گفتگو با دکتر حسین قنادیان
هواللطیف
امام خمینی و هنرمندان مردمی انقلاب
مصاحبه با دکتر حسین قنادیان، رئیس سازمان بسیج هنرمندان
صحبت درباره حضرت امام یک جامعیتی را طلب می کند. بنده خودم باورم این است که حضرت امام از این جهت مظلوم واقع شده. به دلیل اینکه ایشان ابعاد متنوع و بزرگی را در زندگی خودش دارد و به نظر می رسد در هر بعدی مراحل کمال را به خوبی شناخته و درجات کمال را در حد متعالی طی کرده است. ولی چون تشکیل حکومت داده است بیشتر به عنوان یک رجل سیاسی در جهان شناخته می شود.
در حالیکه ایشان قبل از اینکه یک رجل سیاسی باشد یک انسان خدایی است و این خداگونه بودن ایشان و وصل بودن به منبع فیض و الهی شدن ایشان، سر چشمه تمام آن خوبی ها و تمام فضایلی است که در شخصیت امام تجلی پیدا کرده است.
حالا اگر زندگی امام را مرور کنید این تجلی را می توانید ببینید، ایشان در جوانی در ابتدای کار وقتی وارد حوزه علمیه می شود از همان می بینید که در همان بحث علمی با جدیت و تلاش و پشتکاری که داشته در سنین جوانی مراحل عالی حوزوی را طی می کند. ولی در این مرحله کمال علمی به صورت یک بعدی جلو نمی رود که بعد از آن بخواهد برود وارد فاز بعدی شود. بلکه ایشان مراحل خودسازی خود را هم از اوائل جوانی و نوجوانی آغاز می کند.
یعتی امام یک شخصیتی بوده است که به خاطر آن نگاه و ارتباطی که با خدا برقرار کرده بوده، به واسطه تلاش و زحمت خودش، تمام آن ابعاد را با نورانیت خدایی در وجودش قرار گرفته، خدا این عنایت را به ایشان میکند که بتواند همه این ابعاد را با هم جلو ببرد.
بنابراین وقتی شما در یک سنی وقتی می بینید امام یک سیاستمدار است اصلا نمی توانید تفکیک کنید که در این مرحله امام یک عالم نیست. امام در همان زمان که سیاستمدار تمام عیار است یک عالم کامل است و عکس آن هم وجود دارد.
می خواهم بگویم ویژگی امام این بوده که همه اینها را همراه هم فراهم آورده، به خاطر همین یک انسان جامع شده و توانسته تاثیر بگذارد. به همین جهت ما می توانیم حرکت امام را یک شمه و تجلی از حرکت پیامبر در بعثت پیامبر بدانیم.
بله، صحبت بنده این است ایشان چون ابتدا به درون خودش توجه کرد و رابطه خودش را با خدا اصلاح کرد، خداوند هم رابطه او را با طبیعت، دیگران، خودش و دوباره با خود خدا تنظیم نماید.
با توجه به سخنانی که حضرت امام خمینی در باب هنردارد. دو گزاره بسیار مهم وجود دارد که معروف هم هست اول اینکه ایشان می گوید: تنها هنري مورد قبول قرآن است كه صيقل دهنده اسلام ناب محمدي - صلي الله عليه و آله و سلم - اسلام ائمه هدي - عليهم السلام - اسلام فقراي دردمند، اسلام پابرهنگان، اسلام تازيانه خوردگان تاريخ تلخ و شرم آور محروميتها باشد. هنري زيبا و پاك است كه كوبنده سرمايهداري مدرن و كمونيسم خونآشام و نابود كننده اسلام رفاه و تجمل، اسلام التقاط، اسلام سازش و فرومايگي، اسلام مرفهين بيدرد، و در يك كلمه " اسلام آمريكايي " باشد.
این ادبیات بسیار زیبایی هم دارد. و نکات بسیار مهمی را در سمت و سوی حرکت هنر و هنرمندان انقلاب روشن می کند و به نوعی خلاصه مانیفست هنر انقلاب است.
واقعا جای تامل دارد که ایشان در همین جملات شاخصه های هنر انقلاب اسلامی را با صراحت و شفافیت روشن می کند که می توان آن را ملاک قرار داد و براساس همین به ارزیابی فضای هنر و آثار هنری و هنرمندان پرداخت.
جای دیگری هم هست که ایشان شاخصه هنرمند بودن را در پیامی برای شهادت شهید چمران صادر می فرماید عنوان نموده است، جایی که بخشی از آن به توصیف ایشان از آن شهید اختصاص دارد می گوید: هنر آن است كه بیهیاهوهای سیاسی و خودنماییهای شیطانی برای خدا به جهاد برخیزد و خود را فدای هدف كند، نه هوی و این هنر مردان خداست.
یعنی آدم اول همه نباید ادعا داشته باشد. آدم وقتی کاری را انجام می دهد یا زحمتی را برای خدا مردم می کشد و برای جامعه بشری، نیاز به بوق و کرنا کردن ندارد. یعنی اینکه صادقانه برای خدا کارکنید تا هنرمند خدایی باشید.
هنر امام این بوده که به من و شما و همه آحاد در هر طبقه اجتماعی گفته است که برای خدا کار کنید نه برای هیاهو های سیاسی و تبلیغاتی و الی آخر؛ و به نظر من این شاه کلید حضرت امام در باب فرهنگ و هنر است. همان جایی هم که درباره هنر متعهد توصیف می کند دقیقا ردپای حرکت در مسیر خدا را می توانید ببینید. اگر پابرهنگان ، مظلومان و ستم کشیدگان را می گوید، بعد آن را به خدا توجه می دهد و وصل به اسلام می کند.
به همین دلیل بنده فکر می کنم که جامعه هنری ما و کسانی که به نوعی دستی بر هنر و هنرمندی دارند هم اول از همه باید رابطه خودشان با خدا را اصلاح کنند. چرا که اگر این رابطه اصلاح شد آنگاه در هنرشان نیز رابطه شان با مردم تنظیم می شود، رابطه شان را با حکومتها تنظیم می کنند و رابطه شان با طبیعت را نیز تنظیم می کنند. و آن وقت اینها می شوند هنرمندی که خدایی باشند دیگر به دنبال نام و شهرت و امثال آن نیستند.
سه عنصر نان، نام و شهرت که هر سه محیط لغزنده و خطرناک برای هر انسانی است و به خصوص هنرمندان نزدیکتر به اینها هستند چون در معرض شهرت و نام و ثروت هستند. برای همین در معرض آسیب هستند. و تنها راه مصونیت از این آسیب ها اصلاح رابطه درونی با خداست.
وقتی حضرت امام آمدند و راهی را گشودند که باب ارتباط با خدا در آن باز است. هرکسی به اندازه وسع و توان و ظرفیت وجودی و فکری خودش می تواند متصل بشود به خدا. امام آمد و این خودباوری برای حضور در عرصه های هنری و فرهنگی و این اعتمادی که در مردم به وجود آمد. چرا که برای گریز از پرده غفلت که اینها را در دوره طاغوت در بر گرفته بود هرکس توانست باب جدیدی را برای خودش در این زمینه باز کند. و خدمتی را که به مردم و اسلام و انقلاب در راه حق انجام بدهد را پیدا کند. در اینجا میبیند که حرکت های مردمی در حوزه های مختلف شکل گرفت. مثلا یک عده جوان بلند شدند گفتند در یک عرصه ای خدمت به مردم کار خوبی است و آن خدمت را رفتند انجام دادند. بعد رفتند خدمت حضرت امام رسیدند و گفتند چنین حرکتی انجام شده و امام (ره) آن را تایید کردند و درباره آن صحبت کردند و اگر لازم بود مواردی را گوشزد می نمودند. یعنی ابتدا مردم به تاسی از آرمان و فضایی که به برکت حضور امام به وجود آمده بود حرکت می کردند و بعد امام صحه می گذاشتند. نه اینکه ایشان بگویند و بعد تازه کسانی بروند برای انجام آن. امام راه را باز کردند و کسی منتظر نماند و رفتند آن کارها را انجام دادند چراکه اتفاق اصلی که باز شدن راه و ترسیم مسیر آینده بود توسط امام رخ داد.
جهادسازندگی، حساب صد امام و کارهای مسکن و نهضت سواد آموزی و حوزه هنری، همه اینها به همین شکل به وجود آمد. حرکتهای خود جوش مردمی که به واسطه راهی که حضرت امام بازکرده بودند، مردم در این وادی قدم گذاشتند وبعد امام آمد آن را تقویت و تایید کرد. و همه آنها به واسطه تعریف درست آن رابطه با خدا بود. و همین به مردم خلاقیت بخشید، انرژی داد و مردم حرکت خودشان را انجام دادند.
از امام ورود به بحث موسیقی و تذکراتی در مورد سینما داشته ایم. مثل همان موردی که ایشان با دقت نظر تذکر می دهند که در یک فیلم سینمایی گریمور آقا برای بازیگر خانم یا عکس آن وجود داشته. یکی از ویژگی های حضرت امام این بود که با رادیو مانوس بود. یعنی دائما رادیو همراهشان بود. در آن پیاده روی صبح گاهی که ایشان هر روز انجام می دادند رادیو همراهشان بود. و این بخشی از نظارت عمومی و عام ایشان به عنوان ولی بر کل آنچه در مملکت جریان داشت بود چون ایشان تکلیف و مسئولیت نیز داشتند در این خصوص. به همین دلیل شما می بیند وقتی اقشار مختلف مردم می روند خدمت امام این ویژگی را دارند که نگاهشان را نیز از هیچ کس دریغ نمی کنند، ایشان دائما همه را می نگریست و اینطور نبود که مثلا فقط آشنایان یا افراد ردیف اول را نگاه کنند.
اینجا خوب است با توجه به اهمیتی که مسئله سبک زندگی در جامعه امروز ما دارد و فضای فرهنگ و هنر ما متاثر از رواج سبک زندگی غربی است بگویم در حقیقت امام خمینی بهترین معرف سبک زندگی اسلامی، دینی و هویتی ماست. ایشان از کوچکترین و ریز ترین چیزها نمی گذشت جایی که لازم بود تشر میزد، جایی که لازم بود محبت می کرد و می خندید و.. و برای همین هنرمندان ما باید با توجه به سبک زندگی اسلامی مبتنی بر قرآن و ائمه اطهار در راستای ترویج این سبک زندگی حرکت و خلق اثر کنند.
آن شعری که حضرت امام می گوید اینطور نیست که ایشان کلاس شعر رفته باشد، یقینا با جماعت شاعر هم مشاعره نداشته است، شخصی هم نبودند که در شب شعر و نظایر ان حاضر شده باشند. به نظر من آنچه از ایشان در قالب شعر وجود دارد تراوشاتی است که از دل و درون امام ساطع شده. این هم به واسطه ان عرفانی بوده که بر حق و حقیقت استوار بوده اینها خود به خود تراوش کرده و جوشیده . من نمی توانم بگویم امام شاعر بوده است. به آن تعریفی که عرض کردم. چون مقام امام بسیار بالاتر از اینهاست که به شعر و شاعری خلاصه و محدود شود. مهم آن درونیات و حقایق درون امام بوده که در قالب شعر تجلی پیدا کرده است. اصل آن عرفان است که به این شکل ظاهر می شود. جالب هم این است که اگر ما به همین دلیل می گوییم که اسلام و تفکر اسلامی با هنر هیچ بیگانگی ندارد. این دو کاملا بر هم منطبق اند و هنر متعالی زاییده مکتب اسلام است. هنر نسبت مستقیم با زیبایی دارد و این ذات اسلام است که زیباست.
هنرمندان ما هم اگر بدون تعصب و هیچ گونه پیش داوری بروند خودشان امام را یک بار دیگر مرور بکنند و اندیشه و سیره او را بخوانند یقینا شیفته امام خواهند شد. چون امام هیچ وقت برای خودش کار نکرد. امام هیچ گاه خودش را ندید.و امروز که شما می بینید اسم امام سر زبانهاست و چه موقع آمدن به ایران چه هنگام ارتحال آن جمعیت عظیم ملیونی همراهی اش می کنند و هنوز هم حرم ایشان ملجا و پناهگاه آزادگان است به خاطر این است که خودش را ندید. هنرمندان ما هم اگر اینچنین کنند امام را خوب درخواهند یافت و یقینا تاثیر خواهند پذیرفت.
گفتگو از: محمد مهدی شیخ صراف
مصاحبه با دکتر حسین قنادیان، رئیس سازمان بسیج هنرمندان
- آقای دکتر قنادیان! در میان ابعاد وجودی حضرت امام خمینی تاثیر گذاری ایشان بر عرصه فرهنگ و هنر چگونه بوده و چطور تعریف می شود؟
صحبت درباره حضرت امام یک جامعیتی را طلب می کند. بنده خودم باورم این است که حضرت امام از این جهت مظلوم واقع شده. به دلیل اینکه ایشان ابعاد متنوع و بزرگی را در زندگی خودش دارد و به نظر می رسد در هر بعدی مراحل کمال را به خوبی شناخته و درجات کمال را در حد متعالی طی کرده است. ولی چون تشکیل حکومت داده است بیشتر به عنوان یک رجل سیاسی در جهان شناخته می شود.
در حالیکه ایشان قبل از اینکه یک رجل سیاسی باشد یک انسان خدایی است و این خداگونه بودن ایشان و وصل بودن به منبع فیض و الهی شدن ایشان، سر چشمه تمام آن خوبی ها و تمام فضایلی است که در شخصیت امام تجلی پیدا کرده است.
حالا اگر زندگی امام را مرور کنید این تجلی را می توانید ببینید، ایشان در جوانی در ابتدای کار وقتی وارد حوزه علمیه می شود از همان می بینید که در همان بحث علمی با جدیت و تلاش و پشتکاری که داشته در سنین جوانی مراحل عالی حوزوی را طی می کند. ولی در این مرحله کمال علمی به صورت یک بعدی جلو نمی رود که بعد از آن بخواهد برود وارد فاز بعدی شود. بلکه ایشان مراحل خودسازی خود را هم از اوائل جوانی و نوجوانی آغاز می کند.
یعتی امام یک شخصیتی بوده است که به خاطر آن نگاه و ارتباطی که با خدا برقرار کرده بوده، به واسطه تلاش و زحمت خودش، تمام آن ابعاد را با نورانیت خدایی در وجودش قرار گرفته، خدا این عنایت را به ایشان میکند که بتواند همه این ابعاد را با هم جلو ببرد.
بنابراین وقتی شما در یک سنی وقتی می بینید امام یک سیاستمدار است اصلا نمی توانید تفکیک کنید که در این مرحله امام یک عالم نیست. امام در همان زمان که سیاستمدار تمام عیار است یک عالم کامل است و عکس آن هم وجود دارد.
می خواهم بگویم ویژگی امام این بوده که همه اینها را همراه هم فراهم آورده، به خاطر همین یک انسان جامع شده و توانسته تاثیر بگذارد. به همین جهت ما می توانیم حرکت امام را یک شمه و تجلی از حرکت پیامبر در بعثت پیامبر بدانیم.
- یعنی این جامع بودن موجب شده در تمام این عرصه ها بتوانند موفق باشند که تاثیر گذاری برفرهنگ هم از جمله آنهاست؟
بله، صحبت بنده این است ایشان چون ابتدا به درون خودش توجه کرد و رابطه خودش را با خدا اصلاح کرد، خداوند هم رابطه او را با طبیعت، دیگران، خودش و دوباره با خود خدا تنظیم نماید.
- در بعد هنری این مسئله چه بروزی دارد؟
با توجه به سخنانی که حضرت امام خمینی در باب هنردارد. دو گزاره بسیار مهم وجود دارد که معروف هم هست اول اینکه ایشان می گوید: تنها هنري مورد قبول قرآن است كه صيقل دهنده اسلام ناب محمدي - صلي الله عليه و آله و سلم - اسلام ائمه هدي - عليهم السلام - اسلام فقراي دردمند، اسلام پابرهنگان، اسلام تازيانه خوردگان تاريخ تلخ و شرم آور محروميتها باشد. هنري زيبا و پاك است كه كوبنده سرمايهداري مدرن و كمونيسم خونآشام و نابود كننده اسلام رفاه و تجمل، اسلام التقاط، اسلام سازش و فرومايگي، اسلام مرفهين بيدرد، و در يك كلمه " اسلام آمريكايي " باشد.
این ادبیات بسیار زیبایی هم دارد. و نکات بسیار مهمی را در سمت و سوی حرکت هنر و هنرمندان انقلاب روشن می کند و به نوعی خلاصه مانیفست هنر انقلاب است.
واقعا جای تامل دارد که ایشان در همین جملات شاخصه های هنر انقلاب اسلامی را با صراحت و شفافیت روشن می کند که می توان آن را ملاک قرار داد و براساس همین به ارزیابی فضای هنر و آثار هنری و هنرمندان پرداخت.
جای دیگری هم هست که ایشان شاخصه هنرمند بودن را در پیامی برای شهادت شهید چمران صادر می فرماید عنوان نموده است، جایی که بخشی از آن به توصیف ایشان از آن شهید اختصاص دارد می گوید: هنر آن است كه بیهیاهوهای سیاسی و خودنماییهای شیطانی برای خدا به جهاد برخیزد و خود را فدای هدف كند، نه هوی و این هنر مردان خداست.
یعنی آدم اول همه نباید ادعا داشته باشد. آدم وقتی کاری را انجام می دهد یا زحمتی را برای خدا مردم می کشد و برای جامعه بشری، نیاز به بوق و کرنا کردن ندارد. یعنی اینکه صادقانه برای خدا کارکنید تا هنرمند خدایی باشید.
- این مسئله تا چه اندازه در خود حضرت امام دیده می شود؟
هنر امام این بوده که به من و شما و همه آحاد در هر طبقه اجتماعی گفته است که برای خدا کار کنید نه برای هیاهو های سیاسی و تبلیغاتی و الی آخر؛ و به نظر من این شاه کلید حضرت امام در باب فرهنگ و هنر است. همان جایی هم که درباره هنر متعهد توصیف می کند دقیقا ردپای حرکت در مسیر خدا را می توانید ببینید. اگر پابرهنگان ، مظلومان و ستم کشیدگان را می گوید، بعد آن را به خدا توجه می دهد و وصل به اسلام می کند.
به همین دلیل بنده فکر می کنم که جامعه هنری ما و کسانی که به نوعی دستی بر هنر و هنرمندی دارند هم اول از همه باید رابطه خودشان با خدا را اصلاح کنند. چرا که اگر این رابطه اصلاح شد آنگاه در هنرشان نیز رابطه شان با مردم تنظیم می شود، رابطه شان را با حکومتها تنظیم می کنند و رابطه شان با طبیعت را نیز تنظیم می کنند. و آن وقت اینها می شوند هنرمندی که خدایی باشند دیگر به دنبال نام و شهرت و امثال آن نیستند.
سه عنصر نان، نام و شهرت که هر سه محیط لغزنده و خطرناک برای هر انسانی است و به خصوص هنرمندان نزدیکتر به اینها هستند چون در معرض شهرت و نام و ثروت هستند. برای همین در معرض آسیب هستند. و تنها راه مصونیت از این آسیب ها اصلاح رابطه درونی با خداست.
- هنرمردمی ما پس از انقلاب جلوه متفاوتی با دوران پیش از آن دارد. این هنر و فضای اطراف آن با نگاه جوانان و مردم علاقه مند به امام و راه امام شکل می گیرد. به نظر شما چه می شود که این مسئله با تاسی از امام تبدیل به یک نهضت هنری می شود که تا اکنون هم ادامه دارد؟
وقتی حضرت امام آمدند و راهی را گشودند که باب ارتباط با خدا در آن باز است. هرکسی به اندازه وسع و توان و ظرفیت وجودی و فکری خودش می تواند متصل بشود به خدا. امام آمد و این خودباوری برای حضور در عرصه های هنری و فرهنگی و این اعتمادی که در مردم به وجود آمد. چرا که برای گریز از پرده غفلت که اینها را در دوره طاغوت در بر گرفته بود هرکس توانست باب جدیدی را برای خودش در این زمینه باز کند. و خدمتی را که به مردم و اسلام و انقلاب در راه حق انجام بدهد را پیدا کند. در اینجا میبیند که حرکت های مردمی در حوزه های مختلف شکل گرفت. مثلا یک عده جوان بلند شدند گفتند در یک عرصه ای خدمت به مردم کار خوبی است و آن خدمت را رفتند انجام دادند. بعد رفتند خدمت حضرت امام رسیدند و گفتند چنین حرکتی انجام شده و امام (ره) آن را تایید کردند و درباره آن صحبت کردند و اگر لازم بود مواردی را گوشزد می نمودند. یعنی ابتدا مردم به تاسی از آرمان و فضایی که به برکت حضور امام به وجود آمده بود حرکت می کردند و بعد امام صحه می گذاشتند. نه اینکه ایشان بگویند و بعد تازه کسانی بروند برای انجام آن. امام راه را باز کردند و کسی منتظر نماند و رفتند آن کارها را انجام دادند چراکه اتفاق اصلی که باز شدن راه و ترسیم مسیر آینده بود توسط امام رخ داد.
- مثالهایی هم در این مورد وجود دارد؟
جهادسازندگی، حساب صد امام و کارهای مسکن و نهضت سواد آموزی و حوزه هنری، همه اینها به همین شکل به وجود آمد. حرکتهای خود جوش مردمی که به واسطه راهی که حضرت امام بازکرده بودند، مردم در این وادی قدم گذاشتند وبعد امام آمد آن را تقویت و تایید کرد. و همه آنها به واسطه تعریف درست آن رابطه با خدا بود. و همین به مردم خلاقیت بخشید، انرژی داد و مردم حرکت خودشان را انجام دادند.
- رصد فضای فرهنگی و هنری کشور توسط امام چطور بوده و نظری که در این موارد داشتند را چطور منتقل می کردند؟
از امام ورود به بحث موسیقی و تذکراتی در مورد سینما داشته ایم. مثل همان موردی که ایشان با دقت نظر تذکر می دهند که در یک فیلم سینمایی گریمور آقا برای بازیگر خانم یا عکس آن وجود داشته. یکی از ویژگی های حضرت امام این بود که با رادیو مانوس بود. یعنی دائما رادیو همراهشان بود. در آن پیاده روی صبح گاهی که ایشان هر روز انجام می دادند رادیو همراهشان بود. و این بخشی از نظارت عمومی و عام ایشان به عنوان ولی بر کل آنچه در مملکت جریان داشت بود چون ایشان تکلیف و مسئولیت نیز داشتند در این خصوص. به همین دلیل شما می بیند وقتی اقشار مختلف مردم می روند خدمت امام این ویژگی را دارند که نگاهشان را نیز از هیچ کس دریغ نمی کنند، ایشان دائما همه را می نگریست و اینطور نبود که مثلا فقط آشنایان یا افراد ردیف اول را نگاه کنند.
اینجا خوب است با توجه به اهمیتی که مسئله سبک زندگی در جامعه امروز ما دارد و فضای فرهنگ و هنر ما متاثر از رواج سبک زندگی غربی است بگویم در حقیقت امام خمینی بهترین معرف سبک زندگی اسلامی، دینی و هویتی ماست. ایشان از کوچکترین و ریز ترین چیزها نمی گذشت جایی که لازم بود تشر میزد، جایی که لازم بود محبت می کرد و می خندید و.. و برای همین هنرمندان ما باید با توجه به سبک زندگی اسلامی مبتنی بر قرآن و ائمه اطهار در راستای ترویج این سبک زندگی حرکت و خلق اثر کنند.
- به عنوان سوال آخر می خواهم بپرسم آن بعد شاعرانگی امام به عنوان کسی که شعر می سراید و دیوان اشعار دارد با بقیه ابعادی که فرمودید چه نسبتی دارد؟
آن شعری که حضرت امام می گوید اینطور نیست که ایشان کلاس شعر رفته باشد، یقینا با جماعت شاعر هم مشاعره نداشته است، شخصی هم نبودند که در شب شعر و نظایر ان حاضر شده باشند. به نظر من آنچه از ایشان در قالب شعر وجود دارد تراوشاتی است که از دل و درون امام ساطع شده. این هم به واسطه ان عرفانی بوده که بر حق و حقیقت استوار بوده اینها خود به خود تراوش کرده و جوشیده . من نمی توانم بگویم امام شاعر بوده است. به آن تعریفی که عرض کردم. چون مقام امام بسیار بالاتر از اینهاست که به شعر و شاعری خلاصه و محدود شود. مهم آن درونیات و حقایق درون امام بوده که در قالب شعر تجلی پیدا کرده است. اصل آن عرفان است که به این شکل ظاهر می شود. جالب هم این است که اگر ما به همین دلیل می گوییم که اسلام و تفکر اسلامی با هنر هیچ بیگانگی ندارد. این دو کاملا بر هم منطبق اند و هنر متعالی زاییده مکتب اسلام است. هنر نسبت مستقیم با زیبایی دارد و این ذات اسلام است که زیباست.
- امروز نسبت هنرمندان ما با امام چگونه تعریف می شود؟
هنرمندان ما هم اگر بدون تعصب و هیچ گونه پیش داوری بروند خودشان امام را یک بار دیگر مرور بکنند و اندیشه و سیره او را بخوانند یقینا شیفته امام خواهند شد. چون امام هیچ وقت برای خودش کار نکرد. امام هیچ گاه خودش را ندید.و امروز که شما می بینید اسم امام سر زبانهاست و چه موقع آمدن به ایران چه هنگام ارتحال آن جمعیت عظیم ملیونی همراهی اش می کنند و هنوز هم حرم ایشان ملجا و پناهگاه آزادگان است به خاطر این است که خودش را ندید. هنرمندان ما هم اگر اینچنین کنند امام را خوب درخواهند یافت و یقینا تاثیر خواهند پذیرفت.
گفتگو از: محمد مهدی شیخ صراف
یاعلی مدد
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت ۱۳۹۱ ساعت 7:42 توسط محمد مهدی شیخ صراف
|