تاثیر روایت‌های اشتباه بر سینمای جنگ

گفت‌وگو با مرتضی قاضی، نویسنده و پژوهشگر تاریخ شفاهی 

سرویس فرهنگی فردا؛ محمد مهدی شیخ‌صراف، احسان سالمی: تاریخ شفاهی یکی از شیوه‌های پژوهش در تاریخ است که به شرح و شناسایی وقایع، رویدادها و حوادث تاریخی بر اساس دیدگاه‌ها، شنیده‌ها و عملکرد شاهدان، ناظران و فعالان آن ماجراها می‌پردازد. روشی که چند سالی است بیشتر از گذشته مورد توجه فعالین عرصه دفاع مقدس قرار گرفته است.

مرتضی قاضی از جمله جوانانی است که در طی چند سال گذشته در حوزه تاریخ شفاهی فعالیت‌های زیادی داشته و تجارب ارزشمندی را در این زمینه به دست آورده است. او در حال حاضر مسئول واحد «تاریخ شفاهی» دفتر مطالعات جبهه فرهنگی انقلاب است. 

به سراغ او رفتیم تا در ارتباط با اهمیت تاریخ شفاهی و فعالیت‌های صورت گرفته در این زمینه با او داشته باشیم که در ادامه مشروح آن را باهم می‌خوانیم: 

 

«نیمه پنهان ماه» آغاز کننده مسیری نو در خاطره‌نگاری دفاع مقدس

فردا: تاریخ شفاهی در سالهای اخیر عنوان پر کاربردی شده است ولی هنوز تعریف مشخصی برای مخاطب ندارد و پیش از هم نداشته، تعریف تاریخ شفاهی از نگاه شما چیست؟

من ابتدا از کار خودم می‌گویم بعد عرض می‌کنم که چطور با پدیده تاریخ شفاهی مواجه شدم. من قبل از اینکه سال 82 وارد موسسه روایت فتح شوم، با گروهی از دوستان برای کنگره‌ای با عنوان شهدای دانشگاه صنعتی شریف که البته هیچگاه برگزار نشد، به سراغ برخی از خانواده‌های شهدا رفتیم و سعی ‌کردیم تا خاطراتی کاربردی از شهدا را جمع‌آوری کنیم؛ خاطراتی که بتواند شهدا را برای نسل آینده الگو کند. 

درهمان مقطع با کتاب‌های «نیمه پنهان ماه» هم آشنا شدیم و دیدم این خاطرات برای مخاطبان امروز خیلی کاربردی و ملموس و قابل الگو برداری هستند. همین نگاه تازه و نو به جنگ باعث شد که ما هم به این سمت سوق پیدا کنیم. به همین خاطر به سراغ موسسه روایت فتح رفتم و همکاری خودم را با آن‌ها آغاز کردم.

تاریخ شفاهی، تاریخی است که در سینه‌ها و ذهن‌ها به ثبت رسیده است

وقتی این کار با شکل جدی‌تر آغاز کردم، نگاهم به جمع‌آوری خاطرات عوض شد و با کمک تجربیاتی که سایر دوستان موسسه داشتند، کم‌کم با اصول بیشتری در این زمینه آشنا شدم. مدتی بعد دیدم که یک اتفاقاتی در کشور راه افتاده که با عنوان تاریخ شفاهی برگزار می‌شود و اساتیدی همچون آقای کمره‌ای مقالاتی در ارتباط با این موضوع منتشر می‌کنند که تقریبا شبیه همان کارهایی بود که ما در روایت فتح مشغول به انجام آن بودیم. کم‌کم با شرکت در یک سری جلسات و صحبت‌ پیرامون این اتفاقات، متوجه شدیم که پدیده‌ای در حوزه تاریخ وجود دارد به نام حوزه تاریخ شفاهی یعنی تاریخی که مکتوب نیست و هیچ سندی در موردش وجود ندارد ولی در ذهن و سینه آدم‌ها ثبت شده است و آدم‌هایی وجود دارند که مورخ شفاهی هستند؛ به سراغ این آدم‌ها می‌روند و با آن‌ها مصاحبه می‌کنند و این را به جامعه و یا به نسل آینده منتقل می‌کنند. 

تاریخ شفاهی روشی برای درآوردن نقاط دیده نشده تاریخ

ویژگی این نوع از تاریخ آن است که خود این حرف به اندازه همان سند مکتوب ارزش دارد. یعنی حرفی که آن راوی می‌زند، خودش موضوعیت دارد و ارزش سندی دارد. این به صورت تدریجی برایم شکل گرفت؛ یعنی من از یک فضای خاطره گیری و سندنگاری به پدیده‌ای به نام تاریخ شفاهی رسیدیم. پدیده‌ای که گستره و ابعاد وسیعتری از خاطره‌گیری دارد و بعدها که کم کم رفتم مقالات آقای کمره‌ای را خواندم و در کلاس‌های ایشان شرکت کردم، دیدم که تاریخ شفاهی روشی است برای درآوردن نقاط مغفول و دیده نشده تاریخ.

جنگ جهانی دوم خواستگاه اولیه ثبت تاریخ شفاهی

 نکته جالب اینکه خواستگاه تاریخی شفاهی درواقع مربوط به جنگ جهانی دوم می‌شود! چرا که معمولا در تاریخ این‌گونه بوده است که تاریخ به روایت سلاطین یا درباری‌ها یا مسئولین کشوری یا مملکتی نوشته می‌شد ولی در مقطعی بعد از جنگ جهانی دوم، به واسطه یکسری از اتفاقاتی که برای سربازها و بازمانده‌های جنگ جهانی افتاده بود، گروهی به سراغ آدم‌های معمولی مثل سربازهای به جامانده از جنگ می‌رفتند و با آن‌ها مصاحبه می‌کردند و تاریخ جنگ و اتفاقات جنگ را بررسی کردند.

تفاوت تاریخ شفاهی با خاطره‌نگاری

در واقع خواستگاه تاریخ شفاهی رفتن به سراغ آدم‌هایی است که دیده نشده‌اند و روایت‌های غیررسمی از یک واقعه دارند و مثلا ما برای روایت انقلاب وقتی می‌خواهمی دنبال سوژه برویم، می‌گویم برویم سراغ زندانی‌ها ساواک و یا آن‌هایی که قبل از انقلاب شکنجه شده‌اند و یا تبعید شده‌ها ولی تاریخ شفاهی به سراغ مردم عادی می‌رود که به عنوان یک عنصر معمولی درجنگ یا انقلاب شرکت کردند. 

تفاوت تاریخ شفاهی با خاطراتی که ما جمع می‌کردیم این است که در تاریخ شفاهی موضوع و خود واقعه اهمیت دارد در حالی که ما عموماً در مصاحبه‌ها به سراغ افراد و چهره‌ها می‌رفتیم و کل خاطرات و زندگیش را می‌گرفتیم. درواقع در تاریخ شفاهی این مهم است که نقش این افراد و چهره‌ها در آن واقعه یا همان موضوع چه بوده و چه‌کاری انجام می‌داده است و خود شخص محوریتی ندارد بلکه آن واقعه اهمیت دارد. 

کم کم مرز بین خاطره‌گیری و تاریخ شفاهی برایم روشن شد. البته این‌گونه نیست که بگوییم که خاطره از تاریخ مهم‌تر است و ارزشش بزرگتر یا برعکس آن چرا که هرکدام جایگاه خودشان را دارند. 

خودم را مورخ تاریخ شفاهی نمی‌دانم

فردا: شما مورخ تاریخ شفاهی محسوب می‌شوید؟

نه، من خودم را صرفا مورخ تاریخ شفاهی نمی‌دانم. چرا که در برخی از کارهایم مورخانه کار کردم و در برخی از دیگر نیز نه. مثلا در یک واقعه سعی می‌کردم آن را از زوایای مختلف روایت کنم و حتی به سراغ بقال سر کوچه  که می‌توانست واقعه را بگوید نیز بروم ولی در بعضی از وقایع به یک روایت اکتفا کردم و روایات متناقض آن را که مطمئن بودم نفر دیگری هم دارد، اصلا به سراغش نرفتم؛ حالا یا کارفرمای من نمی‌خواست یا خودم فکر می‌کردم که در همین حد کفایت می‌کند. من یک محقق هستم و سعی می‌کنم دنبال تحقیق و حقیقت قضایا باشم و برای این تلاش می‌کنم، حالا ممکن است در بعضی موارد همانند یک مورخ عمل کنم و گاهی نیز ممکن است به شیوه انسانی برخورد کنم. 

تناقضات ایجاد شده در خاطرات جنگ باعث اهمیت یافتن تاریخ شفاهی شد

فردا: دفاع مقدس تا چه میزان بر تاریخ شفاهی و ثبت و ضبط آن موثر بوده است؟

به طور کلی قضیه جنگ در هر کشور و ملتی که درگیرش می‌شود؛ میدانی است برای بروز وجوهی که برای خودشون ناشناخته است یعنی بستری می‌شود که آدم‌ها خودشان را نشان دهند. جنگی که کشور ما آن را تجربه کرد هم همانند همه این جنگ‌ها هم همین‌طور بود؛ یعنی فرصتی بود برای بروز و ظهور حقایق انسانی.

اما پس از این که جنگ تمام شد، اغلب آدم‌هایی که در آن حضور داشتند، احساس کردند چیزهای ارزشمندی در جنگ کسب کرده‌اند؛ چیزهایی که می‌توانند به دیگران منتقل کنند، به همین خاطر بود که شروع کردند به نوشتن خاطرات خودشان، بعضی از رزمنده‌ها در زمان جنگ خاطره می‌نوشتند، بسیاری از خاطرات هم با بازگشت آزادگان به ثبت رسید. گروهی از فرماندهای جنگ وقتی در مراسمی حاضر می‌شدند از آن‌ها می‌خواستند تا از خاطرات خودشان و یا شهیدان در زمان جنگ حرف بزنند. همه این‌ها باعث شد تا تاریخ شفاهی این جنگ از دل همین خاطرات و به شکل غیرمستقیم کم‌کم مشخص شود.

از سوی دیگر نهادهایی مثل حوزه هنری هم بعد از مدتی به سراغ ثبت و ضبط این خاطرات و اتفاقات رفت. آقایان سرهنگی و بهبودی از همان زمان درحوزه هنری به سراغ این کار رفتند و بحث جمع‌آوری خاطرات رزمندگان را آغاز کردند. اما این بحث به مرور دچار آسیب‌هایی شد که از جمله مهم‌ترین آن‌ها وجود برخی تناقضات در خاطراتی بود که روایت می‌شد و حتی گاهی این موضوع در ارتباط با ماجراهایی بود که جز مشهورات جنگ محسوب می‌شود. همین تناقضات باعث شد یکسری آدم‌ها به این فکر بیفتند که واقعا تاریخ جنگ چه بوده است؟ یعنی اصل آن اتفاق را فقط از زبان یک نفری که تا حالا راوی و متکلم وحده بوده و همه چیزی را به اسم خودش می‌گفته، نگاه نکنند؛ بلکه به سراغ بررسی اتفاقات از زوایای مختلف بروند.  همه این‌ها تاریخ جنگ را مهم کرد و به تبع تاریخ شفاهی جنگ را مهم کرد.

حرف ما این است که می‌خواهیم برای نسل آینده یک میراثی به جا بگذاریم که این میراث باید موثر باشد یعنی قرار است به شکل عملیاتی راه گشا باشد، که اگر فردا دوباره جنگ شد؛ این کار را نکن و این کار را بکن. اگر این میراث درست نباشد، باعث ایجاد بی‌اعتمادی می‌شود، نه تنها جنگ بلکه نسبت به بسیاری از گزاره‌های اساسی دیگر جمهوری اسلامی نیز بی‌اعتماد می‌شود. 

در روایت جنگ بیشتر به سراغ نشانه‌دارها و فرماندهان رفتیم

فردا: اما روایتی از جنگ وجود دارد، دارای دو مشکل بزرگ است یکی اینکه روایت ما از جنگ «تهران نیزه» و «سپاه نیزه» شده است و دوم اینکه چرا ما در روایت خود از جنگ فقط فتوحات روایت کردیم و وقتی به شکست‌ها می‌رسیم میگویند، به جای شکست بگویید عدم الفتح است! چرا این اتفاق افتاده و اگر این همه حساسیت روی نگاه درست بوده چرا ما دچار همچین آفت بزرگی شدیم؟ 

هردو موضوعی که به آن اشاره کردید، در بحث تاریخ جنگ وجود دارد. البته تهرانیزه نه، ولی ما در مقطعی به سراغ نشاندارها و فرمانده‌ها رفتیم، حتی من اگر بخواهم کاری که خودمان در حال حاضر در دفتر مطالعات تاریخ شفاهی انجام دادیم را هم نقد کنم باید بگویم ما فقط سراغ رزمنده‌ها رفتیم ولی به سراغ پشت جبهه نرفتیم؛ آن‌جایی که پیرزنی که در فلان روستای دورافتاده نان می‌پخته و برای رزمندگان می‌فرستاده، یکی دیگر تخم‌مرغ می‌فرستاده و یا دیگری که پتوهای خونی را می‌شسته و یا بسیاری از اتفاقات این مدلی که کم‌تر مورد توجه قرار گرفته‌اند. ماجرا این است که من نمی‌توانم الان بگویم که فقط تهرانی‌نیزه شده است بلکه بهتر است بگوییم الان مثلا ما خیلی خط مقدمی شدیم، این آدم‌هایی که تو خط مقدم و توی جنگ بودند را دیدیم و آدم‌های پشت جبهه را نادیده گرفته‌ایم. 

ولی بخش دوم حرف شما را در ارتباط با عدم بیان شکست‌ها خیلی قبول دارم. حتی یک وقت‌هایی کتمان می‌کنیم و به آن نمی‌پردازیم ولی خوب این موضوعات به مرور زمان مشخص می‌شود؛ مثل همین ماجرای پیدا شدن شهدای غواص که با دستان بسته شهید شده بودند. 

استفاده از تجربه تاریخی در استراتژی دفاعی 

فردا: این اتفاق آن موج بی‌اعتمادی که شما قبلا فرمودید را خیلی شدیدتر دربردارد، درست است؟

بله، دقیقا. البته همان‌طور که اشاره کردم در حال حاضر کم‌کم آثاری منتشر می‌شود که به شکست‌ها و دلایل آن نیز می‌پردازد. آقای کمره‌ای در کتاب پرسمان به این موضوع اشاره کرده‌اند که اصلا خاستگاه تاریخ شفاهی با خاطره گویی دفاع‌مقدس ما از کجاست؛ درواقع این جریان از زمانی شروع شد که ما خاطرات رزمندگان را به صورت حماسی تعریف کردیم و آن را با صحرای کربلا و قیام امام حسین(ع) پیوند زدیم. 

اما به نظر من اصل این موضوع آن است که ما به تاریخ جنگ به عنوان یک سرمایه و تجربه تاریخی که به عنوان استراتژی دفاعی می‌توان از آن استفاده کرد، نگاه کنیم. حتی ما در زمان جنگ واحدی را داشتیم که در کنار هر فرمانده یک نیرو را برای ثبت و ضبط گفته‌های آن قرار داده است تا تحریفی در این زمینه رخ ندهد. بعد می‌بنید بالای 50 هزار ساعت نوار و بالای یک میلیون برگ سند در حال حاضر وجود دارد که سند دست اول جنگ محسوب می‌شود ولی  تازه بعد از 30 سال خرد خرد در حال انتشار است. هر چند که برخی از این سندها با توجه به مصلحت‌هایی که وجود داشته با سانسور منتشر می‌شوند ولی به نظرم اگر این موضوعات را به عنوان یک تجربه تاریخی درست و دقیق بگوییم قطعا این خسارات دیگر تکرار نخواهد شد. 

سیاستگذاری‌های اشتباه یکی دیگر از معضلات عرصه خاطره‌نویسی دفاع مقدس

البته اتفاقات دیگری هم در این زمینه وجود دارد، مثلا کتابهایی بوده که در ارتباطات با یک موضوع غلو کرده و یا دروغ گفته است و یا مسائلی را بیان کرده که بعضی با واقعیت منطبق نبوده‌اند؛ ولی به آن پروبال دادند و حتی آن را کتاب سال کرده‌اند در حالی که همین برند دادن‌ها و همین جایزه دادن‌هاست که تاریخ را می‌سازد. چرا که مخاطب به این کتاب‌ها مراجعه و آن را می‌خواند چون کتاب سال و یا اثر تقدیر شده بوده، ولی بعد از آدم‌هایی که خودشان در این کار بودند می‌شوند که در این کتاب غلو یا دروغ وجود دارد ولی با توجه به آن جریان تبلیغی روایت این کتاب تبدیل به روایت غالب در ارتباط با آن ماجرا شده است؛ منظور آن که گاهی سیاستگذاری‌های ما هم در این حوزه مشکل دارد که نتیجه آن به این شکل می‌شود.  

تاثیر روایت‌های اشتباه بر سینمای جنگ

فردا: این موضوع حتی تاثیرش را بر روایت‌های غالب در سینما هم می‌گذارد.

دقیقاً! روایت‌هایی که اغلب افراد به سراغ آن می‌روند، همین روایت‌هاست که بسیاری از این افراد سینماگران هستند. من خودم یک بار می‌خواستم یک کار نمایشی را برای سیما فیلم آماده کنم. خوب من به عنوان محقق این کار اول از همه به سراغ چه چیزهایی می‌روم؟ بدون شک منابع مکتوب و بعد از آن به سراغ منابع شفاهی می‌روم در حالی که برخی از این منابع ممکن است دارای روایت‌های قابل اعتمادی نباشند. 

تلاش تاریخ شفاهی بر بررسی یک واقعه از زوایای مختلف

فردا: پس در واقع یکی از وظایف مهم تاریخ شفاهی تطبیق یک روایت با بقیه روایت‌ها و واقعیت‌هاست؟

بله. چون تاریخ شفاهی بیشتر از هر چیز به تاریخ اهمیت می‌دهد، چون عین حرفی که آن شخص می‌زند، سند محسوب می‌شود و دیگر شخص گوینده آن و اینکه مسئولیت داشته و یا یک آدم معمولی بوده فرقی نداره و سخن هر دو به یک اندازه وزن می‌گیرد. درواقع برای تاریخ شفاهی مهم این است که از زوایای مختلف به یک ماجرا نگاه کند و همه روایت‌ها در داشته باشد.

روایت درام سیاسی سخت‌تر از درام اجتماعی

گفت‌وگوی فردا با نویسنده و کارگردان سیاسی‌ترین فیلم جشنواره عمار

قصد متلک‌گویی سیاسی نداشتیم

سرویس فرهنگی فردا؛ محمدمهدی شیخ‌صراف، احسان سالمی: «ترمینال غرب» یکی از جدیدترین تولیدات مدرسه سینمایی عمار است که نمایش آن در جشنواره مردمی فیلم عمار در سال گذشته با استقبال بسیار خوبی روبرو شد و توجهات زیادی را به این اثر داستانی جلب کرد.

داستان این فیلم در ارتباط با اتفاقات هسته‌ای سال‌های اخیر و حواشی اجتماعی آن است که فرارسیدن روز ملی فناوری هسته‌ای بهانه‌ای شد تا به سراغ قربانعلی طاهرفر کارگردان و محمد نیکدل فیلمنامه‌نویس این اثر برویم و در ارتباط با فیلم و سختی‌های تولید اثری در ژانر سینمای سیاسی به گفت‌وگو بپردازیم که در ادامه با هم می‌خوانیم:

سیاسی دانستن یا ندانستن ترمینال غرب برعهده مخاطب است

فردا: فیلم سیاسی ساختن سخت است؟

طاهرفر: فیلم سیاسی خیلی سخت است و منتهی من یک ملاحظه دارم که بستگی به روحیه سازنده فیلم دارد که آن فرد چقدر بر سر اعتقادات خود محکم است و به آن باور دارد. این اعتقاد راسخ نسبت مستقیم با سختی کار دارد وگرنه عملیات کربلای 5 کردن هم خیلی سخت است!

فردا: قبول دارید که «ترمینال غرب» یک اثر سیاسی است؟ 

طاهرفر: من قبول دارم کار سیاسی ساختم ولی اینکه آن را می‌توان جزو سینمای سیاسی لحاظ کرد یا نه، به عهده مخاطب است.

روایت درام سیاسی سخت‌تر از درام اجتماعی است

فردا: دلیل سخت بودن آن چیست؟

طاهرفر: به نظر من با توجه به پیش فرض‌های ذهنی که ما داریم، مخصوصا در حوزه فیلمسازی کشور خودمان ساخت این‌گونه فیلم‌ها سخت است والا ژانر سیاسی از ژانرهای پرمخاطب دنیاست و از ژانرهایی است که پتانسیل خوبی برای شکل گیری درام دارد. اما در جریان سینمایی ما حداقل در چهار دهه اخیر چون برخی ملاحظات جناحی، اجتماعی و فرهنگی وجود دارد؛ ناخودآگاه این ملاحظات تبدیل به محافظه کاری می‌شود. البته نباید این موضوع را هم فراموش کرد که روایت درام اجتماعی خیلی راحت‌تر از درام سیاسی است. 

اشاره به مسائل سیاسی در یک فیلم به معنای سیاسی بودن اثر نیست

فردا: سخت بودن سینمای سیاسی از آن نظر است که در کشور ما فضا به طور کلی سیاست زده است و از هر چیزی برداشت سیاسی می‌شود، یا نه به خاطر اینکه سینمای ما نسبتی با سیاست تعریف نکرده و خودش را دور و مبرا می‌داند؛ از کدام زاویه است؟ 

طاهرفر: به نظر من اشاره سیاسی داشتن با فیلم سیاسی ساختن خیلی متفاوت است؛ در بسیاری از موارد فیلم‌هایی ساخته می‌شود که اشارات سیاسی دارد، حتی مواردی بوده که در فیلمی مثلا سناتوری را نشان داده‌اند ولی فیلم سیاسی نیست. درواقع اگر بخواهیم درست ببینیم فیلم سیاسی به معنی واقعی کلمه را در آثار قبل از انقلاب مشخص کنیم؛ کاری مثل «گوزن‌ها» است و یا اثری مثل «گاو» داریوش مهرجویی که نگاه جدی نسبت به مسائل سیاسی حاکم دارند؛ نه اینکه صرفاً اشاره‌ای به سیاست داشته باشند.

فردا: بعد از انقلاب چه؟ مثال شاخص شما چیست؟

طاهرفر: شرایط در دوران بعد از انقلاب تغییر کرد، چون ما تحت الشعاع نگاه‌ها قرار گرفتیم اما به نظرم  فیلمی که بی پروا و مبتنی بر باورهای خود صاحب اثر قصه سیاسی را روایت کند، یک فیلم سیاسی است و ربطی به داستان آن هم ندارد. برای همین «قلاده‌های طلا» و «شکارچی شنبه» فیلم سیاسی می‌شوند. 

 

قصد متلک‌گویی سیاسی نداشتیم

هنر غیر سیاسی نداریم

فردا: به نظر این مقدمه باید اول کار وجود داشته باشد، چرا که ما در کشورمان خلا جدی ناشی از عدم تولید آثاری با موضوعات امنیتی و ملتهب روز داریم؛ برای همین وقتی یک فیلم ساخته می‌شود حساسیت زیادی دارد و کار را برای بعدی‌ها سخت می‌کند. نگاه شما به عنوان نویسنده کار در ارتباط با این مسئله چه بود؟

نیکدل: من سعی کردم از همان اول خواستگاه اعتقادی خودم را در هنر مشخص کنم؛ به نظر من هنر غیر سیاسی نداریم؛ هنر سیاسی است. خدا در سوره کافرون به پیامبر می‌گوید به کافران بگو: «لکم دینکم ولی دین»؛ یعنی شما کافران به دین خودتان باشید پس اینها هم دین دارند و دینشان الحاد است. من از این آیه استفاده می‌کنم که اصلا همین بی سیاستی هم سیاست است. در واقع این بی تفاوتی به نفع یک سیاستمدار و جریان سیاسی کار می‌کند پس از این جهت هیچ هنری بی سیاست نیست.

فردا: سیاست با ایدئولوژی یکی هستند؟

نیکدل: بستگی دارد که شما نظرتان در مورد شهید مدرس چه چیزی باشد؟ ایشان این دو موضوع را یکی می‌دانند منتهی اصطلاح رایج آن است که وقتی به یک اثر عنوان سینمای سیاسی را اطلاق می‌کنیم که به یکی از قوای سه گانه یا یکی از ارکان حکومتی پرداخته است یا به آن‌ها نقدی وارد کرده، از آن جهت می‌توانیم بگوییم ترمینال غرب سیاسی است. ولی سعی دارد از منظر اجتماع وارد شود.

داستانی که برگرفته از یک ماجرای واقعیست

فردا: ایده اولیه قصه از کجا شکل گرفت؟

نیکدل: سال 92 وقتی انتخابات ریاست جمهوری را داشتیم، جناب آقای دکتر روحانی با یک کلید در مناظره‌ها حضور پیدا کرد و این پالس را داد که قفل مشکلات کشور را به وسیله کلید سیاست خارجی باز می‌کنم و البته یک گفتمان دیگر هم در مقابل او وجود داشت که مثلا می‌توانیم با ظرفیت‌های داخلی این کار را کنیم. در نهایت گفتمان آقای روحانی رای آورد البته با یک اختلاف خیلی اندک. وقتی این اتفاق افتاد برای خیلی از بچه‌های انقلاب و تقریبا همه مردم ایران این سئوال مطرح بود که ما می‌خواهیم چه‌کار کنیم؟ در آن شرایط که تیم آن‌ها مذاکرات هسته‌ای را آغاز کرده بودند و توافقاتی هم در حال شکل‌گیری بود؛ سوالی که برای خود من وجود داشت این بود که ما باید در این شرایط چه کار کنیم، آن هم در وضعیتی که یک برچسب خیلی بزرگ و زشت به اسم «دلواپس» حواله منتقدین می‌شد و فضای نقد را برای همه کارشناسان و منتقدین تنگ کرده بود. 

در همان روزها بود که داستانی را دیدم مربوط به دانشجوی دختری نخبه که علی رغم میل پدرش به آمریکا رفت و در آنجا بلاهایی که در فیلم می‌بینید، به سرش آمد و در واقع داستان فیلم برگرفته از یک ماجرای واقعی است. من دیدم این موضوع چقدر مصداق همین چیزی است که در حال اتفاق افتادن است. پدر خانواده غیور است و این را می‌داند که نباید این اتفاق بیفتد و به دخترش این آگاهی‌ را می‌دهد که چه مشکلاتی پیش روی اوست ولی عملا نمی‌تواند جلوی دخترش را بگیرد، چون دقیقا همانند موقعیتی که در کشور ایجاد شده بود؛ اینجا صحبت از یک نظام جمهوری است و ما نمی‌توانیم بر خلاف رای مردم عمل کنیم.  

پیام فیلمنامه «ترمینال غرب» به تیم مذاکره کننده هسته‌ای چه بود؟

من فکر کردم در فیلمنامه پیام اصلی که باید تعبیه کنم این است که آقای روحانی و تیم مذاکره کننده هرجایی که دیدید به شما فشار آمد، برگردید. می‌خواستیم به مذاکره‌کننده‌های بگوییم خیالتان راحت باشد ما حاضریم یک لقمه نان را هشتاد میلیون نفری بخوریم اما خدای ناکرده تن به ذلت ندهیم و به خاطر دو تا ایرباس زانو نزنیم. این پیامی بود که من دوست داشتم در این فیلم تعبیه شود و حتی قبل از اینکه برجام به نتیجه برسد این فیلم دیده شود. از این جهت یک بخش از مخاطب من دولت بوده است و هدفم این بوده که یک حس عمومی را در دولت ایجاد کند.

فردا: من فکر می‌کنم این علاقه شما برای بیان چندین موضوع و مسئله باعث شده تا موضوع اصلی فیلم مشخص نشود. دلیل این همه تعدد قصه چیست و چه اصراری است که همه آن‌ها در فیلم باشند؟

نیکدل: اولین مسئله‌ای که باید به آن توجه کرد این است که مگر ما حزب اللهی‌ها سالانه یا هر دوسالانه توان تولید چند کار بلند را داریم؟ در این شرایط وقتی عرصه‌ای فراهم می‌شود، دوست داریم که حداکثر استفاده را کنیم. منتهی من فکر می‌کنم همه موضوعات مطرح شده در فیلم درواقع حول یک محور قابل جمع بندی است که آن هم رابطه ما با غرب و این که در نهایت بالاخره می‌خواهیم چه کنیم؟ 

قربانعلی طاهرفر

زاویه دید «ترمینال غرب»، نمایش توخالی بودن مدینه فاضله غرب است

فردا: یکی از نکات که در ارتباط با فیلم ممکن است مورد اعتراض گروهی از مخاطبان قرار بگیرد، تصویر منفی نمایش داده شده از مهاجرت نخبگان است. تصویری که نشان‌دهنده یک تجربه شکست خورده است؛ در حالی که شاید گروهی بگویند ما مهاجرت کردیم و هیچکدام از مشکلاتی که شما نشان داده‌اید، برایمان به وجود نیامد. نظر شما در ارتباط با این موضوع چیست؟ و در اینکه اساسا چرا این مهاجرت نخبگان را به موضوع خشک شدن دریاچه ارومیه مرتبط کردید و نه خود ماجرای انرژی هسته‌ای، چون در این حوزه نیز شاهد مهاجرت نخبگان بودیم؟

طاهرفر: در ابتدا باید بگویم که با بخشی از صحبت‌های شما موافقم. ببینید، با اینکه ما در فیلم ننوشتیم که این اتقافات بر اساس یک ماجرای واقعی است ولی درواقع ما داستان را براساس این اتفاق واقعی که برای یک نخبه ایرانی به اسم «ساناز نظامی» به وقوع پیوسته بود، نوشتیم و برای بیشتر اتفاقات این فیلم مابه ازای واقعی وجود دارد. 

نکته دوم مربوط به زاویه دیدی است که ما برای روایت قصه فیلم انتخاب کردیم. شاید خیلی‌های دیگر به سراغ معرفی نخبگانی بروند که مهاجرت کردند و در کشورهای دیگر با بالاترین درجات علمی در حال زندگی و تحصیل هستند اما زاویه دید ما کسانی بودند که رفتند و سرخورده شدند و با مدینه فاضله توخالی غرب برخورد کردند.

نکته سوم اینکه همیشه هم مهاجرت‌ها موفق نبوده است، کما اینکه با وضع قانون جدیدی که ترامپ در ارتباط با ورود اتباع هفت کشور مسلمان به آمریکا گذاشته، با وجود همه کشمکش‌هایی که در داخل آمریکا داشت، اما در نهایت موجب سرخوردگی دانشمندان و نخبگان ما شد و یک تحقیر تاریخی برای دانشمندان و نخبگان ایرانی است که در آنجا فعالیت می‌کنند. 

علاوه بر این مسئله دیگری که وجود دارد؛ این است که با وجود تولید برخی از آثاری که در ارتباط با مسائل مهم سیاسی کشور است ولی فقط تعداد اندک از آن‌ها صراحت لهجه لازم در بیان مشکلات را داشتند. به همین خاطر وقتی فرصتی برای طرح این موضوعات ایجاد می‌شود، خواه ناخواه دوست داریم که به تعداد بیشتری از آن‌ها بپردازیم. البته این موضوع به درام لطمه می‌زند ولی ما مجبور بودیم که این کار را انجام دهیم تا باب فتحی برای ورود به مسائل بزرگتر باشد و در ادامه وضعیت برای فیلمنامه‌های بعدی باشد که به آن‌ها خواهیم پرداخت.

وجود نمونه‌هایی عینی در جامعه موجب همراهی مخاطبان با «ترمینال غرب» می‌شود

فردا: یکی دیگر از نکاتی که در ارتباط با فضای تمثیل‌گونه فیلم وجود دارد این است که به نظر می‌رسد این تراکم تمثیل‌ها باعث شده که مخاطب نسبت به قصه سردرگم بشود؛ اما شما می‌توانستید از بخشی از حرف‌هایتان صرف‌نظر کنید و یک یا دو حرف را به بهترین شکل بزنید تا درام قصه نیز درست پیش برود؛ نظر خودتان چیست؟ 

نیکدل: نکته‌ای که در اینجا وجود دارد بحث مخاطب است، چیزی که نهایتا یک اثر هنری را جذاب می‌کند تحلیل اثر نیست بلکه برایند حسی اثر روی مخاطب است. من معتقدم که یک اثر هنری را باید خواص تایید کنند و عوام آن را بپسندند. آن چیزی که من در ارتباط با این فیلم دیدم، همراهی مخاطبان با آن بود. فارغ از این که بخواهند اثر را نشانه شناسی کنند گویا از آن جهت که واقعیتی این‌چنینی را در اطراف خود دیده‌اند، با آن ارتباط برقرار می‌کنند. 

اما در ارتباط با موضوعی که شما گفتید باید بگویم که اصولا مردم ما خیلی اهل تمثیل هستند، حتی در بسیاری از شهرها می‌بینید که نصف حرفها ضرب المثل است و خیلی وقت‌ها کد گشایی و رمزگشایی از مفاهیم را دوست دارند، پس از این نظر درواقع وجود تمثیل‌ها در اثر یک نقطه قوت برای آن محسوب می‌شود.

البته این نکته هم وجود دارد که بعضی از مفاهیمی که در فیلم هستند را نمی‌توان مستقیم گفت، وگرننه هرکسی که فیلم را ببیند متوجه می‌شود که مثلا شخصیت عمو و شوهرخاله در «ترمینال غرب» نماینده تفکر چه گروهی در جامعه هستند؟ چرا دایی دختر زبانش می‌گیرد و لکنت دارد؟ او نماینده چه قشری است؟ چه کسانی در این کشور حرفشان شنیده نمی‌شود چون نمی‌توانند حرفشان را بیان کنند؟

اولویت نظر مخاطب عام بر کارشناسان و منتقدان

فردا: شما حس می‌کنید مخاطب عام چقدر متوجه این تمثیل‌ها و کدگذاری‌ها می‌شود؟

نیکدل: مخاطب حس می‌کند، اما ما یک اثر را تحلیل می‌کنیم. درواقع این مباحث تحلیلی در جمع نخبگانی مطرح می‌شود و نه جمع مردم عادی که فقط از طریق حسش با اثر ارتباط می‌گیرد. 

آنچه که در اکران‌های مردمی برای من بیشتر از هرچیز مهم بود، ارتباط مخاطب با اثر بود. البته این به معنای بی‌توجهی به نظر منتقدان و کارشناسان نیست ولی من از اول می‌دانستم که منتقدین از داستان من خیلی خوششان نمی‌آید و آن چیزی که برای من مهم بود واکنش مخاطبان عام به اثر بود. مثلا مخاطبی که اثر را در یک شهرستان دور افتاده می‌بیند؛ میمیک صورتش چه شکلی می شود؟ آیا درجه حرارت بدنش بالا و پایین می رود؟ آیا این باعث می شود که در انتخابات آتی بهتر فکر کند؟

 

قصد متلک‌گویی سیاسی نداشتیم

قصد متلک‌گویی سیاسی نداشتیم

فردا: در بخش‌هایی از فیلم جنبه‌های سیاسی اثر خیلی پررنگ می‌شود؛ تا چه اندازه به دوری از شعارزدگی و البته جلوگیری از کاهش مخاطب به خاطر موضع‌گیری‌های سیاسی فکر کرده‌اید؟

نیکدل: من به هیچ عنوان نمی خواستم متلک بگویم، بلکه واقعا می‌خواستم که مصلحانه و خیرخواهانه حرفی را به مسئولین دولت زده باشم. می خواستم به مردم بگویم این انتظار را برای دولت ایجاد نکنیم که زیربار ذلت برود و به هرقیمتی عزت کشور را زیر پا بگذارد؛ اما مسیر ما در روشنگری و رساندن این پیام اغنای مردم است؛ یعنی آنالیز و تشریح واقعیت. ما باید بدانیم که تمام اتفاقاتی که در آینده برای خودمان و نوادگان ما خواهد افتاد، ظرف همین چند سالی که گذشت و چند سالی که پیش رو داریم، اتفاق می‌افتد. 

به عنوان فرزند آذربایجان برای دریاچه ارومیه مطالبه دارم

فردا: نظر شما به عنوان کارگردان اثر چیست؟

طاهرفر: در مورد اشاراتی که فرمودید باید بگویم ما خیلی مراقب بودیم به شعار نزدیک نشویم، اما گاهی شما عین جمله کاندیدای انتخاباتی را می‌آورید و به وعده‌هایی که داده اشاره می‌‌کنید و این دیگر شعار نیست؛ بلکه می‌خواهید مطالبه کنید که این شعارها تا چه اندازه عملیاتی شده است. من به عنوان فردی که خود فرزند آذربایجان است؛ خطری که در ارتباط با دریاچه ارومیه وجود دارد را با گوشت و پوستم احساس می‌کنم، پس چرا نباید در ارتباط با آن مطالبه داشته باشم؟!

اما ما سعی کردیم که تا آنجا که ممکن است به نحوی موضوعات را بیان کنیم که به دیگران برنخورد؛ اما گاهی وقت‌ها مجبوریم با صراحت لهجه صحبت کنیم تا بتوانیم حرف مورنظرمان را به مخاطبانمان منتقل کنیم.

جزئیات پردازش برخی از شخصیت‌ها به خاطر مشکلات تولید ناقص ماند

فردا: به نظر می‌رسد شخصیت‌پردازی‌های اثر ناقص باشد؛ یعنی در خیلی از موارد به جغرافیای شخصی کاراکترها پی نمی‌بریم و متوجه ویژگی‌های پیرامونی او نمی‌شویم. این موضوع را به ویژه در ارتباط با شخصیت‌هایی مثل محافظ یا استاد به وضوح می‌توان دید. شما این موضوع را قبول دارید؟

نیکدل: ما درباره کاراکترها با کارگردان و تهیه‌کننده خیلی صحبت کردیم، اما مسئله‌ای که در کار وجود داشت؛ این بود که ضعف‌هایی که در پروسه تولید ایجاد شد لطمه زیادی به کار زد. من که به عنوان نویسنده افتخار همراهی با گروه را داشتم دیدم که خفقان در کار چقدر تاثیر می‌گذارد. به شرایط امروز نگاه نکنید که بیشتر جامعه متوجه شده که لباسی بر تن برجام نیست اما تا همین شش ماه پیش این فضا بود که واقعا خیلی‌ها می‌ترسیدند در ارتباط با این موضوع حرفی بزنند و یا کاری کنند!

ما در مورد شخصیت‌ها به جزئیات بیشتری توجه کرده بودیم ولی مشکلاتی که در مسیر تولید برای ما ایجاد شد باعث شد که دست کارگردان و عوامل اصلی فیلم در خیلی از موارد بسته شود. برای مثال اینکه شما نتوانید یکسری سکانس‌ها را ضبط کنید یکی از مشکلاتی بود که برای تیم سازنده به وجود آمد.

برکت خون شهید احمدی روشن در ورود نسل جدید نخبگان به عرصه هسته‌ای

فردا: نظر شما چیست؟

طاهرفر: وقتی از یک طرف موضوع و داستان به شکلی است که به جای تولید یک تله فیلم، نیازمند تولید یک سریال چند قسمتی هستید و از طرف دیگر دوست دارید که همه این موضوعات را در اثر خود داشته باشید اما با محدودیت زمان روبرو هستید و همین موضوع به طور ناخواسته بر درام شما سایه می‌اندازد. 

البته این‌ها به معنای توجیه ضعف‌های موجود نیست، بلکه نگاه ما گشودن بابی جدید در این عرصه بود که اتفاقا بازخوردهایی که از سوی گروهی از دانشمندان هسته‌ای نسبت به اثر صورت گرفت، خیلی خوب بود.

جالب آن که بسیاری از دانشمندان هسته‌ای خاطراتی در ارتباط با مسائل هسته‌ای دارند که از پتانسیل بالایی در زمینه نمایشی و درام برخوردار است. مثلا مهندس برقی که می‌گوید که قبل از شهادت احمدی‌روشن هرچقدر فراخوان برای همکاری می‌کردیم، هیچکسی نمی‌آمد، چون فرصت مطالعات خارج از کشور را از دست می‌دادند و خیلی پیامدهای دیگری برایشان داشت؛ اما بعد از شهادت احمدی روشن با خیل عظیمی از درخواست‌ها برای همکاری مواجه شدند. این‌ها همه موقعیت‌های نمایشی خوبی هستند که باید به آن‌ها پرداخت.

نریشن‌هایی که قصه را روان‌تر کرد

فردا: نریشن‌هایی که در فیلم وجود دارد، از اول در فیلمنامه وجود داشت یا بعد از تولید برای روان‌تر شدن قصه به آن اضافه شد؟ 

طاهرفر: در نسخه اولیه سناریو، به شکلی نریشن هم وجود داشت اما بعد از مونتاژ اولیه و گرفتن بازخوردهای اولیه در ارتباط با اثر احساس کردیم که قرار دادن نریشن باعث روان‌تر شدن اثر می‌شود و از سردرگم شدن مخاطب جلوگیری می‌کند. 

قصد متلک‌گویی سیاسی نداشتیم

تنبلی بچه‌های جبهه فرهنگی انقلاب و تئوری‌هایی که از عمل جلوتر است! 

فردا: معمولا در ساخت این‌گونه فیلم‌ها مشکلات زیادی وجود دارد، شما درگیر چه مشکلاتی شدید؟

نیکدل: من از مشکلات فیلمنامه شروع می‌کنم. مثلا شما وقتی فیلمنامه‌ای را می‌نویسید، دوست دارید آن را به آدم‌های متخصصی بدهید تا بخوانند و نظرشان را بگویند ولی در آن زمان با این مشکل روبرو بودیم که  این فیلمنامه را به چه کسی بدهیم تا مشکلی درست نشود و یا حمل بر مسائل امنیتی نشود یا مثلا موقع تحقیقات برای نگارش فیلمنامه دسترسی به دانشمندان هسته‌ای برای ما خیلی سخت بود. 

هرچند که در نهایت تهیه کننده فیلمنامه را به فیلمسازان انقلابی و فعالان فرهنگی که تراز بالایی داشتند، داد و آن‌ها هم زحمت کشیدند و خواندند و نظر دادند و نظراتشان هم سازنده بود؛ اما من دوست داشتم مخاطبان عام که فعالان فرهنگی بودند، مثل یک عکاس، یک فعال رسانه، یک نفر که ادمین یک کانال تلگرامی است، فیلمنامه را بخوانند و البته از تعدادی از دوستان این کار را خواستم و گفتم که هرچقدر که حوصله داشتید فیلمنامه را بخوانید و عدد صفحه آن را برایم بفرستید تا من متوجه شوم فیلمنامه من چقدر کشش دارد؛ اما از آن جمع 15 نفره، حتی یک نفر هم این کار را نکرد!  

حالا اگر آن فعال فرهنگی محترم در مورد فیلم انتقادی داشته باشد، به نظرتان ما باید چه برخوردی نشان بدهیم؟! متاسفانه ما در حوزه تئوری نسبت به حوزه عملی خیلی جلوتر هستیم و این گلایه من از افرادی است که در جبهه فرهنگی انقلاب فعالیت می‌کنند. 

طاهرفر: بالاخره ساختن فیلم با کاراکترهای متعدد و روایت های متعدد سختی‌های خاص خودش را دارد، حالا اگر کار سیاسی هم به آن اضافه شود، خیلی سخت‌تر می‌شود. اما به طورکلی تیم ما تیم خوبی بود که تقریبا همه بازیگران برخورد خوبی با فیلمنامه داشتند و با وجود سختی‌های زیادی که در مسیر تولید وجود داشت ولی بازهم همه همراهی کردند.

مردم به دنبال موضوعات روز می‌گردند

فردا: این فیلم برخلاف بسیاری از تولیدات سینمای ایران اثری در ارتباط با یک موضوع روز است که بزرگترین مزیت آن است. خودتان در این مورد چقدر تلاش کردید و اصلا تا چه اندازه برایتان مهم بود که آن را تقویت کنید؟

طاهرفر: حالا که جشنواره سی‌وپنجم فیلم فجر را هم پشت سرگذاشته‌ایم اگر یک آمار کلی بگیریم، امار نشان می‌دهد که با اینکه شعار جشنواره امسال سینمای امید بود اما به اعتراف خیلی از منتقدین و صاحبنظران سینمایی، این اتفاق نیفتاده است و همان فضای سالهای قبل تکرار شده است. درواقع بخش زیادی از تولیدات سینمای ما مربوط به آثاری است که در در فضایی آپارتمانی می‌گذرد و قصه‌های آن را هم  در مورد خانواده‌های سست و خیانت و زندگی‌های یواشکی و عذاب وجدان و این‌طور مسائل است که این‌ها در واقع قصه روز نیست و روایت‌های متعددی از اخلاقیات است. این درحالی است که بیننده چه بخواهیم و چه نخواهیم دنبال قصه روز می‌گردد. حالا چقدر خوب است که در این شرایط جریان سینمایی ما حداقل 10 تا 20 درصد تولیدات خود را به مسائل اقتصادی که حضرت آقا هرسال بر آن تاکید دارند و مسئله اجتماعی اصلی مردم هم هست، اختصاص دهد.

وعده‌های فرهنگی دولت یازدهم در حدشعار باقی ماند/ فشار دولت بر صداوسیما بی‌سابقه است

گفت‌وگوی فردا با سیدمحمد حسینی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی دولت دهم

با وجود تاکیدات فراوان رهبری بر حمایت از فیلم‌هایی با رویکرد اسلامی و انقلابی و تکریم نیروها و آثار ارزشی، در عمل اقدام درخوری صورت نمی گیرد و شرایط به گونه‌ای است که عناصر دلسوز با زبان بی‌زبانی متوسل به ضرب المثل معروف «ما را به خیر تو امید نیست...» می‌شوند!

سید محمد حسینی

سرویس فرهنگی فردا؛ محمد مهدی شیخ‌صراف، حانیه سادات مومنی؛ احسان سالمی: فرارسیدن آخرین سال دولت یازدهم بهانه‌ای شد تا به سراغ برخی از کارشناسان برویم و در ارتباط با عملکرد دولت تدبیر و امید در حوزه فرهنگ در این چهار سال به گفت‌گو بنشینیم. آنچه که در ادامه می‌خوانید حاصل گفت‌گوی بیش از دو ساعته ما با سیدمحمدحسینی وزیر فرهنگ و ارشاد دولت دهم است؛ چهره‌ای که تجربیات زیادی را در حوزه فرهنگ و هنر پشت سرگذاشته و علاوه بر تجربه حضور چهارساله در راس اصلی‌ترین نهاد فرهنگی کشور، سابقه حضور چندین ساله در صداوسیما را نیز در کارنامه خود دارد.

لزوم حمایت ارشاد از آثار مهمی همچون «امپراطور جهنم»

فردا: آقای دکتر، حالا که از فضای وزارت ارشاد دور شده‎اید هنوز هم اخبار فرهنگی به ویژه سینما را دنبال می‌کنید؟ به نظرتان جشنواره فیلم فجر امسال چطور بود؟

بله. بنده هنوز هم کم‌ و‌ بیش اخبار و رخدادهای فرهنگی و هنری کشور را با علاقه و نیز دغدغه دنبال می‌کنم، از جمله جشنواره‌ها و همانند هر سال نقدهایی نیز دارم. به عنوان مثال فیلم «امپراطور جهنم» را که از ابتدا در جریان تولید آن بوده و فیلمنامه را هم دیده بودم کار ارزشمندی دیدم که سوژه و فیلمنامه خوبی دارد و در ارتباط با موضوعی مهم و راهبردی است که به سرنوشت کشورهای اسلامی در عصر حاضر گره خورده است و برای ساخت چنین فیلم‌هایی باید دستگاهی مثل وزارت فرهنگ حمایت همه جانبه کند. مع الاسف حمایت مالی و پشتیبانی که نمی شود حتی سنگ اندازی هم می‌شود و از حضور آن در بخش سودای سیمرغ به بهانه های واهی جلوگیری می شود در حالی که به برخی فیلم‌های ضعیف و نازل این فرصت داده می شود!

دکتر سید محمد حسینی

شرایط به ‌گونه‌ای شده که نیروهای ارزشی متوسل به ضرب المثل «ما را به خیر تو امید نیست...» شده‌اند!

فردا: فکر می کنید علت این ضعف‌ها چیست؟

اصلی‌ترین دلیل آن نوع نگاه حاکم بر فرهنگ کشور است، نگاهی که به نیروهای متعهد و مومن ارزشی قائل نیست و به افرادی که با مبانی و اصول انقلاب و اسلام زاویه دارند و یا خالق آثار خنثی و زرد هستند؛ توجه بیشتری صورت می‌گیرد! 

با وجود تاکیدات فراوان رهبری بر حمایت از فیلم‌هایی با رویکرد اسلامی و انقلابی و تکریم نیروها و آثار ارزشی، در عمل اقدام درخوری صورت نمی گیرد و شرایط به گونه‌ای است که عناصر دلسوز با زبان بی زبانی متوسل به ضرب المثل معروف «ما را به خیر تو امید نیست...» می‌شوند!

در تئاتر وضعیت خوبی نداریم

فردا: به نظر شما در حوزه فرهنگی بیشتر در عرصه داخلی موفق بودیم یا بین المللی؟

این حوزه‌ها را نمی‌شود با هم مقایسه کرد و باید به طور جداگانه بررسی کرد. در همه حوزه‌ها توسعه کمی و کیفی داشته ایم، برای مثال قبل از انقلاب یا سال‌های اول انقلاب اگر سالانه ۵۰۰ تا هزار عنوان کتاب منتشر می‌شد، حالا حدود۷۰ هزار عنوان کتاب درسال منتشر می‌شود. کتابهای آن زمان بیشتر ترجمه‌ای بود در حالی که الان کتاب‌های ارزشمند و ماندگاری تالیف می‌شود. البته چون وظیفه حمایتی و نظارتی در سالهای اخیر به درستی انجام نمی‌شود، کتابهای مسئله دار و غیراخلاقی هم لابلای آنها منتشر می شود که زیبنده فرهنگ اصیل ما نیست.

در دیگر حوزه‌ها هم ضعف هایی داریم از جمله در حوزه تئاتر به جایگاهی که شایسته است نرسیده ایم. یکی از دلایل عدم تربیت نیروی متعهد و باورمند به اندازه کافی است. از نظرکمی مراکز آموزشی هنر و دانشکده‌ها توسعه چشمگیری دارند ولی در اینکه تحول مطلوب انجام شده باشد تردید جدی وجود دارد.

یکی از ضعف‌ها وجود رسوباتی از گذشته در این حوزه است که عده ای در طول سال‌های پس از انقلاب به کمک جریانات خارج از کشور به دنبال بازگردندن وضعیت فرهنگی به همان دوران قبل از انقلاب هستند. البته اشاره به اشکالات تئاتر به این معنا نیست که در حوزه‌های دیگر تحول ایده ال صورت گرفته است بلکه این اشکال به مراتبی دردیگرعرصه ها هم خودنمایی می کند.

باید برای ترجمه آثار ارزنده به زبان‌های دیگر برنامه‌ریزی کرد

فردا: دلیل اصلی طرح این سوال بیشتر از این بابت بود که بعضی از کشورها موفقیتشان را در سینما یا موسیقی می‌دانند اما مثلا توسط گرافیک در دنیا شناخته می‌شوند.

قطعا در حوزه فیلم و سینما در دنیا مطرح هستیم و توانایی رقابت با دیگران را داریم. در سایر حوزه‌ها نیز موفقیت‌هایی داشته‌ایم، اما شاید سینما بیشتر مورد توجه قرارگرفته است. مثل فوتبال که در رشته‌های ورزشی نقش برجسته‌تری دارد، سینما هم در هنر چنین نقشی در خارج و داخل کشوردارد. مثلا در شعر و ادب رشد کمی وکیفی خیلی خوبی داشته ایم و در قصه‌نویسی، رمان و داستان کارهای ارزشمند و خوبی انجام شده است؛ اما اینکه چقدر موفق بودیم تا این‌ آثار را به زبان‌های دیگر ترجمه کنیم بحث دیگری است .به نظرم کار شده اما مطلوب نبوده است که باید برای آن برنامه‌ریزی و سرمایه گذاری و اقدام جدی کرد.

علاقه مخاطبان کشورهای دیگر به مطالعه آثار ادبی ایران

فردا: جریان ترجمه آثار دفاع مقدس هم در دوران شما بوده است؟

بله به رویکرد ترجمه معکوس بها دادیم یعنی به جای اینکه دائما آثار دیگران را به فارسی ترجمه کنیم، نهضت و حرکتی را ساماندهی کنیم که آثار خوب و ارزشمند ایرانی ترجمه و به دنیا معرفی شود که البته علاقمندان زیادی هم دارد؛ برای مثال در برخی کشورها که حضور پیدا می‌کردیم وقتی آن‌ها صرفا عناوین کتاب‌ها را می‌دیدند با وجود اینکه کتاب ها به زبان فارسی یا عربی و انگلیسی بودند، از ما می‌خواستند که این کتاب ها را به دیگر زبان‌ها از جمله اسپانیولی ترجمه کنیم تا علاوه بر اروپا در آمریکای لاتین مورد استفاده قرارگیرد. این نمونه نشانگر اشتیاق و عطش در ملت‌هاست که ما هنوز نتوانسته ایم آنان را سیراب کنیم. به همین دلیل هر مقدار بتوانیم در این عرصه سرمایه‌گذاری و همت کنیم نتیجه بخش و مفید است.

دکتر سید محمد حسینی

اختصاص ده‌ها جلسه درس خارج فقه رهبری به موضوع موسیقی

فردا: با توجه به اینکه شما یک دوره ۴ ساله وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی بودید، نظرتان در ارتباط با مدیریت فرهنگی در دوره‌های مختلف پس از انقلاب چیست؟ 

از ابتدای پیروزی انقلاب نیروهای متعهد و انقلابی تلاش‌های زیادی کردند که منویات امام راحل و مقام معظم رهبری در این عرصه را نصب العین قرار دهند. شاهد رویش نسلی از هنرمندان بودیم که دغدغه دینداری و انقلابی گری داشتند و دیدگاه‌های امام و رهبری را راهنمای عمل خود می‌دانستند. در زمان امام به جهت رویدادهای انقلاب و جنگ کمتر به حوزه های فرهنگی و هنری به تفصیل پرداخته شد، اما رهبر فرزانه انقلاب در مبحث فرهنگی هم دیدگاه‌های راهبردی و هم نظرات صائب خود در حوزه های مختلف را به طور مبسوط مطرح کرده‌اند برای مثال در سال‌های اخیر جلسات متعدد درس خارج خود را به بحث موسیقی اختصاص داده‌اند که چنین اهتمامی را درحوزه های علمیه تاکنون سراغ نداریم.

البته در دوران غیبت فقیهی چنین مشرف به مقوله هنر که در صدر مسئولیت‌های اجتماعی و سیاسی باشد تاکنون نداشته‌ایم. رهبرمعظم انقلاب با وجود همه دغدغه‌ها و مشغله‌ها به مسائل فرهنگی توجه و عنایت خاصی دارند؛ و این یک فرصت مغتنم برای دلدادگان هنر اصیل ایرانی و اسلامی فراهم می‌کند.

به هرحال از ابتدا پیروزی انقلاب دو نگاه‌ عمده در ارتباط با فرهنگ وهنر وجود داشت به ویژه بعد از دوران جنگ، که فرصت و مجال بیشتری برای کارهای فرهنگی فراهم شد. علاوه بر دیدگاهی که در پی هنر دینی بود و اجرای نظرات رهبری را رسالت اصلی خود می‌دانست، جریان دیگری نیز وجود داشت که شاخص بارز آن شیفتگی نسبت به فرهنگ غرب بود. این جریان با فراز و فرودها و تفاوت‌هایی استمرار بخش هنر رایج قبل از انقلاب بود.

دکتر سید محمد حسینی

بی‌توجهی مدیران فرهنگی دوره اصلاحات به هشدارهای رهبری

این دو نگاه متفاوت کم و بیش در بین مدیران فرهنگی هم حامیانی داشته و دارد. مثلا در دوران موسوم به اصلاحات که رهبری بارها بحث تهاجم فرهنگی را مطرح کردند، وزیر وقت ارشاد که بعدها لندن نشین شد و همفکرانش تهاجم فرهنگی را ناشی از توهم توطئه می‌پنداشتند و نتیجه آن هم بها دادن به نیروهایی بود که با مبانی اسلامی و انقلابی زاویه داشتند و بر مبنای شعار تساهل و تسامح در آن دوره، شاهد جولان تفکر لیبرالی و دلدادگان فرهنگ غربی بودیم. در سینما، تئاتر، موسیقی و کتاب آثاری منتشر شد که سنخیتی با فرهنگ بومی و اصیل ایرانی نداشت و ضوابط و معیارهای قانونی و شرعی برای صدور مجوز محصولات فرهنگی نادیده گرفته شد!

 از سال 84 در دولت نهم و دهم وجهه همت بر این بود که اندیشه و فرهنگ اصیل مورد حمایت قرار گیرد هرچند که فضاسازیها و موانعی وجود داشت اما رویکرد کلی این بود که آرمان‌ها و اهداف انقلاب و دیدگاه‌های امام و مطالبات رهبری مدنظر قرارگیرد و بر مبنای قانون در کنار حمایت‌ها وظیفه نظارتی لحاظ شود و در مجموع شاهد تحرک در حوزه فرهنگ و هنر و تولید آثار ارزشمند باشیم.

ادامه شیوه مدیریت فرهنگی دوران اصلاحات در دولت یازدهم

اما در دولت یازدهم همان خط مشی و رویکرد دوره اصلاحات در دستور کار قرار گرفت. گاهی با صراحت اعلام کردند و گاهی تلویحا و عملا نشان دادند که اعتقاد چندانی به بحث نظارت ندارند. مثلا در حوزه کتاب به مصوبه شورای انقلاب فرهنگی در خصوص ضوابط نشر کتاب توجه لازم صورت نگرفت و یا قرائت خاصی از آن ارائه شد تا مطابق نگاه دولت باشد. یعنی عملا خطوط قرمز و مرزهای اعتقادی، اخلاقی و مصالح ملی که به روشنی در ضوابط نشر آمده مورد بی‌اعتنایی قرار گرفت تا رضایت برخی روشنفکرنمایان جلب شود و آراء آنان در انتخابات دچار ریزش نشود! چه بسا عدم بازدید رهبر حکیم انقلاب از نمایشگاه کتاب به دلیل ولنگاری دراین حوزه باشد.

رئیس‌جمهور با صراحت و رسما اعلام کرد نظارت را خود مردم انجام می‌دهند و نظارت دولت ضرورتی ندارد و تقسیم‌بندی هنر به ارزشی و غیرارزشی یا هنرمندان ارزشی و غیرارزشی را مردود دانست یعنی یک امر بدیهی و مسلم را انکار کرد!

عزمی برای اقدام نسبت به مطالبات رهبری در دولت وجود ندارد

در زمینه های دیگر نیز چنین مواضعی اتخاذ کرده‌اند، مثلا می‌گویند ما وظیفه نداریم مردم را به بهشت ببریم و آن را به گونه‌ای می‌گویند که گویا عده‌ای می‌خواهند با چوب و چماق مردم را به بهشت ببرند! این در حالی است که حاکم شدن این نگاه در میان مسئولین باعث شده که حمایت جدی از هنرمندان مومن و انقلابی و آثار ارزشمند صورت نگیرد. بارها هم رهبری تاکید کردند اما مشخص شد که گوش شنوا و عزم جزمی برای اجرا وجود ندارد. به ظاهر لبیک می‌گویند ولی در عمل راه خود را می‌روند! در حالی که رهبری از رخنه فرهنگی و نفوذ فرهنگی و بعد هم ولنگاری فرهنگی صحبت می‌کنند و در هفته دولت سال ۹۵ ابراز می‌کنند دستگاه‌های فرهنگی در اقدامات آفندی و پدافندی ضعیف هستند؛ واکنش و اقدام قابل قبولی را ملاحظه نمی‌کنیم. نه تحرک و تحولی در اقدامات ایجابی برای تولیدات ارزشی صورت می‌گیرد و نه نظارت دقیقی برای ممانعت از ساخت و عرضه محصولات مبتذل انجام می شود؛ بلکه درب روی همان پاشنه قبلی می چرخد.

در حال حاضر تولید آثار مسئله دار تبدیل به رویه شده است!

فردا: این انتقادات به دوره مدیریت خودتان وارد نیست؟

در آن دوره سعی وافری داشتیم که حتی الامکان محصولات مناسبی تولید و ارائه شود؛ البته ادعا نداریم که 100 درصد موفق بودیم و هیچ ضعفی وجود نداشت اما رویکرد کلی ما لحاظ کردن موضوعات اولویت‌دار مانند معارف و آموزه های قرآنی، تاریخ اسلام و معاصر، مشاهیر و مفاخر، سرداران و شهدای سرافراز دفاع مقدس، مقاومت در منطقه، تحکیم خانواده و سبک زندگی ایرانی اسلامی و امثال آن بود. حالا اگر در بخش خصوصی کاری انجام می‌شد که مروج سبک زندگی غربی بود حتی المقدور اصلاح می‌شد. البته یکی دو فیلم داشتیم که به دلایل مختلف در اکران با جنجال‌ مواجه شدند ولی این یک استثناء بود، نه اینکه روال و قاعده باشد.

اما متاسفانه تولید آثار مسئله دار در حال حاضر تبدیل به رویه شده است؛ مثلا در تئاتر موارد فراوانی از گفتار و رفتارهای خلاف شئونات داریم که در توجیه این ولنگاری‌ها اعلام می کنند امکان نظارت وجود ندارد زیرا هر شب بیش از 100 تئاتر به روی صحنه می‌رود و توان نظارت نداریم و یا فیلم‌هایی مثل ۵۰ کیلو آلبالو در دولت یازدهم اکران شد که خود وزیر ارشاد وقت هم اعتراف کرد بسیار نامناسب بوده است. اما در دوره گذشته اصل و اساس بر تولید آثار در چارچوب ضوابط و اصول بود.

دکتر سید محمد حسینی وزیر اسبق فرهنگ و ارشاد اسلامی

حساسیت‌ نیروهای متدین در گذشته بیشتر بود 

البته حساسیت‌ها هم در آن دوره بیشتر بود، یعنی توقعی که از مدیران متدین و انقلابی بود، حالا چنین انتظاری نیست وگرنه در این دوره به مراتب اشکالات عمده‌تری وجود دارد؛ حتی گاهی که با علما و متدینین صحبت می‌شود که چرا مواضع دوگانه در این دو مقطع دارند و به اصطلاح نه به آن شوری شور و نه به این بی‌نمکی! می‌گویند مدیران فعلی همین هستند و از اینها بیش از این توقع نداریم! ازکوزه همان برون تراود که در اوست. اما در آن دوره حتی نسبت به یک شایعه هم واکنش‌های زیادی صورت می‌گرفت. مثلا می‌گفتند که به یک خواننده لس‌آنجلسی مجوز اجرا داده‌ایم درحالی که چنین کاری صورت نگرفته بود، بله درخواست شده بود، اما موافقت نشد. ولی یک هیاهویی برپا می‌شد و به تریبون‌ها کشیده می‌شد. البته دعواهای سیاسی هم دراین فضاسازی بی‌نقش نبود. ما هم اینقدر درگیر کارها و برنامه‌های کشوری و استانی بودیم که مجال پرداختن به این مسائل را نداشتیم و دامن زدن به آنها را مصلحت نمی‌دانستیم.

آثار منفی عدم حضور نیروهای انقلابی در تربیت نیرو و کادرسازی

فردا: با توجه به اینکه شما مدتی قائم مقام وزارت علوم بودید، به نظرتان چرا سیستم آموزشی نتوانست در زمینه تربیت نیروهای متعهد در عرصه هنر موفق عمل کند؟ 

هر چند که این موضوع در عرصه هنر جلوه بیشتری دارد، اما در واقع در دیگر رشته های علوم انسانی هم با اشکالاتی مواجه هستیم. علیرغم اقدامات صورت گرفته هنوز تحول مورد نظر امام(ره) و مقام معظم رهبری تحقق نیافته است. البته کار پیچیده و دشواری هست. شاید به اندازه کافی استاد، محقق و اندیشمند در این حوزه نداشته ایم که بتوانیم کادر و نیروی معتقد و متعهد تربیت کنیم. به یاد دارم در دانشگاه امام صادق(ع) که آیت‌الله مهدوی‌کنی رحمه الله علیه ریاست آن را برعهده داشتند، در آغاز در رشته های اقتصاد و علوم سیاسی حتی از برخی اساتید نزدیک به جبهه ملی استفاده می‌شد، چون اساتید انقلابی و در خط امام برای این کار وجود نداشت؛ البته چون توسط علماء و روحانیون مبانی اسلامی و فقهی تدریس می شد تفکرات اساتید غربگرا کمتر اثرگذار بود و چنین دانش آموختگانی بعدها خود مدرس شدند و دانشگاه بی نیاز شد که از چهره‌های لیبرال منش استفاده کند. 

برخی محیط‌ها که معنویت بیشتر و فضای بهتری داشتند؛ نیروهای بهتری تربیت کردند اما در جاهایی هم این امر میسّر نشد یعنی تحول اساسی به وجود نیامد. شورای عالی انقلاب فرهنگی گام‌هایی در مسیر تدوین کتاب و متون درسی برداشت ولی برخی منابع هنوز مبتنی بر تفکرات مکتب اومانیسم و اندیشه های غربی است و از این جهت کمبود و مشکل داریم.

سرمایه‌گذاری جریان شبه روشنفکری بر موضوع تربیت نیرو

جریان مقابل هم اقدامات خودشان را تاکنون داشته و بیکار نبوده اند. مثلا در ادبیات و حوزه نشر و نیز برپایی دوره های آموزشی و کادرسازی همواره فعال بوده اند. براساس اهداف وجهت‌گیری‌های مورد نظرشان مکتوبات جوانان نوقلم را می‌پذیرند و با وجود اینکه برخی از این آثار قابلیت چاپ ندارند به آن‌ها حق‌الزحمه می‌دهند تا مشوق آنان در این مسیر باشند.

در کشور فضای آزاد برای فعالیت های فرهنگی وجود دارد اما توقع این است که از بیت المال مسلمین برای کالاهای هنری و آثاری که مغایر اصول و ارزشهای دینی است هزینه نشود. برخی از آنها که سفارش بیرونی است نیازی هم ندارند ولی همیشه خود را طلبکار جلوه می‌دهند! البته حمایت، منحصر به کمک مالی نیست، رونمایی از یک اثر با حضور مدیران، بازدید از مراحل فیلمبرداری و پشت صحنه یک فیلم، راه دادن به بخش مسابقه جشنواره ها و اعطاء جوایز و اکران در بهترین زمان و بیشترین مکان‌ها همه از مصادیق حمایت هستند.

بسیاری از وعده های دولت یازدهم در حوزه فرهنگ در حدشعار باقی ماند

فردا: در مورد دوره‌ها که صحبت می‌کردید، به این موضوع اشاره کردید که در این دوره روش مدیریت فرهنگی همانند دوران اصلاحات است؛ اما به نظر می‌رسد تفاوت این دوره با آن زمان این است که در دوره اصلاحات وزیر یا سایر مدیرانی که کار را در دست داشتند می‌دانستند که می‌خواهند چه کار کنند ولی الان انگار که می‌خواهند ادای آن دوره را دربیاورند اما چون با فرهنگ جامعه آشنا نیستند و مقتضیات را نمی‌دانند ادای آن را در می‌آورند. نظر شما در این زمینه چیست؟

یکی از ادعاها این بود که به نظرات و پیشنهادات ارباب هنر و رسانه و توان مدیریتی آنان بها داده می‌شود، اما در عمل این اتفاق نیفتاد. مثلا ما در مدیریت سینما به سراغ مدیران سینماگر رفتیم اما در این دوره این‌گونه نبود؛ یا می‌گفتند باید نگاه امنیتی را از هنر برداریم ولی الان وزیری را در راس کار قرار داده اند که خودش سال‌ها کار امنیتی کرده است که نشان می‌دهد این حرف‌ها در حد شعار است وگرنه در گذشته کسانی که مسئولیت داشتند، هم خودشان آشنایی و تجربه خوبی نسبت به این حوزه داشتند و هم از افراد کارشناس در حوزه‌های مختلف استفاده می‌کردند. 

در دوران اصلاحات هم با وجود آن که هم رئیس جمهور و هم وزیر وقت در زمینه فرهنگ کار کرده بودند ولی باز تاثیرگذاری سیاسیون و لابی‌ها اتفاقاتی را رقم زد که فراتر از حوزه فرهنگ بود. مثلا در ماجرای استیضاح آقای مهاجرانی یکی از کسانی بودم که در آن فضای سنگین صحبت کردم.

بعضی از سیاسیون حسابگربه من گفتند شرکت در استیضاح همان و دور دیگر نماینده نشدن همان! و این اقدام را نوعی انتحار سیاسی قلمداد می‌کردند، یعنی انگار فردی که به مجلس می‌آید، باید حتما دور بعد هم انتخاب شود! گویی وظیفه دینی و ملی اصلا محلی از اعراب ندارد و افراد سیاسی تنها با ملاحظه منافع فردی باید موضع گیری کنند! متاسفانه وجود این روحیه در برخی از نمایندگان دوره‌های مختلف مجلس ودیگر مدیران کشورتاکنون برای نظام مشکل آفرین بوده است.

بی‌توجهی دولت به نقشه مهندسی فرهنگی کشور

فردا: چرا با وجود تاکید رهبری در زمینه موسیقی که بنا به گفته شما مدت‌ها درس خارج ایشان به این موضوع اختصاص یافته است، هنوز هم سند بالادستی در زمینه موسیقی وجود ندارد؟

در آن دوره از دفتر مقام معظم رهبری پیگیری کردیم که این مطالب را به صورت تدوین شده در اختیار ما قرار دهند تا در تنظیم سند موسیقی و ضوابط اجرایی مورد استفاده قرار دهیم، بهر حال این مجموعه ارزشمند آماده بهره برداری نشد. درخصوص سینما و تئاتر اسنادی را آماده کردیم اما متاسفانه دبیرخانه شورای انقلاب فرهنگی آن‌ها را در دستور کار قرار نداد. یکی از دلایل و توجیهاتش این بود که موضوعات متعدد از جمله نقشه مهندسی فرهنگی در دستور کار است و فعلا نوبت به این موصوعات نمی‌رسد. ما بر این اعتقاد بودیم که باید اسناد بالادستی آماده شود تا در چارچوب آن حرکت کنیم.

به طور کلی دربعضی حوزه‌های مربوط به وزارت ارشاد با کمبود قوانین روبرو هستیم و یا قوانین موجود نیازمند اصلاح هستند؛ مثلا در حوزه مطبوعات قانون داریم که مصوبه مجلس پنجم است و به اصلاح نیاز دارد.

البته در حوزه‌هایی هم که اسناد بالادستی وجود دارد ‌توجه لازم صورت نمی‌گیرد، نمونه‌اش نقشه مهندسی فرهنگی کشور است که در اواخر سال 91 تصویب و در اوائل سال 92 ابلاغ شد و باید در دولت یازدهم جلسات تشکیل و راهکارها اجرایی می‌شد؛ اما با گذشت بیش از سه سال رئیس‌جمهور که ریاست شورای راهبری نقشه مهندسی را برعهده دارد، حتی یک جلسه تشکیل نداده است و آن را به بایگانی سپرده است! در حالی که در نقشه مهندسی فرهنگی ۱۳ راهبرد کلان و دهها راهبرد و اقدام ملی در حوزه‌هایی چون سبک زندگی، رسانه‌، فضای مجازی، هنر ،تحکیم خانواده وجمعیت ذکرشده که تحقق آن می تواند راهگشا و منشا آثار مثبت باشد ولی در این دولت به طور کامل کنار گذاشته شده است.

دکتر سید محمد حسینی وزیر اسبق فرهنگ و ارشاد اسلامی

 

شورای عالی انقلاب فرهنگی اهرم نظارتی کارآمد ندارد

فردا: البته این مشکلات همیشه وجود داشته، مثلا ما سندی درباره عفاف و حجاب داریم که در شورای عالی انقلاب فرهنگی ابلاغ هم شده است و فکر می‌کنم خود شما هم با آن چالش داشتید که بسیاری به نیروی انتظامی ایراد می‌گرفتند و سایر دستگاه‌ها از جمله ارشاد هم نمی‌توانستند کار چندانی در این زمینه انجام بدهند. چون نه بودجه کافی داریم، نه نیروی سازمانی پیشرفته و...؛ شما این موضوع را چطور تحلیل می‌کنید؟

در موضوع عفاف و حجاب ابتدا وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی مسئول و محور اقدام و هماهنگی بود اما اواخر دولت نهم متولی اصلی اجرای این مصوبه را وزارت کشور قرار دادند، ما هم در شورای فرهنگ عمومی مساله را دنبال می‌کردیم و نسبت به قضیه بی‌تفاوت نبودیم. برای نمونه کارگروه مدو لباس از قبل در ارشاد بود ولی نتیجه خاصی بر آن مترتب نبود، لذا بنیادی به اسم «مد و لباس» تاسیس کردیم که طراحان، تولیدکنندگان و توزیع کنندگان هماهنگ و فعال شوند و خوشبختانه گامهای مثبتی برداشته شد و چندین نمایشگاه و جشنواره برپاشد.

یکی از اساسی‌ترین مشکلات و چالش های شورای عالی انقلاب فرهنگی این است که اهرم نظارتی کارآمد و مقتدری ندارد. هر چند که مصوبات شورای انقلاب فرهنگی در حکم قانون و الزام‌آور است ولی اگر مسئول یا سازمانی به وظایف خود در این زمینه عمل نکند شورا برخوردجدی نمی کند. به نظرم باید در این زمینه بازنگری صورت گیرد و با تکیه به تجربیات گذشته طرحی نو در انداخت.

در هیچ دوره‌ای فشارها بر صداوسیما به اندازه امروز نبوده است

فردا: مدتی شایعه شده بود که شما قرار است به عنوان رئیس جدید سازمان صداوسیما انتخاب شوید. نظر خودتان در ارتباط با این موضوع چیست؟

طرح چنین گمانه زنی‌هایی توسط رسانه ها معمول است ولی مصلحت این بود که از دولت سابق کسی برای این مسئولیت انتخاب نشود، تا بهانه‌ به دست دولت یازدهم ندهد. چون دولتی‌ها ضعف‌ها و کم‌کاری‌های خود را به گردن رسانه ملی می انداختند که خدمات دولت را به خوبی منعکس نمی‌کند و اشکالات را برجسته می‌نماید و چه بسا با مظلوم نمایی افکار عمومی را تحت تاثیر قرار می‌دادند که با تدبیر رهبری خلع سلاح شدند و اینک همگان به خالی بودن کارنامه آنها و دستاورد تقریبا هیچ آنها پی‌برده‌اند.

اگر امثال بنده در چنین جایگاهی قرار می‌گرفتیم مستمسکی فراهم می‌شد که بگویند صداوسیما اقدامات دولت را منعکس نمی‌کند ولی مدیرانی در این مسئولیت قرار گرفتند که سابقه مقابله و رویارویی با این طیف را نداشتند اما درکنارده‌ها برنامه دولتمردان بخاطر اشاره به برخی ضعفها و ایرادات واضح در عملکرد دولت، فشار بر صداوسیما تشدید می‌شود. فشارهایی که حتی در دوره اصلاحات هم تا این حد به صداوسیما وارد نمی شد.

بنده آن زمان در صداوسیما مسئولیت داشتم؛ یادم هست که مجلس ششم و دولت شمشیر خود را بر روی رسانه ملی از رو بسته بودند اما هرگزاین‌گونه نبود که سازمان برنامه و بودجه به خود اجازه دهد در تخصیص اعتبارات صداوسیما اخلال ایجادکند! علی ای حال به هیچ وجه پذیرفته نیست که تامین منابع مالی یک دستگاه را به خوشایند دولتمردان گره بزنند تا اگر نقدی صورت گرفت و صدای گلایه بحق مردم انعکاس یافت تخصیص کم شود! مسلما این رویه از بدعتهای ناپسند این دوره محسوب و درکارنامه دولت یازدهم ثبت شده است.

اهمیت حفظ نیروهای جبهه فرهنگی انقلاب 

فردا: در مورد بحث تربیت نیرو در صحبت‌های قبلی اشاره کردید که ما در این زمینه ضعف داریم، شما در دوران وزارت خودتان چه کارهایی در این بخش کردید؟

یکی از اقدامات در این زمینه ساماندهی نزدیک به ۱۰۰ مرکز علمی کاربردی تحت نظارت ارشاد بود که موسسه‌ای را پایه گذاری کردیم تا این مراکز به صورت متمرکز اداره شود. در آغاز مسئولیت در ارشاد با توجه به حجم فراوان کارها و ماموریت‌ها نظرم این بود که این مراکز زیر مجموعه وزارت علوم شود، اما بعد که دیدیم وزارت علوم هم تمایلی ندارد، خودمان وارد عمل شدیم. 

دوم اینکه کانون‌های فرهنگی هنری مساجد را که محل مناسبی برای آموزش و نیروسازی بود به صورت جدی مورد حمایت قرار دادیم و بالغ بر۱۰ هزار کانون جدید راه اندازی کردیم. تقویت و تجهیز دفاتر سینمای جوان هم یکی دیگر از اقدامات مفید در زمینه تربیت نیرو بود که جوانان زیادی آموزش دیدند و اینک در حوزه مستندسازی و فیلم کوتاه و... فعال هستند. 

نکته دیگری که باید به آن توجه کرد این است که حفظ نیرو از آموزش نیرو هم مهم‌تر و اساسی‌تر است. چرا که ممکن است نیروهای آماتور را آموزش دهیم و تربیت کنیم و بعد که حرفه ای و توانمند و تاثیرگذار شدند دیگران آن‌ها را جذب کنند.

معاونت قرآنی، سازمان سینمایی و شورای عالی سینما، دستاوردهای دولت دهم

فردا: مهمترین دستاوردهای کاریتان را در دوران حضورتان در وزارت ارشاد چه می‌دانید؟ 

در عرصه سینما، سازمان سینمایی را تشکیل دادیم و بعد از آن هم برای بها دادن به سینما، شورای عالی سینما را به تصویب دولت رساندیم که مصوباتش، مصوبات دولت محسوب می‌شود اما متاسفانه در این دوره آقای روحانی یک جلسه هم تشکیل نداد و عملا آن را منحل ساخت. در حالی که وجود این شورا برای سینما بسیار ارزشمند بود؛ چرا که سینماگران می‌توانستند مطالبات و خواسته‌های خود را به طور مستقیم با رئیس‌جمهور مطرح کنند و حمایت قاطع دولت را داشته باشند. برگزاری جشنواره‌هایی مثل خلیج فارس، تبدیل دبیرخانه جشنواره امام رضا(ع) که زیرمجموعه ارشاد خراسان رضوی بود به بنیاد بین المللی و فرهنگی هنری رضوی، راه‌اندازی موسسه هنرمندان پیشکوت، بنیاد مد و لباس، بنیاد ادبیات داستانی و موسسات دیگری که در آن دوره شکل گرفت و به آن‌ها بها داده شد بخشی از دستاوردهای دولت دهم درحوزه فرهنگ و هنر است.

همچنین در شرایطی که دولت بنایش بر کوچک سازی بود، ما به واسطه اهمیت و جایگاه قرآن، معاونت قرآنی را راه‌اندازی کردیم و بعد هم اعتبارات خوبی برای این کار در نظر گرفتیم . هدف اساسی این بود که هنرمندان با مبانی ومعارف قرآنی بیشتر آشنا شوند وبا بهره گیری از مضامین والای قرآنی آثار ارزشمندی را تولید کنند. مع الاسف درحال حاضر فعالیت‌های این معاونت در حد برگزاری سالیانه یک نمایشگاه قرآن است و بودجه چندانی هم به آن تعلق نمی‌گیرد. 

شیرین‌ترین دوران وزارت حضور در جلسات رهبری بود

فردا: خاطره ناگفته‌ای از دوران حضور در وزارت ارشاد دارید؟

برای گفتن ناگفته‌ها نیاز به بررسی بیشتراست، برخی هنوز طبقه بندی شده به حساب می آیند. اما اگر بخواهم از بهترین اوقات دوره مسئولیت در وزارت ارشاد بگویم باید به جلساتی اشاره کنم که با مقام معظم رهبری داشتیم. ظرافت و دقت نظر رهبری در بحث‌ها و شناخت و اطلاعات دقیق ایشان نسبت به حوزه‌های مختلف فرهنگی و هنری واقعا قابل توجه بود.

موارد متعددی پیش آمد که برای موضوعی مثل تکریم یک شخصیت، متخصصان و پژوهشگران چندین ماه تحقیق و پژوهش می‌کردند و وقتی ماحصل کار را به رهبری ارائه می‌کردیم، ایشان مواردی را خاطر نشان می‌ساختند که برای دست اندرکاران و پژوهشگران تازگی داشت و گاهی مجبور می‌شدیم که کنگره و همایش را با چند ماه تاخیر برگزار کنیم تا روی آن موضوعات کار کنیم. این دقت نظر، احاطه و اشراف و نگاه تخصصی رهبر فرزانه برای ما بسیار ارزشمند و ستودنی بود.

یکی از اقدامات دراین زمینه ساماندهی نزدیک به۱۰۰ مرکز علمی کاربردی تحت نظارت ارشاد بود که موسسه‌ای را پایه گذاری کردیم تا این مراکز به صورت متمرکز اداره شود. در آغاز مسئولیت در ارشاد با توجه به حجم فراوان کارها و ماموریت‌ها نظرم این بود که این مراکز زیرمجموعه وزارت علوم شود، اما بعد که دیدیم وزارت علوم هم تمایلی ندارد، خودمان وارد عمل شدیم. 

دوم اینکه کانون‌های فرهنگی هنری مساجد را که محل مناسبی برای اموزش و نیروسازی بود به صورت جدی مورد حمایت قرار دادیم و بالغ بر۱۰هزار کانون جدید راه اندازی کردیم. تقویت و تجهیز دفاتر سینمای جوان هم یکی دیگر از اقدامات مفید در زمینه تربیت نیرو بود که جوانان زیادی آموزش دیدند و اینک در حوزه مستندسازی و فیلم کوتاه و... فعال هستند. 

نکته دیگری که باید به آن توجه کرد این است که حفظ نیرو از آموزش نیرو هم مهم‌تر و اساسی‌تر است. چرا که ممکن است نیروهای آماتور را آموزش دهیم و تربیت کنیم و بعد که حرفه ای و توانمند و تاثیرگذار شدند دیگران آن‌ها را جذب کنند.

سید محمد حسینی وزیر اسبق فرهنگ و ارشاد اسلامی