محمد مهدی شیخ صراف + عکس !

هواللطیف

محمد مهدی شیخ صراف + عکس !

این عکس بنده است: محمد مهدی شیخ صراف

به لطف دوستان و همکاران رسانه ای، بعضا مطالبی از من به عنوان یادداشت در برخی سایتها و خبرگزاریها منتشر می شود، اما عکس درست و حسابی از بنده در سرچ گوگل موجود نیست. معمولا دوستان به عکس پروفایل گوگل که اندازه اش بسیار کوچک است بسنده می کنند.  در همین راستا این عکس را قربت الی الله می گذاریم اینجا که مشکل عکس کنار یادداشتها هم حل بشود!


محمد مهدی شیخ صراف 

محمد مهدی شیخ صراف

محمد مهدی شیخ صراف

محمد مهدی شیخ صراف

محمد مهدی شیخ صراف

محمد مهدی شیخ صراف

محمد مهدی شیخ صراف

محمد مهدی شیخ صراف

محمد مهدی شیخ صراف

محمد مهدی شیخ صراف

محمد مهدی شیخ صراف

محمد مهدی شیخ صراف

محمد مهدی شیخ صراف

وارثان مک نامارا  

هواللطیف

وارثان مک نامارا

محمد مهدی شیخ صراف

استادی داشتیم از بهترین مدرس های اقتصاد ایران. صاحب کتاب و از مسئولین سابق در رده های بالا. یک بار وقتی سر کلاس بحث به گندم و خودکفایی در تولید داخلی رسید با جدیت گفت که این کار اشتباه است به دو علت؛ اول اینکه گندم دیگر کالای استراتژیک نیست و الان به راحتی می شود از بازارهای جهانی گندم خریداری کرد. می گفت من هر موقع و در هر شرایطی که شما بگویید برای ایران گندم می خرم.

علت دوم این است که ما باید برویم سراغ تولید چیزی که در آن مزیت داریم نسبت به بقیه و تولیدش برایمان به صرفه تر است. درست این است که همان را تولید و صادر کنیم، بعد با سود حاصل، بقیه نیازهایمان را تامین کنیم. نه اینکه سعی کنیم در همه چیز خود کفا شویم.

در جوابش می گفتیم که ما هنوز بعد از سی سال از انقلاب (البته آن وقت هنوز سی سال نشده بود) با مشکل اساسی تحریم مواجه هستیم و طرف های خارجی در هر جایی که بتوانند و بدانند که محتاجشان هستیم، یا دندان گردی می کنند و قیمت می برند بالا یا گره در کارمان می اندازند و مدام دست دست می کنند، چطور می شود روی این قضیه خرید خارجی حساب کرد؟ یا چگونه وقتی حتی عربستان با آن وضع و با وجود تکیه بر دلارهای نفتی، گندم تولید می کند و حتی صادرات هم دارد، هنوز کالای استرتژیک نیست؟

 ثانیا آن مسئله مزیت داشتن در تولید، مال کشورهای کوچک اروپایی است که محدودیت در منابع و نیروی کار و اینها دارند نه کشور ما که هر استانش اندازه یکی از همان کشورهاست و معدن منابع مختلف و شرایط اقلیمی متفاوت (کشور چهار فصل) و نیروی کار فراوان. اگر مزیت یابی هم هست برای تمرکز تولید باید در مورد استان ها و مناطق کشور باشد نه کل سرزمین به این بزرگی.

 اما حرف ما چندان ارزشی نداشت. ته تهش استادمان می گفت ما نباید جوری باشیم که تحریممان کنند! و وقتی جواب می شنید اکنون که اینطور هستیم و گریزی نیست از دشمنی قدرت های بزرگ (که البته ایشان قبول نداشت!) حالا چه باید کرد؟ جواب سربالا حواله مان می کرد.

 مسئله این بود که حضرت استاد جور دیگری غیر از آنکه سال ها با جدیت در دانشگاه های امریکا تحصیل کرده و آموخته بود و بر اساسش کتاب هم نوشته بود، نمی توانست فکر کند. استاد بزرگوار به شدت دوست دار الگوهای بانک جهانی بود و طرفدار تعدیل اقتصادی که زمان دولت آقای هاشمی قرار بود اجرا شود و نشده بود. و این جزو حسرت هایش بود! ما هرچه می گفتیم چه طور نسخه بانک جهانی می تواند برای همه کشورهای در حال توسعه مفید باشد در حالیکه این همه تفاوت بین تک تک این کشورها وجود دارد، باز جوابی جز تئوری های همان صاحب نظران غربی را نمی شنیدیم. هنوز هم این سوال باقیست که چطور یک نسخه واحد اقتصادی می تواند هم برای ایران مفید باشد هم برای اکوادور و هم برای اندونزی و هم برای فلان کشور افریقایی؟!

چند ماه پیش خبر فوت "رابرت مک نامارا" در سن 93 سالگی را شنیدم. او وزیر دفاع دو رئیس جمهور امریکا در دوره جنگ ویتنام بود. "مک نامارا" از ریاست کمپانی فورد به آن سمت در پنتاگون رسیده بود. فکر می کنید مسئولیت بعدی طراح جنگ ویتنام چه بود که به وی صفت «معمار بدهی و قرض های کلان کشورهای نیم کره جنوبی» می دهند؟ اشتباه حدس زدید: ریاست بانک جهانی!

 هنوز هم هر وقت در دانشگاه از اثرات مستقیم مسائل سیاسی و ایدئولوژیک جهانی و اختلافات بین کشورها می خواهیم حرف بزنیم و اثرش را به خصوص در مسائل اقتصادی بدانیم اگر جوابمان را بدهند و مسخره نکنند، هدایت می شویم به الگوهای توی کتاب ها و تئوری پردازهای اکثرا امریکایی و انگلیسی و جواب این است که ما باید به سمت این شرایط و مدل هایی که اینها ترسیم کرده اند برویم. خوب معلوم است که آنها چه چیزی ترسیم کرده اند!

 فکر می کنید در شرایط ترسیم شده جایی برای یک حکومت اسلامی مبتنی بر تعالیم مکتب خودش وجود دارد؟

شستشوي نرم مغزي

 هواللطیف

شستشوي نرم مغزي

تنها موقع امتحانات پايان ترم است که مي توان مطمئن شد يک دانشجو کتاب هاي درسي اش را مي خواند يا نگاهي به تمام مباحث درسي اش در طول يک ترم مي اندازد. آن وقت است که مي شود به يک نماي قابل توجه از مباحثي رسيد که...

 به نام علم و دانش به خورد دانشجويان داده مي شود. علم و دانشی که قرار است آن را براي پيشرفت خودشان و کشورشان به کار بگيرند.

 و همين زمان بهترين فرصت است براي دقت نظر و فهميدن مسائل مختلف در باب ايراد و اشکال های اساسي که در تمام عرصه ها و رشته ها وجود دارد. در ميان خيل کتاب هايي که بايد بخوانيم، امتحانش بدهيم و آرا و نظريات صاحبانش را براي کارشناس يا کارشناس ارشد يا دکتر شدن، مبناي قضاوت قرار بدهيم، بسياري متعلق به دهه هاي گذشته هستند. گاهی به روز ترين منابع يک درس حداقل متعلق به نيم قرن پيش است! اگر به نام نويسندگان آنها توجه و با يک جستجوي ساده در اينترنت، به سابقه و سمت هايشان رجوع کنيم به مواردي عجيب و غريب بر می خوریم، از جمله نقش تعيين کننده بعضی در دولت هاي استکباري، استعمارگر و اشغالگر. مسئله ناراحت کننده اي است که ما کساني را که آرا و نظراتشان را اساتيدمان به مثابه وحي منزل برايمان بازگو مي کنند، به درستي نمي شناسيم. يا اينکه بسياري از اين دانش ها که وقت و انرژي و حافظه ما صرف ياد گرفتن شان مي شود مصداق عيني "علم لاينفع" هستند. به سادگی مي شود ديد آنچه مي آموزيم چقدر با فضاي واقعي جامعه و فرهنگ ما بيگانه است. ماجراي منابع داخلي و اساتيد خودمان هم داستان ديگري دارد در ترجمه اي بودن و مولد نبودن و تحت تاثير بودن و... .

 جالب اينکه هم اساتيد به برخي از اينها معترف هستند و هم کساني که درس را تمام کرده و وارد فضاي واقعي کار شده اند. سخن را به درازا نمي کشانم. اين حرف ها را بسيار زده اند و زده ايم. به خصوص از وقتي رهبر معظم انقلاب بحث جنبش نرم افزاري را طرح کردند به دغدغه نیز تبدیل شده. اما هميشه با اين سوال در ذهنمان مواجه بوده ايم که چرا با وجود انقلاب فرهنگي، هنوز ايرادهاي اساسي از اين زاويه به دروس و متون درسي ما وارد است؟

 اين مسائل هرچند بيشتر مربوط به علوم انساني است اما موضوعي نيست که دانش جويان بقيه رشته ها با آن بيگانه باشند. فصل امتحانات از همين رو فرصت مناسبي است براي درک کردن و تحليل و پيدا کردن مصداق ها در چنين مسائلي و پيدا کردن بينش کافي نسبت به آنچه مي خوانيم و فرا مي گيريم تا اثر اين شستشوي مغزي نرم را کم کنيم.
 

مسئول خواهران، مسئول برادران / درباره ازدواج تشکیلاتی

هواللطیف

مسئول خواهران، مسئول برادران

محمد مهدی شیخ صراف

قضیه مربوط به چند سال پیش است. آن موقع ها که بسیج و انجمن توی دانشکده مدام کل کل داشتند و بیانیه می دادند در جواب هم و در برنامه هایشان مشت های محکم حواله یکدیگر می کردند. بر خلاف بچه های انجمن که دخترهایشان هم همیشه پای ثابت بحث و دعوا های لفظی بودند خواهران بسیج همیشه نقش عقبه را به عهده می گرفتند و وارد این بحث ها نمی شدند. اما یک بار سر یکی از برنامه های انجمن که کار به برخورد فیزیکی در حد دو سه نفر رسید همه شاهد بودند که در یک اقدام بی سابقه مسئول بسیج خواهران آن وسط داد می زد و بی تابی می کرد که نزنید! و منظورش مسئول بسیج برادران بود در وسط معرکه.

چند ماه گذشت که خبری پیچید و علت بی تابی آن روز هویدا شد. اتفاق خیری افتاده بود و دو مسئول بسیج اکنون زن و شوهر شده بودند. مثل الان نبود که این اتفاق عادی شده باشد. آن موقع بچه های بسیج کم تکه و کنایه نشنیدند از رفقا. و موضوع جالبی شده بود برای اینکه همه سر به سر همدیگر بگذارند. این اتفاق دو بار دیگر در عرض یک سال تکرار شد تا شوخی ها جدی شود و دیگر برای کسی جدید نباشد. اما در کنار آن یک اتفاق دیگر افتاده بود. همه به بچه های بسیج به چشم دیگری نگاه می کردند. و به دفتر بسیج دانشجویی دانشکده هم لقب دفتر زوج یابی داده بودند!

چند وقت پیش هر دو را توی نمایشگاه مطبوعات دیدم. الان توی یک روزنامه همکارند و از زندگی راضی.

تغییر نگاه نسبت به یک تشکل دانشجویی اتفاق مهمی است. ازدواج بچه های فعال دانشجو و یافتن گزینه مناسب هم خودش قضیه مهمی است. و این دو در دونقطه رو برو، روی یکدیگر تاثیر مستقیم دارند.

اینکه این موضوع در ذهن همه بچه های یک تشکل جرقه بزند و زنده باشد که همسرش می تواند یکی از همین بچه های آن یکی واحد (خواهران یا برادران) باشد و مدام قضیه را برای خودش سبک و سنگین کند و بعضا دست به تجربه هایی بزند آخرش روی کارکرد نیروی یک تشکل تاثیر منفی می گذارد. از طرف دیگر توجه به این نکته که برای بچه های مذهبی یافتن یک گزینه هم فکر از نظر اعتقادی و سیاسی با توجه به فرصتی که در یک دفتر دانشگاهی وجود دارد غیر قابل چشم پوشی نیست.

قضیه اینجاست که عده ای همین را یکی از مهم ترین کارکرد های کارتشکیلاتی می دانند. اینکه در بستر فعالیت سالم یافتن گزینه در امر ازدواج بچه های فعال تسهیل شود. اما تکلیف تاثیر منفی چنین اتفاقی بر فضای کار تشکیلاتی و نگاه های منفی که در درون و بیرون شکل می دهد و آفت های آن چیست؟

دو نفر از بچه های واحد خواهران یک تشکل دوستان نزدیکی بودند. از آن دوستی ها که اگر یکی را بدون دیگری می دیدی مایه تعجب بود. اتفاقا طی یک همایش ارتباط خوبی با یکی از مسئولین برادران پیدا کردند. اما اتفاق بدی که افتاد و موجب شد برای چند ماه، کارها در دفتردانشگاهی مربوطه به هم بریزد و همه چیز تحت شعاع آن اتفاق قرار بگیرد اتفاقی بود شبیه فیلم های سینمایی! یکی از این دو دوست، خاطرخواه این برادر ما شده بود و برادر ما علاقه مند به دوست دیگر! هرچند دست آخر هم هیچ ازدواجی سر نگرفت اما تشکل مربوطه هزینه زیادی از اعتبار خود برای حل شدن این مسئله را متحمل شد.

اگر اصل، فعالیت فرهنگی و سیاسی یک تشکل و پرورش نیرو است و این قبیل اتفاقات تاثیر منفی روی این کارکرد اصلی بگذارد چه باید کرد؟ هنوز جواب درستی در این زمینه وجود ندارد و بدون توجه به این تاثیر گذاری ها همچنان همه چیز راه خود را طی می کند.

ژورنالیسم حزب الهی؛ اکنون ما و دهه 70 آمریکا

هواللطیف

ژورنالیسم حزب الهی؛ اکنون ما و دهه 70 آمریکا

محمد مهدی شیخ صراف

کاظم معتمد نژاد در فصل آخر کتاب روزنامه نگاری اش تحت عنوان "بازنگری در روزنامه نگاری معاصر"، انواع سبک های روزنامه نگاری غربی را توضیح می دهد. انواع سبک هایی که شکل گرفته در دوره های زمانی مختلف است و هرکدام تحت تاثیر شرایط زمانی خاص آن دوره در کشور آمریکا شکل گرفته. در میان این شیوه ها به دوره ای برمی خوریم که به "روزنامه نگاری مشارکت جو" شناخته می شود. اوج این سبک که در ذیل "روزنامه نگاری متعهد"  تعریف شده، باز می گردد به اواخر دهه شصت و دهه هفتاد میلادی در ایالات متحده امریکا. 

 
 قبل از توضیح درباره آن می خواهم بگویم به نظر می رسد چیزی که ما آن را به ژورنالیسم حزب اللهی یا به تعبیر دوستان روزنامه نگاری انقلاب اسلامی می شناسیم شباهت بسیاری دارد به این سبک روزنامه نگاری  غربی. از کدام نظر؟ عرض می کنم.

 مهم ترین ویژگی این سبک که آن را از بقیه (که کم هم نیستند) متفات می کند. مشارکت فعال خود روزنامه نگار یا خبرنگار در اتفاقات است. به عبارت بهتر روزنامه نگار  در رویداد سهیم است. حتا گاهی خودش مستقیما به خلق اخبار می پردازد. اثر این ویژگی در نحوه مخابره اخبار و گزارش ها از واقعه، به ویژه در رویداد های سیاسی و اجتماعی خود را نشان می دهد.

 اینکه خود خبرنگار یا روزنامه نگار در وقایع نقش داشته باشد را تنها در همین سبک می توان یافت. وجه تفاوت بقیه سبک ها بیشتر به نحوه های روایت و تفاوت زاویه نگاه راوی به واقعه و نقطه حضور اوست. 

 در ایران نیز در اواخر دوره دوم خرداد شاهد رویش نسلی از روزنامه نگاران جوان بوده و هستیم که دغدغه اصلی شان برای ورود به کار رسانه ای و خبری مسئله اسلام و انقلاب بوده و هست. حفظ و ترویج ارزش های اصیل انقلاب اسلامی و دفاع از آرمان ها جزو اهداف این نسل است. جماعتی اهل ولایت و برخاسته ار قشر دانشگاهی که معتقد است حرف برای گفتن دارد و لازم است خودش حرف خودش را بزند. برای همین از کنار هیچ ابزاری برای این کار به راحتی نمی گذرد. تقریبا تمام فعالین این طیف دارای وبلاگ شخصی هستند. حتا مدخل ورود بعضی شان به فضای حرفه ای همین وبلاگ نویسی بوده است. علاوه بر آن راه اندازی خود جوش پایگاه های اینترنتی و مجله های مختلف از جمله فعالیت هایی است که توسط این قشر صورت گرفته و هم اکنون نیز اثرات آن در فضای جامعه قابل رویت است.

 افراد این طیف که بیشتر دانشجو و اکثرا عضو و یا مرتبط با یکی از تشکل های فعال دانشجویی هستند، در تمام اتفاقات مربوط به این عرصه حضور دارند و حتا نقش فعال هم به عهده شان است. و این نقطه شباهت اصلی با آن سبک روزنامه نگاری است که درباره آن سخن رفت. نمونه بسیار دم دست و ملموس برای این مسئله در جریان اخراج کروبی از نمایشگاه مطبوعات اخیر و پرتاب لنگه کفش به سمت وی قابل مشاهده و بررسی است. به غیر از آن در تجمع های متعدد دانشجویی جلوی سفارت انگلیس و قوه قضائیه و ماجرای طلبه سیرجانی و داستان سلیمی نمین و تخلفات دانشگاه آزاد و جریان غزه و تحصن در فرودگاه و... و به خصوص وقایع بعد از انتخابات می توان این تاثیر گذاری را دید. هم در اصل قضیه و هم در مخابره اخبار. 

غرض از چنین مقایسه ای اولا تاکید بر یکی از شاخصه های اصلی روزنامه نگاری متعهد انقلاب اسلامی است که همان حضور فعال خود روزنامه نگار در صحنه هاست.  و اما نقطه تاسف برای این قلم و امثال آن عدم وجود عقبه پژوهشی و نظری بومی برای روزنامه نگاری در ایران است که او را ناچار می کند برای توصیف یک ویژگی ساده از روزنامه نگاری انقلاب و دسته بندی آن دست به بررسی تطبیقی با غرب بزند. روزنامه نگاری ای که سی سال فعالیت رسانه ای و حضور کسانی چون شهید آوینی را در عقبه خود دارد نیاز و فقدان کارهای نظری و پژوهشی را در قبال خود حس می کند. این اتفاق هم شاید از جمله کارهایی است که همین نسل باید رقم بزند.

 یاعلی مدد

سیاست زده‌گی، سیاه چاله سیاست!

هواللطیف

سیاست زده‌گی، سیاه چاله سیاست!

محمد مهدی شیخ صراف

اصطلاح "گشت ارشاد" شاید زمانی به گوش نسل من، اصطلاحی ناآشنا می‌آمد اما مدت‌هاست که نه تنها مرز "عادی" شدن را گذارنده که به "بی تفاوتی" هم رسیده. با این وجود و با اینکه تنها بخشی از مردم چند شهر بزرگ و به خصوص تهران (آن هم نه همه مناطق) ماه‌ها با چنین پدیده‌ای مواجه بودند،  "گشت ارشاد" هنوز در هرجایی بحثش در میان باشد، "واکنش بر انگیز" است. به خصوص الان که مدتی است به دلیل تغییر اوضاع سیاسی کشور "گشت ارشاد" را تنها در صحبت‌ها می‌توان یافت به جای خیابان‌های شهر. دیگر چند ماهی هست که از ون های سفید و سبز نیروی انتظامی و بانوان پلیس خبری نیست. اما چرا چنین موضوعی هنوز به عنوان یک بحث حل نشده در جامعه وجود دارد؟ شاید بشود به دلایل مختلف رجوع کرد یا زمینه‌های متفاوتی برایش یافت؛ مثلا عده‌ای کثیر آن را به بحث کلی تر "حجاب" ارجاع بدهند و آن را به شکل مسئله‌ای در دل آن موضوع قابل طرح بدانند اما بی‌شک سر تمام این نخ‌ها به یک پاسخ خواهد رسید: "سیاست زده‌گی".

 "گشت ارشاد" تنها یکی از انبوه مسئله‌های (نه حتا معضلات) جامعه ماست که به چاه سیاست ‌زده‌گی افتاده و مانند تمام آنها سرنوشت محتوم "حل نشدن" را با خود دارد. مثال‌ها زیادند. مهم وجود این سیاه چاله است که درست در نقاطی به وجود می‌آید که دو دیدگاه متفاوت (و متقابل) سیاسی در یک مسئله اجتماعی تلاقی می‌کنند و مسئله بعد از افتادن در کشاکش رسانه‌ای (روزنامه ها و تلویزیون) در انتهای یک بن بست بی سرانجام می‌ماند! 

 جالب اینکه این موارد اختلافاتی است که بین هر دو نهاد حکومتی به طور طبیعی ممکن است رخ دهد. نمونه‌های زیادی وجود دارد؛ هیئت دولت و مجلس (ساعت کار بانک)، شهرداری و دولت (منو ریل و مترو)، سازمان محیط زیست و وزارت راه (بزرگ‌راه تهران-شمال و اخیرا جاده کوه دماوند)، سازمان میراث فرهنگی و وزارت نیرو (سد سیوند) و حتا ممکن است پای چند نهاد وسط بیاید مثل ماجرای دانشگاه آزاد و شورای عالی انقلاب فرهنگی و مجلس و قوه قضائیه. در تمام این مثال‌های بروز، سیاست زده‌گی موجب شده نتیجه درستی حاصل نشود. ویژه‌گی فضای سیاست زده اجتماعی این است که فاکتورهای سیاسی و سلیقه‌ها، در زمان تصمیم‌گیری مدیران، خود را به نظرات کارشناسی برتری می‌دهند. و این جزو ذات چنین فضایی است.

 البته مواردی هم هست که عدم سیاست‌زدگی مسئله را بدون جنجال پیش برده و به نتیجه هم رسانده. مثل تصمیم اخیر وزارت بهداشت و سازمان حج  در مورد آمفولانزای نوع A و سفرهای حج عمره، یا تعامل وزارت کشور و وزارت بهداشت و اصناف در مسئله تعطیلی قهوه خانه های سنتی.

 سیاست زدگی مثل یک سیاه چاله فضایی هر مسئله‌ای را بی سرانجام می‌کند. گشت ارشاد هم یکی از این موارد است. به خصوص وقتی به یک شعار پر رنگ در تبلیغات انتخاباتی ریاست جمهوری بدل شود و دو نامزد اصلی هم خود را با چنین برخوردی و برخودهای پلیسی با فرهنگ مخالف نشان دهند. (در حالیکه در سابقه قبلی و دوره دولت هر دو این مسئله با قوت وجود داشته!)  به همین خاطر است که رهبر انقلاب به داشتن تحلیل سیاسی (سیاست گری) و دوری از سیاست زده‌گی توصیه می‌کنند:"سیاست زده‌گی و سیاست بازی به هیچ وجه مورد تأیید نیست، اما سیاست‌گری و برخوردار شدن از قدرت فهم و تحلیل سیاسی، نیاز مبرم دانشجویان و دانشگاه‌هاست و تشکل‌های دانشجویی باید در این جهت، برنامه ریزی و تلاش کنند."(25/7/85)

  کار دشواری است داشتن گوش شنوا. باید به دنبال آن گشت!

 

از پیام رمز تا سرنگونی حکومت  

هواللطیف

از پیام رمز تا سرنگونی حکومت 

مروری بر سیر تاثیر رادیو بی.بی.سی در فضای سیاسی ایران تا پیروزی انقلاب اسلامی// ورود رسانه ای چون رادیو به ایران در پر اضطراب ترین دوران حکومت پهلوی صورت گرفت. در آخرین سال حکومت رضاخان و قبل از اشغال ایران توسط متفقین بود که...

  1. ورود رسانه ای چون رادیو به ایران در پر اضطراب ترین دوران حکومت پهلوی صورت گرفت. در آخرین سال حکومت رضاخان و قبل از اشغال ایران توسط متفقین بود که در 4 اردی بهشت 1319 شمسی، (سه ماه پیش از استفعای متین دفتری، نخست وزیر آلمان دوست رضاخان) بالاخره رادیو ایران افتتاح شد و هزاران خانواده یی که از چند سال پیش دستگاه رادیو را با ابهت تمام در بالای اتاق پذیرایی خود جا داده بودند و مخاطبان اصلی بخش فارسی رادیو برلن را تشکیل میدادند، صدای محسن فرزانه و طوسی حائری را شنیدند که از محل بی سیم به طور زنده با آنها سخن می گفتند.

 ولیعهد و متین دفتری برای افتتاح مرکزی رفته بودند که جز یک اتاق نداشت. حضور ده ها متخصص آلمانی در نخستین فرستنده رادیویی ایران چنان انگلیسی ها را به بد گمانی واداشته بود که همپای مردمی که در میدان توپ خانه جمع شده بودند تا صدای گوینده و آواز بدیع زاده و ویلن صبا را بشنوند، به شنیدن برنامه های چند ساعته این رادیو مشغول بودند. از جمله اولین کشف ها این بود که در ابتدای برنامه های موسیقی آلمان ها به افراد خود با مورس مخصوص پیامهایی رد و بدل میکنند. آنچه انگلسیان با تجربه را به این توهم انداخته بود، ضرب حسین تهرانی بود!

 نخستین فرستنده رادیویی جهان در سال 1920 میلادی در لندن به کار افتاد. این اتفاق در ایران فقط بیست سال پس از آن صورت گرفت. سرعت ورود رادیو به ایران بسیار بسیار سریع تر از افتتاح اولین چاپخانه فارسی و انتشار نخستین روزنامه در ایران با فاصله های 371 و 215 سال نسبت به غرب بود. بر خلاف آن به سرعت جا باز کرد و دامنه تاثیر خود را در سراسر ایران گسترد. چرا که برای جامعه ای که اکثر افراد آن بی سواد هستند شنیدن به روز اخبار و موسیقی از خواندن خوشایندتر می نمود. با ورق زدن روزنامه های سالهای 1316 می توان آگهی هایی را در آن دید که مثلا رادیوی تشریفاتی پایار ساخت سوئیس را به خواننده معرفی میکند که نشان می دهد حد اقل دو سال قبل از تاسیس رادیو در تهران این وسیله در ایران شناخته شده و مورد استفاده بوده است.

 2. نه ماه بعد از آن، در دوم دی ماه 1319 (آخرین روزهای دسامبر سال 1940) ، پانزده ماه پس از آغاز جنگ جهانی دوم و در هنگامه برنامه ریزی متفقین برای حمله نظامی به ایران (هشت ماه قبل از اشغال ایران)، بخش فارسی رادیو بی.بی.سی آغاز به کار کرد. این کار تقریبا از ابتدای جنگ مورد نظر مقامات لندن بود و با پیشنهاد «سر جان بولارد»، سفیر وقت انگلیس در ایران با بودجه مشترک وزارت دفاع و امورخارجه بریتانیا به سرعت محقق شد. «ویکتور گلدنینگ» نخستین رییس بخش فارسی بی بی سی بود که با توصیه و نظارت مستقیم «راجر استیونسن» رییس وقت بخش شرقی وزارت خارجه بریتانیا و سفیر بعدی آن کشور در تهران به سمت خود برگزیده شد.

  بی.بی.سی با درس گرفتن از تجربه بهرام شاهرخ و دیگر همکاران ایرانی وی در تاسیس بخش فارسی رادیو برلین، بنای بخش تازه تاسیس فارسی خود را با کمک چند ایرانی قرار داد که از آن میان دو نفر شاخص تر از بقیه بودند: حسن موقر بالیوزی و مجتبی مینوی.

بیشتر محققان، حتی مورخان رسمی و غیررسمی بی.بی.سی، ابایی از ذکر این نکته ندارند که تاسیس بخش فارسی رادیوی بی.بی.سی در اصل برای خنثی کردن فعالیت های تبلیغاتی بخش فارسی رادیو برلین بر مخاطبان ایرانی و تحت فشار قرار دادن رضا شاه پهلوی در پیروی از سیاست های جنگی متفقین و در مرحله بعد توجیه اشغال نظامی ایران توسط نیروهای نظامی بریتانیا و اتحاد جماهیر شوروی صورت گرفت.

 3. سال های 1320 تا 1328 دوره پاگیر شدن بی.بی.سی فارسی در بین ایرانیان بود. در این دوره مقامات وزارت خارجه بریتانیا تصمیم گرفتند نفوذ خود بر سرویس جهانی و بخش فارسی را به شکل غیرمستقیم و نامحسوس اعمال کنند. اما یک اتفاق این برنامه را به هم ریخت؛ آغاز جنبش ملی شدن صنعت نفت در ایران. بی.بی.سی بار دیگر بر اساس مصالح ملی بریتانیا، آشکارا با سیاست های تامین کننده مالی خود همراه شد. نخست با تهیه گزارش ها و تفسیرهایی در ارایه تصویری مثبت از کارنامه شرکت نفت انگلیس و ایران، سپس با همگامی کامل با دولت لندن در مقابله با ملی شدن صنعت نفت، بعد از آن هم صدایی با دیگر رسانه های غربی برای جلوه دادن خطر  بلعیده شدن حکومت ایران توسط کمونیزم و پایدار ماندن این سیاست و در آخر با هم دستی کامل با طرح سرنگونی مصدق.

 
بامداد روز 25 مداد 1332 شمسی پیامی به صورت رمز از رادیو بی.بی.سی پخش شد؛ «اکنون ساعت «دقیقا» دوازده نیمه شب است.» این پیام رمز آغاز یک عملیات بود. عملیات (مشترک بین سیا و اینتلجنت سرویس) موسوم به «آژاکس» که پس از یک مرحله شکست، در نهایت به پیروزی رسید و معروف شد به «کودتای 28 مرداد». کودتایی که یکی از گامهای موفقیت آن تصرف ایستگاه بی سیم رادیو در تهران بود که موجب شد پیام مصدق در آخرین ساعات، برای درخواست کمک از مردم هرگز ‌پخش نشود.

 4. بی.بی.سی فارسی در جریانات انقلاب اسلامی ایران در سال 57 نیز به یکی از عوامل حساس و تاثیر گذار بدل شد. با کشیده شدن دامنه اعصاب مردمی به رادیو و تله‌ویزیون در ماههای آخر پیروزی انقلاب اسلامی رادیوهای ترانزیستوری مردم ایران برای شنیدن آخرین اخبار، روی موج این رادیو به عنوان تنها منبع موثق خبر ثابت مانده بود. قضاوت درباره عملکرد بخش فارسی رادیو بی.بی.سی در آن دوران هنوز مورد بحث است. و نظرات مخالف و متفاوتی درباره آن وجود دارد.

  در آن دوره از یک سو شاه و ژنرال های ارتش به شدت از آن ناراضی هستند و مرتبا مراتب این نارضایتی را به حامیان آمریکایی خود اعلام می کنند و برده شدن نام امام خمینی را در اخبار تحریف شده تظاهرات در این رادیو برنمی تابند. تا جایی که ژنرال هایزر در کتاب خاطرات خود به نام «ماموریت در تهران» می نویسد:«بی.بی.سی آن قدرها هم با رژیم شاه مخالف نبود. هم با طرفداران شاه مصاحبه می‌کرد هم مخالفان شاه، حوادثی در اخبار خود ذکر می‌کرد که رژیم ترجیح می‌داد مسکوت بماند. از این جهت تیمسارها حق داشتند که ضررهای خبرهای بی.بی.سی را ذکر کنند».

پارسونز درباره  اعتراض ژنرال ازهاری از اخبار بی.بی.سی در خاطرات خود آورده: «درباره‌ی این قبیل اتهامات با خبرنگار بی.بی.سی در تهران بحث کرده‌ام؛ خبرنگار مجموعه‌ی گزارش‌های خبری را که طی چند هفته‌ی گذشته مخابره کرده بود به من نشان داد و من عیبی در آنها ندیدم.»

کاخ سفید به شاه قول می دهد با دولت انگلیس در این رابطه صحبت کند. اما مقامات ایرانی سعی می‌کردند بی.بی.سی در مورد وقایع ایران سکوت کند. موضوع تا آنجا پیش می رود که وزارت امور خارجه‌ی ایران، تحت فشار مقامات ایرانی، پرویز راجی سفیر ایران در انگلستان را مجبور کردند تا نامه‌ ای اعتراضی به «مارک داد» رییس بخش شرقی بی.بی.سی بنویسد. مارک داد جواب می دهد: «شما چطور از بی.بی.سی انتظار دارید در مورد واقعیتی به نام [آیت‌الله] خمینی که اینکه به صورت یک عامل عمده در موازنه‌ی سیاسی ایران خودنمایی می‌کند بی‌تفاوت بماند؟»

و ادامه می دهد «چون برنامه ی فارسی بی.بی.سی هرگز سخنان انقلابی [آیت‌الله] خمینی را پخش نکرده، به همین دلیل نیز مواجه با نامه های متعددی از سوی ایرانیان بوده که بی.بی.سی را به عدم توجه نسبت به حرکت عظیم مردم ایران متهم کرده‌اند و می‌گویند: چطور بی.بی.سی که خود را منادی دموکراسی و آزادی می‌داند در مورد خواسته‌های مردم ایران این طور بی‌اعتنا مانده است؟»

اما شاه به این هم اکتفا نکرد و در فروردین و آذر 1357 به خلعتبری و افشار، وزیران امورخارجه و دکتر سید حسین نصر رئیس دفتر ملکه که هرکدام برای انجام ماموریتی به لندن رفته بودند دستور داد برای جلوگیری از نشر برنامه های ضد رژیم این شبکه رادیویی اقدام کنند. اما پاسخ دولتمردان انگلیس مشخص بود: بی.بی.سی سازمانی است کاملا مستقل که دولت قدرت اعمال نظر در برنامه هایش را ندارد!

 از سوی دیگر بارها رادیو بی.بی.سی در همان دوران مورد انتقاد روحانیون مبارز قرار می گیرد. این رادیو در اخبار شبانگاهی خود در دهم بهمن 57 (تنها دو روز مانده به سفر امام به ایران) در تلاش برای مقابل هم قرار دادن گروه های مبارز داخلی گفت: «هرج و مرج در ایران» حاکم شده و «مراحل ابتدایی یک جنگ داخلی را طی می‌کند» و «در حال سوق یافتن به سوی یک جنگ همه‌جانبه‌ی داخلی است». یا در جایی دیگر درباره جمهوری اسلامی می گوید: «ظهور این اتحاد و یگانگی در پشتیبانی از طرح جمهوری اسلامی آیت‌الله خمینی فریبنده است» و نباید اجازه داد تا «روش حکومتی از سوی آیت‌الله خمینی بر آنها تحمیل شود». این رادیو در تحلیل های خود با برشمردن گروهک‌های چپ و راست سعی کرد با تحریک، آنها را در مقابل امام خمینی قرار دهد. اما به اعتراف «جرالد مانسل» مدیرعامل بی بی سی در ان دوران، پخش مطالب مربوط به فعالیت‌های آیت‌الله خمینی هیچ‌گاه از نصف اخبار و تفسیرهای مربوط به ایران تجاوز نکرد.

 در آن حال همه ایرانی ها (حتا شاه و درباریان) تفسیرها و نظریات بی بی سی را نظر دولت انگلیس می دانستند چرا که به جای یک رسانه مستقل و خودکفا با جایی طرف بودند که با بودجه رسمی دولت بریتانیا اداره می شد. اما بر اساس تحقیقی که سفارت ایران در لندن در خرداد 57 (هشت ماه پیش از پیروزی انقلاب) به عمل آورد، در بخش فارسی رادیو بی.بی.سی 24 ایرانی به عنوان خبرنگار، تحلیلگر، نویسنده، مترجم و گوینده کار می کنند که بیشترشان تمایل ضد رژیم شاه دارند و در کارشان از آزادی عمل نسبی برخوردار هستند. می شد چنینی نتیجه گیری کرد که انگلیسی ها شاه را رها کرده و جانب مخالفان را گرفته اند. اما این درحالی بود که مقامات رسمی دولت انگلیس پی در پی پشتیبانی خود را از شاه و رژیم او اعلام می کردند: «جیمز کالاهان» نخست وزیردر 20 شهریور دکتر دیود اوئن وزیر خارجه در 30 مهر و مالکه الیزابت دوم در مراسم افتتاح پارلمان در 10 آبان 1357. حقیقت هرچه بود این فکر را در ذهن مردم ایجاد کرد که انگلیسی ها مکار مشغول دو دوزه بازی هستند. 

(دراین باره نباید از نظر دور داشت قضاوت و بررسی میزان تاثیر رسانه ها در پیروزی انقلاب اسلامی، وزن آنها در میان سایر عوامل توفیق آن و نقش آنها در حرکت مردم برای بر اندازی شاه، موضوعی نیست که در این مقال بگنجد.)

 5.در مورد کارکرد بی.بی.سی بعد از انقلاب اسلامی، زمان جنگ با عراق و دوران اخیر بحث و سخن فراوان است. در این مدت بخش فارسی رادیو اسرائیل و صدای امریکا نیز به حلقه این رادیوها پیوسته اند، همچنین امروز علاوه بر فعالیت بخش فارسی رادیو بی.بی.سی، پایگاه خبری اینترنتی آن لاین آن نیز مدتهاست به فعالیت می پردازد، کمتر از شش ماه است شبکه تلویزیونی ماهواره ای «بی.بی.سی پرشین» نیز به این جمع پیوسته که هر سه هماهنگ با هم فعالیت می کنند و مخاطبانی هم دارند. به هر حال سرویس جهانی بی.بی.سی (که بخش فارسی جزئی از آن است) و هر مورد نظیر آن، برای جا انداختن گزارش ها و اخبار خود و القای موارد لازم در موقع ضروری در بین مخاطبان خارجی نخست باید در آن ها این باور را ایجاد کند که رسانه ای راستگو و بی طرف است. اما آنچه در این مورد قابل تامل است گفته نیکلاس کال، کارشناس مطرح تاریخ دیپلماسی عمومیست که می گوید: «یکی از مشکلاتی که در این راه گریبان گیر سرویس جهانی بی.بی.سی است عدم امکان رهایی از خاطره ناخوش آیند مخاطبان از گذشته نه چندان قابل دفاع این شبکه و صرفا پرداختن به آینده ای پر زرق و برق و ظاهرا امیدوار کننده است.»

 
--------------------------------------------------------------------------------

منابع و مآخذ:

محسنیان راد، مهدی (1369)، ارتباط شناسی ارتباطات انسانی، تهران: سروش
هوشنگ مهدوی،عبدالرضا (1387)، انقلاب ایران به روایت رادیو بی.بی.سی، تهران ، مرکز اسناد انقلاب اسلامی
تفرشی، سید مجید (1387)، "بی‌بی‌سی در ایران به دنبال چیست؟"، مصاحبه با سایت تابناک، 25 دی
بهنود، مسعود (1364)، از سید ضیا تا بختیار، تهران: امیر کبیر
هایزر، رابرت (1374)، ماموریت در تهران، ترجمه‌ی: ع.رشیدی، تهران: اطلاعات
پارسونز، سر آنتونی (1363)، غرور و سقوط، تهران: راه نو