هواللطیف

در دوره پهلوی ذائقه ها را عوض کردند!

فراز و فرودهای فرهنگ و هنر انقلاب اسلامی در گفتگوی محمد مهدی شیخ صراف با رضا رسولی ( منشر شده در مجله اعتصام)

رضا رسولی نویسنده، مدرس دانشگاه و دانش آموخته حوزه و دانشگاه است و مدرک کارشناسی ارشد رشته حقوق دارد. علاوه بر آن سابقه مدیریت های فرهنگی و اجرایی متعددی در کارنامه او دیده می شود. حضور در خبرگزاری جمهوری اسلامی، شهرداری تهران، سازمان میراث فرهنگی و گردشگری، سیما فیلم و سازمان بسیج هنرمندان نیز از جمله سوابق اجرایی اوست اما وی را اکنون بیشتر به عنوان عضو هیئت مدیره انجمن قلم ایران و دبیر جایزه قلم زرین می شناسند. فعالیت وی به نگارش و تدوین 10 کتاب در حوزه ادبیات داستانی و هنر انقلاب و دفاع مقدس منجر شده که انتشار اولین آن ها به اسم «سلام بر سحر» به سال 78 باز می گردد. سخاوت سرشار (مجموعه داستان)، فانوس (نمایشنامه)، زیارت آفتاب (مجموعه داستان)، سوره بچه های مسجد ویژه نماز (گرد آوری)، شناسایی (داستان کوتاه)، روزگاران صیاد شیرازی (داستانک)، شهید قاضی طباطبایی (زندگی نامه)، سفر به سلامت (سفرنامه) و هنر برای حقیقت (پژوهش) عناوین دیگر آثار او را تشکیل می دهد. همچنین دغدغه و علاقه شخصی وی را به حوزه نقد سینما نیز کشانده است. برای انجام این گفتگو پیرامون فراز و فرودهای هنر و ادبیات انقلاب اسلامی در یک روز ابری اواخر دی ماه در دفتر کار جمع و جور و صمیمی وی، در حوالی میدان هفت تیر تهران میهمان او بودیم.

 

-        آقای رسولی! فرهنگ و هنر انقلاب و به طور خاص دو حوزه سینما و ادبیات از ابتدا تاکنون چه سیری طی کرده و فراز و فرودهای آن را چطور ارزیابی می کنید؟


با تشکر از توجه و لطف شما، این سوال می طلبد که دست کم یک پایان نامه دوره کارشناسی ارشد یا دکتری برایش تدوین بشود تا پاسخ نسبتا کاملی را بتوانید دریافت کنید. اما به اندازه بضاعت وقت و سواد اندک و آشنایی مختصر بنده با فضای فرهنگی هنری کشور پاسخ را به این شکل عرض می کنم که بعد از طلوع انقلاب اسلامی به دلیل اینکه سالیان سال فرهنگ و هنر و ادبیات کشور در اختیار جریان دولت پادشاهی پهلوی بود طبیعتا دو اتفاق بزرگ افتاد؛ یکی اینکه ما شاهد حجم عظیم تولیدات پهلوی پسند بوده ایم. یعنی آثاری تولید می شد که با جریان غیر دینی و بعضا ضد دینی دوران پهلوی هم داستانی و همسویی داشت. البته آن بخش از آثار که تملق حکومت را می گفت سرجای خود و آن بخش از آثار که پهلوی پسند که یا دین را مورد هجوم قرار می داد و مسائل اسلامی را مخدوش می کرد هم سرجای خود بود، به این شکل که لاابالی گری، اباحه گری و بی دینی را مورد توجه قرار داده بود و نوعی فساد پیدا و پنهان در آثار دیده می شد. این یکی از اتفاقات بود.

اتفاق دوم که بر اثر همین جریان سازی فراگیر و گسترده که توسط  مدیران و برنامه ریزان فرهنگی زمان شاه اتفاق افتاد، این بود که ذائقه مردم هم خواسته یا ناخواسته  تغییر کرد. اینکه بعد از قیام حضرت امام خمینی و ماجرای 15 خرداد در سال 42 و آغاز جریان سازی ایشان به عنوان نقطه کانونی نهضت اسلامی این ذائقه چگونه برگشت داستان دیگری است. ولی وقتی شما طی چند دهه افراد و نسلهای هنرمند و نویسنده را تربیت کنید که در راستای اعتقادات و باورهای مردم مسلمان یک کشور ننویسند و نسازند و تولید نکنند و از سویی هم ارزشهای فرهنگی یک کشور را به سمتی می برید که در راستای آثار مبتذل و غیر دینی و ضد اسلامی باشد، طبیعتا روی ذائقه مردم هم اثر می گذارد. در آن دوره این دو اتفاق افتاد.


-        این دو رخداد اتفاق بود یا با برنامه خاصی انجام می شد؟


یک چیزی ما نباید فراموش کنیم که علی رغم ضعف های مختلف و متعدد مدیریتی دوران شاه در بعضی از شاخه ها و رشته ها از جمله در حوزه فرهنگ، به نظر میرسد که حکومت شاه دارای یک نگاه برنامه ای بوده است. و از این نظر اتفاقا جزو شاخه های قوی مدیریتی شان محسوب می شود. شما می بیند که در دستگاه مدیریتی شان، فرح پهلوی همسر شاه  برای کودکان و نوجوانان می آید همکلاسی خودش لیلی امیر ارجمند را از کشور فرانسه به ایران دعوت می کند و کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان را تاسیس و راه اندازی می کنند. کانونی که فیلم می سازد، آموزش می دهد، ورود به شاخه های مختلف هنری پیدا می کند. کانونی که در بسیاری از شهرها، حتی شهرهای دور افتاده با اهداف خودش کتاب خانه تاسیس می کند.و کانونی که انتشارات بسیار گسترده و وسیعی را تاسیس و در شاخه های مختلف کودکان و نوجوانان را با اهداف طاغوتی تربیت می کند.

در همان زمان و در سطوح بالاتر می آیند برای جوانان مراکز فرهنگی اجتماعی را تاسیس می کنند تخت عنوان کاخ جوانان که در این کاخ جوانان رویکرد لاابالی گری و بی تفاوتی نسبت به ارزشهای اسلامی، اختلاط معنادار دختر و پسران جوان و برنامه های ضد اخلاقی و ضد اسلامی دیده می شود.

برای عامه مردم و جریان عمومی مردم اعم از عوام و نخبگان و شبه نخبگان هم مراکز هنری خاص دایر می کنند که به صورت عمومی قابل استفاده باشد مثل مجموعه تئاتر شهر که مرکز نمایش کشور می شود. یا مثل توسعه و گسترش سینماها در شهر تهران. اینها به طور خاص برای نخبگان پایگاه های خاص هنری تعریف می کنند مثل موزه رضا عباسی که ما می دانیم موزه رضا عباسی به جز کارکرد موزه ای در قبل از انقلاب یکی از مراکز و بلکه بتوان گفت مرکز اصلی آموزش  و برپایی گالری های مهم هنرهای تجسمی هنرمندان شاخص آن دوره بود. بنابراین نگاهشان نگاه کاملا برنامه ای بوده است که در 4 سطح تعریف می شده.


-        بعد از انقلاب چه اتفاقی در این حوزه رخ می دهد؟


 وقتی این نگاه برنامه ای به اتمام دوره مدیرتی خودش میر سد، شاه از ایران می رود، انقلاب اسلامی اتفاق می افتد و جمهوری اسلامی پا می گیرد ما نیاز داریم برای تغیر ذائقه ها و پرورش نیروهای انقلابی و تربیت افرادی که واقعا با مفاهیم هنری انقلاب اسلامی هم داستان و همسو باشند حرکت جدی و محکم و مهم انجام بدهیم. نوپا بودن انقلاب، گرفتاری های مدیریتی کلان، آغاز شدن جنگ، مشکلات اقتصادی، گرفت و گیرهای ضد امنیتی، ناامنی های موجود و هزار و یک مشکل دیگر که اول انقلاب بود عملا توان واقعی وامکان جدی را از کشور ما گرفت که این اتفاق به سرعت بیفتد.

با این حال تعداد قابل توجهی از جوانان بعد از انقلاب که علاقه مدن به هنر وادبیات بودند یا مراکزی مثل حوزه هنری را تاسیس و پایه گذاری کردند که یک نهاد هنری انقلابی به شمار می آید یاد جذب مراکز فرهنگی و هنری شدند و در یک بازه زمانی کوتاه از شکل آماتور به شکل حرفه ای در آمدند و آثار خوبی را خلق کردند.

بنابراین علی رغم اینکه در دوره قبلی انقلاب اسلامی یک نگاه برنامه ای پرتعداد قوی و محکم حاکم بود در حوزه فرهنگ که از آن نام بردم، خوب عمل کردو جلو آمد. اما چند موضوع را نباید از نظر دور داشت. در کنار تربیت و پرورش تعداد قابل توجهی از نویسندگان، شاعران و مدیران فرهنگی و هنرمندان شاخص در کشور و در کنار تاسیس و باروری مراکز بزرگ و با شکوهی مثل حوزه هنری و در کنار تولید انبوهی از آثار فرهنگی هنری در شاخه های مختلف ماهمچنان در حوزه فرهنگ نیازهای متعدد و مختلفی را احساس می کنیم.


-        علت ادامه این نیاز ها و برطرف نشدن آن چیست؟


من تصور می کنم اصلی ترین عاملی که باعث می شود این نیازها به وجود بیاید و همچنان پاسخ داده نشود و حتی گاهی اینقدر نا امیدانه ما با موضوعات مواجه بشویم و دلسردی ایجاد بشود که این نیازها بدون پاسخ باقی خواهد ماند این است که ما در حوزه مدیریت فرهنگی  دو اتفاق را باید رقم می زدیم و نزدیم.

اول اینکه کلیدهای اتاقهای مدیریتی فرهنگ کشور را به دست افرادی بسپاریم که با تمام وجود علاوه بر تعهد انقلابی علاوه بر شور انقلابی سواد فرهنگی و سر نترس برای انجام وظایف خودشان در حوزه مدیریتی را داشته باشند ولی متاسفانه می بینیم در کنار حضور  برخی از مدیران متدین انقلابی با سواد، انبوهی از مدیران فرهنگی کم سواد منفعل خنثی و بدون شور انقلابی کلیدهای اتاق های مدیریتی را سالیان سال است در دست خودشان دارند و ریل های قطار فرهنگ و هنر انقلاب را به سمت و مسیری حرکت داده اند که امروز می بینیم این قطار در بعضی از مراحل منتهی به آرمان انقلاب یا نمی شود یا با آن خیلی فاصله و زاویه دارد.

و اما اتفاق دوم، ما می بایستی در کنار پرورش هنرمند و نویسنده و شاعر، هنرمندان و نویسندگان وشاعرانی را پرورش می دادیم که مدیر هنری هم باشند. همچنان که در همه حوزه های تخصصی جهان عقلانی انسان مثلا در حوزه های پزشکی کسی وزیر بهداشت و رئیس بیمارستان می شود که پزشک باشد و مراحل ابتدایی را طی کرده باشد، گام به گام از دانشجویی و کارآموزی در اورژانس گرفته تا حضور در اتاق عمل و دایر کردن مطلب در بخشهای مختلف را رفته باشد. یا در نظام مهندسی ما می بینیم کسی مهندس ناظر ساختمان و مدیرکل شهر سازی و رئیس سازمان نظام مهندسی می شود که اساسا خودش مهندس باشد. او باید با نقشه و خط کش و کالک ارتباط داشته باشد و مفاهیم تخصصی برایش مفهوم داشته باشد. اما در حوزه فرهنگ متاسفانه ما این را نمی بینیم.


-        باز هم اگر علت را جویا بشویم به چه نتیجه ای می رسیم؟


به دلیل اینکه این نیاز واقعی را ما فراموش کرده ایم که یک که علاوه بر توان مدیریتی و شناخت ساختار و بودجه و نیروی انسانی خود می بایست مولد فرهنگی باشد مثل وزیر بهداشت که خودش پزشک است. وقتی کسی خودش دریک یا چند شاخه هنری و فرهنگی تولیدی نداشته باشد عملا نمی تواند درد عرق ریزان یک هنرمند یا یک فعال عرصه فرهنگ را بفهمد. جمع بندی این بحث می شود اینکه در حوزه فرهنگ کارهای خوب و با شکوهی در دوران انقلاب اسلامی انجام شده امام به دلایل مختلف از جمله مواردی که اسم بردم و از طرفی فشار اصلی که روی کمر فرهنگ کشور ما هست و ستون خیمه فرهنگی کشور از طرف رسانه های غربی و جریان های فرهنگی خارج از کشور، افراد واداده و منفعل داخل کشور و نظام استکباری و صهیونسیتی که دشمن نظام جمهوری اسلامی هست. بیشترین حمله هم در حوزه فرهنگ نسبت به ما شده. حمله نظامی هشت سال ادامه داشت و تمام شد. اما جنگ فرهنگی از آغاز انقلاب اسلامی و چه بسا قبل از آن علیه جمهوری اسلامی ایران شروع شده و همچنان هم ادامه دارد. ولی ما برای مبارزه و مقابله در این جنگ فرهنگی به معنای مطلوب مجهز نیستیم.


-           چهره ها و جریان های تاثر گذار فرهنگی دوره طاغوت پس از انقلاب چه سرنوشتی را طی کردند و الان چه وضعیتی دارند؟


یک تعداد از این افراد از کشور رفتند؛ یا فرار کردند و یا به حالت عادی ترک دیار کردند. نمونه شاخص آنها هم آقای ابراهیم گلستان یا امیرنادری بودند که اولی انگلستان را برگزید و دومی در امریکا زندگی می کند. یک تعداد از خواننده ها و آنهایی که درحوزه هنر بازاری کار می کردند آنها هم رفتند. بخشی از بازیگران بدنام که فیلم های آنچنانی هم بازی کرده بودند و وبه لحاظ اخلاقی سابقه خوبی نداشتند از کشور رفتند.

اما یک تعدادی از آنها که اتفاقا به نخبگان بیشتر شباهت داشتند یعنی دست کم می شود گفت آثار سخیف و مبتذل یا ضد دینی رو و باز نداشتند در کشور ماندند. چند اتفاق برای اینها افتاده. بعضی هایشان همچنان دارند آثارشان را می نویسند، می سازند و دیده و شنیده و منتشر میشود و به دست مردم می رسد بخشی از آنها هم آمدند در کانون ها و گعده های مختلف همزمان با تولید آثار دارند جوان های کشور ما را تربیت می کنند و برای خودشان پرورش نیرو می دهند.

رویکرد اینها در تولید آثار یا رویکرد خنثی است و یا خلاف دین و ضد انقلابی است. دست کم رویکرد غرب پسند دارند که مبانی اومانیستی و انسان محور دارد و نگاه انسانی اسلام را ندارد واساسا با ارزشهای آخرالزمانی ما همداستانی ندارد. اتفاقا بعضی از مدیران فرهنگی ما متاثر از همین جریان سازهای فرهنگی که نسبتی با انقلاب و اسلام و جمهوری اسلامی وارزشهای آرمانی ما ندارند، تصمیم ها و برنامه های فرهنگی شان را استوار کرده اند و خیلی وقتها هم به خاطر خوش آمد بعضی از اینها یک اقدام هایی انجام و بخشنامه هایی صادر شده است.


-          عکس العمل اینها چه بوده و اکنون چه وضعیتی دارند؟


اتفاقا همین گروهی که عرض می کنم در جمهوری اسلامی بارها و بارها کتاب هایشان چاپ شده، فیلم هایشان ساخته شده و جایزه گرفته، از وام و امکانات این کشور که متعلق به مردمی هست که اسلام را می خواهند استفاده کرده اند. اکنون هم حضور فعال و جدی دارند. اثر تولید می کنند و از جوایز رسمی دولتی بهره مند می شوند. کلاسهای شان دایر است و بعضا در مراکز فرهنکی رسمی ما که متعلق به نظام است مسئولیت دارند و اگر نه صاحب تشکل غیر دولتی هستند و جشنواره هایی در شهرهای مختلف برگزار می کنند.  یکسره هم غر می زنند و نق می زنند و بیانیه می دهند. از نبود آزادی و بی توجهی مسئولان فرهنگی گله می کنند و اساسا بیشتر ازهمه بهره مند شده اند اما نقش یک اپوزوسیون فرهنگی را دارند.


-          به طور خاص دو حوزه سینما و ادبیات که بیشتر از بقیه با بدنه جامعه و عامه مردم سر و کار دارد و شما هم در آن به عنوان هنرمند و نویسنده ورود داشته اید و دارید بعد از انقلاب با توجه به رخدادهای سیاسی اجتماعی چه فراز و فرودهایی را طی کرده اند؟


من تصور میکنم سیاسی ترین شاخه هنر سینما است . پیوند سینما با هنر تا آنجایی هست که معمولا کسانی که فیلم تبلیغاتی رئیس جمهور در انتخابات را می سازند در دوره مدیریتی آن رئیس جمهور معاون سینمایی وزیر فرهنگ وارشاد اسلامی می شوند. یعنی موضوع تا این اندازه سیاسی است.

در تقابل های مختلف چه در فتنه سال 88 هم ما دیدیم چه در داخل و چه در خارج از گروه نخبگان و از گروه هنرمندان تند ترین موضع گیری ها و رفتارها از سوی سینما گران اتفاق افتاد. بنابراین به دلیل اینکه سینما این اتصال را با سیاست دارد، بیشترین تاثیر را تغییر دولتها بر روی این حوزه می گذارد. از طرفی چون سینما ترکیبی از هنر و صنعت است و جریان اقتصاد هنر و پول در آن نقش بسیار مهمی دارد و پول هم در کشورما عمدتا دست دولت است. با پمپاژ پول در واقع وامهای کم بهره و کلان شما می توانید خون تازه ای را در رگهای یک جریان بدمید. یک موج سینمایی را زنده کنید یا بمیرانید. بنابراین وقتی دولتی عوض می شود کارگردانها و بازیگران و تهیه کننده های همسوی خودش را حسابی سازمان دهی می کند و تغییرات حاصل می شود.


-          دولت اصولگرا در دو دوره اخیر چه عملکردی در این قبال داشته؟


اتفاقا یک گله ای این میان مطرح می شود به همین مربوط است. چراکه به میزانی که نیروهای انقلابی و حزب اللهی اصولگرا انتظار داشتند در دورانی که مدیرت کشور در دست مدیران ارشد اصولگرا بود برای دوستان اصول گرا این فضا باز نشده و خیلی وقتها ما گله می کنیم که «ساز تیموری شکست، آواز تیموری به جاست». در دورانی که لیبرال ها و افرادی که با انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی زاویه داشتند تا سقف ممکن از امکانات بهره مند شدند اما در دوره ای که اصولگراها بودند این فضا را برای نیروهای خودی باز نکردند.


-          ادبیات چطور؟ تفاوتش با سینما چقدر بوده؟


البته ادبیات هم فراز و فرودهای گوناگونی داشته ولی در سینما این مسئله مشهود تر است. در حوزه سینما من تصور میکنم تعداد افراد و آثار در کنار بضاعت محتوایی و کیفی و حرفه ای نیروهای حزب اللهی و اصول گرا و انقلابی در حوزه سینما بسیار کم است. یک بخشی به خود افراد این جریان بر می گردد که کوتاهی کرده اند یک بخشی هم به مدیران فرهنگی باز می گردد که واقعا در برخی موارد نیروهای حزب الهی و ارزشی را بایکوت کرده اند و با کم توجهی مفرط با اینها برخورد کرده اند. یک بخشی هم به حرفه ای بودن و رند بودن جریان مخالف باز می گردد که با جریان یازی خاص خودشان توانستند کلیدهای اصلی اتاق های مدیریتی، وام ها، اعتبارات و مجوزها را از دست نیروهای ارزشی و انقلابی بگیرند. به همین دلیل ما خیلی بضاعت نداریم.


-          در مجموع جمع بندی شما از این جریان ها و برآینده آن چیست؟


اگر بخواهیم فراز و فرودها را به خصوص در حوزه سینما جمع بندی کنیم در مجموع به نفع انقلاب و جمهوری اسلامی نبوده. به خصوص نقش خنثی و کمرنگ این دوستان حزب اللهی و انقلابی را ما در جریان  فتنه 88 که دشمن با همه بضاعت خودش به میدان آمد را می بینیم. و دیدیم که حتی این دوستان که به شدت ما تصور می کردیم انقلابی باشند یا خیلی کمرنگ ظاهر شدند در دفاع از جمهوری اسلامی یا اساسا خنثی بودند و یا هیچ اتفاقی از سوی آنها نیفتاد.


-          به نظر شما چرا سال به سال تولید آثار دفاع مقدس در حوزه سینما کمتر می شود؟


این سوال قدری پیچیده است و بهتر است از یک سینماگر حرفه ای پرسیده شود. اما تصور من این است که یک بخشی را می توان به گردن مدیران فرهنگی و کوتاهی آنها انداخت و عدم حمایت کافی و لازم واقعی، نه آنچه که در مصاحبه ها می گویند و انجام نداده اند را متوجه این قضیه دانست. یک بخش دیگر به خود سینماگر ها باز می گردد و اینکه نتوانسته اند خودشان را با این جریان اجتماعی همراه کنند. به این معنا که دفاع مقدس الزاما آن چیزی نیست که در میدان جنگ می گذرد یا اگر در میدان جنگ می گذرد الزاما جنگی باشد و بوی باروت بدهد. خیلی از موضوعات که به پشت جبهه و فضای خانوادگی بر می گردد می تواند موضوع دفاع مقدس باشد.

بنابراین با اجتماعی تر کردن موضوع دفاع مقدس دو کار را می توانیم انجام بدهیم اول اینکه اقبال بیشتر مردم به این موضوع را ایجاد کنیم که این باعث می شود فیلم ساز رغبت بیشتر برای ساخت و پرداخت به این موضوع پیدا کند.

 دوم اینکه تامین اقتصاد هنری برای سینمای دفاع مقدس است که نباید لزوما اتکا در این سینما به پول و وام و رانت مسائلی باشد که از سوی دولت تزریق می شود. باید به این هم فکر کنیم که سینما بتواند روی پای خودش بایستد. سینمای دفاع مقدس یک کودک استثنایی نیست که نیاز به ویلچر و آموزش های ویژه داشته باشد. بلکه امروز باید به آن به عنوان یک جوان برومند که تولد آن بعد از انقلاب بوده نگاه کنیم.


-          برویم سراغ ادبیات دفاع مقدس!


 ادبیات دفاع مقدس وضعش به مراتب بسیا بهتر از سینمای دفاع مقدس است هم به لحاظ کیفیت آثار و تعدد و تنوع آنچه خلق شده اما باز همان دو مورد که در مورد سینما گفتم به نحو دیگری درباره ادبیات مشهود است. اینکه موضوعات نباید به نحوی باشد که فقط بوی باروت بدهد. و باید بیشتر به سمت فضای اجتماعی و مردمی برود.

یک مسئله بسیار مهم در این رابطه بحث توزیع است. یعنی ما بارها و بارها دیده ایم که اثا بسیار خوبی منتشر می شود اما توزیع مناسبی ندارد یعنی ما اصلا شبکه ای برای توزیع نداریم. شما نگاه کنید مرکز توزیع کل کشور یعنی شاخص ترین جایی که کتاب ها توزیع میشوند و مرکز عرضه هست خیابان انقلاب است. خیابان انقلاب اکثریت قریب به اتفاق به غیر از آنهایی که درسی و کمک درسی می فروشند کتاب فروشی هایش غیر دولتی هایی هستند که جریان خاصی را دنبال می کنند که یا اصلا نسبتی با انقلاب ندارد یا نسبتش خیلی کم است. در خیابان 16 آذر چند کتاب فروشی ناشرهای دولتی وجود داشت که به دلایلی که روشن نیست دانشگاه تهران لطف کرد و آنها راخراب کردو به جایش سرو و چنار کاشت! یعنی حتی آن بضاعت اندک در حوزه توزیع آثار مکتوب از دست ما خارج شد.  و در تمام این سال ها هیچ دستگاه فرهنگی پیدا نشده که با خرید چند مغازه یک توزیع میدانی را دنبال کند. ضمن اینکه ما در حوزه مدیرت فرهنگی مان برنامه ای برای توزیع به عنوان یک شبکه گسترده مردمی نداریم.


-          در نهایت این سوال اصلی ماست که چه شده است و چرا کار به جایی رسیده که رهبر معظم انقلاب از مظلومیت فرهنگ  صحبت می کنند؟


 مظلومیت فرهنگ را در 3 شاخه می توان دید. یکی تعداد وکیفیت آثاری که در حوزه فرهنگ تولید شده است که متاسفانه این تعداد و کیفیت آثار هم خوانی و سنخیت قابل توجه و تناسبی با جریان بزرگ فرهنگی انقلاب اسلامی ندارد.

ریشه دوم در حوزه مدیریتی فرهنگ است. کافی است ما  یک نگاهی به رزومه مدیران ارشد فرهنگی کشور، نسبت آنها با انقلاب و جمهوری اسلامی، خروجی، کارنامه شان و سوابقشان بیندازیم و کارنامه ای که اینها در دوره مدیریتی خودشان داشته اند. من تصور می کنم علیرغم همه زحماتی که کشیده اند کارنامه موفقی نبوده و نیست و وقتی یک مدیر به معنای کارگزار فرهنگی که پول دستش هست و مجوز ها و عزل و نصب ها در اختیارش هست آنچنان تناسبی با حوزه فرهنگ ندارد نتیجه این می شود که الان شده است.

یک بخش دیگرش این است که تصور می کنم هم خالقان آثار فرهنگی و هم رسانه های مرتبط با فرهنگ و هم مدیران در کنار اینها از یک چیزی غفلت کرده اند و آن هم ذائقه سازی فرهنگی برای مردم است. این ذائقه سازی انجام نشده که اقبال مردم نسبت به محصولات و آثار فرهنگی که بوی معنویت و تعالی بدهد بیشتر بشود در چرخه تولید، عرضه و تقاضا، تقاضا سازی و تقاضا آفرینی اتفاق خیلی مهمی است که متاسفانه مغفول مانده است.

-          عملکرد بسیج به عنوان یک نهاد گسترده و ریشه دار مردمی و ارزشمدار و سازمان بسیج هنرمندان در این حوزه چطور بوده است؟

این به دو بخش تقسیم می شود. در حزوه توجه و جریان سازی و حمایت و کادر سازی هنرمندان حرفه ای تصور میکنم کارنامه و نمره مطلوبی نداشته باشد. این هم به عنوان ضعف نمی توانیم تلقی کنیم بلکه باید از این زاویه که فضای بسیج هنوز به معنای اخص، صد درصد هنری نشده است به آن نگاه کنیم.
اما درحوزه نیروهای آماتور، جوان ترها و نوجوانان و علاقه مند خصوصا نویسنده ها و هنرمندان و شاعران شهرستانی بسیج به مراتب عملکرد مثبت و مفید تری داشته است. حتی در حوزه کادر سازی با برگزاری دوره ها و کارگاه های آموزشی و جشنواره های متعدد و ایجاد فضای رقابتی و شناخت و معرفی بسیجیان مو فقیت هایی حاصل شده که ادامه آن می تواند امیدواری های بسیاری را ایجاد کند.