طلاهایی که در بنیاد فارابی است!
هواللطیف
طلاهایی که در بنیاد فارابی است!
(گذری کوتاه بر فیلم سینمایی استرداد)
محمد مهدی شیخ صراف
درباره "استرداد" نوشتن کار دشواری است. آن هم بعد از اختتامیه جشنواره فجر، در حالیکه برای فیلم در 14 رشته نامزد دریافت سیمرغ بود و 3 تای آن را هم بر شانه عوامل و سازندگانش نشاند. واقعا دشوار است از فیلمی بنویسیم که دست روی یکی از حساس ترین برهه های تاریخ معاصر گذاشته و سوژه ای غبار گرفته و البته دارای جذابیت ذاتی را از دل تاریخ درآورده و در یکی از پر خرج ترین و طولانی ترین پروژه های تولید، اثری را راهی سینما کرده که توانسته علاوه بر داوران جشنواره فجر توجه نسبی مخاطبین را نیز به خود جلب کند. اما دشواری برای نوشتن در اینباره به این دلیل است که تمام اینها تنها یک روی سکه استرداد است.

استرداد با جمع کردن بهترین عوامل ممکن و حمایت قاطع بنیاد فارابی در نهایت توانسته یک اثر نرمال را راهی پرده سینما کند. اثری که تماشاگر می تواند تنها در قامت یک فیلم آن را تماشا کند و بدون انتظار بیشتری، راضی از پرداخت پول بلیط، از سالن سینما راهی خانه شود. این فیلم نه شاهکاری به حساب می آید و نه حتی می تواند در ذهن های تماشاگرانش تصویری ماندگار را خلق کند. خصوصا اگر کسی با پیش فرض و انتظارات ذاتی درحد یک "بیگ پروداکشن" یا همان "اثر فاخر" از این فیلم به تماشای آن بنشیند، باید ناچارا بگوییم که تنها در برخی ابعاد فنی مانند تصویر برداری استادانه، موسیقی و طراحی و صحنه و لباس می تواند مورد توجه قرار بگیرد. موقعیت هایی هم که برای سیر رخدادها انتخاب شده مانند هوای برفی مسکو، حرکت کشتی در دریا، قطار در مسیر کوهستانی و... همگی خوشایند هستند.
هرچند این فیلم بر خلاف دیگر تولیدات فاخر فارابی جزو آثاری نبود که در فهرست رزرو و با ارفاق هیئت انتخاب به بخش مسابقه جشنواره راه یافت، اما علت به چشم آمدن این اثر در میان دیگر آثار جشنواره را باید بیشتر در ضعف فیلمنامه، ساخت و کیفیت آثار دیگر دنبال کرد تا قوت ذاتی این اثر سینمایی. در میان دیگر تولیدات امسال سینمای ایران، استرداد جزو آن عده انگشت شماری است که یک قصه محوری با گره های خاص خود و البته گره گشایی های داستانی دارد که تا آخر هم مخاطب را همراه خود می کند. فیلمنامه در شخصیت پردازی ضعف های عمده دارد، ضعف شخصیت نقش اول در پس بازی حمید فرخ نژاد قرار گرفته است، اما پوشاننده ضعف نقش های دیگر صرفا توصیفات و مونولوگهایی بوده که کاراکترهای دیگر را در حد تیپ نگه داشته است. نحوه گره گشایی پایانی فیلم هم در موقعیت خوبی اتفاق می افتد اما در ساده ترین شکل ممکن، یعنی بیان شدن از زبان دو شخصیت اصلی فیلم و عدم بهره گیری از سایر ظرفیت های یک اثر سینمایی شکل گرفته است. همین قرار گرفتن در وضعیت "بازگو کردن همه چیز" و "من قصه ام تمام شد، حالا تو ماجرای خودت را بگو!" ضعف کوچکی نیست.
پراختن به تاریخ معاصر و مسائل مربوط به آن در سینما از نیازهای جامعه امروز ایران است و استرداد از این لحاظ اثری آبرومند است؛ اما ماجرای دریافت غرامت جنگ جهانی ایران از شوروی آن هم پس از سقوط دولت مصدق، هنوز هم که هنوز از مسائل مورد اختلاف تاریخی است. حتی برخی از کارشناسان در این مسئله تشکیک جدی دارند که این محموله از طرف روسها تحویل ایران شده باشد، اما در فیلم به راحتی تکلیف یکسره می شود و روسها تبرئه می شوند و همه گناه به گردن محمد رضا و اشرف پهلوی می افتد و خلاص!
استرداد یگ گام بلند رو به جلو و قابل قبول برای علی غفاری به حساب می آید که طلسم سیمرغ نگرفتن فرخ نژاد را هم شکست! اما این فیلم نه تنها دستاورد جدیدی برای سینمای جمهوری اسلامی ایران نیست بلکه گویی همه شمشهای طلای فیلم سر از بنیاد فارابی در آورده که اینطور دست به ساخت فیلمهای پرهزینه با دستاوردهای حداقلی می زند. شاید گفتنش قدری تلخ باشد، ولی ساخت چنین آثاری به منزله ایستادن بر فراز بنایی است که پیش از این ساخته شده و به مدد بودجه های کلان دولتی هنوز سرپا مانده است، اما نه بر ارتفاع آن افزوده شده و نه با شرایط فعلی افق روشنی پیش رو دارد.
منتشر شده در هفته نامه پنجره، سال چهارم شماره 163 ، 28 بهمن 1391








