یک ایده، یک دست لباس کار و دو کلاه ایمنی! / گفتگو با دانیال فرخ طراح مجموعه پوستر "جنگ، کار تا پیروز
هواللطیف
یک ایده،
یک دست لباس کار
و دو کلاه ایمنی!
گفتگو با دانیال فرخ
طراح مجموعه پوستر "جنگ، کار تا پیروزی"

در یک سال گذشته مجموعه10 پوستر که ایده بکر و جالبی داشتند توانست توجهات زیادی را در سراسر ایران به خود جلب کند. عنوان "جنگ، کار تا پیروزی" عنوان این طرحها بود که شعار ماندگار "جنگ، جنگ تا پیروزی" را یک بار دیگر در یادها زنده کرد که این بار روایتگر ادامه جهاد در عرصه های اقتصادی است. گفتگو با دانیال فرخ، درباره این تجربه ماندگار گرافیکی را که در بعد از ظهر یک روز گرم تابستانی انجام شد، از دست ندهید:
آقای فرخ! پروژه پوسترهای "جنگ، کار تا پیروزی" از کجا شروع شد؟
این کار از سفارش "خانه طراحان انقلاب اسلامی" شروع شد. قرار بود در سطح شهر هزار بیلبورد را به موضوعاتی اختصاص بدهند و در یک مدت زمان مشخص در ماهها و مناسبت های مختلف روی این بیلبوردها فضا سازی شهری انجام شود. موضوع اولین سفارش هم برای شروع، دفاع مقدس بود. اولین صحبتی که داشتیم این بود که اسم سال قبل حمایت از کار و سرمایه ایرانی بوده و سال قبل آن هم جهاد اقتصادی. همین مسئله ای را به عنوان دغدغه مشخص می کرد که قرار شد به موضوع اقتصاد، تولید و حمایت از تولید ایرانی که مسئله روز جامعه ماست و در قالب جهاد اقتصادی به درستی به آن بها داده نمی شود بپردازیم و آن را در کنار جهاد و دفاع مقدس قرار بدهیم.
ایده چنین طرحی از کجا آمد؟
به مانند بقیه کارهای این گروه ابتدا جلسه ایده پردازی تشکیل شد و به این ایده رسیدیم که بیاییم با تلفیق تصاویری که در آرشیو جنگ هشت ساله هست با فضای کار امروزی تصویر سازی کنیم. می خواستیم با قرار دادن این دو در کنار هم نشان بدهیم مثل همان جهادی که آن موقع بوده و جوان ها در آن تلاش می کردند؛ الان هم جوانها دارند کار می کنند و مشغول جنگ در عرصه های دیگر هستند. در جایی مثل عسلویه و در سخت ترین شرایط آب و هوایی هم کار می کنند و این هم یک نوع جهاد است. از ابتدا هم سعی کردیم به سمت فضای صنعتی برویم که یک مقداری درگیرانه تر و فیزیکی تر است.
عکسها را چطور انتخاب کردید؟
به اجرا که رسیدیم اول عکسهای جنگ را انتخاب کردیم و خود پروسه انتخاب عکسهای جنگ طولانی شد. ما به کمک چند نفر از دوستان که مرجع عکسهای جنگ داشتند عکسها را تهیه کردیم. چند تا از کتابها را خریدیم؛ حتی چند تا از این عکسها از روی کتاب اسکن شده است. در نهایت از میان حدود 3 هزار عکس30 تا را انتخاب کردیم. و از بین آن سی تا 12 تا انتخاب قطعی شد و در نهایت 10 طرح تولید کردیم. بلافاصله اتودهای دستی را آغاز کردیم و مشخص شد عکسها از کجا برش بخورد، کجا کاراکترهای کارگرها اضافه بشود و فضای لازم برای عکاسی دستمان آمد.
در اولین نگاه این طرحها کاملا متفاوت از نمونه های شهری دیگر هستند. ریشه آن در کجاست؟
ما از ابتدا می خواستیم کار تمیز در بیاید و خاص باشد. طوریکه اگر یک متخصص و حتی یک مخاطب غیر ایرانی هم آن را ببیند تفاوت آن را متوجه بشود. ملزم شدیم که سوژه ها را ابتدا در فضاهای صنعتی عکاسی کنیم. گفتیم ما باید برویم جایی مثل عسلویه و فضاها را متناسب با عکسی که از جنگ انتخاب کرده بودیم عکاسی کنیم. اما دیدیم که با وضع مالی ما جور در نمی آید و پر هزینه و طولانی می شود. پس مجبور شدیم از جستجوی عکس در اینترنت استفاده کنیم؛ به همین خاطر خیلی از عکسهای پالایشگاه و کارخانه که به عنوان پس زمینه طرحها استفاده شده مربوطه به ایران نیست. هرچند ما سعی کرده ایم از لحاظ بصری و رنگها آن را ایرانیزه کنیم اما باز خودم این را از ضعفهای کار می دانم.
بقیه عکسها چطور تهیه شدند؟ جستجوی اینترنتی بود؟
بعد از این رفتیم به سراغ عکاسی که خیلی ما را اذیت کرد. چون تجربه اول بود که قرار بود بر اساس یک عکس دوباره عکس دیگری می گرفتیم که خیلی ان را حساس می کرد. برای اینکه عکسها با هم تطبیق کند، عواملی مثل حس آدم ها، نور پردازی، زاویه دوربین و به خصوص حالت آدمهایی که در محل برش عکس قدیمی و جدید قرار می گرفتند مهم می شد. اینها خیلی کار را سخت می کرد.

چهر های توی عکسها خیلی باور پذیر هستند. انتخاب آنها را چه کسی انجام داد؟
یک سری از افراد توی عکس بچه های دفتر خودمان بودند و بعضی هم واقعا کارگرهایی بودند که از حضور آنها استفاده کردیم. خوب اینها اصلا تجربه عکاسی نداشتند و نهایت عکسی که گرفته بودند عکس پرسنلی بود. ما کارمان می گذاشتیم از ساعت 5 عصر به بعد می گرفتیم که اینها از سرکار بیایند و قیافه خسته شان در عکسها واقعی باشد. با این وضع باید یک عکس می گرفتیم و همان موقع چک می کردیم که تطبیق دارد یا نه و بعد دوباره همان حالت را می گرفتند و عکس را تکرار می کردیم که کار سختی بود. از چهره آرایی و گریم استفاده نکردیم و همه تغییرات را در ویرایش ها و مرحله کامپوزیت اعمال کردیم و بعدا اضافه شد.
عکسها را هم خوتان گرفتید؟
به خاطر حساسیت ها عکاسی را هم خودم در آتلیه انجام می دادم. کل اجرای پروژه هم در ده روز انجام شد و یک کار خیلی پرفشار شبانه روزی بود؛ اما الحمد لله نتیجه خوب شد.
به نظر می رسد امکانات خوبی هم در اختیارتان بوده است؟
برای همه این عکسها ما کلا یک دست لباس کار و دوتا کلاه داشتیم! مجبور شدیم برای واقعی شدن، رنگ لباسها را در طراحی عوض کنیم. یا مثلا ابزارهایی که دست این کارگرها است را نداشتیم و بعدا جداگانه عکاسی شد. حتی بعضی از ابزار هم تصاویر اینترنتی است. گاهی مجبور بودیم دنبال فلزی بگردیم که از زاویه مشخصی نور خورده و از طرف خاصی عکاسی شده باشد. همه اینها دشواری کار را زیاد می کرد ولی به هر حال تجربه های خوبی بود.

یعنی هرکدام از این عکسها ترکیب چند تصویر مختلف است؟
شما اگر کارها را ببینید متوجه نمی شوید که اینها همه اش یک عکس نیست. بیشتر کارها هم عکاسی کامل نیست. مثلا پوستری که ستون کارگران به سمت کارخانه به ستون رزمندگان ختم می شود حدود 4 عکس است. یا مثلا برای عکسی که در آن عقب وانت نشسته اند، اصلا وانتی در کار نیست. ما یک کتابخانه فلزی در آتلیه داشتیم آن را برعکس روی زمین خواباندیم و بچه ها روی آن نشستند و هر نفر را جداگانه عکاسی کردیم و از هرکدام حدود 10 فریم عکس گرفتیم و کنار هم چیدیم و تصویر ماشین و جاده خاکی را هم جداگانه گرفتیم. اینطور است که یک پوستری که در نهایت شما می بیند به غیر از عکس اصلی جنگ از حدود 12 تصویر تشکیل شده است.
چقدر از تجربه های مشابه در این کار استفاده کردید؟
من در ایران تجربه ای مشابه این پروژه ندیده ام اما مشابه آن در کارهای خارجی هست. موفقیت اصل کار هم بیشتر به فضای طراحی ما بر می گردد. به این خاطر که ما هنوز در بحث طراحی در ایران مشکل داریم و تازه در آن فضای پر از مشکل، در مباحث انقلابی همیشه یک قدم هم عقب تر هستیم. در مجموع هم انتقادی نسبت به این کار ندیدم اما خودمان می دانیم برخی ایرادهایی هم دارد به این معنی که می توانست بهتر از این باشد. مثلا تطبیق عکسها می توانست بهتر باشد یا با پایان کار هنوز هم ایده هایی داشتم که فرصت نشد اعمال کنم چون برای این پروژه فرصت زیادی نداشتیم و در همان 10 روز باید کار جمع می شد.
عرضه طرحها در بیلبوردهای شهری چطور بود؟
این کار می تواست در فضای شهری خیلی بهتر جواب بگیرد. به نظر من این کار خیلی هم دیده نشد و توقع ما را برآورده نکرد. چون ابتدا قرار بود روی هزار بیلبورد کار شود اما تبدیل شد به سی تا و در نهایت به حدود صد بیلبورد رسید. به «همشهری» هم این حرفها را زدم اما چاپ نکردند. متاسفانه شهرداری خودش یک درگیری هایی داشت و در این پروژه ناهماهنگ بود. شهرداری علی رغم این کاستی ها خیلی اصرار داشت که آرم خودش حتما با اندازه بزرگ روی این کارها بخورد! آخرهم این کار را کرد و برخلاف قراری که گذاشته بودند اصلا همراهی مناسبی نکردند.
متاسفانه عرضه شهری این مجموعه خیلی ضعیف و بد بود. من خودم اولین باری که این کار را بعد از تحویل پروژه دیدم در مسیر بهشت زهرا بود که کاری را که عرض آن کم بود را تغییر اندازه داده اند و به طرز بدی چاپ و روی پل عابر پیاده کار کرده بودند که دو طرف آن سفید بود! یک بار دیگر هم در اکباتان دیدم که در یک میدان تاریک روی یک بیلبورد کار شده است و اصلا معلوم نیست! یک بار هم بچه ها دیده بودند و عکس گرفتند که روی یک بیلبوردی کار شده است که درخت جلوی آن را گرفته!
یک اتفاق دیگری هم افتاد که موجب شد ضربه بخورد. چون بعد از اینکه کار طراحی شد سایزها تغییر کرد و کاری که برای اندازه سه در چهار عمودی طراحی شده بود یک دفعه روی یک عرشه پل عابر پیاده به اندازه افقی 2 در 8 قرار گرفت و موجب شد درست نمایش داده نشود. بر عکس آن هم اتفاق افتاد که کار افقی را روی یک بیلبورد عمودی کار کردند و به خاطر تفاوت نسبت ها حاشیه بزرگ سفید بالا و پایین آن قرار دادند طوریکه اصل طرح اصلا دیده نمی شد! به همین خاطر می توانست بسیار بهتر از این نتیجه بدهد و ما بسیار ایده آل تر از آن را انتظار داشتیم.
اما گستره انتشار این طرحها در شهرهای دیگر هم بود و محدود به تهران نشد.
آن علت دیگری داشت. به این دلیل بود که ما بعد از اینکه در شهر تهران با آن وصف نمایش داده شد تصمیم گرفتیم که از فضای مجازی استفاده کنیم و همین برد کار را بیشتر کرد. برای این کار ابتدا اجازه انتشار آن در فضای وب را گرفتیم و دوستان فایل با کیفیت خوب آن را در آن فضا قرار دادند و اجازه انتشار و استفاده از آن را هم دادیم. یعنی ما فقط از شبکه های اجتماعی در وب استفاده کردیم و کار را پخش کردیم و گرنه اگر بخواهیم ارگانی را در نظر بگیریم که باعث پخش شدن آن شده باشد پاسخ و نتیجه منفی است. ما برنامه ریزی کرده بودیم که هرشهروند در مسیر روزانه خود حداقل سه تا از این طرحها را در تهران ببیند اما متاسفانه خیلیها حتی یکی از آنها را هم ندیدند. بر خلاف آن در فضای وب خواسته ما برآورده شد و آنهایی که باید کار را می دیدند، آن را دیدند و استفاده کردند.
منتشر شده در ماهنامه حلقه وصل، شماره چهارم، تیرماه 1392