محمد مهدی شیخ صراف + عکس !

هواللطیف

محمد مهدی شیخ صراف + عکس !

این عکس بنده است: محمد مهدی شیخ صراف

به لطف دوستان و همکاران رسانه ای، بعضا مطالبی از من به عنوان یادداشت در برخی سایتها و خبرگزاریها منتشر می شود، اما عکس درست و حسابی از بنده در سرچ گوگل موجود نیست. معمولا دوستان به عکس پروفایل گوگل که اندازه اش بسیار کوچک است بسنده می کنند.  در همین راستا این عکس را قربت الی الله می گذاریم اینجا که مشکل عکس کنار یادداشتها هم حل بشود!


محمد مهدی شیخ صراف 

محمد مهدی شیخ صراف

محمد مهدی شیخ صراف

محمد مهدی شیخ صراف

محمد مهدی شیخ صراف

محمد مهدی شیخ صراف

محمد مهدی شیخ صراف

محمد مهدی شیخ صراف

محمد مهدی شیخ صراف

محمد مهدی شیخ صراف

محمد مهدی شیخ صراف

محمد مهدی شیخ صراف

محمد مهدی شیخ صراف

«سربه مهر» سربلند/ نقدی بر اولین اثر سینمایی هادی مقدم دوست

هواللطیف

نقدی بر اولین اثر سینمایی هادی مقدم دوست

«سربه مهر» سربلند

محمد مهدی شیخ‌صراف – سینما انقلاب

هادی مقدم‎دوست را خیلی‌ها با فیلم‎نامه‌هایش می‌شناسند؛ با سریال ماندگار «وضعیت سفید»، فیلم سینمایی «بی‌پولی» و سابقه همکاری‌اش با حمید نعمت‎الله. اما ساخت فیلم «سربه‎مهر» و حضور آن در سی‌ویکمین جشنواره فیلم فجر نقطه عطفی است برای این مرد متواضع سینما.

«سربه‎مهر» حتی در انتخاب اسم هم جذابیت‌های خودش را دارد؛ جذابیتی که موجب می‌شود حتی بعد از دیدن فیلم هم با شنیدن نام آن به یاد ارتباط زیبای آن با محتوای داستانی فیلم بیفتیم.

لیلا حاتمی که سیمرغ بلورین بازیگری‌اش را با بازی در فیلم «بی‌پولی» حمید نعمت‏ الله گرفته بود، با بازی در این فیلم نشان داده که هنوز می‌تواند حق هر نقشی را به‏ خوبی ادا کند. او این بار در نقش یک دختر دانشجوی وبلاگ‏نویس و به‏ اصطلاح اینترنت‏ باز ظاهر شده که همدمی به ‏جز وبلاگش ندارد و به‏ دور از خانواده، درگیر مشکلات شخصی زیادی در شهر بزرگ تهران است.

جذابیت فیلم از‌‌ همان تیتراژ آغازین رخ می‌نماید؛ گوشه‌ای از وبلاگستان فارسی، پست‌ها، کامنت‏‌ها، تصاویر و عباراتی آشنا که خاطره مشترک اهل وبلاگ است و دیدن آن بر پرده سینما برای هر وبلاگ‏نویسی خوشایند. می‌توان «سر به‏ مهر» را از این نظر جزو اولین‌ها به‏ حساب آورد که پدیده «وبلاگ» و نقش آن در زندگی روزانه بسیاری از جوانان در آن پررنگ است.

وبلاگ «آرام باش» دقیقا جایی است که «صبا»ی خجالتی که اعتماد به‏ نفس کمی دارد، درونی‌ترین حرف‌ها و حساس‏ترین لحظاتش را برای مخاطبین نادیده‌اش بازگو می‌کند و ضمن اینکه بازنمای وضعیت متغیر نقش اصلی داستان است، در تمام فیلم این جایگاه را حفظ می‌کند.

فیلم‏نامه هادی مقدم‏ دوست‌‌ همان قوت همیشگی کارهای او را دارد. کارگردان برای پرداختن به مفهوم نماز و نوع ارتباط قهرمان داستانش با آن بدون اینکه در تمام طول مدت فیلم حتی یک‏بار خود نماز خواندن را در یک سکانس نمایش بدهد، به‏ خوبی توانسته از نماهای کلیشه‌ای رایج بر محور نمادهای مهر و تسبیح و سجاده و شمع فاصله بگیرد و در مقابل، آوای اذان را با وزن مناسبی در فضای فیلم پررنگ کند. از شعار و دیالوگ‏ های مصنوعی یا پرطمطراق و نصیحت‌های عاقل اندر سفیه هم خبری نیست. هرچه هست یک چالش درونی جوانانه است.

صحنه‌های مواجهه «صبا» با خواهر نابینایش (پریا) و بازی پرمفهوم «در جریان بودن» در دیالوگ‌ها و به‏ خصوص سکانس پایانی از نقاط تاثیرگذار این فیلم است که در طراحی صحنه و انتخاب لوکیشن‌ها هرچند راه دشواری نداشته اما موفق و هدفمند عمل کرده.

اولین فیلم سینمایی هادی مقدم‎دوست یک شاهکار نیست اما اثری قابل قبول و سربلند در سینمای امروز ایران است؛ اثری باورپذیر و کاملا اجتماعی و به‏ روز که بیننده‌ را راضی و امیدوار از سالن سینما راهی خانه می‌کند.

به‏ نظر می‌رسد فیلم در لایه‌های زیرین خود اهمیت وجود نمازخانه در اماکن عمومی (فرودگاه، سینما، سالن همایش و…) و لزوم باز بودن مساجد در ساعاتی غیر از اول وقت را گوشزد می‌کند. فیلم «سربه‎مهر» شاید تشکر کوچکی باشد از تلفن گویای ۱۹۲ که با اعلام اوقات شرعی، نماز‌های بسیاری را از قضا شدن نجات داده!

در روزگاری که نماز دغدغه حتی دست چندم خیلی از مدیران فرهنگی و دستگاه‌های هنری جمهوری اسلامی نیست و پلان‌های نماز در آثار سینما و تلویزیون محض احتیاط و اطمینان سازندگان برای دریافت مجوز، راضی کردن مدیران بالادستی و استفاده در صورت نیاز حضور دارند، وقتی یک فیلم خوش‏ ساخت و به‏ روز درباره ارتباط یک جوان با نماز ساخته می‌شود باید به کارگردان آن تبریک گفت؛ به‏ خصوص که این فیلم اولین ساخته سینمایی او هم باشد.

انتشار در هفته نامه شما

گامهای فیلم سازی! / نقدی بر فیلم گامهای شیدایی (غریبه)

هواللطیف

گامهای فیلم سازی

نقدی بر فیلم گامهای شیدایی (غریبه) ساخته حمید بهمنی


محمدمهدی شیخ‌صراف – سینما انقلاب

«گام‌های شیدایی» تا قبل از جشنواره اسمش «غریبه» بود، اما به­‌راحتی همین مزیت را هم که جزو اندک نقاط قوت آن بود از دست داد! بعد از آن اگر بخواهیم مستقیم به سراغ فیلم برویم تیتراژ آغازین را باید بهترین قسمت این اثر سینمایی بدانیم!

البته این را هم باید گفت که نقطه قوت اصلی این اثر، ایدۀ اولیۀ خوشایند و آرمانی آن است که به­‌طرز غریبانه‌ای در فیلم‌نامه ذبح شده­‌است. فیلم‌نامه‌ای که حتی از برقراری ارتباط منطقی بین رخدادها عاجز است، اما بنای طرح عمیق‌ترین مباحث اعتقادی مربوط به شیعیان در مواجه با فرهنگ غربی را دارد. گام­‌های شیدایی آنقدر لبریز از خطاهای گوناگون کارگردانی، طراحی صحنه و… است که گاهی اوقات حتی مخاطب را از تماشای آن پشیمان می‌کند.

در مورد بزرگ‌ترین ایراد فیلم‌نامه، باید گفت، بنا دارد تمام حرف‌ها و کدهای ممکن را در قالب رخدادهایی که برای بازیگر نقش اول فیلم می‌افتد، بازنمایی کند. از گوانتانامو گریز به کربلا می­‌زند، از مقر نظامیان آمریکایی به استودیوی فاکس نیوز و بی‌بی‌سی سرک می‌کشد و از بیابان‌های عراق یاد اسرائیلی‌ها در افغانستان را زنده می‌کند و در کنار همه این‌ها به دنبال  ترسیم نقش مثلث سیا، اسرائیل و القاعده در عراق است. خیابان‌های بیروت را به جای شهرهای امریکا نشان می‌دهد تا مثلا بحث فروپاشی خانواده در ینگه دنیا از یاد مخاطبش نرود! مشکل بزرگتری که علت مواجه­شدن با چنین ملغمه‌ای از خطاهای ساخت است، عدم آشنایی درست و واقعی سازندگان اثر با واقعیت آن چیزی است که قصد دارد آن‌را روایت کند و آن هم مدل ارتش ایالات متحده آمریکاست. «سوتی‌های گل درشت» تنها عنوانی است که می‌توان به این جنس روایت داد، از دیالوگ‌های نچسب و شعاری تا بازی‌های مصنوعی آن.

این مسئله کاملاً قابل قبول است که ما فقر امکانات و مشکل اساسی در تولید داریم. این اثر هم در شهرک سینمایی دفاع مقدس ساخته شده، اما می‌شود با خرج ذکاوت این را هم پشت سر گذاشت. واقعاً چه لزومی دارد ژنرال آمریکایی از بالگردهای مربوط به ۵۰ سال پیش هوانیروز ایران، با همان رنگ استتار که تنها متعلق به این اقلیم است پیاده شود؟!

چرا وقتی محتوای رم دوربین فیلمبرداری برای اولین بار روی لپ‌تاپ پخش می‌شود شاهد تصاویر تدوین شده هستیم؟! از سکانس خبر کشته‌شدن قهرمان فیلم هم می‌شود به عنوان یک صحنه کمیک یاد کرد.

آمریکایی‌هایی که در این فیلم می‌بینیم ما را به یاد تصویری ساده‌انگارانه از ارتش بعث عراق می‌اندازد که در آثار دفاع مقدسی دهه ۷۰ شاهد آن بودیم. یک ژنرال قسی‌القلب که در ساده‌ترین موقعیت، پرهزینه‌ترین تصمیم را می‌گیرد و هنگام مشاهده یک بسته مشکوک توسط گروه گشتی‌اش بلافاصله دستور می‌دهد، نیروهای خودش را تار و مار کنند. این نیروها یک عده نظامی بی‌دست‌وپا هستند که بعضی وقت‌ها با هم دعوا می‌کنند و با زبان سلیس فارسی یکدیگر را «الاغ»  صدا می‌زنند و فقط از آنها «بله قربان» می‌شنویم، درست مثل همان عبارت معروف «نعم سیدی!». درباره آن عنصر سیا هم که بهتر است اصلاً صحبت نکنیم!

شخصیت‌پردازی فیلم هم کم از دیگر عناصر تشکیل‌دهنده آن ندارد. خانواده عرب عراقی که قرار است نقش اصلی در جذب جولیا را داشته باشد، حتی درحد تیپ هم نیستند. مشکل دیگری که به فیلم ضربه اساسی زده­‌است دوبله آن است که موجب شده فضای بعضی سکانس‌ها از بین برود. سیر تحول جولیا، سرباز زن امریکایی که بازیگر لبنانی بدترین انتخاب ممکن برای ایفای این نقش بوده هم باورپذیری پایینی دارد. نمونه دیگری از این مشت، دیالوگ‌های کلیشه‌ای شریفی‌نیا و لوریت است که از حفظ، عین متن‌های رسمی در کتاب‌ها، برای هم حدیث می‌خوانند!

در پایان تنها می‌توان گفت، بهمنی و سازندگان این فیلم با وجود آنچه در اختیار داشتند، تمام امیدی که در خلق یک اثر با تراز بین‌المللی به آن‌ها بود، نه حتی در خلق یک اثر نرمال که در اولین گامهای فیلم سازی متوقف مانده اند.

تابستان طولانی و خسته کننده!/ نقدی بر فیلم "تابستان طولانی"

هواللطیف

نقدی بر فیلم "تابستان طولانی"

تابستان طولانی و خسته کننده

محمد مهدی شیخ صراف

ایده‌های اولیۀ ارزشمند، دست اول، دارای ما‌به‌ازای واقعی و حتی داشتن اولویت موضوعی برای جامعه، الزاماً نشانۀ موفقیت یک فیلم نیست. ایدۀ اولیه اگر با پیکره‌بندیِ داستانیِ مناسب همراه نشود، ناموفق است. این‌گونه آثار حتی اگر برای فرم و ساخت آن‌ها، وسواس و دقت و زحمت فراوان هم صرف شود، در بهترین حالت ممکن، تکه‌های جذاب و امیدوار‌کننده دارد که بدون قرارگرفتن در قامت یک اثر کامل، به موفقیت دست پیدا نمی‌کند: «تابستان طولانی» چنین فیلمی است.

موضوع «تابستان طولانی» که دستمایۀ ساخت این تله‌فیلم قرار گرفته، جذاب و ارزشمند است. بازگشت به سال ۱۳۶۲ و فضایی با ارزش داستانی عالی، ارزش اولیۀ خوبی برای این اثر ایجاد کرده است. نبودن هیچ مردی در یک روستا، به هر دلیلی، به‌خودی‌خود آن‌قدر ظرفیت قصه‌پردازی دارد که بتواند با فرازوفرودهایی، مخاطب را تا پایان همراه خود کند. «تابستان طولانی» هرچند اثری بی‌ادعاست، اما یک خلأ جدی دارد که گاهی قدر آن را به کمتر از تله‌فیلم هم کاهش می‌دهد: ضعف داستان که آن را به اثری خسته‌کننده تبدیل کرده‌ است.

به‌نظر می‌رسد که این فیلم، مجموعه‌پیرنگ خوشایندی است که محور اصلی خاصی آن‌ها را به‌هم وصل نمی‌کند؛ به‌جز یک نوجوان روستایی به نام «حسن» که این رخدادها در اطراف او جریان دارد و در حال گذراندن یک تابستان خوش است. بازی او البته روان و تأثیرگذار است، هرچند در تمام مدت فیلم، فقط یک لباس به رنگ قرمز بر تن دارد! او مدام درگیر دنبال‌کردن و ارتباط با حیوانات مختلفی همچون عقاب، سگ، اسب، ماهی و پلنگ است.

مسئلۀ بزرگ‌شدن حسن یا «بلوغ ناشی از اوضاع خاص»، به‌سبب نبود پدر، در حد مسئله‌ای حل‌نشده در فیلم باقی می‌ماند. در این زمینه، هیچ تغییری در حسن نمی‌بینیم و شخصیت او در پایان فیلم، با همان شیطنت‌های اولیه باقی می‌ماند. او در مهم‌ترین آزمون خود، موقع آوردن کمک برای مادرش، ناموفق می‌ماند. فقط نریشن‌های گاه‌وبی‌گاه از زبان حسن در دورۀ بزرگ‌سالی، در این جهت قرار گرفته است که البته همین هم نشان ضعف فیلم‌نامه است.

گرچه فیلم از لحاظ داستانی ضعیف است، قدرت فنی خوبی دارد. با وجود مشکلات معمول که در لوکیشن‌هایی این‌چنین وجود دارد، تصویربرداری فیلم و جذابیت‌های بصری آن در ترسیم فضای دوست‌داشتنی روستا و نماهای زنده، موفق بوده است. موسیقی فیلم، فضایی با نشاط نوجوانانه را کاملاً القا می‌کند. مهم‌ترین ویژگی و مزیت فیلم، رفتن به سراغ فضا و موقعیتی است که جای پرداخت جدی به آن، در سینمای ایران همچنان خالی است: فضایی روستایی که کیلومترها از خط مقدم دور است؛ اما اهالی آن به‌طور کامل با آن درگیر هستند. این نگاه، درست‌ترین نگاه ممکن به دفاع مقدس و مردم کشوری است که خط مقدمشان برای برپاداشتن پرچم کشور، در محل زندگی‌ آنان شکل گرفته است و همیشه هم مظلوم‌ترین‌ها بوده‌اند.

 

«رسوایی» و مفهومی به نام «آبرو»

هواللطیف

«رسوایی» و مفهومی به نام «آبرو»

 

محمد مهدی شیخ‌صراف- دغدغۀ اصلی در به ‌تصویرکشیدن «فقر و غنا»، «دارا و ندار»، «وطن‌پرست و وطن‌فروش»، «عزت و ذلت» و دوقطبی‌های نظیر آن، به نوعی مانیفست سینمای مسعود ده‌نمکی را تشکیل می‌دهد. مانیفستی که به گفتۀ خود او، برگرفته از سخنان حضرت امام‌خمینی(ره) در توصیف هنر متعهد است. ده‌نمکی، این‌بار با گذر از سینمای دفاع ‌مقدس (اخراجی‌ها۱و۲) و سینمای سیاسی (اخراجی‌ها۳) در اولین اثر سینمای ‌اجتماعی خود، با به‌میان‌کشیدن مفهوم «آبرو» بر نقطۀ بسیار حساسی در جامعه، دست گذاشته است: مفهومی کلیدی که به‌عقیدۀ بسیاری از جامعه‌شناسان، تفاوت اساسی امروز امت مسلمانان با جوامع غربی است.

رسوایی دهنمکی

قصۀ فیلم «رسوایی» قصۀ مواجهۀ آبرومند و بی‌آبروست و آنچه دراین‌میان گره اصلی داستان است، از‌دست‌رفتن آبروست: آبروی مؤمنی که حرمتش از خانۀ خدا بالاتر است. مواجهۀ پیرمردی روحانی، حاج‌یوسف با هنرنمایی اکبر عبدی، و دختری جوان، افسانه با بازی الناز شاکردوست، که در یک محله زندگی می‌کنند، چالش اصلی داستان است. با پیش رفتن رابطۀ این دو، بی‌قیدی و سوء‌استفادۀ دختر جوان از آن و تلاش حاج‌یوسف برای حل مشکل افسانه به باخبر‌شدن دیگران از این رابطه منجر می‌شود. این اتفاق نه‌تنها محبوبیت روحانی را خدشه‌دار می‌کند که آبروی او را در خطر جدی قرار می‌دهد، تا‌آنجاکه دیگر کسی پشت سر او نماز نمی‌خواند. باوجوداین، حاج‌یوسف با این دیدگاه که «این دختر هم اشتباهاتی دارد؛ اما فاسق نیست» باز هم به فکر اندک‌آبروی افسانه و خانوادۀ اوست. مفهوم کلیدی فیلم در این کشاکش با تعبیر آیۀ «و من یتق الله یجعل له مخرجا» نشان داده می‌شود که انسان متقی به‌ بن‌بست نخواهد رسید.

در فیلم، به اجتماع و واکنش‌های مردم دربرابر ابزارهای رسانه‌ای، مانند دوربین موبایل و سی‌دی فیلم و بلوتوث توجه شده است. همچنین تأثیرگذاری افراد موثق، با محوریت‌دادن درست به بازار و کسبه، مسجد و اهل محل، به‌سادگی تصویر شده است. همین‌ نکات، باعث شده که این فیلم اجتماعی، نزدیک‌به‌واقع باشد. «آبرو» مفهومی است که مستقیماً در اجتماع تعریف می‌شود و بدون توجه به آن، بی‌معناست و البته، از مخاطرات جدی زندگی امروز در کلان‌شهرهاست.

علاوه‌براین، پرداختن به فقر و ابعاد آن، بدون سیاه‌نمایی و تلقین ناامیدی به مخاطب، در فضای امروز سینمای ایران، غنیمت بزرگی است که مسعود ده‌نمکی به آن دست پیدا کرده است. در این میان، نکتۀ مهم آن است که ده‌نمکی همۀ این مفاهیم را با مددگرفتن از تصاویر جذاب و ریتم مناسب و بدون درافتادن به ورطۀ شعار و فضاهای اضافه و کسل‌کننده، دقیقاً در دل رخدادهای داستانی و حتی موقعیت‌های طنزگونه بیان می‌کند و در بازگو‌کردن آن‌ها موفق است. بیننده با این آگاهی که «آبرو ‌دست خداست»، در نقطه‌ای ورای «اهمیت آبرو»، فیلم را به‌پایان می‌برد و راضی از سالن سینما خارج می‌شود.

 

گناهکاران، بدون سکانس پایانی / نقدی بر ساخته فرامرز قریبیان

هواللطیف

نقدی بر تازه ترین ساخته فرامرز قریبیان

گناهکاران، بدون سکانس پایانی

محمد مهدی شخ صراف 

گناهکاران یک فیلم صرفاً پلیسی‌جنایی است، بدون اینکه بخواهد به جامعه و مشکلات اجتماعی توجهی داشته باشد و آن‌ها را واکاوی کند. این مهم‌ترین نکته‌ای است که هم در ساخت فیلم مشهود است و هم در کلام سازندگان به آن اذعان شده است. داستان این فیلم سینمایی می‎‌تواند در هر جامعه، شهر یا کشوری اتفاق بیفتد و تلاش سازندگان برای فاصله گرفتن از آفت‌هایی چون تضعیف دستگاه انتظامی یا القای تصویری سیاه از جامعه در فیلم به‌خوبی به ثمر نشسته است. این نکته را حتی از تیتراژ دوزبانة فیلم (فارسی و انگلیسی) می‌توان دریافت و دانست که قریبیان پدر و پسر، که نویسنده و کارگردان اثر هستند، نگاهی جدی برای یافتن مخاطبی گسترده‌تر از مرزهای ایران برای این اثر دارند.

داستان از خودرو پلاک‌سیاسی در بازگشت از مهمانی سفارت و یک قتل آغاز می‌شود. سکانس بعدی پلیس افسرده‌ای را نشان می‌دهد که نمی‌داند میان آن‌همه آدم الکی‌خوش چه کار می‌کند و حتی برد و باخت تیم محبوبش هم برایش مهم نیست، اما ناگهان درگیر پرونده این قتل می‌شود. نریشن‌های این افسر پلیس جوان (سرگرد روانگر با بازی رامبد جوان) در نزدیک شدن نگاه تماشاگر به نگاه او در پی گرفتن داستان، بسیار خوب و به جا در فیلم قرار گرفته است، اما این روند تنها تا نیمه فیلم وجود دارد و از جایی به بعد، دیگر خبری از جملات کوتاهی که روی تصاویر از زبان او می‌شنویم نیست. گویی کارگردان فیلم، که بازیگر اصلی آن هم هست، آن‌قدر درگیر گره‌گشایی از معمای پرونده قتل شده که این مسئله را به فراموشی سپرده است.

Gonahkaran3

حضور دو شخصیت متناقض مسن و جوان در قالب دو پلیس همکار به‌مدد دیالوگ‌های رفت‌وبرگشتی، جذابیت چندانی به فیلم داده است که آن هم در میانه داستان بسیار کم‌رنگ می‌شود و البته جای خودش را به بگومگوهای افسر کارکشته جنایی (سرگرد تدین با بازی فرامرز قریبیان) با کاراکترهای دیگر فیلم می‌دهد. سرشاخ‌شدن مدام تدین با همکارانش در بازرسی هم از جمله آن‌هاست. انصافاً متلک‌ها و تک‌جمله‌های سرگرد تدین با آن شخصیت زودجوش، آن‌قدر جذاب هست که مخاطب دلش بخواهد آن‌ها را به خاطر بسپارد یا حداقل یک بار دیگر آن‌ها را بشنود، و این یکی از نقاط قوت فیلم «گناهکاران» است.

نشان‌دادن نام فایلی که قاتل در کامپیوتر شخصی‌اش پرونده مقتولان را نگه‌داری می‌کند، نشان می‌دهد انتخاب عنوان «گناهکاران» مابازایِ متنی در فیلم دارد. با وجود این، گاهی کدهایی در فیلم وجود دارد که در هیچ‌جا رمزگشایی نمی‌شوند و در ادامة داستان هم بازگشتی به آن‌ها صورت نمی‌گیرد. این ضعف حتی در تیتراژ فیلم هم وجود دارد که گویی از میز کار ابزار یک جاعل اسناد در حین کار آغاز می‌شود، اما هیچ اثری از جعل در داستان فیلم نیست، یا به‌طور نمونه اینکه سرهنگ فرازمند مجسمه‌های ماکت سربازان صلیبی در خانه دارد و به شخصیت صلاح‌الدین ایوبی علاقه‌مند است. می‌توان شخص همراه مقتول در خودرو پلاک‌سیاسی را هم به این‌ها افزود.

تنظیم و ساخت موسیقی فیلم در سرتاسر فیلم بجا و متناسب و در ایجاد تعلیق، اضطراب و آرامش کاملاً با ضرباهنگ آن هماهنگ است که در هیچ مقطعی کند نمی‌شود. اما در میانة فیلم، درست در قسمتی که دو پلیس از میان مظنونین به گمانه‌زنی در مورد قاتل و نحوة قتل مشغولند، نمایش‌دادن امکان‌های متعدد و مختلفی که در ذهن و از کلام آن‌ها می‌گذرد به ساختار جدی فیلم ضربه زده و حتی آن را خنده‌دار کرده است.

گره‌گشایی داستان در سکانس پایانی و رونشدن دست فیلم برای مخاطب از دیگر وجوه مثبت است، اما با وجود این گره‌گشایی سریع و نمایش تیتراژ پایانی، انگیزه‌های قاتل برای این قتل‌ها مشخص نیست و معلوم نیست دست‌آخر باید این اتفاق را پای مجازات گناه گذاشت یا انتقام یا تسویه‌حساب یا عشق ناکام یا حتی جنون ناشی از افسردگی قاتل؟!

تیپ، پوشش و وضعیت ظاهری کاراکترهای شیک پلیس، که همیشه با کت‌وشلوار، پالتو، دستکش چرمی، ساعت مچی گران‌قیمت و ماشین‌های مدل‌بالا دیده می‌شوند، هر چند به‌طور کامل با واقعیت موجود در امروز ایران متفاوت است، اما کاملاً در چارچوب بناشده فیلم برای این افراد به‌معنای پلیس، و نه نیروی انتظامی، پذیرفتنی است.

همة این‌ها، در کنار سبک تدوین موازی و بازی خوب رامبد جوان و فرامرز قریبیان، برگ برنده‌ای است که در فضای فقیر ژانر پلیسی در سینمای ایران «گناهکاران» را به اثری قابل توجه تبدیل کرده است؛ هر چند پایان‌بندی فیلم به‌خاطر اعمال ممیزی تغییر کرده و موجب شده برخلاف فینال مدنظر سازندگان، سکانس پایانی حذف شود تا در اتفاقی بی‌سابقه در سینمای ایران، شخصیت منفی فیلم به‌عنوان طرف پیروز ماجرا نشان داده شود و قاتل به مجازات اعمالش نرسد.