نادرست يا نادرست؟ / نگاهي به نسبت هنر عكاسي با روايت واقعيت‌ها

هواللطیف

نادرست يا نادرست؟ 

نگاهي به نسبت هنر عكاسي با روايت واقعيت‌ها


محمد مهدی شیخ صراف- ظاهراً امروزه عکاسی رونوشتی بی میانجی از واقعیت نیست بلکه رونوشت تکه ای از جهان است، تصویري است که عناصر تعیین کننده دستگاه عکاسی و گزینش‌های عکاس به آن شکل داده است.

 

انتخاب آگاهانه عکاس

اوایل ابداع عکاسی، دوربین را ماشینی عینی می دانستند که اطلاعات را بدون دخل و تصرف آگاهانه  عکاس ثبت می کند و عکس ها گواهان مستقل رخدادها قلمداد می شدند. اما در دنیای امروز و با در نظر گرفتن نقش رسانه‌ها و حجم عظیم عکسهای خبری، آیا واقعاً عکس ها می توانند چنین نقشی داشته باشند؟ به نظر می رسد با اندکی تامل پاسخ این سئوال منفی است. عوامل زیادی در شکل گیري هرعکس نقش دارند که لاجرم بر آنچه در نهایت از حقیقت انتخاب می شود و در کادر دوربین جا می گیرد تاثیر دارد. ظاهراً امروزه عکاسی رونوشتی بی میانجی از واقعیت نیست بلکه رونوشت تکه ای از جهان است، تصویري است که عناصر تعیین کننده دستگاه عکاسی و گزینش های عکاس به آن شکل داده است.


آرشیوهای عکس تاريخ را روایت می کنند

بانک های عظیم عکس از قبیل شرکت «کوربیس» متعلق به بیل گیتس و شرکت «گتی ایمیجز» بایگانی های عکس را یکجا می خرند و برای افزایش موجودی خود عکس سفارش می دهند؛ روشن است که مالکیت تجاري این مجموعه عکس‌های تاريخی تبعات زیادی بر نحوه کنترل خاطرات و چگونگی بازنمایی تاريخ دارد.

هرروز شمار کتاب ها، نشريات و سایر رسانه هایی که عکس‌های خود را از این منابع تهیه می کنند افزوده می شود.

ظاهرا هرچه می گذرد فرهنگ بیشتر و بیشتر تحت انقیاد نگاه تبلیغاتچی ها که جهانی رتوش شده را به نمایش می گذارند در می آید. با گذشت سالهای متمادی از رویدادهای مهم سراسر دنیا آنچه مورد مرور قرار می گیرد، آرشیو شده در همین بانکهای عظیم عکس و پایگاه های آنلاین آنهاست که به عنوان اسناد تاریخی تصویری جهت دهی شده را از هر رویداد به نمایش می گذارد که ممکن است با تمام واقعیت رخ داده فاصله ها داشته باشد.


قدرت ممیزی

اصحاب قدرت دیر زمانی است که متوجه قابلیت برخورداري عکاسی مستند از نوعی نگاه تحلیلی با تیزبینی انتقادی شده اند و مکرراً این تصاویر را ممیزی کرده اند. در دوران هفت ساله اشغال ژاپن پس از جنگ جهانی دوم، به دستور مقامات امريکایی چاپ هرتصویري که به بمباران اتمی هیروشیما و ناکازاکی مربوط می شد، ممنوع بود. تنها پس از خروج نیروهای امريکایی بود که چند عکاس توانستند عکس های مهم خود از این رخدادها را منتشر کنند. در جنگ ویتنام دولت امريکا در ابتدا نظر مثبتی به ثبت وقایع داشت چرا که نشر تصاویر جنگ را شیوه تبلیغاتی مناسبی می دانست اما عکاسان مطبوعاتی نقش مهمی در تغییر افکار عمومی و برانگیختن مردم علیه مداخله آمريکا ایفا کردند. پژوهش های تصویري مهمی راجع به جنگ ویتنام عرضه شد که در آن به جنگ با نگاهی کاملاً منفی نگريسته شده بود. عکاسان ویتنام شمالی در شرایط بسیار دشواري عکس های مستند مهمی از رویارویی ارتش دهقانی با یک ابرقدرت فراهم آوردند.

در میان عکس های برجسته که از این جنگ گرفته شده، عکس ادی آدامز از اعدام خیابانی یک فرد مظنون به رابطه با کمونیست‌ها به دست ژنرال لوآن رئیس پلیس سایگون تاثیر شگرفی بر افکار عمومی گذاشت.

جالب این که عکس های کشتار می لای (دهکده ای در جنوب ویتنام که در آن شمار زیادی زن و مرد و کودک بی دفاع توسط آمريکایی ها قتل عام شدند)که بسیار تاثیرگذار بود، توسط عکاس ارتش آمريکا مخفیانه از ویتنام خارج و منتشر شده بود.

در آخرین تجاوز آمريکا به عراق هم خبرنگاران و عکاسان در واقع بخشی از واحدهای نظامی بودند. با این حال ارتش امريکا کوشید از افشای عکس هایی که بدرفتاري و خشونت با مردم و زندانیان عراقی را نشان می دهد جلوگیري کند. آنها همچنین بر انتشار تصاویر مجروحان و کشته های خود نیز نظارت داشتند.


عکس ها واقعه را خلق می کنند

در دنیای امروز، تصور حضور یک سیاستمدار یا فرد مشهور در بیمارستان ها برای عیادت از بیماران یا حضور در مدارس برای دیدن کودکان، بدون حضور عکاس، تقريباً غیر ممکن است. حتی بعضی مواقع به خاطر عدم حضور دوربینها چنین برنامه هایی به تعویق می افتد. بارها و به تناوب شاهد آن بوده ایم که در تجمعات مردمی به واسطه دوربین یک عکاس حرکاتی عامدانه با معانی خاص از حاضران در مقابل لنزها سر می زند که انتشار تصویر مربوطه، آن حرکت را بدل به نمادی از آن تجمع یا مراسم می کند. در این گونه موارد به نظر می رسدکه عکس ها با رخدادها درهم پیچیده اند و بیش از آنکه ثبت کننده  رخدادها باشند مولد آنها هستند.


تصویرکردن ِتنها بخشی از حقیقت

همه ما بارها با تصاویري از جنگ، ویرانی و... در کشورهایی مانند عراق و افغانستان و سوریه مواجه شده ایم، اما چندنفر ما تصاویري از زندگی روزمره مردمان این کشورها دیده ایم؟ گویا آژانسهای عکس و عکاسان، ترجیح می دهند مخدوش شدن زندگی روزمره را تصویر کنند تا جريان داشتن روزمره ها و خوشی‌ها از لا به لای روزهای جنگ و آشوب؛ تصاویري که تنها بخشی از حقیقت آن زمان و مکانند. اما ذهن مخاطب را به گونه ای تسخیر می کنند که گویی همه آنچه در واقع هست، همین است و بس.


نادرست یا نادرست؟

در مجموع دو تفکر نادرست درباره عکاسی وجود دارد؛ یکی این که عکس حقیقت را می گوید و دیگر این تفکر که عکس حقیقت را نمی گوید؛ و کشاکش بین این دو تفکر از ابتدا همراه عکاسی بوده است.

پیشترها، زمانی که هنوز عکاسی دیجیتال نشده بود و پای ِ ابزار و ادوات کامپیوتري به عکاسی باز نشده بود، این تفکر که عکاسی حقیقت را می‌گوید رواج و نزد عامه  مردم مقبولیت بیشتري داشت؛ زمان‌هایی هم شده که این دو تفکر ارزشی برابر داشته اند؛ این روزها اما دست کم در نظر روشنفکران و خبرگان رسانه، این دو تفکر غلط ارزش فرهنگی یکسانی ندارند و آن تفکر غلط قدیمی که می گفت عکس‌ها حقیقت را می گویند تسلیم این تفکر غلط جدید شده که عکس‌ها حقیقت را نمی گویند و به عکس‌ها اعتماد نمی کنند.

برای دیدن و تفسیر هر عکس، همواره باید این تناقض پیچیده تاريخی را مدنظر داشت؛ درواقع، در حالی که بنا به دلایل بسیار محکم باید به بی طرفی و عینیت عکس ها ظنین بود، باید مراقب باشیم که هنگام ذکر ایرادهایی این چنین، ريشه آن را از بیخ و بن نزنیم.


انتشار در روزنامه جوان

بازنشر در نکات پرس

یاعلی مدد

«افق نو» در مقابل طرز فکرهای کهنه/ از تعطیلی یک جشنواره تا جشن تولد برای آمریکا!

هواللطیف

از تعطیلی یک جشنواره تا جشن تولد برای آمریکا! 

«افق نو» در مقابل طرز فکرهای کهنه


هرچند از پیش جنجال خاصی وجود نداشت اما این بار هم دانشگاه تهران میزبان یک اتفاق مهم فرهنگی بود. در اخبار و اطلاع رسانی های پیش از برنامه آمده بود: نمایش مستند «نبرد خاموش» با حضور نادر طالب زاده. اکثر کسانی پیگیر اخبار این حوزه اند، می دانستند چند ماهی از رونمایی مستند نبرد خاموش می گذرد. مستندی که  توسط فیلم سازان جوان مرکز مستند سفیر، با موضوع تحریمهای اقتصادی غرب علیه ایران تولید شده است. دانشجویان حاضر در سالن آمفی تئاتر دانشکده معدن در پردیس دانشکده‌های فنی دانشگاه تهران، از آغاز برنامه متوجه شدند حضور نادر طالب زاده ناظر به صحبتهایی مهم تر از نقد یک اثر مستند است. او به عنوان دبیر جشنواره «افق نو» پس از فراز و نشیبهای بسیاری که منجر به لغو این جشنواره «واقعا بین المللی» شد به میان یک جمع دانشگاهی آمده بود تا سخنان بیشتری در این باره بگوید. حرفهایی که نشان می داد یک طرز تفکر کهنه موجب تعطیلی «افق نو» شده است. طرز تفکری که اگر اجازه بروز بیشتر پیدا کند به گفته طالب زاده بعید نیست روز 13 آبان به جای شعار «مرگ بر آمریکا» برای آمریکا «جشن تولد» بگیرد!

از گرد راه نرسیده...

طالب زاده در ابتدای جلسه باره اصل شکل گیری افق نو گفت: «بعد از واقعه ۱۱ سپتامبر در آمریکا، بیداری علنی در میان برخی نخبگان اتفاق افتاد. برخی به افشاگری درباره صحت و سقم این واقعه پرداختند زیرا بعد از این ماجرا بود که جنگ جهانی آمریکا در منطقه علیه تروریسم ساختگی شروع می‌شود. ما سعی کردیم با سرمایه گذاری روی یک ایده واحد و بهره بردن از یک ظرفیت جدید، با دعوت برخی از این نخبگان، تریبونی به آنها برای بیان دیدگاه ضدآمریکایی‌شان بدهیم. زیرا ایران جایی است که آنها می‌توانند حرف بزنند. این جشنواره از این جهت کار جدیدی بود.»

دبیر جشنواره افق نو در ادامه صحبتهایش گفت: «در این شرایط و در سکوت بقیه ارگانها در حالی که می‌دیدیم وزرات‌خانه‌های دیگری چون وزرات‌خارجه و... ساکت‌اند، در وزارتِ فرهنگ و ارشاد این ظرفیت درک و استقبال شد. لذا آغاز به کار کردیم. آن روز در وزارت ارشاد این جشنواره برگزار می‌شد، چون وزیر ارشاد و معاونت سینمایی اش این قابلیت و ظرفیت را داشتند. اما امروز عده‌ای از گردِ راه نرسیده‌ آن را متوقف کردند! متولیانی بر سر کار هستند که به ما می‌گویند نمی‌خواهند این جشنواره ادامه یابد، در حالیکه درک اهمیت حضور نخبگان ضد جنگ و صاحب نظران آگاه و بیدار آمریکایی در ایران ضریب هوشی بالایی نمی خواهد.»

دیدار میهمانان خارجی با رهبر انقلاب

در ادامه این نشست با پخش تصاویری، برخی از میهمانان مهم این جشنواره برای حاضرین معرفی شدند. چهره هایی که سالهاست توسط رسانه های آمریکا به طور کامل سانسور شده و حتی از دانشگاه ها اخراج شده اند، بسیاری از حرفهای این منتقدان در نقد تحریم های ایران بوده است. چند سناتور رده بالای آمریکایی نیز در میان آنها دیده می شد و حتی رقبای بوش و اوباما برای کاندیداتوری ریاست جمهوری آمریکا بودند. جالب آنکه بسیاری از مهمانانی که برای همایش سال جاری دعوت شده بودند، بارها و بارها در برنامه های مختلف پرس تیوی دعوت شده و با آنها مصاحبه شده اما بیاناتشان هیچگاه در رسانه‌های داخلی پخش نشده است. طالب زاده حتی از احتمال حضور «نوام چامسکی» در ایران خبرداد و از نامه ها و درخواست مستقیم 68 چهره علمی و فرهنگی سراسر جهان برای دیدار با رهبر معظم انقلاب گفت که 12 استاد تمام دانشگاه در میان آنها هستند. اما در حالیکه هماهنگی ها برای این دیدار در حال انجام بود به ناگاه جشنواره لغو شد!

خارجی ها بهتر فهمیدند 

طالب زاده در پاسخ به سوال درباره علت تعطیلی این جشنواره گفت: «خیلی خوب بود اگر مسئولین جلو می‌آمدند و شفاف توضیحی می‌دادند، اما این کار را نکردند. از طرفی گفتند ما حامی شما خواهیم بود، از طرفی گفتند باید بررسی کنیم تا ببینیم هالیوودیسم اصلاً چه چیزی هست؟ اما جالب است رسانه‌های خارجی خوب فهمیدند که هالیوودیسم چه چیزی است. گویا دوستان مسئول یا نمی‌دانند یا نمی‌خواهند بدانند. وقتی اخبار لغو این جشنواره در رسانه‌ها پیچید، عروسی در تل‌آویو راه افتاد. تمام رسانه‌های صهیونسیتی به تکاپو افتادند که تهران جلوی همایشی ضدصهیونیستی را گرفت. در حالی‌که حقوق مردم ایران ایجاب می‌کند تا ما علیه کمپانی‌هایی که ایران‌هراسی را رواج می‌دهند، در دادگاه‌های جهانی اقامه دعوا کنیم. دولت باید اینجا اقدام کند.»

«وکیل شیطان»، برچسب صهیونیست هاست

وی با تاکید بر اینکه این همایش به اهداف جمهوری اسلامی ایران کمک می کند، گفت: «این ظرفیت بالای جمهوری اسلامی برای کسانی را نشان می دهد که بهتر از ما می توانند بگویند اعمال این تحریمها تخلف بارز و غیر قانونی است. همه این بهانه گیری ها بر علیه برگزاری این جشنواره حاکی از بی منطقی است، بی منطقی که مدتی است ادامه پیدا کرده است در حالی که تمام این متفکران می خواهند منطق را به آمریکا برگردانند که به چه دلیل ایران را تهدید و یا تحریم می کند.»

طالب زاده همچنین بیان کرد: «طرح شکایت ایران علیه فیلم های هالیوودی یکی از اهداف مهمی بود که توسط این همایش دنبال می شد. ما وکیلی را انتخاب کردیم که شخص شاخصی در دنیای غرب بود و چون ضد صهیونیسم بود به او «وکیل شیطان» می گفتند. اما برخی از مسئولان سینمایی ما نیز در صحبت های خود این لقب را به این وکیل داده اند که جای تعجب است. نباید فراموش کنیم که طرح دعوی حقوقی علیه کمپانی هایی که تولیداتی با محوریت ایران هراسی دارند و ایران را یک تهدید هسته ای در فیلم های خود نشان داده اند، حق ایران است و پس گرفتن شکایت از آرگو ضربه به حیثیت نظام است و کوتاه آمدن از حق مردم.»

برگزاری به صورت اینترنتی

«هم اکنون دو سازمان دولتی برای برگزاری همایش افق نو و هالیوودیسم اعلام آمادگی کردند. در هر حال مهم نیست، ما از این مرحله گذشتیم و به دنبال برگزاری آن در کشورهای دیگر هم نیستیم، اگر چنانچه به ما اجازه ندهند، جشنواره را بصورت اینترنتی برگزار می‌کنیم. امروز دولت می‌خواهد به طرف مقابل نشان دهد که امتیازاتی می‌دهد تا بلکه تغییری صورت گیرد، اما ما فکر می‌کنیم این چنین نیست.  متاسفانه دوستان ما در دولت برای گرفتن امتیاز سعی می‌کنند به آمریکا و سیاست های غربی لبخند بزنند. این روزها اینقدر این لبخند تکرار می شود که من نگران دوستان خود هستم. چه سیاست حاکم در آمریکا و غرب بخواهد یا نخواهد، بیداری در غرب آغاز شده است.» 


اعتماد سازی فرهنگی برای صهیونیست ها! / افقی که پیش از دومین طلوع تعطیل شد

هواللطیف

افقی که پیش از دومین طلوع تعطیل شد

اعتماد سازی فرهنگی برای صهیونیست ها!

محمد مهدی شیخ صراف- هر دم از این باغ بری می رسد... دستگاه فرهنگی دولت یازدهم بعد از بازگشایی شتابزده خانه سینما، سناریوی ناکام حذف ممیزی و تقلبی بودن جام شیردال، این بار اقدام جدیدی را در کارنامه خود ثبت کرد. اقدامی که بیشتر از هر چیز توانسته ذوق زدگی رسانه های صهیونیستی را فراهم کند و تعجب فرهنگ دوستان داخلی را به همراه داشته است. پس از اینکه دومین دوره جشنواره بین المللی افق نو در شهریور سال جاری به تعویق افتاد، به تازگی نادر طالب زاده دبیر جشنواره خبر از لغو آن داد تا تاكتيك جديد دولت در عرصه فرهنگ هم جلوه ای تازه پیدا کند.

    کدام «جانب دیگر»؟

به راحتی آب خوردن تنها جشنواره بین المللی ضد صهیونیستی که ثمره کار چندین ساله نیروهای انقلابی است تعطیل می شود. رسانه ها از وزارت ارشاد که باید حمایت کننده و متولی اصلی برگزاری این جشنواره باشد علت را جویا می شوند، پس از پیگیری مداوم بالاخره وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی در حاشیه یک مراسم جواب جالبی می دهند: «ما هیچگاه درصدد تعطیلی آن نبودیم و اگر هم تعطیل شده از جانبی دیگر بوده است.» و البته وزیر محترم توضیح نمی دهند که این جانب دیگر کجاست. البته حدس زدن آن دشوار هم نیست. مگر جایی غیر از دستگاه سیاست خارجی می تواند مانع برگزاری چنین جشنواره ای بشود؟

   یک «فاجعه» و حقی که به گردن جمهوری اسلامی می ماند

نادر طالب زاده، دبیر جشنواره افق نو که چهره شناخته شده هنر و رسانه است این اتفاق را یک «فاجعه»  میخواند و در این باره می گوید: «این جشنواره قویترین کنفرانس ضد صهیونیستی ایران است و تاکنون سه بار برگزار شده، ۷۰ میهمان در هر دوره داشتیم و دستاوردهای رسانهای آن بیشتر از هر کنفرانس ضد صهیونیستی ایران بوده است.» طالب زاده صریحا بر این مسئله نیز تاکید می کند که تعطیلی این جشنواره به معنی تعطیل شدن همایش سالانه هالیوودیسم است که با میهمانان مشابه خارجی امسال قرار بود چهارمین دوره خود را در بهمن ماه تجربه کند. او همچنین می گوید: «آنچه که مسلم است این است که توقف جشنواره افق نو حرکت بسیار اشتباهی است و حقی است که به گردن جمهوری اسلامی میماند. اینکه شما نخبگانی ضدصهیونیستی و ضدسیاستهای خارجی آمریکا را میتوانستید دعوت کنید و از آنها استفاده بکنید و نکردید.»

   بازتاب در رسانه های صهیونیستی

جالب اینجاست که روزنامهها و سایتهایی چون «دیلی تلگراف»، «تایمز اسرائیل»، «جروزالم پست»، «آروتز شوا» و «یشیوا ورلد نیوز» از جمله رسانههایی هستند که این مطلب را منتشر کردند. به طور خاص دو روزنامه صهیونیستی «هاآرتص» و «یدیعوت آهارونوت» ضمن انتشار  خبر تعطیلی کنفرانس ضدصهیونیستی افق نو علت این مسئله را نيز «رویکردهاي جديد دولت ایران در قبال غرب» بیان کرده‏ و عنوان کرده اند: «این همایش، توسط سلف روحانی یعنی احمدینژاد تاسیس شد که به ترویج شعارها و احساسات ضداسرائیلی اقدام میکرد.»

   متقابل یا یک طرفه؟

یک اصل اساسی در دیپلماسی وجود دارد آن هم متقابل بودن همه رفتارهای دو طرف است؛ اما آیا در مقابل هالیوود و دستگاه فرهنگی آمریکا نیز اقدامات مشابهی مانند این کار را انجام می دهند؟ با رجوع به کارنامه سی و چند ساله این رویارویی متوجه می شویم که پروژه ایران هراسی آمریکا و رسانه های صهیونیستی در هیچ دوره ای نه تنها متوقف نشده که حتی باکوچکترین وقفه ای مواجه نبوده است. نمونه اخیر آن تحریف های تاریخی صورت گرفته علیه ایران در فیلم سینمایی آرگو و اهدای جایزه اسکار به آن از داخل کاخ سفید است. نه تنها در فرهنگ که در سایر موارد سیاسی دیپلماتیک نیز هیچ گاه نتیجه مثبتی از اقدامات یک طرفه عاید ایران نشده است. بهترین مصداق را حسن روحانی و همکارانش در زمان ریاست جمهوری محمد خاتمی با تعلیق یک جانبه فعالیت های هسته ای ایران در تاریخ به یادگار گذاشته اند!

   مسئله ای به نام روز قدس

برخي معتقدند با اين شيب تند ممكن است در خصوص برگزاری روز قدس و راهپیمایی مردمی ضد اسرائیلی در ماه رمضان هر سال نیز فکری شود! شاید عقب نشینی از آرمانها با تعطیلی یک جشنواره فرهنگی ضد صهیونیستی که حتی وابستگی مالی هم به دولت ندارد، برای دولت کار سختی نباشد؛ اما آیا دستگاه سیاست خارجی یک کشور می تواند در مقابل اعتقادات، آرمانها و خواسته های یک ملت انقلابی مقاومت کند؟ پاسخ این سئوال را باید در آینده نزدیک ببینیم.

انتشار در نکات پرس : اعتماد سازی دولت برای صهیونیست ها! 

رسانه را نمی شود با تانک له کرد!

هواللطیف

رسانه را نمی شود با تانک له کرد!

تریبون مستضعفین- محمد مهدی شیخ صراف- جذابیت مرور عکسهای خبری این است که همیشه نکات قابل تاملی می توان در آنها یافت. روز یکشنبه هفتم مهرماه تصاویر محدودی از یک اتفاق در شهر شیراز روی خروجی رسانه ها قرار گرفت که در وهله اول مخاطب را به خنده های از سر تعجب وامیداشت و در مرحله بعد او را درگیر سوالی جدی می کرد؛ این اتفاق نشانه چیست؟

hemmat khahi (7 of 22)-2

ماجرا مربوط به مراسم از بین بردن دیش های ماهواره بود که به وسیله تانک در سطح شهر انجام شد! سوال این است که چنین کاری در ملاء عام به عنوان یک اقدام نمادین قرار است چه پیامی را به چه مخاطبی برساند؟ آیا بیش از هر چیز نمادی غلط از طرز فکر اسلام انقلابی در مقابله فرهنگی با غرب نیست؟ تفکری که  بر خلاف اصولی انقلاب مبنی بر بکارگیری راهکارهای ایجابی فرهنگی، بهترین چاره را در روشهای سلبی چون فیلتر کردن و ارسال پارازیت بر روی امواج می داند و بالاتر بردن دیوارهای اطراف خود. دست آخر هم با تانک از روی دیش های ماهواره رد می شود؟!

بدون شک باید گفت مقابله اینچنین با سخت افزارها تجربه ای شکست خورده محسوب میشود. در جریان جنگ ۳۳ روزه لبنان با رژیم صهیونیستی، اف ۱۶ های اسرائیل به ساختمان شبکه المنار حزب الله حمله کردند و ساختمان با خاک یکسان شد. این یعنی المنار توانسته کاری کند که اسرائیل مجبور به بمباران آن شبکه شده است. اما اندکی نگذشت که پخش برنامه های شبکه از نقطه ای دیگر آغاز شد. و این یعنی دیگر حتی با بمب افکن هم نمی شود جلوی تاثیر رسانه را گرفت.

رجوع به  تجربه موفق  شبکه های خارجی زبان ایرانی مثل شبکه پرس تی وی هم همین نکته را ثابت می کند. پاسخ هرنوع هجمه ای را باید از همان جنس داد. اقدام یک سال گذشته کشورهای غربی  در قطع پخش برنامه این شبکه ها از ماهواره با موج اعتراض همراه می شود و بلاخره پخش این شبکه ها از ماهواره دیگری از سرگرفته می شود. در این میان وقتی این اتفاق نشان دهنده تاثیر گذاری آن شبکه ها و استیصال غرب است، پس اقدام مشابه ما در مرزهای خودمان هم بلاخره نشانه یک چیزی باید باشد! به خصوص وقتی با تانک انجام شود!

همه اینها در حالی است که رسانه ملی و بیست ویکمین شبکه دیجیتالی اش را راه اندازی کرده است و هیچ کس هم سوال نمی کند که چرا بعد از گذشت چهار دهه، رسانه ملی ما سطح محتوایی و کیفی تولیداتش در آن حد نیست که بتواند مخاطب ربوده شده اش را از شبکه های رقیب فارسی زبان آمریکایی و انگلیسی اش پس بگیرد؟ چرا در مناطق دور افتاده و مرزی همچنان مشکل دسترسی به آنتن تلویزیون ملی وجود دارد؟ آقای رئیس دلش را به آمار مقبولیت ۸۰ و ۹۰ درصدی تولیداتش خوش کرده است و کسی هم نمی پرسد چرا حتی محتوای برنامه ها را به تبلیغات تجاری می فروشند و البته اگر کسی بپرسد هم ایشان خودش را به هیچ کس پاسخگو نمیداند! و همچنان همه چیز به عهده پلیس است که از پشت بامی به بام دیگر دیش ماهواره جمع کند و دست آخر یک عده پیدا بشوند تا آن پشت سر هم بچیند کف خیابان و شنی تانک از رویش رد بشود!

tank

واقعیت این است که رسانه را باید با رسانه مهار کرد. البته کسی منکر محدودیت در انتشار محتوای ضد دینی، غیر اخلاقی و خلاف قانون در جامعه نیست. بلاخره مصوبه سال ۷۳ مجلس با عنوان «قانون ممنوعیت بکارگیری تجهیزات دریافت از ماهواره» است که در حال اجراست. هرچند برخی موارد نیز قابل تامل است؛ حسن روحانی در اولین سفر خود به آمریکا اظهار داشت استفاده از ماهواره در ایران آزاد است. اما بلافاصله سعید منتظرالمهدی، معاون اجتماعی ناجا، روز هفتم مهرماه در این باره گفت: «قانون جمع آوری ماهواره ها تغییر نکرده است اما تلاش می کنیم مسائل اجتماعی را از طریق اقدامات اجتماعی حل کنیم.»

دقیقا نوع مواجهه با چنین مسئله ای است که تکلیف افکار عمومی را با ذهنیتی که در پس آن است روشن می کند. جالب این است که چنین مواردی اتفاقا برعهده هنرمندان متبحر جامعه گذاشته می شود. ساخت یک اثر هنری تجسمی یا یک پدیده قابل استفاده برای عموم، حداقل کاری است که می شود با بشقاب های جمع آوری شده انجام داد. اتفاقی که نمونه های متعددی از آن در سراسر دنیا با عنوان ساخت اثری هنری با اشیای دور ریختنی وجود دارد؛ از بطری های مستعمل نوشابه  و قوطی های خالی کنسرو و آغاز می شود و تا خودرو های اسقاطی ادامه دارد. اما اینکه چرا ما در میان این همه خلاقیت هنرمندانه، تانک را ترجیح داده ایم، ماجرایی است که باید بیشتر از اینها مورد توجه قرار بگیرد.

بازنشر در نکات پرس

بازنشر در خبرنامه دانشجویان ایران

چرا جنگ ما «عکاسی زیر آتش» ندارد؟

هواللطیف
 
 
محمد مهدی شیخ صراف- برای اولین بار یک بعد از ظهر اردیبهشت ماه در نمایشگاه بین المللی کتاب سال 91  به آن برخورد کردم. وقتی که خسته و دست خالی، با همسرم - که او هم عکاس است- لابلای جمعیت مشغول راه رفتن و نظاره غرفه های متعدد بودیم، با دیدن عنوان این کتاب در مقابل یک غرفه خلوت متوقف شدیم. حتی اگر برخورد دوستانه و صمیمی متصدی غرفه هم نبود، و اینکه این کتاب را  پر مخاطب ترین کتاب خود در نمایشگاه معرفی کرد، باز با دیدن عنوان «عکاسی زیر آتش» و تورق کتاب حتما آن را می خریدیم که بوی خوشایند چسب صحافی و کاغذ رنگ خورده اش نشان می داد تازه از تنور چاپخانه به میز فروش رسیده است.

کتاب 216 صفحه ای را همان موقع با ولع خواندم. طی این مدت چند نسخه از آن را به دوستانمان هدیه داده ام و بارها برای موارد مختلفی به آن مراجعه کرده ام. اما یکی دو روز پیش وقتی به مناسبت هفته دفاع مقدس برای طراحی سئوالهای یک مصاحبه درباره عکاسی جنگ به سراغ آن رفتم، یک سئوال ساده در ذهنم پررنگ شد: «چرا جنگ ما «عکاسی زیر آتش» ندارد؟»

همان جا یاد خاطره استاد عزیزم آقای «سید محمود عبدالحسینی» -عکاس برجسته انقلاب و دفاع مقدس- درباره یکی از عکسهایش افتادم که جزء معروفترین آثار عکاسی دفاع مقدس است. این عکس در بسیاری از مناسبت ها و مراسم ها در رسانه های مختلف، آثار گرافیکی و بیلبوردهای شهری مورد استفاده قرار گرفته و به نماد صلابت و سادگی رزمنده ایرانی بدل شده است اما کمتر کسی می داند که عکاس آن کیست. بخشی از خاطره جالب استاد این بود که این عکس حتی یک نفر مدعی هم پیدا کرده و درباره عکس و خاطرات مربوط به آن مصاحبه هایی هم با رسانه ها داشته است! آن وقت نیاز جدی به داشتن چنین کتابهایی برایم پر رنگ تر شد.

دفاع مقدس

در جستجوی اینترنتی، جایی خواندم محمدحسین حیدری مدیرعامل انجمن عکاسان انقلاب و دفاع مقدس که ناشر این کتاب است، درباره آن گفته بود: «این کتاب برای دانشجویان و هنرآموزان عکاسی که می‌خواهند در عرصه‌های عکاسی مستند یا عکاسی جنگ کار کنند، بسیار مناسب بوده و می‌تواند الگوی کار قرار گیرد.» اما باید به آقای حیدری و همکارانشان بگوییم که این کتاب قبل از هرکسی برای خود شما هم می تواند الگوی کار قرار بگیرد! چرا که اگر این انجمن در ادامه فعالیتهای قابل تقدیری که در این سالها داشته، برای تولید و انتشار نمونه ای ایرانی شبیه به این کتاب درباره جنگ 8 ساله خودمان نیز فکری نکند، ممکن است فرصت ثبت 
تجربه های بدیع عکاسان دفاع مقدس و استفاده دانشجویان و هنرآموزان عکاسی از الگوهای بومی از دست برود و آنقدر دیر شود که دیگر نتوان کاری در این خصوص انجام داد.

به «عکاسی زیر آتش» برگردیم. «سولماز حدادیان» در یکی از بهترین انتخاب ها کتابی برای ترجمه برگزیده که در آن عكس‌ها و خاطرات 10 عكاس برجسته جنگ توسط «پیتر هاو» ثبت شده كه از جمله آن‌ها مي‌توان به «پاتريك چاول»، «دان مك كالين»، «كريستوفر موريس» و «مگي اسكيبر» و «جان نچوی» و «لورن ون برستوكت» اشاره كرد.

این کتاب داستان عکاسی جنگ است، اما نه همه عکسها و جنگها. خرده روایتهایی است از کسانی که پا به پای خطر، عکاسی کرده اند. این اثر کتابی تاریخی نیست. اما صفحات آن با تاریخ عجین است؛ از قبرس دهه پنجاه تا بوسنی و افغانستان قرن بیست و یکم. دایرة المعارف عکاسی جنگ هم نیست. چرا که بیشتر عکاسان آن به دوران ویتنام تعلق دارند. آنچه این کتاب ارائه می کند گلچینی است از داستان هایی واقعی؛ داستانهایی دلخراش، قهرمانانه، سوزناک و حتی خنده دار که در کنار یک فریم عکس، بخشی از حرفهای نهفته در آن را از زبان عکاس بازگو می کند. حتی به طور یکسان هم به جنگ های مختلف نمی پردازد، اما مستقیما به سراغ تجربه های عکاسان خط مقدم و در‌گیری ها می رود و همین آن را برای مخاطبین بسیار جذاب کرده است.

چاپ و ترجمه این کتاب توسط انجمن عکاسان انقلاب و دفاع مقدس، علاوه بر جنبه آموزشی، انتقال تجربه و نگاه بین المللی در کنار روایت خاطرات عکاسان بزرگ، می تواند مقدمه‌ای باشد برای تولید این گونه کتابها از تجربیات عکاسان ایرانی؛ عکاسانی که مزه طولانی ترین جنگ قرن بیستم را در خاک خود چشیدند؛ کسانی که وقتی به جنگ می رفتند، سلاحی جز دوربین نداشتند، اما با گذشت ربع قرن از پایان آن، هنوز کتابی اینچنین در مورد تجربه ها و آثار شاخص آنها وجود ندارد.

انتشار در هفته نامه شما

یاعلی مدد

آقای وزیر! میکی موس بهتر است یا روشنا؟

هواللطیف

آقای وزیر! میکی موس بهتر است یا روشنا؟

محمدمهدی شیخ صراف - این روزها عملکرد و رویکردهای  وزرای دولت یازدهم زیر ذره بین است. از عزل و نصب های شتابزده مدیران گرفته تا صفحات فیس بوک و توئیتر و ماجرای افزایش گیگاهرتزی(!) پنهای باند اینترنت و... همه موجب شده آنها در سخنرانی ها، اظهار نظرها و گفتگوهای خود بسیار مواظب کلام شان باشند؛ اما در لابلای عکس های خبری اتفاقات زیادی هست که فاصله بین گفتار تا عمل را نشان می دهد. تازه ترین این عکسها مربوط به حضور علی اصغر فانی، سرپرست وزارت آموزش و پرورش در جشن شکوفه ها است و هدیه هایی که او به دانش آموزان تقدیم کرد.


ماجرای این عکس اما عمق یک معضل را نشان می دهد. معضلی فرهنگی که سالهاست در حوزه لوازم و التحریر وجود دارد و اخیرا تلاش های زیادی برای برطرف کردن آن صورت گرفته است. ماجرای نوشت افزارهای ایرانی اسلامی در آستانه آغاز سال تحصیلی وارد مرحله تازه ای شد. امسال برای اولین بار محصولاتی به بازار آمد که به جای کارکترهای بی ریشه و قهرمان های پوشالی خارجی، تصویر افتخارات فناوری ایران اسلامی، شهدا و قهرمان های ملی این دیار بر آنها نقش بسته و با استقبال خوبی هم از سوی مردم مواجه شده. جالب آنکه  در این محصولات بیشترین استقبال و فروش مربوط به دفتر تحریر با تصویر شهید احمدی روشن بوده است.  

قطعا وزارت آموزش پرورش هم در راستای مصوبه مغفول مانده شورای عالی انقلاب فرهنگی در این خصوص، همراهی خوبی با ترویج این نوشت افزارها داشته اند که شایسته تقدیر است. اما عجیب است که سرپرست وزارتخانه ای که مستقیم ترین ارتباط و مسئولیت را در این خصوص دارد نسبت به چنین امری اینقدر بی توجه باشد که در چنین مراسمی و در مقابل رسانه ها با دست خودش محصول تبلیغی والت دیزنی را به دانش آموزان هدیه بدهد، آن هم در زمانی که بازار نوشت افزار بومی بیشترین نیاز را به توجه مسئولان دارد.  

کاش افراد زیر مجموعه ایشان نیز چنین ظرافتی را به خرج می دادند تا به جای لوازم التحریری که در تصویر مشاهده می شود، نوشت افزارهای ایرانی اسلامی تهیه به  دانش آموزان اهدا می شد تا علاوه بر الگو سازی بیشتر برای مردم موجب دلگرمی تلاشگران جوان و تازه نفس عرصه نوشت افزار بومی نیز می شد. واقعا حیف نیست در کنار پرچم ایران به جای خرس پو و میکی موس، تصویر شهید احمدی روشن در دستان وزیر آموزش و پرورش نباشد؟ 

بازنشر در راز57

یاعلی مدد


مخاطرات و فرصت‌های یک دفتر مشق!/ تبلیغات پنهان، از صنایع فرهنگی تا فرهنگ پذیری

هواللطیف


محمد مهدی شیخ صراف - خرید و استفاده از لوازم التحریر کودکان، برای‌مان امری پیش پا افتاده است. به بازار می‌رویم، از میان آنچه هست طرح‌هایی را می‌پسندیم، می‌خریم و فرزندان ما برای مدت طولانی از آن استفاده می کنند. فارغ از آنکه اثرات جنبی این کالای خوش آب ورنگ بر آنها چیست. اما آیا تابحال به اثرات فرهنگی جانبی استفاده از این نوشت افزار ساده توجه کرده ایم؟ 
در دنیای امروز اگر محصولاتی که در زندگی روزمره مردم هر جامعه‌ای استفاده می‌شود را بدون جنبه تبلیغاتی-فرهنگی و تاثیری که بر ذهن، فکر و عمل آن مردم می‌گذارد در نظر آوریم، تصوری ساده انگارانه است. عدم توجه به محتوای طرح‌ها، عقبه شخصیت‌ها و داستان های مربوط به آنچه روی جلد این دفترهای مشق ساده می‌تواند در بلند مدت، مخاطراتی را متوجه این نسل کند. به همین خاطر مروری بر نظریه‌های علمی که پشتوانه این تبلیغات پنهان تجاری است لازم به نظر می رسد.
***
در نظریه‌های یادگیری شناختی که مبنای بحث تبلیغات کالاهای بازرگانی است، مسئله مهم، دانستن این موضوع است که خریداران می توانند طرز تلقی‌ها، عقاید و ارزش‌های مختلفی را فرا بگیرند که ممکن است منجر به تغییر رفتار آن‌ها شود. اینجاست که تاثیر استفاده از کالاهای اینچنین اثر عمیق‌تر خود را در فرایند فرهنگ‌پذیری مخاطبین بیش‌تر نشان می‌دهد. 
فرهنگ‌پذیری عبارت است از فرایند القا و تقویت ارزش‌ها، باورها، سنت‌ها و معیارهای رفتاری، و دیدن واقعیتی که توسط اعضای یک فرهنگ خاص پذیرفته شده‌است. وجه مشترک نوشت افزارها با رسانه به عنوان ابزار تبلیغات بازرگانی در چنین عرصه‌ای بیش‌تر نمود دارد.
دانشمندان در بررسی ساختارهای حاکم بر تبلیغات بازرگانی بین المللی و تبعات آن به این نتیجه رسیده‌اند که دگرگونی ارزشی و فرهنگی یکی از تاثیرات مهم تبلیغات بازرگانی است. اینکه تبلیغات بازرگانی ارزش‌های مشترکی را در کشورهای مختلف جهان ترویج می‌کنند، متاثر از نظام کلی حاکم بر این صنعت نیز است. اما این ارزش‌های مشترک وقتی در سطح جامعه اثرات زیانباری برجای می گذارند که مبتنی بر باورها، ارزش‌ها و نمادهای بومی آن جامعه طراحی نشده باشند. این اتفاق سال‌هاست در بازار لوازم التحریر ایران فرایند ثابتی را طی می کند و اندک توجهی را هم متوجه خود نکرده است.
***
به‌طور کلى در صورتى گفته مى‌شود يک «صنعت فرهنگي» وجود دارد که کالاها و خدمات فرهنگى به‌صورت صنعتى يا تجاري، توليد، بازتوليد، انبار و يا توزيع شود؛ يعنى در مقياس وسيع و هماهنگ مبتنى بر ملاحظات اقتصادى. با این تعریف می‌توان به لوازم التحریر نیز عنوان یک صنعت فرهنگی داد. شاخه طراحی به عنوان یکی از زیر مجموعه‌های مهم صنایع فرهنگی شناخته شده است. با بررسی این موضوع می بینیم که «طراحی هنری هرنوع محصول» از زیر مجموعه‌های آن به حساب می‌آید. در مسئله مورد بحث یعنی دفاتر تحریر، طراحی مهم‌ترین نقش را می‌یابد چرا که همه دفترها شکل مشابهی دارند و معمولا از کیفیت کاغذ متوسط به بالایی هم برخوردارند، لذا آنچه مبنای تنوع و انتخاب می شود همان طراحی جلد این دفاتر است که بیش‌ترین کارکرد فرهنگی را نیز بر استفاده کننده کودک و نوجوان به عنوان مخاطب دارد. جالب اینجاست که در این شکل تبلیغات، تبلیغ کننده نه تنها نیاز به صرف هزینه ندارد، بلکه برای او صرف اقتصادی هم به همراه دارد چرا که مخاطب با علاقه برای استفاده از چنین محصولی، هزینه می کند و شاید برای همین است که باید به تبلیغات صورت گرفته در نوشت افزارها عنوان تبلیغات پنهان را داد.
  • ***
در ماههای اخیر مجموعه هایی از نوشت افزارهایی با طرح های ایرانی و اسلامی به بازار آمده است. به نظر می‌رسد مجموعه فعالیت‌های صورت گرفته در فضای فرهنگی و تولیدی کشور در حال تبدیل کردن یک تهدید به فرصت‌ است. تهدیدی خاموش که مدت‌هاست خانواده‌های ایرانی با آن دست به گریبانند و مسلما نسلی متأثر از عواقب آن شده است. فرصتی که به ثمر نشستن آن بدون تبدیل این جریان به یک صنعت فرهنگی، یعنی توجه به ذائقه مصرف فرهنگی مخاطب، سرمایه‌گذاری بخش خصوصی، گسترش بازار و شبکه توزیع، تبلیغ و ترویج همگانی محصولات و نهایتا تولید یک محصول با کیفیت و جذاب؛ مسلما محقق نخواهد شد.

مردی از جنس فردوسی / به یاد مرشد ولی الله ترابی که نماد هنر نقالی ایرانی بود

هواللطیف

به یاد مرشد ولی الله ترابی که نماد هنر نقالی ایرانی بود

مردی از جنس فردوسی

 

محمد مهدی شیخ صراف- خیلی ها حتی اسمش را نمی دانستند، اما چهره و صدایش را می شناختند. با ظاهر ویژه اش. با موهای سپید بلند. با پیراهن بلند ایرانی که به تن می کرد و تا زانو می رسید. روی آن جلیقه مشکی با حاشیه دوزی پر نقش و نگار طلایی به تن داشت.

روی دو بر جلیقه اش نوشته بود «توانا بود هرکه دانا بود، زدانش دل پیر برنا بود.» نقش دو شمشیر ذوالفقار هم در پشت آن بود که نشان از ارادت به مرام جوانمردی حضرت امیرالمومنین(ع) داشت. یک چوبدستی هم بود که مدام در دستانش جابجا می‌شد و گاه زیر بغل  می‌زد. با اینکه پیر شده بود و تنش نحیف، اما استواری در قامت و صدایش موج می زد. وقتی لب به کلام می گشود، همه را محو داستانهایش می کرد. داستانهایی اساطیری که خودش از میان آنها نقل «زال و رودابه» بیشتر از همه دوست داشت. گفته بود وقتی از بیمارستان مرخص شود دوباره نقالی می کند، اما این اتفاق هیچ وقت نیفتاد تا با رفتن ابدی «ولی الله ترابی» معروف به «مرشد ترابی»، دل مردم برای فردوسی و شاهنامه‌اش تنگ تر شود.


به روایت شاهد عینی

وقتی در آخرین روزهای عمرش در بیمارستان از او پرسیدند که نقالی را از چه کسی آموختی جواب داده بود: «از خودم» و با سکوت و حسرت گفته بود: «هر کس تا عاشق کارش نباشد نمی‌تواند کار کند. من عاشق کارم هستم.» و راست هم می گفت. آنقدر به جزئیات و ظرائف نقل مسلط بود که وقتی مقابل نقالی اش می نشستی، انگار می کردی به ناگاه لای کتاب شاهنامه باز شده و او از وسط معرکه پریده جلویت و مانند یک شاهد عینی جزء به جزء آنچه با چشم دیده را برایت با آب و تاب بازگو کند: «که چون او به جنگ اندرون کس ندید». از صدای قرچ قرچ کمان رستم پیش از رها شدن تیر، تا صدای پای اسب در حال تاخت سیاوش؛ از تولد زال تا عروسی رستم و قصه پر غصه مرگ سهراب، همه را به نیکی می دانست.


متولد سالهای ممنوع

مرشد ترابی متولد روستای سفیدآب تفرش بود، در 1315؛ سالهای سلطنت رضاخانی، کشف حجاب و ممنوعیت تعزیه. او اما پدرش تعزیه خوان بود و تعزیه خوانی را از او به میراث گرفت. خودش می گفت: «اولین بار نقش حضرت قاسم در تعزیه را داشتم، بعد هم حضرت علی اکبر و پادشاهی یوسف. آمدم به شهادت خوانی و از تعزیه آمدم بیرون.»

او با اجازه پدر پی کسب هنر نقالی رفت تا اینکه پس از سالها تلاش در حوالی منطقه محل سكونت خود در شهر ری، در یك قهوه‌خانه بزرگ رسماً اجرای نقالی را شروع کرد و تا وفاتش در مرداد 1392 بیش از نیم قرن نقالی و پرده خوانی را در کارنامه خود ثبت کرد.


بدون مکتب، بدون مرز

مرشد ولی الله بی‌دانشگاه و بی‌مکتب، کاری می‏کرد که ده‏ها دانشگاه توانا به انجامش نبودند. می گفت: «نقال باید خود جوش باشد، چوب بازی، شمشیر بازی، پرتاب نیزه و پرتاب کارد بلد باشد. نقال حتی باید ژیمناست باشد تا به خاطر تحرکات زیادی که دارد بتواند حس را به تماشاچی منتقل کند.» او همه اینها را با تلاش خودش حاصل کرده بود؛ برای همین در دوره ای فنون كشتی قدیم و خصلت‌های جوانمردی و پهلوانی را هم آموخته بود.

البته هنر او در این سالها به ایران محدود نبود. در خارج از مرزها نیز قدر هنر نقالی را بلکه بهتر هم می دانستند که درباره اش چنین می گفت: «نقالی یک تئاتر تک نفره است اما قدر این هنر تک نفره را اینجا نمی‌دانند. برای نقالی به رم، فرانسه، ‌سوئد و چند کشور دیگر رفته بودم،‌ زمانی که در حین اجرا ادب، احترام و خون‌گرمی مردم را می‌دیدم تازه نقالی به تنم می‌چسبید.»

هنر دیگر مرشد، اشراف بر موسیقی محلی تهران بود که با عنوان‏هایی همچون بیات تهران، داش مشتی، کوچه باغی و خراباتی شناخته می‏شود. او هنگام نقالی، گهگاه از این گونه آوازی بهره می‏برد. در واقع وی نقالی بود که ریشه در تهران قدیم (ری) داشت.


همه مشکلات همین بود...

«یک شبه مریض شدم. به زورخانه رفته بودم که متوجه شدم تمام بدنم می‌لرزد» و همین شد که او برای معالجه راهی بیمارستان شد. اما در مدت بیماری اش کمتر کسی سراغش را گرفت تا غربتش بیش از پیش شود و یادآوری آن سوال های تکراری این سالها را زنده کند چرا در زمان زنده بودن قدر این افراد را نمی دانند و در هنگام بیماری کسی سراغشان را نمی گیرد؟ چرا تنها پس از مرگ است که ستایش از مرشد ترابی و توانایی‌های او توسط جامعه تئاتری آغاز می‌شود و در نهایت همچون گذشته‌گانی که رفتند، تنها یاد و خاطره‌ای در میان اهالی و مدیران باقی می ماند.

 آیا هنر آیینی و نمایش‌های ایرانی و سنتی با رفتن این گوهرهای گرانی که سالیای سال زحمت کشیدند، به اتمام می‌رسد؟ اینها سوالهایی جدی است که اهالی و مسئولان تئاتر باید به آن پاسخ بدهند.

مرشد میرزاعلی می گوید آخرین جملاتی که مرشد ترابی، با اشکی که از چشمانش سرازیر می شد، در بیمارستان بر زبان آورد این بیت بوده: «آبی که آبرو برد بر گلو نریز، از تشنگی بمیر و به کس آبرو مریز». اما شاید مهمترین حرف او در آی سی یو بیمارستان مدائن که خلاصه همه حرفهاست این جمله اش باشد: «همه مشکلات همین بود، ‌تنهایی.»

بازنشر در نکات پرس

یاعلی مددی