص به هنر صحبت کنم و حداکثر مدیریت هنری، و بیشتر از این ورود پیدا نکنیم. چون پای فرهنگ که وسط می آید یک دفعه خیلی بحث باز می شود و جمع کردنش مشکل است.
* خوب از کجا باید شروع کرد؟به نظرم خوب است ما یک مروری داشته باشیم خیلی کوتاه از تاریخچه انقلاب تا نوع شکل گیری کادرهای فرهنگی هنری. ببنیم انقلاب چطور نیرو پرورش داده است. شما به عنوان کسی که مطالعه کرده اید می دانید که هنر در قبل از انقلاب بیشتر خاستگاه اشرافی دارد. و متعلق به طبقاتی خاص از جامعه آن روزگار است. توده مردم چندان تمایلی به هنر ندارند به این دلیل که هنر را از خودشان نمی دانند و مبانی دینی چندانی در هنر نمی بینند. در نتیجه تمایل ندارند فرزندانشان را ترغیب کنند که در این حوزه ورود پیدا کنند. برای همین هنر به گروه های خاصی محدود می شود. برای همین است که ما اگر بخواهیم آمار هنرمندان آن دوره را تا سال 57 و 58 را با امروز مقایسه کنیم اصلا قابل مقایسه نیست. طوریکه در شاخه های مختلف هنری تعداد هنرمند ها به انگشتان دست نمی رسد. نمی خواهم به لحاظ کیفیت بگویم که ضعیف یا قوی هستند. اصلا منظورم این نیست. می خواهم بگویم آنهایی که قابل اعتنا هستند در هر شاخه ای معدود هستند. و آن هم به دلیل این حرمتی است که جامعه اسلامی نسبت به هنر معتقد است.
* کار اصلی انقلاب در قبال هنر و هنرمندان چه بود؟انقلاب اسلامی مهم ترین کاری که انجام داد و بعضی از روشنفکر ها ظلم می کنند نسبت به انقلاب و حاضر نیستند آن را بیان کنند این است که اساسا انقلاب اسلامی به هنر مشروعیت داد و هنر را از یک طبقه و گروه خاص آورد در توده مردم و توده مردم را درگیر با هنر کرد. اما به صورت طبیعی این توده را ذوق و شوق شخصی شان وارد این فضا کرد نه سیستم آکادمیک و نه سیستم گزینشی و نه سیستمی که بخواهند با یک کانال خاصی بیایند در این عرصه. به اقتضای انقلاب که بخشی از پیام آن در این قالب های هنری تجلی پیدا می کرد، آن هنرمندان ورود پیدا کردند به تولید آثار هنری. پس یکدفعه با انقلاب اسلامی انحصار هنر شکسته شد و هنر آمد در توده های مردم و در سال 57 و 58 زمانی رسید که این گروهی که آمده بودند به این سمت باید تربیت می شدند. اما هنوز در جامعه و دانشگاه ساز و کار سیستمی برای تربیت اینها طراحی نشده بود.
* پس چه اتفاقی افتاد؟نتیجه این شد که اینها به صورت خود جوش کلنی های مختلفی شدند که این کلنی ها در مساجد شکل گرفت. اگر شما بخواهید بگویید هنرمندان بعد از انقلاب کجا رشد کرده اند باید بگویید در مساجد شکل گرفتند و در آنجا رشد کردند. مساجد پایگاه های ارتباط این آدمها با هم شد و آدمها آن چیزهایی را که بلد بودند به هم یاد می دادند و در این تبادل سعی می کردند دانش خودشان را همچنان به صورت خودجوش ارتقا بدهند. برای همین اگر یک پژوهشی در مورد هنرمندان انجام بدهید می فهمید که بسیاری از هنرمندهای معتقد انقلاب ابتدا به صورت گروههایی در مساجد سطح کشور پراکنده بوده اند.
* می شود مثال بزنید؟نمونه ای را که من خودم درگیرش بودم مثال می زنم. مسجدی هست به نام مسجد مالک اشتر در مشهد. من نمونه هنرمندهایی که از این مسجد آمده اند را خدمت شما بگویم، آقای سعید سهیلی کارگردان سینما، آقای جواد اردکانی کارگردان فیلم به کبودی یاس، آقای احمد کاوری که آن موقع نوجوان بود و از بچه های جنوب بود که به دلیل جنگ از جنوب آمده بودند در مشهد دور و بر بچه ها می پلکید ولی معلوم بود جوهره کار دارد. ایشان الان فیلم نفوذی را روی پرده سینما دارد. یعنی شما می بینید از یک مسجد مالک اشتر چند تا هنرمند مطرح امروز را تربیت کرده و کادر سازی شده است.
این نوع کادر سازی کاملا منحصر به فرد است. شاید در دنیا نتوانید چنین مسيری را طراحی کنید. بعد کم کم متوجه شدند باید به تناسب کاری که تولید می کنند کیفیت را هم ارتقا بدهند در نتیجه این بچه ها توزیع شدند دنبال آموزش حرفه ای هنر که بعضی ها رفتند دانشگاه بعضی ها ادارات ارشاد و بدین ترتیب نسل اول کادر هنرمندان انقلاب شکل گرفت. نمونه این را در تهران شما در مسجد جواد الائمه دارید. آقای بهزاد بهزاد پور، آقای فرج الله سلحشور، آقای امیرحسین فردی و... اینها همه حاصل آن مسجد هستند. حتي محسن مخملباف هم جزوشان است. این یک مقدمه.
* حالا آیا این می تواند الگویی باشد برای آینده ما؟ چطور باید از این مدل استفاده کرد برای پرورش نیرو؟ من می خواهم بگویم این یک الگوی کارآمد بوده. آیا این می تواند ادامه پیدا کند؟ قطعا می تواند. اما با اقتضائات روز و متناسب با شرایط ویژه دیگر باید طراحی خاص خودش را داشته باشد.
* آیا مساجد ما توانستند این روال را ادامه بدهند؟ در جریان جنگ و بعد از جنگ چه تغییری در این رخ داد؟آن زمان وقتی اقتضائات جامعه همراه با گفتمان و حسی که در جامعه وجود دارد که دینی و مذهبی و الهی است. به صورت طبیعی پایگاه بچه ها می شود مسجد. آیا آن حس امروز حاکم است بر جامعه ما طبیعی است که خیلی تفاوت کرده است. در نتیجه پایگاه ها هم تغییر کرده. اما به عنوان یک تجربه موفق باید برویم کارشناسی و کار فکر بکنیم ببنیم آیا می شود دوباره مساجد را در این خصوص احیا کرد؟ امروز این خیلی دشوار است. امروز آن انتظاری که آن روز بود و اتفاقی که آن روز افتاد خیلی با شرایط امروز متفاوت است.
* الان این کارکرد را برای تربیت نیروهای متخصص هنرمند انقلابی کجاها دارد ؟بگذارید این را قدری از منظر بالاتر و با نگاه کلان ببینیم. هنر در آن سالها یک ابزار است. اما امروز هنر خودش تبدیل شده به یک آمال. یک تفاوت اساسی رخ داده. آن روز من هنرمند کار هنری می کردم برای انتقال اندیشه هایم. امروز نفس هنربرای من اهمیت پیدا کرده. یعنی هنر خودش اهمیت بالذات پیدا کرده و حالا بحث این مشکل دیدگاهی است. امروز در نحوه آموزش ما اتفاقی که در حوزه هنر و جامعه هنر ما افتاده این است که نفس خود هنر برای هنرمند اهمیت پیدا کرده و در این باره بحث های جدی هست که آیا این هنر برای هنر اشکال دارد یا نه؟ و این بحث ها مبانی خاص خودش را دارد. اما من می خواهم چیز دیگری بگویم. بگویم این نوع گرایش نهایتا ما را فرم گرا و شیوه گرا می کند در نتیجه دیگر برایمان آن اندیشه و تفکر و اینکه چه مفهومی را می خواهیم منتقل بکنیم در اولویت دوم قرار می گیرد.
* یعنی می شود نتیجه گرفت که این مسئله برای گفتمان انقلاب اسلامی نا مناسب و از آن دور است؟ بله. خیلی فاصله می گیرد. اگر امروز شما می بینید که اکثریت جامعه هنری با اندیشه های ناب جمهوری اسلامی دارند فاصله پیدا می کنند به خاطر همین نگاه است. چون هنرمند دیروز ما که این را وسیله ای برای بیان عقاید پاک خودش انتخاب کرده بود. امروز عقاید برایش در مرحله دوم است و خود آن هنر الان یک عقیده است. و این حاصل آموزش دانشگاهی ماست. یعنی در دانشگاه ما فقط تکنیک می آموزند و اینقدر تکنیک می آموزند که دانشجو کم کم فکر می کند که آن تکنیک همه هدف است. به آنها نمی آموزند که این تکنیک را شما می آموزید برای اینکه وسیله ای باشد برای انتقال اندیشه. برای همین است که شما وقتی به یک نمایشگاه نقاشی می روید با آثاری روبرو می شوید که همه تجلی تکنیک است و می دانید که تکنیک چون بر می گردد به توان و قدرت آدم ها در فن، اصلا محل بروز نفسانیت است. یعنی هرکس که می خواهد خودش و قدرت خودش را در آن تکنیک به رخ دیگر بکشد و این به لحاظ ایدئولوژی فاصله پیدا می کند با آن چیزی که ما گفتیم. علتش این است که دانشگاه ما اساسا برایش در هنر، اندیشه و آرمان ها و مبانی فکری عمیق موضوعیت ندارد.
* آیا ما به یک جنبش نرم افزاری کلان در حوزه هنر نیازمندیم؟ بسیار نیازمندیم. که ما بیاییم در آنچه که داریم همان را مبنای دانش قرار بدهیم. مثلا به عنوان نمونه در تخت فولاد اصفهان می بیند که در مجموعه قبرهایی که هست و خیلی زیبا ساخته شده میان آنها بعضی از سنگ قبرها یک حوضچه های کوچکی به اندازه حدود یک کف دست دارد. این حوضچه ها چیست؟ اینها برای این است که وقتی باران می آید روی سنگ در آن آب جمع می شود گنجشک و پرنده ای که پرواز می کند تشنه است بیاید روی آن سنگ قبر بنشیند و آب بخورد. این نگاه فرق دارد با یک نگاه انسان مدارانه که همه چیز را برای خودش می خواهد و نگاه اومانیستی که در هنر غرب تجلی پیدا می کند. این مبانی را باید به دانشجو گفت که آقا تو اگر کار می کنی، برایت طبیعت مهم است. شما مینیاتور و نگارگری ایرانی را نگاه بکنید اگر قرار باشد برای یک آدم معتقد و باورمند همه هستی قابل احترام باشد برای هنرمند نگارگر ما اینطور می شود که همه نقاشی من هر گوشه اش دارای ارزش است. برای همین این نقاشی را که نگاه می کنید تفاوتش با نقاشی اروپایی این جاست که نقاش اروپایی وقتی که نقاشی می کشد آن صورت و چهره و فوقش دست انسان برایش مهم است. منظر دور را با چند تا لکه تمامش می کند. لباسها را خیلی راحت با چند تا خط بهش می پردازد. اما نگارگر ما برای صورت لیلی همان قدر وقت می گذارد که برای یک آجری که ته گوشه کادر کاخ خورنوه است. این نوع تفکر تجلی اش در اثر هنری چطور دیده می شود؟ اینها مباحثی جدی در هنر ماست. بعيد می دانم در کلاسهای دانشگاه هنر ما کسی از این مباحث مطرح کند. و شما تا زمانی که این مباحث را برای دانشجو مطرح نکنید و دانشجو متوجه اصل ماجرا نشود و بنیان های فکری اش با این مفاهیم شکل نگیرد در حوزه هنر به صورت طبیعی شما نمی توانید انتظار کادر سازی داشته باشید.
هواللطیف
حافظ هفت، روایتی متفاوت از یک سفر ماندگار
محمد مهدی شیخ صراف
اهل شيراز است و بچه مسجدي، از نسلي كه نوجواني شان با انقلاب گره خورده است و جنگ. اولي در مسجد جامع عتيق شهيد دستغيب شروع شده و دومي در والفجر 8 تولد اولين آثار نوشتاري اش را در پي داشته است تا از او یک نویسنده توانای دفاع مقدس بسازد.
او در سفر اردیبهشت سال 87 رهبر انقلاب به استان فارس از اول تا آخر همراه ايشان بود و سه سال بعد از آن را هم صرف نوشتن و طی مراحل انتشار كتابي در اين باره كرد كه اكنون به چاپ رسيده است. كتابي نه از جنس ديگر كتابهاي سفرنامه و خاطره يا به قول خودش داستان سيستان2، كه طرحي نو در انداخت و قوه نويسندگي اش در ادبيات داستاني را صرف نوشتن يك رمان با اين موضوع كرد. تا علاوه برخلق یک اثر ماندگار در این باره ، ثابت شود استفاده از نويسندگان بومي براي ثبت و روايت سفرهاي مقام معظم رهبري به خاطر تسلطي كه به فضاي شهر و استان دارند حركتي مفید و قابل تقدير است.
اكبر صحرايي پیش از این با كتابهاي «كانال مهتاب»، «خمپاره خواب آلود»، «پرونده 312»، «آنا هنوز هم مي خندد»، «آدم هم پوست مي اندازد»، «كاش كمي بزرگتر بودم»، «معماي كانال ماهي»، «خيلي خيلي محرمانه» و... در قالب ادبيات داستاني كه جملگي تعلق به عرصه انقلاب اسلامي و دفاع مقدس دارند جوايز متعددي را به خود و آثارش اختصاص داده است. جوايزي نظير: قلم بلورين جشنواره مطبوعات 82، جايزه ادبي اصفهان 82، پنجمين جشن فرهنگ فارس 83، كتاب سال دفاع مقدس 86، فصل كتاب سال 86، سوختگان وصل دانشگاه تهران سه دوره 84،85،86 و... .
«حافظ7» كد امنيتي آيت الله خامنه اي و تيم حفاظتي ايشان در زمان واقعه ترور در مسجد ابوذر تهران بوده است. علاوه بر آن 7 در آيين و سنتهاي ايراني-اسلامي عددي مقدس و حافظ هم نماد شاخص شيراز است. اينها وجوه تسميه اي است كه اكبر صحرايي براي انتخاب نام رمانش مورد نظر قرار داده و اثري شيوا و خواندني را به نام «حافظ هفت» خلق كرده است.
«حافظ هفت» تنها روايت 9 روز سفر رهبر انقلاب به استان فارس نيست. روايتي با فراز و نشيب هاي داستاني است كه شخصيت هاي يك رمان طي مي كنند و بخش اعظم آن در اتفاقات اين 9 روز شكل مي گيرد. علاوه بر ديدار هاي عمومي و خصوصي، حضور بر مزار شهدا، ديدار از مقبره حافظ و سعدي و... صحرايي پاي شخصيت اول رمانش را كه يك نويسنده ارمني (خيالي) به نام پانوسيان است، به انفجار تروريستي حسينيه رهپويان وصال شيراز هم باز مي كند و البته گذري هم بر رخدادهاي تاثر گذار زندگي حضرت آيت الله خامنه اي در قبل و بعد از انقلاب دارد. وقايعي نظير ترور ايشان در مسجد ابوذر، نماينده گي امام در شوراي عالي جنگ و حضور ايشان در جبهه، دوره رياست جمهوري و حتي كودكي ايشان.
نویسنده در اين كتاب از فرصت استفاده كرده و در لايه هاي مختلف داستاني نقبي به تاريخ شيراز هم باز كرده است. نويسنده در اين كتاب حتي از روايت خاطره هاي تيم حفاظتي رهبر نيز به سادگي عبور نكرده و سعي كرده بدون ذکر نام واقعي رواي آنها را نيز به خوبي ثبت كند.
اکبر صحرایی با وقت گذاري 12 تا 15 ساعت در روز براي نوشتن «حافظ هفت»، حدود يك سال صرف كرده تا اثري 456 صفحه اي را پديد آورد كه چاپ اول آن در تابستان 90 با تيراژ 2500 نسخه توسط انتشارات سوره مهر با قيمت 7900 تومان به چاپ رسيده است.
هواللطیف
نگاهی به فیلم سینمایی راه آبی ابریشم به قلم محمد مهدی شیخ صراف
من بهرام رادان هستم و تازه هنریشه شده ام!
هواللطیف
بازیهایی که در اروپا ممنوع است در ایران نیم دلار فروخته میشود!
بررسی عملکرد بنیاد ملی بازیهای رایانهای در گفتگوی محمد مهدی شیخ صراف با مهدی حق وردی
مهندس مهدی حق وردی طاقانکی از معدود کارشناسان بازیهای رایانه ای است که به طور جدی، مداوم و از نزدیک این حوزه را مورد پی گیری قرار می دهد. چند سالی می شود که وبلاگ شخصی این جوان فارغ التصیل عمران با عنوان جهاد مجازی یکی از به روزترین مراجع خبر و تحلیل و مقاله درباره بازیهای رایانه ای است. چراکه به بازار بازیهای رایانه ای تسلط دارد و بسیاری از آنها را خود به بازی نشسته است. ماجرای بنیاد ملی ورده بندی بازیها موضوعی بود که محور گفتگوی ما با او را در یک بعد از ظهر گرم تابستان انجام شد.
یکی از اقداماتی که باید انجام می شد و ما در چند سال گذشته خیلی رویش شعار می دادیم بحث رده بندی و نظارت بر بازیهای رایانه ای بود. این حرکت به چه شکلی انجام شد؟
۴-۵ سال پیش طی تذکری که مقام معظم رهبری به شورای عالی انقلاب فرهنگی دادند، بنیاد ملی بازیهای رایانه ای یا ESRA با هدف رده بندی بازیهای رایانه ای و حمایت از تولیدات بازیهای رایانه ای راه اندازی شد. بحث خیلی خوبی بود و جای خالی آن واقعا احساس می شد اما متاسفانه بنیاد به ضد کارکرد خودش تبدیل شد. اول اینکه اگر ما قبلا بازیهای بدون هولوگرام در بازارمان توزیع می شد شاید خیلی ایرادی به آن وارد نبود اما الان که بازیها با هولوگرام و مجوز وزارت ارشاد بازیهایی با محتوای غیر اخلاقی و بازیهایی در حوزه اسلام هراسی، ایران هراسی، شیعه هراسی وارد بازار می شود دیگر جای هیچ گونه توجیهی باقی نمی ماند و والدین را نسبت به این رده بندی بیاعتماد می کند در صورتی که شعار دوستان این بود که این رده بندی را به کل دنیای اسلام و کشورهای همسایه تعمیم بدهد. اما وقتی در داخل نتوانند به یک موفقیت برسند مطمئنا در کشورهای اسلامی هم به این نتایج نخواهند رسید.

مصادیق این اشتباهات چقدر بوده و دامنه آن در چه حد گسترده است؟
شما ببینید وقتی دوستان بنیاد و رئیس آن صحبت می کنند و می گویند ما هدفمان رده بندی بازیها بر اساس فرهنگ ایرانی اسلامی است واقعا حتی یک مورد سهوی هم قابل قبول نیست. حد توقع جامعه این است. در یک نمایشگاهی که متولی آن وزارت ارشاد بود در یک غرفه بازیهای ممنوعه نقد و بررسی می شد و در یک غرفه دیگر همین بازیها به فروش می رسید. والدین اعتراض می کردند که خوب تکلیفتان را معلوم کنید. ایا این بازی مجاز است یا ممنوع؟ اگر مجاز است این غرفه را جمع کنید. اگر ممنوع است پس چرا بازی فروخته می شود؟ من به اعتماد هولوگرام جمهوری اسلامی ایران رفته ام این بازی را خریده ام و در آن تصاویری پخش می شود که حتی در کوچه و خیابان هم فرزند من با آن مواجه نمی شود.
از طرف دیگر این اشتباهات بیشتر از یکی دو مورد است. بعضی از موارد نیاز به تحلیل و بررسی دارد. به طور مثال شاید دوستان متوجه مباحث پشت پرده بازی «آیین قاتل» assassin creed نشده باشند که این بازی ضد ایرانی، ضد اسلامی و ضد شیعه است. شاید اسم حضرت علی علیه السلام را ندیده اند در آن مکان تروریست ها. شاید متوجه نشده اند که شوالیه های معبد چه کسانی بوده اند که دارند ترور می شوند و پایه گذاران جنبش های فراماسونری بوده اند. شاید متوجه نشده اند که این شخص قاتل مسلمان شیعه ایرانی است. شاید هم چنین مباحثی را با این رویکرد قبول نداشته باشند.
ولی یک موقع یک بازی می آید به بازار که اسمش می شود «باربی و ۱۲ رقاص» barbie and the 12 dancing princesses games. اسم بازی حکایت از محتوا می کند. ولی وقتی شما به سامانه پیامک بنیاد ملی بازیهای رایانه ای پیامک می زنید می نویسد: محتوا نامشخص، بازی مجاز! خیلی جالب است. این بازی ویژه آموزش رقص به دختر بچه هاست و در اتحادیه اروپا مثبت ۳ سال اعلام شده . اما در بنیاد ملی بازیهای رایانه ای دوستان گفته اند نه دختر بچه های ما سه ساله نمی توانند رقص یاد بگیرند، بلکه ۷ سال به بالا می توانند! یعنی بازی برای هفت سال به بالا مجاز است. و الان این بازی با مجوز وزارت ارشاد دارد توزیع می شود. یعنی اگر فردا دیدید دختر بچه شما در مهد کودک با این بازی مشغول بوده و آموزش رقص دیده زیاد به مهد کودک ایراد نگیرید چون این بازی مجاز اعلام شده. خیلی از بازیهای دیگر هم هست. که این بازی مصداق علنی اش است که بیشتر از یک سال است این نکات درباره آن بیان شده ولی دوستان بازهم اصرار دارند که این بازی باید همچنان مجاز باشد!
شاید نظر کارشناسان آنها این است.
بنده هم به این اشاره کردم. علاوه بر آن نوع روش برخورد در حمایت از بازیهای ایرانی، نوع حمایت ها و همه این موارد باید در یک سیستم خیلی جدی و کارشناسی باشد. اما به عنوان مثال ما تا به حال اسامی کارشناسان بنیاد ملی بازیهای رایانه ای را هیچ جا نتوانسته ایم پیدا کنیم. اینکه دوستان اعلام می کنند از تعداد زیادی کارشناسان در حوزه های مختلف استفاده می شود؛ اسمی از این کارشناسان هیچ جا نیامده. دلیل رد یا تایید یک بازی را هم اعلام نمی کنند. یا حتی بحث چالشی مطرح نمی کنند که بازی اصلاح شود.
این سیستم در فرایند فروش و بازار چقدر اعمال می شود؟
از یک طرف هم بنیاد دارد بازیها را رده بندی می کند و ممنوع اعلام می کند اما هیچ ارگانی نیست که جلوی فروش این بازیها ممنوعه را بگیرد. یعنی عملا بازیهای ممنوع به یک لیست سیاه برای کاربران تبدیل شده است که خیلی از گیمرها بازیهایشان را از این لیست انتخاب و خریداری می کنند. این طور است که رده بندی و مجوز به ضد کارکرد خودش تبدیل شده است. این ناهماهنگی و جزیره ای عمل کردن در حوزه های فرهنگی به جای کار به صورت سازمان یافته مشکل ایجاد کرده. آنقدر که بعضی می گویند اگر بنیاد این بخش کارش را تعطیل کند بیشتر به نفع انقلاب اسلامی است.
درست است که بر بازار کسی نظارت ندارد و اعمال قانون نمی کند اما خانواده ها خیلی به این رده بندی و هولوگرام و مجوزها توجه می کنند؟
درست است. اما یک مشکل دیگر هم هست. اینکه ما خیلی از بازیهای جدید و روز را سراغ داریم که اینها رده بندی نشده اند. اتفاقا خیلی از این بازی ها پر طرفدار هم هستند. سیستم رده بندی باید به مصادیق روز بپرازد و بازی که الان مبتلا به جامعه است باید رده بندی بشود. رده بندی بازیهایی که طرفدار زیادی ندارد هیچ نتیجه ای ندارد. از طرف دیگر همین رده بندی هم که وجود دارد خیلی از بازی ها را در بر نگرفته است. عمده رده بندی هایی که در بازار می بینیم اول ESRB است که متعلق به امریکا است. و رده بندی PEGI که برای اتحادیه اروپاست. قطعا این رده بندی هیچ وقت با فرهنگ ایرانی اسلامی ما سنخیت ندارد. جالب اینکه یک سری از بازیهایی که خیلی از کشورهای اروپایی و غربی ممنوع اعلام کرده اند و جلوی فروشش را گرفته اند در ایران ما با قیمتی کمتر از نیم دلار فروخته می شود!
این ممنوع شدن در اجرا هم کارکرد مثبتی دارد؟
نکته بسیار قابل تامل این است که اگر ما در حوزه ممنوع کردن بازیها وارد بشویم اما جایگزین این بازیها را وارد بازار نکنیم؛ چه اتفاقی می افتد؟ اگر فلان بازی که مروج سحر و جادو است و پر است از نمادهای ضد اسلامی را جمع کنیم به جای ان چه بازی برای عرضه داریم؟ وقتی جایگزین قابل قبول نداشته باشیم تنها اتفاقی که می افتد به وجود آمدن بازار سیاه است. یعنی یک سویه عمل کردن. تنها رده بندی بازی و محدود کردن بدون جایگزین باز هم خروجی منفی دارد.
البته اگر بخواهیم انصاف به خرج بدهیم تنها کاری جدی که در کشور ما در خصوص بازیهای رایانه ای که در حوزه اجرا انجام شده است همین بنیاد ملی بازیها و رده بندی سنی بوده است. البته اگر بازیهای که در بخش خصوصی و سایر ارگان ها مثل بسیج تولید شده را جدا کنیم. سوال این است که در مقابل این حجم انتقادات مسئولین مربوطه و متصدیان امر چه واکنشی داشته اند؟ چه توضیحاتی داده اند؟ آیا حرکت اصلاحی انجام شده؟
راستش باید بپذیریم که ما با چند سال فاصله نسبت به دیگر کشورها وادر این حوزه شده ایم. و بهترین کار اجرایی که باید صورت می گرفت به عنوان اولین کار همین بحث اقداماتی است که بنیاد در خصوص رده بندی و حمایت از بازیها انجام می دهد. اما باید بپذیریم که بالطبع ممکن است یک بازی را چند نفر انجام بدهند و از دیدگاههای مختلف مورد بررسی قرار بدهند. و حتی شاید از ۲۰ نفر کارشناس ۱۹ نفر منعی برای بازی احساس نکنند. اینجا جای شک وجود دارد که بنیاد ملی بازیهای رایانه ای وقتی اشتباهی صورت می گیرد که یک امر طبیعی است، وقتی اعتراضی به آن می شود و مصادیق غلط در یک بازی بیان می شود به نظر می رسد دیگر تعلل در اصلاح این موضوع دیگر جای توجیه ندارد. یعنی حتی اگر سهوی اتفاقی افتاده باشد، در اصلاح آن مصداق در حالیکه در اکثر رسانه ها به ان موضوع اعتراض شده است تعلل معنی ندارد. و این حساسیت برانگیز است که چرا مثلا با گذشت یک سال از اعتراض ها به همین بازی باربی چرا هنوز بنیاد دست به اصلاح نزده است. این در مورد دیگر بازیها هم هست.
یاعلی مدد
هواللطیف
نگاهی گذرا به کتاب «هنر برای حقیقت»
منتقد: محمدمهدی شیخصراف
این روزها در میان تازههای بازار نشر و در میان کتب هنری اثری با عنوان «هنر برای حقیقت» به اهتمام رضا رسولی، منتشر شده است. نویسندگانِ این کتاب خود را به نوعی تبیینکنندهٔ راهبردی میدانند که دو سال پیش رهبرِ انقلاب در دیدار با عواملِ یک سریالِ تلویزیونی آن را مطرح کرد اما همچنان مغفول مانده است.
با نگاهی به عناوین، محتوا و اسامیای که در فهرست و ابتدای کتاب دیده میشود به سادگی میتوان دریافت محتوای کتاب کاملاً در حیطهٔ هنرِ متعهد و انقلابی است و در این میان تنها به نقلِ مطلب از شخصیتهای محدود به این عرصه بسنده نشده است.
کتاب با حمایتِ سازمانِ بسیجِ هنرمندان و تحت نظر دکتر حسین قنادیان –رئیسِ این سازمان- منتشر شده است. لوگوی سازمانِ مذکور در پشتِ جلدِ کتاب درج شده و در شناسنامهٔ ابتدایی نیز آمده است که طراحی و تولیدِ آن بر عهدهٔ امور ارتباطات و بینالمللِ سازمانِ بسیجِ هنرمندان بوده است.
با این اوصاف و قدری تورقِ کتاب میبینیم که این اثر مثل بسیاری از نمونههای مشابه صرفاً یک حرکتِ شخصی و جرقهای در میان خیلِ کارهای دیگر در جبههٔ فرهنگ و هنرِ انقلاب نیست. همچنین یک کارِ سفارشی و برونسپاریشده که کابردِ اصلیاش صرفِ بودجه و پر کردنِ بیلانها باشد به نظر نمیرسد. بلکه حرکتی حسابشده است که بر اساسِ نیازسنجیهای بهروز و با صرفِ یک ارادهٔ سازمانی انجام گرفته است. اصلِ این حرکت از سوی بسیجِ هنرمندان ارزشمند است اگرچه به فرم و نحوهٔ پردازشِ موضوعِ کتاب نقدهایی وارد است.
ساختارِ کتاب بر این مبناست که نظر اشخاصِ مختلفِ مرتبط به فضای هنر را دربارهٔ تعبیر «هنر برای حقیقت» جویا شده و آنها را جمعآوری کرده است. نقلِ نظرها نیز در جای جایِ کتاب طی قالبهای متنوعی طرح شده است.
به نظر میرسد تیمِ نگارندهٔ کتاب بیش از هر چیز به دنبالِ جمعآوریِ مجموعهای پر از نامها و نظراتی بوده است که از هر لحاظ متنوع باشد. این تنوعمحوری هم در شکلِ مطالب در انواعِ قالبهای میز گرد، مصاحبه، خبر، یادداشت و مقاله و هم در تضاربِ آرا و نظرخواهی از شخصیتهای مختلف خود را نشان میدهد. البته این رویکرد که بیشتر مطبوعاتی به نظر میرسد تا علمی، در بخشهایی به توفیقِ کتاب در پرهیز از یکنواختی و خسته نشدنِ مخاطب کمک کرده اما باعثِ عمیق شدنِ محتوای آن نشده است.
اما این «جمعآوری» در هیچ جای کتاب تبدیل به «جمعبندی» نشده و این بزرگترین نقصِ «هنر برای حقیقت» است؛ زیرا سطح آن را از اثری که میتوانست منبعِ درسیِ دانشگاهی باشد، به یک ویژهنامهٔ تخصصیِ مطبوعاتی تنزل داده است، چون محتوای درج شده از مهمترین اتفاقی که ممکن بود برای آن بیفتد دور مانده است و این اتفاق همان استخراجِ محورهای مشترک و شاخصههای قابلِ اتکا از میانِ نظراتِ بیش از پنجاه هنرمند است.
آرا و نظریاتِ جمع آوری شده در نهایت باید با جمعبندی به تدوینِ یک نظریه، راهبرد یا الگوی منسجم میرسید که بتواند مورد رجوع و استفادههای بعدی قرار بگیرد اما این جمعبندی در هیچ جای کتاب دیده نمیشود و مهمترین علتِ آن نداشتنِ یک روششناسیِ علمی در تدوینِ کتاب است.
سوابق رضا رسولی نشان میدهد که یک داستاننویسِ توانا با چندین کتاب و یک مدیرِ میانیِ دولتی با سوابق رسانهای است، اما به نظر میرسد هیچکدام از اینها و حتی مدرک کارشناسی ارشدِ حقوق نتوانسته است به وی در پیدا کردن یک روششناسیِ علمی برای تدوینِ جدیدترین کتابش کمک کند؛ روششناسیای که با وجودِ تمام زحماتی که صرفِ تدوینِ کتاب شده است، نه تیمِ مطبوعاتیِ پدیدآورندهاش به آن توجه کافی داشتهاند، نه سرپرست این تیم، وگرنه کتاب از آن چیزی که هست ارزشِ بسیار بیشتری پیدا میکرد.
در این حال، به نظر میرسد «هنر برایِ حقیقت» به تشویقِ دستهجمعیِ یک دیدگاه شبیه است، نه اثری تبیینکننده و علمی دربارهٔ یک موضوعِ مهم.
پایان خبر