خلق نمایش جدید در بستر تعزیه

هواللطیف

خلق نمایش جدید در بستر تعزیه

محمد مهدی شیخ صراف- ددر روزهای منتهی به ماه محرم امسال، نمایشی در سالن قشقایی تئاتر شهر به روی صحنه رفت که ویژگی های خاص آیینی و سنتی داشت. نمایش «تعبیر یک رویا» که با استقبال کم نظیر تماشاگران نیز مواجه شد هفته گذشته به کار خود پایان داد. این نمایش که یکی از منتقدین از آن با عنوان«تعزیهای از پشت صحنه شبیهخوانان» یاد کرده بود، یک نمایش تمام ایرانی محسوب می شود که بیشترین دغدغه آن روایت داستان است.

داستانی که در زمان قاجار اتفاق می افتد و به صورت مستقیم به موضوع تعزیه خوانی نمی پردازد. بلکه ما شاهد داستان زندگی تعزیهخوانانی هستیم که تعزیه و نقش هایی که شبیه خوان آن هستند در زندگی واقعی نیز با آنها همراه است، گویی که آنان مابه ازای امروزی نقش ها هستند.

خلق نمایشی که در بستر تعزیه شکل می گیرد شاید تجربه ای بدیع است که باید بیشتر مورد توجه قرار گیرد. در همین رابطه یادداشت شفاهی خیرالله تقیانیپور کارگردان و نویسنده این تئاتر را که از دل یک گفتگوی طولانی استخراج شده است را می خوانیم:

رفتن به سمت نمایشهای ایرانی با رگههای آیینی، به دوران طفولیت من برمیگردد، وقتی که پدرم تعزیه خوان بود. البته آنها به زبان آذری اجرا میشد. وقتی به رشته تئاتر آمدم و از بدو تاسیس گروه تئاتر «نقاب»، دغدغه من و کسانی که به عنوان همگروه در خدمتشان بودم، نمایش ایرانی بود. یعنی تجاربی که داشتیم از تعزیه گرفته تا تخته حوضی و بعضا نمایش های زورخانه ای و... فکر کردیم تا هر آیین و سنتی که می شود به تئاتر تبدیل شود را در کارهایمان لحاظ کنیم.

معمولا این دغدغه من است که آیین ها و حتی ورزش های ایرانی را استفاده کنیم و چون دیدیم که در «تعبیر یک رویا» ما منش و مرام زورخانه ای را داریم و حتی شخصیتهای اصلی داستان کشتیهایی را با هم دارند، چه بهتر دانستیم که این نوع آوا یعنی ترکیب موسیقی پهلوانی و تعزیه را هم به داستان اضافه کنیم. چون موسیقی تعزیه موسیقی کاربردی و در خدمت کار است، وقتی که ما میخواهیم تعویض صحنه داشته باشیم از این موسیقی استفاده میکنیم. برای برخی تماشاچی مثل شما، که تعزیهبین هستید این یک امر عادی است، وقتی صحنه عوض می شود و مثلا از خیمه های امام حسین (ع) می رسیم به دربار یزید، این موسیقی است که تعویض صحنه ها را به ما معرفی می کند. من هم سعی کردم از موسیقی تعزیه به صورت کاربردی استفاده کنم کما اینکه موسیقی پهلوانی هم به نحوی در این امر به ما کمک کند.

متن اصلی خیلی زیاده گویی داشت و من آنها را کم کردم و به چیزی که این روزها به روی صحنه رفته، رسید. معمولا موقع نوشتن بیشتر مینویسم که موقع کارگردانی دستم بازتر باشد که آن را کم کنم. کم نمینویسم که جایی ببینم خلا دارم و مجبور شوم دوباره قسمتی را بنویسم، این کار وقت می گیرد. سعی دارم برای اینکه وقت کمتری از من گرفته شود، بیشتر بنویسم که در کارگردانی لحاظ کنم. دوستانی که چند تجربه در خدمتشان بودم می دانند که بیشتر در حین تمرین من متن هایم را کم میکنم. در تمرین میگویم باید هر ایدهای هست تمام شود و در اجرا نمیگذارم کاری هماهنگ نشده، انجام شود.

خوشبختانه یا متاسفانه، تعزیه پس از سالها به ثبت جهانی رسیده است. اما این مجلس شبیه خوانی چطور برگزار میشود؟ آیا ما توانستیم تکنیک هایش را به دنیا معرفی کنیم؟ صرف اینکه یک رنگ سبز و قرمز داریم و قصه خیر و شر است توانستیم تکنیکهای آن را معرفی کنیم که روی سکویی اجرا میشود؟ خارج از سکو است که این اتفاق ها میافتد، این فاصله گذاری ها وجود دارد، کاربرد موسیقی در تعزیه چیست؟ اینها سئوالهایی است که باید جواب درست و کامل برای آن تولید شود.

مثالی بزنم. در این نمایش یک تشت، نماد خانه عزیزخان میشود همانطور که در تعزیه یک کاسه آب نماد آب فرات. وقتی روی سکو اتفاق میافتد تماشاچی روی سکو را میبیند، بدون توجه به این که بیرون سکو، کسی با موبایل حرف میزند و یا کاری دیگری انجام 
می
دهد. به صورتی که وقتی صحنهای را می گیریم بازیگرها دقیقا کنار سکو ایستادهاند ولی مخاطب آن را جزء صحنه حساب نمیکند و وقتی که قدم به روی سکو میگذارند جزء بازی آنها محسوب میشود، درست مانند تعزیه. معتقدم در نباید در وهله اول به تئاتر به عنوان تریبون نگاه کرد، اول تماشاچی باید سرگرم شود و بعد از آن ما بتوانیم حرف بزنیم و زیبایی نشان دهیم.

یک بدبختی که گریبانگیر تئاتر ما شده نبود شایسته سالاری است. مسئولین اصلا به خود کار توجه نمیکنند، آن شخص چون پیشکسوت است پس هیچکس به اثرش نگاه نمیکند، فقط تایید میکنند. اما داریم جوانهایی که در جشنوارهها امتحانشان را پس دادهاند اما کماکان باید بیایند سر خم کنند تا سالن بگیرند. همین نمایش در جدول اجراهای سال 92 تئاتر شهر نبود. این درحالی است که ما در جشنواره سال گذشته در سه بخش، پنج کاندید داشتیم. مسعود حجازی مهر و رضا پاپی بازیگری مرد، آناهیتا همتی بازیگری زن و من نویسندگی و کارگردانی. جزء تاییدیه شورای حمایت آن زمان هم بودیم که اجرایمان به روی صحنه برود. اما به من گفتند که سالن نداریم، آن آقا کار آورده، تو توقع داری ما به تو سالن بدهیم؟

از آنجایی که ما فعلا جوانیم و این زور را داریم که دوندگی کنیم و اینجا آنجا برویم، پشت در بایستیم که آقای مدیر! نمایش ما بد نیست و این سوابق و این فیلمش، تو را به خدا به ما هم اجرا بدهید... توانستیم اجرا بگیریم. اکنون هم چشم امیدمان این است که با نمایش «طروب طرب» به عنوان نمایش برگزیده آیین سنتی، به جشنواره فجر بیاییم و در خدمت دوستان باشیم.

هالیوود و واشنگتن، دو موجود با یک «دی اِن اِی پلید»

هواللطیف

این یک قاعده همیشگی است. سینمای هالیوود برای پر رنگ کردن نقش قهرمانان «خوب» خود اغلب چندین «آدم بد» و «کتک خور» را به تصویر می کشد.

 سیاهان در جنگلهای آفریقا، سرخپوستان در فیلمهای وسترن و امروزه هم اعراب و مسلمانان را به عنوان «تروریست» و «یک مشت وحشی تشنه خون» نمایش می دهد که مترصد حمله به غربی های «خوب» هستند.هالیوود از زمان پیدایش خود تا امروز که فیلم های خشن بخش زیادی از تولیداتش را تشکیل میدهد، مسلمانان را به صورت افرادی خطرناک و سرشار از نفرت که سعی در غارت انسانیت دارند، معرفی کرده است. هرچند که بسیاری از مردم به تماشای چنین فیلمهایی علاقه مند نیستند.

صرف نظر از اینکه یک آمریکایی در نیویورک زندگی کند یا لس آنجلس در تصاویر ساخته شده ای که مکرر به او نشان می دهند، مسلمانان در همه جنبه های زندگی نقش راهزن دارند! این مفهومی است که با افسانه ارائه شده توسط سینمای هالیوود همخوانی دارد.

در سینمای دهه 50 و 60 میلادی سناریوی فیلمها چنین است: داستان فیلم در یک کشور عربی اتفاق میافتد، سرزمین عجیب و افسانه ای در قلب صحرای خشک و لم یزرع. موسیقی متن این قبیل فیلمها نیز دلهره آور است.

محل فیلمبرداری صحرای خطرناکی است که در وسط آن قصری قرار دارد با چندین درخت خرما. در اطراف قصر هم اتاق های مخصوص شکنجه به چشم میخورد و صاحب پولدار آن در حرمسرای خود به بالشهای مزین تکیه داده است اما چون از هیچ کدام از زنهای دور و برش خوشش نمی آید، اقدام به دزدیدن یک دختر موطلایی غربی می کند که نقش قهرمان داستان را دارد!

اما این قهرمان به او تمکین نمی کند. در فیلمهای هالیوود زنان مسلمان لباس های عربی می پوشند و رقص عربی می کنند. مردان هم شمشیر به دست، سوار بر قالیچه های پرنده از راه می رسند و یا با نی زدن مارها را از سبد بیرون می آورند.

سالها از پی هم می آیند و می روند اما این تصاویر هیچ تغییری نمی کند. کارگردان های امروز هالیوود مسلمانان را به صورت شخصیت های کاریکاتوری ارائه می دهند که همواره نقش آدم های بد یا خنده آور را بازی می کنند که در تمام این فیلمها نقش دلقک هایی را دارند که کارشان فقط خنداندن دیگران است.

سیاست های ایالات متحده آمریکا و سینمای هالیوود همواره ارتباط تنگاتنگی با هم دارند. آنها از نظر وراثتی، دی ان ای یکسانی دارند، دو نقطه ای هستند که نقشه واحدی را ترسیم می کنند. بهترین شاهد این ماجرا تصویری است که از مردم فلسطین در سینمای آمریکایی ارائه می شود و رابطه سیاست و صنعت سرگرمی یعنی رابطه بین واشنگتن و هالیوود را تصریح می کند.

از زمان غصب خاک فلسطین توسط یهودی های صهیونیست در 1948، آنها همواره از حمایت بی پایان ایالات متحده برخوردار بوده اند. هر دولتی در آمریکا بر سرکار می آید، آشکارا از اشغال صهیونیست ها جانبداری می کند، بدون اینکه به میلیون ها پناهجوی فلسطینی هیچ کمکی ارائه کنند.

 از آنجا که سیاست روی افکار عمومی تاثیر می گذارد، هالیوود کشمکش بین طرفین را تحریف می کند و در فیلم هایش فلسطینی ها را به عنوان تروریست هایی که بدون استثنا بد هستند و یهودیان را به عنوان قربانی این تروریست ها معرفی می کند.

 هدف آمریکا از ساخت چنین فیلمهایی که در آن مسلمانان را دیوانگانی وحشی نشان می دهد که به هردلیلی آدم می کشند، قبل از هرچیز تبلیغات صهیونیستی است. این تصویر در سالهای اخیر به طور خاص سمت ایران یعنی بزرگترین حامی فلسطینی ها نیز جهت گیری جدی داشته و «آرگو» آخرین نمونه از آن است.

از آن بدتر این سینما هرگز تصویری مثبت از فلسطینیها به مخاطب انتقال نداده است. دو تولید کننده بزرگ فیلم یعنی مناهم گولان و یورام گلوباس که بنیانگذار انجمنی به نام کانون بوده و صاحب شرکت فیلمسازی گولان و گلوباس هستند در عرض 20 سال اقدام به تولید 40 فیلم نموده اند که در آنها مسلمانان و آرمان فلسطین بیاعتبار شده اند.

 برای تبلیغات سینما از هر شکل دیگری از ارتباطات موثر تر است. گولان و گلوباس قهرمان این تبلیغات هستند. تا به حال هیچ فیلمسازی درد و رنج فلسطینی ها را که ناشی از اشغال صهیونیست ها است، اردوگاه آوارگان یا قربانیان بی گناه فلسطینی را به تصویر نکشیده است. این کار ممنوع است.

گویا از نقطه نظر سیاسی، فیلمسازی و رسانه ای جان یک کودک فلسطینی به اندازه یک کودک یهودی ارزش ندارد. سینمای هالیوود این موضوع را به راحتی نادیده میگیرد و این دقیقا جایی است که هالیوود و واشنگتن بر روی آن اتفاق نظر جدی دارند.


نادرست يا نادرست؟ / نگاهي به نسبت هنر عكاسي با روايت واقعيت‌ها

هواللطیف

نادرست يا نادرست؟ 

نگاهي به نسبت هنر عكاسي با روايت واقعيت‌ها


محمد مهدی شیخ صراف- ظاهراً امروزه عکاسی رونوشتی بی میانجی از واقعیت نیست بلکه رونوشت تکه ای از جهان است، تصویري است که عناصر تعیین کننده دستگاه عکاسی و گزینش‌های عکاس به آن شکل داده است.

 

انتخاب آگاهانه عکاس

اوایل ابداع عکاسی، دوربین را ماشینی عینی می دانستند که اطلاعات را بدون دخل و تصرف آگاهانه  عکاس ثبت می کند و عکس ها گواهان مستقل رخدادها قلمداد می شدند. اما در دنیای امروز و با در نظر گرفتن نقش رسانه‌ها و حجم عظیم عکسهای خبری، آیا واقعاً عکس ها می توانند چنین نقشی داشته باشند؟ به نظر می رسد با اندکی تامل پاسخ این سئوال منفی است. عوامل زیادی در شکل گیري هرعکس نقش دارند که لاجرم بر آنچه در نهایت از حقیقت انتخاب می شود و در کادر دوربین جا می گیرد تاثیر دارد. ظاهراً امروزه عکاسی رونوشتی بی میانجی از واقعیت نیست بلکه رونوشت تکه ای از جهان است، تصویري است که عناصر تعیین کننده دستگاه عکاسی و گزینش های عکاس به آن شکل داده است.


آرشیوهای عکس تاريخ را روایت می کنند

بانک های عظیم عکس از قبیل شرکت «کوربیس» متعلق به بیل گیتس و شرکت «گتی ایمیجز» بایگانی های عکس را یکجا می خرند و برای افزایش موجودی خود عکس سفارش می دهند؛ روشن است که مالکیت تجاري این مجموعه عکس‌های تاريخی تبعات زیادی بر نحوه کنترل خاطرات و چگونگی بازنمایی تاريخ دارد.

هرروز شمار کتاب ها، نشريات و سایر رسانه هایی که عکس‌های خود را از این منابع تهیه می کنند افزوده می شود.

ظاهرا هرچه می گذرد فرهنگ بیشتر و بیشتر تحت انقیاد نگاه تبلیغاتچی ها که جهانی رتوش شده را به نمایش می گذارند در می آید. با گذشت سالهای متمادی از رویدادهای مهم سراسر دنیا آنچه مورد مرور قرار می گیرد، آرشیو شده در همین بانکهای عظیم عکس و پایگاه های آنلاین آنهاست که به عنوان اسناد تاریخی تصویری جهت دهی شده را از هر رویداد به نمایش می گذارد که ممکن است با تمام واقعیت رخ داده فاصله ها داشته باشد.


قدرت ممیزی

اصحاب قدرت دیر زمانی است که متوجه قابلیت برخورداري عکاسی مستند از نوعی نگاه تحلیلی با تیزبینی انتقادی شده اند و مکرراً این تصاویر را ممیزی کرده اند. در دوران هفت ساله اشغال ژاپن پس از جنگ جهانی دوم، به دستور مقامات امريکایی چاپ هرتصویري که به بمباران اتمی هیروشیما و ناکازاکی مربوط می شد، ممنوع بود. تنها پس از خروج نیروهای امريکایی بود که چند عکاس توانستند عکس های مهم خود از این رخدادها را منتشر کنند. در جنگ ویتنام دولت امريکا در ابتدا نظر مثبتی به ثبت وقایع داشت چرا که نشر تصاویر جنگ را شیوه تبلیغاتی مناسبی می دانست اما عکاسان مطبوعاتی نقش مهمی در تغییر افکار عمومی و برانگیختن مردم علیه مداخله آمريکا ایفا کردند. پژوهش های تصویري مهمی راجع به جنگ ویتنام عرضه شد که در آن به جنگ با نگاهی کاملاً منفی نگريسته شده بود. عکاسان ویتنام شمالی در شرایط بسیار دشواري عکس های مستند مهمی از رویارویی ارتش دهقانی با یک ابرقدرت فراهم آوردند.

در میان عکس های برجسته که از این جنگ گرفته شده، عکس ادی آدامز از اعدام خیابانی یک فرد مظنون به رابطه با کمونیست‌ها به دست ژنرال لوآن رئیس پلیس سایگون تاثیر شگرفی بر افکار عمومی گذاشت.

جالب این که عکس های کشتار می لای (دهکده ای در جنوب ویتنام که در آن شمار زیادی زن و مرد و کودک بی دفاع توسط آمريکایی ها قتل عام شدند)که بسیار تاثیرگذار بود، توسط عکاس ارتش آمريکا مخفیانه از ویتنام خارج و منتشر شده بود.

در آخرین تجاوز آمريکا به عراق هم خبرنگاران و عکاسان در واقع بخشی از واحدهای نظامی بودند. با این حال ارتش امريکا کوشید از افشای عکس هایی که بدرفتاري و خشونت با مردم و زندانیان عراقی را نشان می دهد جلوگیري کند. آنها همچنین بر انتشار تصاویر مجروحان و کشته های خود نیز نظارت داشتند.


عکس ها واقعه را خلق می کنند

در دنیای امروز، تصور حضور یک سیاستمدار یا فرد مشهور در بیمارستان ها برای عیادت از بیماران یا حضور در مدارس برای دیدن کودکان، بدون حضور عکاس، تقريباً غیر ممکن است. حتی بعضی مواقع به خاطر عدم حضور دوربینها چنین برنامه هایی به تعویق می افتد. بارها و به تناوب شاهد آن بوده ایم که در تجمعات مردمی به واسطه دوربین یک عکاس حرکاتی عامدانه با معانی خاص از حاضران در مقابل لنزها سر می زند که انتشار تصویر مربوطه، آن حرکت را بدل به نمادی از آن تجمع یا مراسم می کند. در این گونه موارد به نظر می رسدکه عکس ها با رخدادها درهم پیچیده اند و بیش از آنکه ثبت کننده  رخدادها باشند مولد آنها هستند.


تصویرکردن ِتنها بخشی از حقیقت

همه ما بارها با تصاویري از جنگ، ویرانی و... در کشورهایی مانند عراق و افغانستان و سوریه مواجه شده ایم، اما چندنفر ما تصاویري از زندگی روزمره مردمان این کشورها دیده ایم؟ گویا آژانسهای عکس و عکاسان، ترجیح می دهند مخدوش شدن زندگی روزمره را تصویر کنند تا جريان داشتن روزمره ها و خوشی‌ها از لا به لای روزهای جنگ و آشوب؛ تصاویري که تنها بخشی از حقیقت آن زمان و مکانند. اما ذهن مخاطب را به گونه ای تسخیر می کنند که گویی همه آنچه در واقع هست، همین است و بس.


نادرست یا نادرست؟

در مجموع دو تفکر نادرست درباره عکاسی وجود دارد؛ یکی این که عکس حقیقت را می گوید و دیگر این تفکر که عکس حقیقت را نمی گوید؛ و کشاکش بین این دو تفکر از ابتدا همراه عکاسی بوده است.

پیشترها، زمانی که هنوز عکاسی دیجیتال نشده بود و پای ِ ابزار و ادوات کامپیوتري به عکاسی باز نشده بود، این تفکر که عکاسی حقیقت را می‌گوید رواج و نزد عامه  مردم مقبولیت بیشتري داشت؛ زمان‌هایی هم شده که این دو تفکر ارزشی برابر داشته اند؛ این روزها اما دست کم در نظر روشنفکران و خبرگان رسانه، این دو تفکر غلط ارزش فرهنگی یکسانی ندارند و آن تفکر غلط قدیمی که می گفت عکس‌ها حقیقت را می گویند تسلیم این تفکر غلط جدید شده که عکس‌ها حقیقت را نمی گویند و به عکس‌ها اعتماد نمی کنند.

برای دیدن و تفسیر هر عکس، همواره باید این تناقض پیچیده تاريخی را مدنظر داشت؛ درواقع، در حالی که بنا به دلایل بسیار محکم باید به بی طرفی و عینیت عکس ها ظنین بود، باید مراقب باشیم که هنگام ذکر ایرادهایی این چنین، ريشه آن را از بیخ و بن نزنیم.


انتشار در روزنامه جوان

بازنشر در نکات پرس

یاعلی مدد

«افق نو» در مقابل طرز فکرهای کهنه/ از تعطیلی یک جشنواره تا جشن تولد برای آمریکا!

هواللطیف

از تعطیلی یک جشنواره تا جشن تولد برای آمریکا! 

«افق نو» در مقابل طرز فکرهای کهنه


هرچند از پیش جنجال خاصی وجود نداشت اما این بار هم دانشگاه تهران میزبان یک اتفاق مهم فرهنگی بود. در اخبار و اطلاع رسانی های پیش از برنامه آمده بود: نمایش مستند «نبرد خاموش» با حضور نادر طالب زاده. اکثر کسانی پیگیر اخبار این حوزه اند، می دانستند چند ماهی از رونمایی مستند نبرد خاموش می گذرد. مستندی که  توسط فیلم سازان جوان مرکز مستند سفیر، با موضوع تحریمهای اقتصادی غرب علیه ایران تولید شده است. دانشجویان حاضر در سالن آمفی تئاتر دانشکده معدن در پردیس دانشکده‌های فنی دانشگاه تهران، از آغاز برنامه متوجه شدند حضور نادر طالب زاده ناظر به صحبتهایی مهم تر از نقد یک اثر مستند است. او به عنوان دبیر جشنواره «افق نو» پس از فراز و نشیبهای بسیاری که منجر به لغو این جشنواره «واقعا بین المللی» شد به میان یک جمع دانشگاهی آمده بود تا سخنان بیشتری در این باره بگوید. حرفهایی که نشان می داد یک طرز تفکر کهنه موجب تعطیلی «افق نو» شده است. طرز تفکری که اگر اجازه بروز بیشتر پیدا کند به گفته طالب زاده بعید نیست روز 13 آبان به جای شعار «مرگ بر آمریکا» برای آمریکا «جشن تولد» بگیرد!

از گرد راه نرسیده...

طالب زاده در ابتدای جلسه باره اصل شکل گیری افق نو گفت: «بعد از واقعه ۱۱ سپتامبر در آمریکا، بیداری علنی در میان برخی نخبگان اتفاق افتاد. برخی به افشاگری درباره صحت و سقم این واقعه پرداختند زیرا بعد از این ماجرا بود که جنگ جهانی آمریکا در منطقه علیه تروریسم ساختگی شروع می‌شود. ما سعی کردیم با سرمایه گذاری روی یک ایده واحد و بهره بردن از یک ظرفیت جدید، با دعوت برخی از این نخبگان، تریبونی به آنها برای بیان دیدگاه ضدآمریکایی‌شان بدهیم. زیرا ایران جایی است که آنها می‌توانند حرف بزنند. این جشنواره از این جهت کار جدیدی بود.»

دبیر جشنواره افق نو در ادامه صحبتهایش گفت: «در این شرایط و در سکوت بقیه ارگانها در حالی که می‌دیدیم وزرات‌خانه‌های دیگری چون وزرات‌خارجه و... ساکت‌اند، در وزارتِ فرهنگ و ارشاد این ظرفیت درک و استقبال شد. لذا آغاز به کار کردیم. آن روز در وزارت ارشاد این جشنواره برگزار می‌شد، چون وزیر ارشاد و معاونت سینمایی اش این قابلیت و ظرفیت را داشتند. اما امروز عده‌ای از گردِ راه نرسیده‌ آن را متوقف کردند! متولیانی بر سر کار هستند که به ما می‌گویند نمی‌خواهند این جشنواره ادامه یابد، در حالیکه درک اهمیت حضور نخبگان ضد جنگ و صاحب نظران آگاه و بیدار آمریکایی در ایران ضریب هوشی بالایی نمی خواهد.»

دیدار میهمانان خارجی با رهبر انقلاب

در ادامه این نشست با پخش تصاویری، برخی از میهمانان مهم این جشنواره برای حاضرین معرفی شدند. چهره هایی که سالهاست توسط رسانه های آمریکا به طور کامل سانسور شده و حتی از دانشگاه ها اخراج شده اند، بسیاری از حرفهای این منتقدان در نقد تحریم های ایران بوده است. چند سناتور رده بالای آمریکایی نیز در میان آنها دیده می شد و حتی رقبای بوش و اوباما برای کاندیداتوری ریاست جمهوری آمریکا بودند. جالب آنکه بسیاری از مهمانانی که برای همایش سال جاری دعوت شده بودند، بارها و بارها در برنامه های مختلف پرس تیوی دعوت شده و با آنها مصاحبه شده اما بیاناتشان هیچگاه در رسانه‌های داخلی پخش نشده است. طالب زاده حتی از احتمال حضور «نوام چامسکی» در ایران خبرداد و از نامه ها و درخواست مستقیم 68 چهره علمی و فرهنگی سراسر جهان برای دیدار با رهبر معظم انقلاب گفت که 12 استاد تمام دانشگاه در میان آنها هستند. اما در حالیکه هماهنگی ها برای این دیدار در حال انجام بود به ناگاه جشنواره لغو شد!

خارجی ها بهتر فهمیدند 

طالب زاده در پاسخ به سوال درباره علت تعطیلی این جشنواره گفت: «خیلی خوب بود اگر مسئولین جلو می‌آمدند و شفاف توضیحی می‌دادند، اما این کار را نکردند. از طرفی گفتند ما حامی شما خواهیم بود، از طرفی گفتند باید بررسی کنیم تا ببینیم هالیوودیسم اصلاً چه چیزی هست؟ اما جالب است رسانه‌های خارجی خوب فهمیدند که هالیوودیسم چه چیزی است. گویا دوستان مسئول یا نمی‌دانند یا نمی‌خواهند بدانند. وقتی اخبار لغو این جشنواره در رسانه‌ها پیچید، عروسی در تل‌آویو راه افتاد. تمام رسانه‌های صهیونسیتی به تکاپو افتادند که تهران جلوی همایشی ضدصهیونیستی را گرفت. در حالی‌که حقوق مردم ایران ایجاب می‌کند تا ما علیه کمپانی‌هایی که ایران‌هراسی را رواج می‌دهند، در دادگاه‌های جهانی اقامه دعوا کنیم. دولت باید اینجا اقدام کند.»

«وکیل شیطان»، برچسب صهیونیست هاست

وی با تاکید بر اینکه این همایش به اهداف جمهوری اسلامی ایران کمک می کند، گفت: «این ظرفیت بالای جمهوری اسلامی برای کسانی را نشان می دهد که بهتر از ما می توانند بگویند اعمال این تحریمها تخلف بارز و غیر قانونی است. همه این بهانه گیری ها بر علیه برگزاری این جشنواره حاکی از بی منطقی است، بی منطقی که مدتی است ادامه پیدا کرده است در حالی که تمام این متفکران می خواهند منطق را به آمریکا برگردانند که به چه دلیل ایران را تهدید و یا تحریم می کند.»

طالب زاده همچنین بیان کرد: «طرح شکایت ایران علیه فیلم های هالیوودی یکی از اهداف مهمی بود که توسط این همایش دنبال می شد. ما وکیلی را انتخاب کردیم که شخص شاخصی در دنیای غرب بود و چون ضد صهیونیسم بود به او «وکیل شیطان» می گفتند. اما برخی از مسئولان سینمایی ما نیز در صحبت های خود این لقب را به این وکیل داده اند که جای تعجب است. نباید فراموش کنیم که طرح دعوی حقوقی علیه کمپانی هایی که تولیداتی با محوریت ایران هراسی دارند و ایران را یک تهدید هسته ای در فیلم های خود نشان داده اند، حق ایران است و پس گرفتن شکایت از آرگو ضربه به حیثیت نظام است و کوتاه آمدن از حق مردم.»

برگزاری به صورت اینترنتی

«هم اکنون دو سازمان دولتی برای برگزاری همایش افق نو و هالیوودیسم اعلام آمادگی کردند. در هر حال مهم نیست، ما از این مرحله گذشتیم و به دنبال برگزاری آن در کشورهای دیگر هم نیستیم، اگر چنانچه به ما اجازه ندهند، جشنواره را بصورت اینترنتی برگزار می‌کنیم. امروز دولت می‌خواهد به طرف مقابل نشان دهد که امتیازاتی می‌دهد تا بلکه تغییری صورت گیرد، اما ما فکر می‌کنیم این چنین نیست.  متاسفانه دوستان ما در دولت برای گرفتن امتیاز سعی می‌کنند به آمریکا و سیاست های غربی لبخند بزنند. این روزها اینقدر این لبخند تکرار می شود که من نگران دوستان خود هستم. چه سیاست حاکم در آمریکا و غرب بخواهد یا نخواهد، بیداری در غرب آغاز شده است.» 


نشست فیلم "بشارت به یک شهروند هزاره سوم"/ گفتگو با هنگامه قاضیانی و محمد هادی کریمی

هواللطیف


 

رک و راست بگویم یا طوری که به تریج برخی نخورد؛ از حال و روز سینما که هم به قبای قصه برمی‌خورد و هم تکنیک کارگردانان. دو سر یک ماجرا که گاها ختم به گیشه می‌شود. 
گفتم قصه و محتوا؛ جدی نیست لابد در این سینمایی که همه به فکر فروش‌اند. به اسم و رسم بازیگر می‌فروشد و بالاخص نام کارگردان البته خب از حواشی هم نمی‌توانیم چشم‌پوشی کنیم. سبد اکران الان هم خیلی متفاوت نیست اما گه گاه حداقل به اسم موضوع، برخی فیلم‌ها می‌توانند متفاوت باشند؛ فقط مضمون البته!
از همین دریچه؛ برسیم به فیلم درحال اکران "بشارت به یک شهروند هزاره سوم" که به سمت سوژه‌ای به روز رفته یعنی شیطان‌پرستی. فیلمی که قرار شد موضوع گپ وگفت ما با کارگردان و بازیگر فیلم شود.
بالاخره فراهم شد؛ نشستیم و حرف زدیم عصر یک روز معمولی؛ همین جا خبرگزاری «نسیم»! با "هنگامه قاضیانی" که مثل همیشه متین است و آرام از این بابت که برخلاف برخی دوستان سینماگر که کم هم نیستند، اما هم محترم است و هم احترام همه را نگه می‌دارد. "محمدهادی کریمی"، طرف دیگر این میزگرد که به هرحال جدای از تجربه‌اش در فیلمنامه‌نویسی، قرار است کارگردانی کند گویا هر دو سال یک فیلم.
آنچه می‌خوانید گفتگوی 2ساعته «نسیم» با این دو در نشستی صمیمی است.

هنگامه قاضیانی محمد هادی کریمی

 

نسیم: موضوع و حوزه فیلم شما به نسبت موضوعات امروز سینما جدید است؛ ازاین جهت که سراغ اتفاقی به روز رفته‌ای که تا به حال به آن پرداخته نشده است. چرا باید دست روی داستانی حساس بگذارید؟ 


محمد هادی کریمی: من در سینما چه در نوشته ها و چه در ساخته‌هایم به مقوله ایمان به خداوند نیز خیلی پرداخته ام. آدمی که احساس می کند به خدا ایمان کامل دارد اما حالا در بوته آزمایش قرار می گیرد و خب احساس می‌کند که این ایمان خود را باید هر روز تازه کند.
ما در دایره ای حرکت می کنیم که همیشه ایمان ما به خداوند از اخلاص برخوردار نیست و گاهی دست خوش آلودگی به شرک های مختلفی که وجود دارد می شود. معروفترین قصه من در این زمینه فیلمنامه ای به نام "مارال" بود که در زمان خود بسیار بحث برانگیز شد و رکورددار بیشترین جوایز در سینماهای خارج از کشور نیز بود. در کل فیلم بسیار تحسین شده ای بود.
برای بار دوم من به بهانه فیلم "بشارت به یک شهروند هزاره سوم" سراغ این موضوع رفتم که یک زن مبلغه در یک مدرسه دینی درس می دهد و در خانه با همسر خود زندگی می کند. این زن با یک گروهی آشنا می شود که پلیس می گوید اینها شیطان پرست هستند. حالا این زن باید به دنبال اینها به درون جامعه برود. به یک دگردیستی دست پیدا می کند که شیطان و شیطان پرستی فقط ستاره پنج پر، نیست و اگر ایمانت به صفرهای حساب بانکی، پست هایت و مقامت باشد این شیطان گرایی در تو هم هست.

نسیم: گویا پیش از این هم قرار بود کاری از این دست را بسازید که نشد!

محمدهادی کریمی: من این سیر را دوست داشتم و دلیلش هم این بود که قبل از اینکه "بشارت..." را بسازم چند فیلمنامه داشتم که به ارشاد دادم ولی در آن زمان تائید نشد. همان وقت بود که یک فیلمنامه ای به دستم رسید به اسم "باریکه راه مزرعه" نوشته "الهه احمدی". در اصل اساس و گلمایه این فیلم فعلی براساس آن داستان است.

نسیم: با همین حال و هوای "بشارت..."؟

محمدهادی کریمی: آن فیلمنامه داستان یک فیلم پلیسی بود در مورد شیطان پرستی و مواجهه ای که در آن یک خانم مبلغه وارد یک مدرسه می شود و با شیطان پرستان روبرو می شود. وقتی فیلمنامه را خواندم از آن خوشم آمد زیرا یک روح زنانه ای بر آن حاکم بود که به نظر من در برابر آن فضای شیطان گرایانه خوب بود.
منتهی وقتی فیلمنامه را مطالعه کردم با خودم گفتم چه ربطی به من دارد و من که هیچ حشر و نشری با شیطان و شیطان پرستان ندارم. آدمی هستم که خدا را می پرستم پس ربطی به من ندارد. ولی وقتی بیشتر دقت کردم به جهت اینکه همزمانی این کار با دوره ای بود که من افسره ربودم و بسیار تلخ و سیاه می‌اندیشیدم؛ احساس می کردم که دنیا را سیاهی گرفته و من تنهایم و اگر بتوانم خود را از این ورطه بیرون بکشم خیلی است. روزها و شبهای من در یک یاس مطلق سپری می شد.

نسیم: و لابد در آن دوران هم قصد فیلمسازی را کنار گذاشته بودید!

محمدهادی کریمی: بله کاملا. در یک افسردگی مطلق بودم اما به تدریح به این رسیدم که مبانی فکری من در این دوران که از بی اعتمادی به خدا ریشه می گیرد هیچ تفاوتی با بیس افکار شیطان‌گراهایی که من با آنان هیچ احساس غرابت نمی‌کنم، ندارد. همه مان یک جور می‌اندیشیم پس به این فکر افتادم که فیلمی بسازم و افکار و ایده های خود را به "مینو"(نقش هنگامه قاضیانی) و همسر مینو منتقل کنم. ما آدمهایی مومن به خدا هستیم و به ایمان خود شکی نداریم. الان یک راهی پیدا شده بود که من "باریکه راه مزرعه" را به اسم "بشارت" بنویسم و یک نگاه مصلحانه ای هم داشته باشم. 
از باب اصلاح، "بشارت" را انتخاب کرده ام تا حدیث نفس برای خودم و دیگران شود که وارد می شویم و احساس می کنیم شیطان گرایی چیز عجیب و غریبی است. کم کم که از آنها رد می شویم می بینیم که اینها یک لایه ظاهری است و میرسیم به اینجای قضیه که این شیطان می تواند خیلی پیچیده باشد. ما در زندگی خود در بسیاری از مواقع دنبال شیطان هستیم آن هم در مواقعی است که یاس و خشم داریم.

نسیم: با تمام این قضایا! برسیم به داستان الان و اینکه فضای فیلم توانسته آنقدر امیدوارانه و رو به جلو باشد؟ 

محمدهادی کریمی: ما باید واقع گرایانه برخورد کنیم. از آن محفل جریان شیطان گرایانه فقط یک دختر در فیلم نجات پیدا می کند. همان دختری که پشت در آی سی یو می آید و صدای مینو را می شنود که می گوید فردی که ایمان دارد هیچ وقت چهره اش گرفته نیست. این آدم پشت در آی سی یو به دنبال مینو، آن هم با یک نوع حالت غم زده ای است.
اما بزرگترین تأثیری که مینو می‌گذارد بر روی همسرش است. بعد از اتفاقی که برای مینو رخ می دهد این همسرش است که از جایش بلند می شود. آن هم آدمی که همیشه رخوت داشت و نا امید بود و حالا با یادگارهای مینو در تماس است. با گلهایی که آب می دهد و دعایی که می خواند و می بیند که در تقویم که بر همسرش سخت گذشته و غمگین بوده و روزهایی هم شاد بوده است.
در حقیقت در پلانی با فرزندش آشتی می کند و وقتی با او آشتی می کند گویی با راه و رسم مینو آشتی می‌کند؛ زیرا آن فرزند نشانه امیدواری است. در تمام فیلم چیزی که ما از ی بشارت و امید می بینیم در حقیقت تولد یک فرزند از نسل آینده است یعنی امید با شعر معروفی از تاگور یعنی "تولد هر فرزند یعنی خداوند هنوز از آفرینش انسان ناامید نیست" تجلی می‌یابد. این فرزند هست که در آخر سالم می ماند آنهم وقتی که مینو در کما است.
ما باید امیدوار به آینده باشیم. در فیلم، استاد مینو به او می‌گوید مگر به کتاب ایمان نداری؟ نگران چی هستی؟ نگران خدا یا بشریت؟ بعد به مینو می گوید تکلیفی بر روی دوش تو نیست و تو نگران بشریت نباش. آدم میتواند خسته شود اما ناامید نه. این یعنی مینو می تواند به تکلیف خود عمل کند ولی بیشتر از آن نباید احساس کند که جهان را سیاهی برداشته زیرا اگر چنین فکری کند این همان افکار شیطانی است.

نسیم: به جمله تاگور اشاره کردید(تولد هر فرزند یعنی خداوند هنوز از آفرینش انسان ناامید نیست). نقش همین فرزند چرا قرار است تا این حد در این فیلم پررنگ باشد؟

محمدهادی کریمی: در جایی از فیلم مینو می رود که فرزند در بطن او قرار داده شود همان دعای حضرت مریم(س) را می‌خواند و می گوید خدایا سعادت و سلامت او را از تو می خواهم. وقتی این دعا صورت می گیرد نشان می‌دهیم که آن فرزند نشانه ای از فردا و تداوم نسل بشر است زیرا در فیلم هم می بینیم که شیطان پرستان با تولد هر فرزند مخالف هستند. آن دام را هم می گذارند که هم مینو و هم فرزند او از بین بروند.
به قرینه شیطان پرستان، همسر تلخ اندیش این زن هم با به دنیا آمدن این بچه مخالف است. آن هم در این دنیایی که می گوید معلوم نیست خدای من کجاست. حالا این زنده بودن همان بشارت است.
فیلم بر روی یک نکته ای مهم انگشت گذاشته است. بعضی وقت ها آنقدر شیطان ذهن ما را به تسخیر در می آورد که در فیلم می بینیم شیطان با افکار وسواس گونه دائما ذهن ما را به تسخیر خود در می آورد. زیرا شیطان در روح ما نیست بلکه ذهن ما را تسخیر میکند. 

نسیم: و این نمادگرایی در مورد شخصیت‌های داستان چقدر قابل توجیه است؟

محمدهادی کریمی: مینو به همسر خود در فیلم پیرامون ترس از آینده می گوید همسری که در سر نماز است و من در فیلم نشان می دهم که هیچ انرژی از آن نمی گیرد. آن هم بر خلاف مینو که نمازی می خواند که پر از انرژی است.
علت گرایش بچه ها به قرقه‌های و محفل های سری به سه علت "بی اعتمادی به خود، دیگران و خدا" است. برای افزایش اعتماد به خود به یک سری چیزها پناه می‌برند. بی اعتمادی به دیگران موجب می شود که از خانه مدرسه، و جامعه گریزان شوند و به محفل های سری روی بیاورند و بر سر بی اعتمادی به خداوند به فکر خودکشی می افتند.
اینها آنقدر بی اعتماد هستند که فکر می کنند فقط در محفل های سری است که همه هدف های مشترکی داریم و می توانیم به هم اعتماد کنیم. به جای اینکه این مکتب‌های نوظهور را نقد کنیم باید بررسی کنیم که چرا مردم طالب اینها می شوند. اگر این مسائل حل شود دیگر هر 6 ماه یا 1 سال پدیده جدیدی را نمی بینیم. اما بی اعتمادی به خدا خودکشی را به دنبال دارد. این قبیل افراد خداباوری دارند اما خدا داوری ندارند و اعتقاد دارند خدا این دنیا را آفریده و بعد ولش کرده و رفته است.
این مطلب را در دیالوگ فیلم گذاشته ام که نمی شود تو هم آدم خوبی باشی و هم حالت خوب باشد زیرا هر چقدر هم که تو خوب باشی همه به تو یک بدی را می رسانند و برای اینکه بدی به تو آسیبی نرساند تو باید بدتر از بد باشی. جایی که آن پسرک مینو رو هم وسوسه می کند و می گوید همه به تو دروغ می گویند تو دلت به چی خوشه به وعده آن دنیا؟ به جز سلطان سیاهی و شر، کی می‌تواند در این دنیا تو را نجات بدهد؟

نسیم: شخصیت مینو نه عجیب است و نه غریب. ولی خب متوجه نمی‌شوم چرا خودش هم در اما و اگر است؛ گویا خود فیلم هم به او انتقاد دارد.

محمدهادی کریمی: معلم یک سلوک شخصی دارد که در دنیای تصویر آن را نشان می دهم. حرف هایی سر کلاس می زند و قرار نیست که ما بلند شویم و برای این حرفها تکبیر بگوییم. چون اگر اینجوری است باید بچه ها همه به راه راست هدایت شوند و ماجرا تمام شود. معلم سر کلاس می آید و پیرامون شیطان صحبت می کند و بگذریم از اینکه ممکن است برخی از بچه ها این سخنان را نشنیده باشند و من و شمایی که وعظ شنیدیم ممکن است اینها را شنیده باشیم.
اما در پایان فیلم وقتی مینو پیش استاد خود می رود استاد به او می گوید اشتباه تو از آنجایی بود که به جای خدا از شیطان حرف زدی. یعنی ما در اینجا می فهمیم آن آدمی که آمده و می گوید سلوک تو این باید باشد و اگر بجای شیطان از خدا می گفتی تاثیرش روی بچه ها بیشتر بود. استاد می گوید در مورد هرچه، بیشتر حرف بزنی آن بیشتر در ذهنت بزرگ می شود و تمام ذهن تو را می گیرد.
دیالوگ به این شکل بود که "تو بجای شیطان از خدا باید می گفتی، دختر". پس تازه ما اینجا می فهمیم که بحثهایی که مینو سر کلاس با بچه ها می‌کند بعدا مورد انتقاد خود ما در فیلم است.
 

هنگامه قاضیانی
 
نسیم: می‌خواهم اگر اجازه بدهید برسیم به خود خانم قاضیانی و تعریفی که از شخصیت مینو داشت. شما خانم قاضیانی معمولا در کارهایتان دقت خاصی دارد. با این مقدمه که در کار قبلی دکتر کریمی هم نقش کوتاهی داشتید اما چه شد که به این کار پیوستید؟

هنگامه قاضیانی: نقش من در فیلم "برف روی شیروانی داغ" اتفاق خیلی خوبی برای من بود. همه چون باهوش هستند و می دانند؛ من هم زیاد بازش نمی کنم اما متأسفانه هم کارگردانها و فیلمنامه نویسها نقش های متفاوتی را برای بازیگران نمی نویسند زیرا فکر می کنند این قابلیت در بازیگر وجود ندارد. اگر یک بازیگر توانست نقش یک زن خانه دار خوب و شریف را در بیاورد چرا نمیتواند یک زنی باشد که از دل جامعه بوده و این اتفاقات را برای او بوجود بیاوریم؟ متأسفانه چرا در سینمای ایران وقتی نقشی را خوب بازی میکند، این نقش برای او کلیشه می‌شود.

نسیم: بخاطر همین تفاوت حاضر به بازی در این پروژه شدید؟

هنگامه قاضیانی: آقای کریمی برای نقش مینو-که می دانم بخشی از فکر اوست همانند اکثر کارگردانها زیرا به همین سادگی نیز شخصیت های زن فیلم بخشی از روحیات کارگردان است که آنها را در وجود بازیگران زن جاری می کند- زمانی با من صحبت کردند که همزمان با این کار، فیلم "گهواره ای برای مادر" هم به من پیشنهاد داده شده بود.
احساس کردم باید این کار را انتخاب کنم زیرا تجربه کار را قبلا داشتم و وقتی که تجربه کاری داشته باشید از قبل خیلی چیزها مشخص است. به این صورت بود که طرح و فیلمنامه برای من مطرح شد و گفتند که چنین شخصیت هایی داریم و قصه را تعریف کردند. من علی رغم اینکه می دانستم ممکن است یک گاردهایی گرفته شود و مسائلی پیرامون این فیلم ایجاد شود اما قبول کردم. گارد ازاین بابت که پیش داوری در سرزمین ما همیشه یک عادت است.

نسیم: پیش داوری یا گارد از چه نظر؟

هنگامه قاضیانی: شما ببینید وقتی در سینمای اروپا و آمریکا در مورد دین و مذهب صحبت به میان می آید و قصد دارند که یک راهبه را بسازند، می آیند و در مورد یک کشیش صحبت می کنند و هیچ کسی هم درمورد او گاردی نمی گیرد. ولی در ایران وقتی همچین مسئله ای طرح می شود گاردها گرفته می شود. این گاردها و داوری ها یک سری مسائلی را ایجاد می کند که برای ماها هم خیلی عذاب آور است.
دموکراسی حرف اولش این است که شما حرف خود را بزنید و من حرف خودم را می زنم. ما هنوز در سینمای کشور- که سینمای مهمی هم هست هم در ایران و هم در جهان- هنوز یاد نگرفته ایم که به نگاه و فکر هر فیلمسازی احترام بگذاریم. بگوییم که این کارگردانها حق این نگاه خاص و یا بازیگران حق ریسک و بازی خاصی را دارند.

نسیم: جدای از این مسأله که قابل احترام است ولی شما معمولا هر نقشی را قبول نمی‌کنید. بارها هم شنیده ام از زبان خود کارگردانها. اما چرا مینو؟

هنگامه قاضیانی: من همیشه شغل معلمی را دوست داشتم و در مورد فیلم "بشارت..." وقتی شخصیت فیلم را با خود مرور می کردم دیدم که این شغل از یک دنیای غیرواقعی وارد زندگی من شده است. اعتقاد دارم در فیلم، من به آن نقش شخصیتی نمی دهم بلکه آن نقش روحی دارد که به من کمک می کند تا یک زندگی دیگری را تجربه کنم. آنهم زندگی که برای من نیست. مینو این فرصت را می دهد؛ همانند نقش‌های دیگر که می آیند و مرا به یک زندگی دعوت می کنند و من آن زندگی را برای مدت زمان 30 الی 40 روز تجربه می کنم.
در همه نقش هایی که داشتم نقش مینو از همه به من نزدیک تر بود البته نه به لحاظ شخصیتی؛ زیرا خودم آن آدمی نیستم که آنقدر ایمانش قوی است و اینقدر اهل زندگی بخشیدن به اطراف خود باشد. اتفاقا ممکن است که آن شخصیت چیزهایی را به من بیاموزد. ولی موضوع این بود که دو موضوع پیش رویم بود؛ اولی آرزویم بود که دوست داشتم معلم شوم و این زندگی را در 40 روز تجربه کنم و دوم اینکه این نقش به رشته دوران تحصیلی‌ام در کل دوران از دبیرستان تا فوق لیسانس، نزدیک تر یود.
دکتر کریمی، کارگردان بی حاشیه و بی مسئله ای هستند و احترام به بازیگر را سر فیلم "برف روی شیروانی داغ" دیده بودم و همیشه شنیده بودم. زیرا برخی کارگردانها کار را در سر صحنه برای بازیگر سخت می کنند و یا با برخی چیزها نمی توانید کنار بیایید.

نسیم: آن اسلوب و قوائدی که بر اساس آن تصمیم به بازی در فیلمی می گیرید، چیست؟ نه این فیلم بلکه هر فیلمی هم که باشد. 

هنگامه قاضیانی: یک اصطلاحی است که می گویند آرتیست نباید حتما آدم خوبی باشد ولی باید آرتیست باشد. من به این موضوع اعتقاد دارم. اما وقتی با خودم فکر می کنم می بینم که نه اینگونه نیست. به قول حسین قوامی عزیز 99 درصد خصلت انسانی، یک درصد هنر. ولی حالا ما 99 درصد خصلت انسانی را نمی‌توانیم کسب کنیم چون ما انسان هستیم و جایز الخطاء و خیلی راه داریم تا بتوانیم 99 درصد خصلت انسانی را بدست آوریم.
آن قواعدی که از آن صحبت می کنم یک محیط امن و اصیل و محیطی که اصل و منش تو را پست نکند و آن خصایص انسانی و فضیلت هایت را از تو نگیرد. زیرا چیزهایی که دیروز فضیلت به شمار می آمد امروز شرارت است و چیزهایی که دیروز شرارت بوده امروز فضیلت است. این جابجایی به شدت امروزه در جهان انجام شده و ایران هم از این قاعده مستثنی نیست. ما نباید تعصب بی جا روی جغرافیای خود داشته باشیم و تعصب ما باید به همان میزان متعارف و معمول باشد.
در فیلم "بشارت..." همین نکته یادآوری می شود که به علت بازشدن این مرزها بوسیله اینترنت با جهان اطراف، خود این موضوع به جای اینکه ما را به نفع خوبی برساند دارد ما را متضرر می کند. چون ما نمی آییم ببینیم در بخش تکنولوژی در اروپا چه در حال رخ دادن است. بلکه می آییم و تمام چیزهایی که به ضرر ما است را جمع‌آوری می کنیم.
من به تازگی از موضوعی در حال دوری کردن هستم، مرا نگران می کند و هشداری است که فکر می کنم باید به آن عمل کنم؛ آن از بالا نگاه کردن به مردم است که بیاییم و در مورد اعمال آنها قضاوت کنیم. فکر می کنم وقتی که تمام قرآن "بسم الله الرحمن الرحیم" است و وقتی دائم خداوند می گوید"که اگر آخرین نفست هم باشد می توانی به سوی من برگردی، توبه کنی و من هم آمرزنده هستم" درواقع دائم به ما متذکر می شوند که من آمرزنده مهربان هستم و اگر آن صدای درونی را از خداوند متعال بشنویم دیگر به عنوان یک انسان این کار را انجام نمی دهیم.

نسیم: یعنی به هرحال چیزی، جایی و هر نکته‌ای که احساس امنیت بدهد؟

هنگامه قاضیانی: آن قوائد و قانون، آن فضای زنانه و مادرانه است که من بتوانم خودم و فضای انسانیم و فضیلت های اندک خود را حفظ کنم و آن چیزهایی که خیلی هم کم اند را اگر کسب کنم اما از دست ندهم. اینها مجموع قوائد من است.

نسیم: از تمام اینها گذشته به خود قصه فیلم که برسیم؛ گذشته از نقد شیطان پرستی یا ایمان محوری کار، اما رگه‌هایی از تم پلیسی را هم شاهد هستیم. اگر هر بعد فیلم به سرانجام برسد اما ماجرای پلیسی که به نظرم خیلی هم جایی برای کار ندارد ولی نیمه تمام می ماند! چرا؟

محمدهادی کریمی: این فیلم پلیسی نیست ولی پلیس هم یک سوی ماجرا است ولی نه به عنوان پلیس. ببینید در این داستان مینو به طور مثال دنبال این است که مقصر کیست؟ مقصر آیا پلیس است؟ آیا آموزش و پرورش است؟ و یا مقصر آن سه خانواده ای هستند که آنجا وجود دارند؟ ما هرکدام از اینها را به عنوان متهم وارد صحنه می کنیم و هر کسی که می آید از خود دفاع می کند. به عبارتی بهتر ما در فیلم، مدرسه و مدیر مدرسه را می بینیم و در پایان مدیر مدرسه می گوید اینها(دانش آموزان درگیر شیطان پرستی) روزی 8 ساعت اینجا هستند و مابقی در خانه های خود هستند.
مدیر مدرسه(نیکی کریمی) را می بینیم که هر روز و هر هفته در مدرسه است و مدرسه را به قلعه و یا پادگان تبدیل کرده است. ولی در آخر سر می گوید من نمی دانم چه کار کنم. از آن طرف ما به سوی پلیس می رویم که از صبح تا شب در محل کار خودش است و وقت می گذارند ولی باز این اتفاقات رخ می دهد.آخر سر فرد پلیس می گوید من باید بروم و به پسرم برسم.
پلیس در این فیلم بیش از آنکه با شخصیت حقوقی اش حضور داشته باشد، با شخصیت حقیق این نقش به تصویر درآمده است. یعنی پدری دلسوز و در عین حال نگاهی مردسالارانه به جامعه دارد. خود را بی نیاز از کمکهای مینوکه یکی زن است و میتواند به دخترها از او هم نزدیکتر باشد هم احساس می‌کند. با لحنی که معلوم نیست از سر تحبیب است یا تحقیر، مدام به او می‌گوید خواهر من! برو خانه بنشین و ایمانت را حفظ کن. یا وقتی که به خارج از کشور می‌رود و تازه درمی‌یابد جهانی خراج از این جا هم صحبت از پرهیزگاری است ذوق زده می شود. اما این نقش برای آسیب‌شناسی قصور و تقصیرهای پلیس و حافظان نظم و امنیت در جامعه، وارد داستان شده است نه برای انجام عملیات پلیسی. ضمن اینکه بیننده سینما مفهوم جامپ‌کات را می‌داند در پایان مشخص است پلیس به آن خانه نیمه کاره رسیده و با جسد نیمه جان مینو مواجه شده و به همسر او، خبر داده است.

هنگامه قاضیانی: مسئله ای در این فیلم است که من به آن اشاره دارم. اگر به شخصیت اصلی فیلم مقداری توجه کنیم می بینیم به موضوعی اشاره می کند که خیلی انسانی است و به همه مرتبط است از تاجر، ناخدا، خبرنگار تا... . برای هر انسان یک الگوی شخصیتی خیلی محدودی را تعریف می کند که تو به زور نمی توانی افراد را به پرهیزگاری دعوت کنی اما حرفها و سخن خود را می توانی بزنی.
داستان این فیلم هم همین است؛ اتفاقی در دنیا درحال رخ دادن است که اتفاق تکراری نیست و چون همه چیز را الان داریم می بینیم حجم این اتفاق برای ما بزرگ می شود. از روز اول قابیل اقدام به کشتن هابیل کرده تا امروز این عمل در تمامی داستانها درحال تکرار شدن بوده است و زمین در ابتدای آفرینش خود با یک قتل، یک اتفاق و یک نابرابری شروع می شود.
هر فیلمساز یک دغدغه ای دارد مانند پوران درخشنده که فیلم "هیس دختران فریاد نمی زنند" را ساخت. او دغدغه ای را مطرح می کند که واقعا دغدغه مهمی است. دغدغه ای که وقتی به آن فکر میکنیم می گوییم که چرا تا به حال به این موضوع فکر نکرده‌ایم. این فیلم هم به همین صورت؛ قرار نیست که بگوییم چه مملکتی داریم و بچه های ما هم دارند منحرف می شوند. زیرا این بچه ها گناه دارند و اتفاقا ما بچه ها را در این فیلم به صورتی نشان داده ایم که چهره پسر داستان که منشاء تمام مشکلات است را نشان می دهیم. بعد شما به دخترهای این فیلم که نگاه کنید ما همه آنها را دوست داریم و برای همه آنها غصه می خوریم.
ما با آن جعبه موسیقی که برای بچه در فیلم می‌گذاریم روان آرام بچه را نشان می دهیم که می تواند با یک جعبه موسیقی آرام و خوشحال باشد. چقدر روح او شکننده است و چقدر به دلیل خلائی که در زندگی او وجود دارد یک غریبه می تواند او را به سمت خودش ببرد.

نسیم: شما توجه کنید خود موضوع شیطان پرستی و هرچه اسمش را بگذارید؛ حساس و پیچیده است و به نظرم برای یک فیلم سینمایی زیاد از حد. موضوع بیرون می‌زند و به نتیجه هم نمی‌رسد. شخصا معتقدم نمیتوان برای اولین بار آن هم در یک فیلم سینمایی خیلی مستقیم و درجهت نتیجه دادن، سراغ چنین مضامینی رفت.

محمدهادی کریمی: ما فیلم را برای مخاطبان بسیاری می سازیم و ممکن است که شما بگویید فیلم برای مدت زمان 90 دقیقه زیاد است و می شود از آن سریال ساخت و ممکن است 10 سال دیگر ببینید و بگویید نه، همین فیلم سینمایی خوب است.
ما فیلم را که برای یک مخاطب نمی سازیم ولی فیلم، داستانی را روایت می کند که از بی اعتمادی موجب شده؛ کسی دست به خودکشی زده و چون پای خودکشی در میان است و شخصیتهای ما سه نوجوان هستند که خود کشی کردند آنهم سه دختر نوجوان. به نظرم داستان آنقدر باور پذیر شده برای شما و مخاطب، که وارد جزئیات آن می شوید.
اینکه فرقه ها و محفل ها وجود دارند این موضوع هست و خودکشیها هم هست. منتهی ما در ایران از در انکار وارد می شویم. یک فردی خودکشی می‌کند و بعد می گویند نه؛ بلکه جعبه قرصش را اشتباه برداشته است. یکی خود را از بالای پشت بام به پایین می اندازد می گویند وسط زمستان رفته بود کولر درست کند! ما حتی گاه از افرادی که خودکشی می کنند هم قدیس می سازیم.

نسیم: یعنی کاملا بر مبنای واقعیت فیلمنامه را نوشته‌اید؟ با همین غلظت هم در مدرسه، هم بحث ایمان و امثالهم؟

محمدهادی کریمی: این فیلم کاملا منطبق بر واقعیتهایی است که وجود دارد و من برای اینکه بتوانم برای بیان این واقعیت ها، از سد سانسور بگذرانم آنها را رقیق‌تر هم کرده ام. شما می گویید ناامنی؟ و من می گویم بله این ناامنی وجود دارد. 

نسیم: ولی خب متوجه هم هستید که آموزش و پرورش با این دیدگاه مخالف است!

محمدهادی کریمی: وقتی در فیلم "بشارت..." خودکشی در مورد سه دختر نوجوان است ناخداگاه پای مدرسه و پلیس و خانواده در آن هم باز می شود. در این فیلم مسئولین تربیت و مسئولین تربیت بچه ها را به چالش کشیدم و به همه نگاه مساوی کردم. همه آنها هم می آیند و همه حرفهای خود را در فیلم می زنند و نشان می‌دهند که قصد آنها خیر بوده ولی کارشان به جایی نرسیده است.
در فیلم پلیس از مینو خیلی جلوتر است. اگر یک بار دیگر فیلم را ببینید پلیس اول به مینو می گوید من چیزی نگویم که ایمانتان به هم بریزد ولی مقاومت و پایمردی مینو به میان می آید و پلیس به او می گوید من به تو دوتا سی دی می دهم و بروید ببینید. بر اساس دوتا سی دی که پلیس می دهد پیشاپیش پلیس قضاوت خود را کرده و می گوید این بچه شیطان پرست است ولی باز مینا پایمردی می کند و می گوید اصلا شیطان ضد پرستش است. چطور آنها شیطان پرست هستند؟ من آن را باور نمی کنم.
این چیزهایی که می بیند ذهن مینو را اشغال می کند همان چیزی است که پلیس بر اساس آن دو تا سی دی در ذهن مینو جای می دهد. در حقیقت همان چیزی که ممکن است در برنامه "شوک" هم باشد. اتفاقا به همین دلیل من کارگردانی آن دو سی دی را با کارگردانی فیلم کاملا متفاوت گرفتم.
به عبارتی بهتر هرجا بعنوان محمدهادی کریمی کارگردانی می کنم یه استایل است و زمانی که به سی دی های پلیس می رسیم استایل آن چیز دیگری است.
پلیس می گوید آنها شیطان پرست هستند. ولی مینو در این صحنه چکار می کند؟ باز هم قبول نمی کند و یک قدم دیگر هم به جلو می رود و می رود و به خانواده های آنها سر می زند که ببیند چرا و در نهایت به این می‌رسد که این بچه ها دچار خشم، یاس و ناامیدی هستند.

نسیم: ولی قرار نیست که افسردگی و یا هر افسردگی را به شیطان پرستی ربط دهیم.

محمدهادی کریمی: اتفاقا چند روز پیش جایی بودم و دو سه تا از دوستان روان پزشک به شدت به من ایراد گرفتند که آقا افسردگی یک بیماری است و تو می خواهی بگویی شیطان است. گفتم بله افسردگی یک بیماری است که ما به آن فرد قرص می دهیم ولی ما باید پیش فاکتورهای افسردگی آور را درمان کنیم یا نه؟ همچنانکه درحال حاضر با اطمینان می‌گویم در کیف 70 درصد خانمها قرصهای ضد افسردگی و ضد اضطراب وجود دارد آنهم در هر طبقه ای که باشند. 

هنگامه قاضیانی: این بحران تنها متوجه ما هم نیست همه جا هم هست. 

محمدهادی کریمی: بله؛ بحرانی است که همه دنیا را در بر گرفته است. بحران این است که طرف سبک زندگیش عوض شده و از یک سری چیزها که انرژی معنوی می گرفته محروم شده و در این لایف استایل جدید دنبال معنویت های جدیدی می گردد که از این تنهایی بیرون بیایند. 
هر فرقه ای هم دکانی باز می کند و می گویند من هستم و به من بپیوندید. اما در فیلم"بشارت..." پلیس از زن جلوتر است و سی دی ها را به مینو می دهد و موقعی که مینو پیش پلیس می آید و می گوید پسر بچه را من پیدا کردم پلیس می خندد و می گوید این پسر بچه 2 ماهی است که در آسایشگاه روانی است. پلیس حتی هشدار می دهد و می گوید مقتول ممکن است که خودش طعمه باشد و کما اینکه آن دختری که همه فکر می‌کنند کشته شده یک پیامک اشتباه می دهد تا مینو را در چاله آسانسور بیاندازد.
به هر حال پلیس، مینو را نجات داد ولی مابقی مسائل را چگونه می خواهد حل کند؟ پلیس می گوید من اگر به کسی بگویم تقوا و پرهیز؛ همه می گویند رفته بالای منبر و این واقعیت امروز است.
"دبلیو اچ او" برای کاهش آسیب چه در مورد ایدز و بیماری هایی که بوسیله بیماری های ناشی از سکس شیوع پیدا می کنند و چه در مورد روان گردانها و در مورد آسیب های اجتماعی؛ می گوید خویشتن داری کنید. یک جوان باید بداند برای اینکه حالش خوب باشد باید از یک سری چیزها پرهیز کند. آقا یا خانمی که آن ور خط است و تو او را نمی شناسی، می گوید اینقدر می دهم "وبکم" بزار و برای من عریان شو! یک بچه باید بداند که نباید این کار را بکند و یا در نت قرار بگذارد. این مسائل فقط در ایران نیست و در همه جای دنیا است و همچنان هم جرایم سوء استفاده از کودکان دیده می شود.
بخشی از جرایم رایانه ای نوجوانان، اینترنتی است و دیگر کودک آزاری صرفا لمس جسم کودک نیست و می‌توانند در فضای مجازی پولی به کارت آن نوجوان ریخته و از او یک سری خواهش‌هایی کنند و او نیز به آنها تن بدهد. الان ما باید این موضوع را به نوجوان خود گوشزد کنیم و این هم با فیلترشکن سد نمی‌شود. دیگر چقدر باید فیلتر شود و چقدر پارازیت بلکه این آگاهی ها باید در مغز و چشم نوجوان جای بگیرد.

نسیم: بله! مسأله بنده هم راه حل است ولی نه در 90 دقیقه فیلم. موضوعی که تا به الان کار نشده ابتدا باید مقدمه بگوید و بعد از روشنی ماجرا به سمت نتیجه گویی و راه حل برود. چطور می‌شود شیطان پرستی را در یک فیلم حتی سینمایی تصویر کرد و راه حل داد.

محمدهادی کریمی: راه حل های این فیلم این است؛ پرهیز، نه گفتن و مهارت های اجتماعی. ما باید کاری کنیم که نوجوانهای ما نیاز به اینکه وارد یک محفل شوند نداشته باشند و درعین حال همواره خانواده باید در کنار او باشد. خانواده باید زبان مفاهمه را با او باز کند. بچه نباید از خانواده ترس داشته باشد. مثل شخصیت لیلای فیلم ما که برادرش دائم رگ گردن خود را نشان می دهد و یا آن یکی که فقط ماله می کشد. آن افراط و این تفریط و بی‌تفاوتی پدر و مادر نسبت به فرزند، نتیجه نمی‌دهد. اینها باعث می شود که بچه یا یک دختر نوجوان احساس کند که غیر از هم قسم های خود در یک فرقه به فرد دیگری اعتماد ندارد.

هنگامه قاضیانی: می دانید همین بی اعتمادی به خود، دیگران و خدا چقدر رایج شده است؟

محمدهادی کریمی: من این فیلم را ساختم تا اول برای خودم وعظی کرده باشم و سفارشی برایم باشد. ما هیچ وقت نخواستیم بد باشیم ولی همیشه در معرض آسیب هستیم. یک جایی باید بپذیریم و بدانیم که اگر ما به خدا ایمان داریم، حاصل این ایمان باید امیدواری باشد زیرا ایمان بدون امید، ایمان پوچ و عقیم است.
الان ما نیاز داریم به حرفی که مینو می گوید. نسبت به صفر حساب بانکی، نسبت به پست و مقام و نسبت به حزب و همه چیز.

هنگامه قاضیانی: یک مثال بزنیم. وقتی کارتون پینو کیو رو می بینیم گاردی نمی‌گیریم ولی این کارتون سراسر پر از مسائل دینی و فلسفی است. گربه نره و روباه مکار، پینوکیو آدم می شود، فرشته مهربون و ژینا هشداردهنده های پینوکیو، کارناوالی که پینوکیو رو می برد و به الاغ تبدیل می شود. اگر قرار بود همین امروز فیلم شود همه ما نسبت به آن گارد می گرفتیم.
از حضرت مسیح(ع) می پرسند که چرا اینقدر در انجیل مثال میزنی؟ می گوید مثال زدن همیشه فهمیدن موضوع را بسیار آسان می کند. 
من هم برای همین کارتون پینوکیو را مثال زدم تا مطرح شود. وقتی این کارتون را می بینیم واقعا واقعیت است. حتی فردی که نویسنده این کارتون هست، گویا یک کشیش است.

محمدهادی کریمی: بله نویسنده این داستان، یک کشیش بوده و براساس ادبیات داستانی مسیحی نوشته شده است. وقتی پدر آسمانی می رسد تازه پینوکیو انسان می شود.

هنگامه قاضیانی: در کارتون پینوکیو؛ چقدر مرد صاحب کارناواله اولش مهربان و خوب است و می گوید چقدر کارناوال خوب و شادی است و چقدر همه شاد و خوشحال هستند. پینوکیو هم چقدر خوشحال هست که از زندگی روزمره که همش با ژینا و فرشته مهربون و پدر ژپتو و گربه نره و روباه مکار که سرش کلاه می گذارند راحت شود. از این جهان می خواهد خارج شود و چقدر هم زیبا ترسیم می شود و سوار می شود و به آنجا می‌رود.
منِ هنگامه، اینجا خیلی راحت موضوع را بیان می کند و تفسیری که برای خود می کند این است که همان داستان به سادگی در یک انیمیشن نمایش داده می شود. زیرا اینجا زمین است و زمین هم برای خود قواعدی دارد. حتی پینوکیو هم که همه دوستش داریم وقتی پای خود را در کارناوال می گذارد زندگی او عوض می‌شود، احمق می‌شود و از یه جایی به بعد دیگر خبری از شادی نیست. دیگر دلش می خواهد از آن حماقت و احمق بودن خود خارج شود و به سمت زندگی بهتری برود.
ما اگر هرچیزی را خوب بشناسیم نسبت به آن گارد نمی گیریم. حضرت علی (ع) میگویند انسان از فرشته خیلی بالاتر است. زیرا فرشته معصوم از گناه است ولی انسان جایز الخطا است با آن همه وسوسه های روی زمین. خود حضرت محمد (ص) تاجر بودند و تجارت را باب کردند و ضد فقر می جنگد. حضرت علی (ع) هم می گوید فقر جهل می آورد. 
پس دین باید درست تعریف شود، درست به آن نگاه شود، دین را شخصی نکنیم و حاکمیت خود را از روی هم برداریم. خود خداوند در آیه ای می گوید مراقب باش همان بنده ای که در موردش قضاوت می کنی ممکن است در لحظه آخر به سمت من برگردد. حضرت مسیح می آید سنگ را از دست آدمها می گیرد برای یک زن خیابانی که از آن دفاع کند. ببینید مسئولیت انسان مسئولیت دشواری است. 
ما اگر همه اینها را بدانیم و بخوانیم و جلو برویم و افکار خود را باز کنیم این افکار باز به ما این اجازه را میدهد که با هم مهربانتر باشیم و به هم بیشتر بیاموزیم. گاردهای خود را برداشته به هم نزدیکتر و با هم متحدتر شویم. در واقع این اتحاد است که ما را به هم نزدیک تر می کند.
در واقع چیزی که در فیلم "بشارت" است آمدن این زن برای ایجاد اتحاد است. او دوست دارد مدام این اتحاد را در میان بچه ها بیشتر کند.

محمدهادی کریمی: تم اصلی فیلم فلسفی است. نه فیلم اجتماعی و نه صرفا پلیسی است. در واقع فیلمی است با درونمایه معنوی و مفهوم بشارت را باز می گوید. حتی خود مینو هم در فیلم به دنبال بشارت است. چرا؟ چون ایمان باید هر لحظه نو به نو و تازه شود و همه باید به یکدیگر بشارت دهند. نه اینکه یک عده ای فقط فعالیت‌های تبشیری کنند.
من باید در فیلم سیستم امنیتی، پرورشی و خانواده را که در مرگ دختران نوجوان موثر می‌توانند باشند را به چالش بکشم تا هر کدام از اینها بیایند و حرف های خود را بیان کنند. اتفاقا در "بشارت به یک شهروند هزاره سوم" نشان داده می شود که پلیس جلوتر هم هست. با این همه آن اتفاق فیلم، نباید بیافتد و درادمه هم دختر که باید خود را بکشد می کشد. چرا؟ چون مینو قبل از آن می گوید که وقتی قاتل در روح و روان مقتول است چکارش می توانیم بکنیم.
در این فیلم پای پلیس، آموزش و پرورش و خانواده هر سه تایی، چوبین است. زیرا این مسئله ای فردی است و البته هر سه نهاد گفته شده در آن نقش دارند. همه هم باید بیایند بنشینند و مسئله را آسیب شناسی کنند.

هنگامه قاضیانی: بسیار هستند سر این موضوع خانواده‌هایی که دارد از هم می‌پاشد. باید جدی تر از اینها گرفته شود.

نسیم: سخت است که بخواهیم ناهنجاری را به مخاطب هم منتقل کنیم. شما می‌خواهید شیطان پرستی و کراهتش را نشان دهید. در نوشتن، ساختن و ... چقدر این قضیه جلوی شما سنگ انداخت؟

محمدهادی کریمی: از روی نشانه هایی که هست همه متوجه می شوند که آنجا چه اتفاق هایی دارد رخ می دهد؛ العاقل یکفیه الاشاره. اما من این مسائل را بدون ذوق زدگی نشان می دهم. زیرا گاهی هست که مورد یا موضوعی با هیجانی بیان می شود که ما می گویم چقدر هیجان دارید.

نسیم: بله ذوق‌زدگی هم در کار نبوده.

محمدهادی کریمی: بله نبوده؛ چون اگر از بیان موضوع شیطان پرستی ذوق زده بودم دوربین خود را کنار مینو قرار نمی دادم بلکه آن را می بردم به میان شیطان پرستان. ولی زاویه دید من مینو است. ذوق زده بودم که سه دختر معصوم را نشان نمی دادم. برای این کار خود دلیل هم دارم زیرا بچه ای که سالم است کل کل می کند.
فیلم را دوباره یادآوری کن؛ آن دختری که بلند شد و از معلم خود پرسید: خانم اجازه شما پلیس هستید و کیف را می کوبد و می رود؛ که اتفاقا ما مدام کیف او را می گردیم اتفاقا آن دختر سالم است. ولی بچه ای که ازدست رفته، در دنیای خودش بوده و منقطع است. اتفاقا وقتی تماشاگر اول فیلم را می بیند می گوید دختر بدِ این است خصوصا دختری که مدام کل کل می کند. بعدا که جلوتر میرویم می بینیم که همه از کلاس رفتند و فقط این سه تا در کلاس نشسته اند ولی در ذهن آنها چه میگذرد؟ حرفهای پسر است. این پسر به انها می‌گوید دیر یا زود به تو خیانت می شود پس خیانت کن و اگر می خواهی دوستت داشته باشند بد باش.

هنگامه قاضیانی: همچین قضاوت را به ما نشان می دهد. شاید اگر ما به جزئیات مقداری بیشتر توجه کنیم این قبیل مسائل قابل حلتر خواهد بود.

محمدهادی کریمی: از طرفی هم افرادی که با پیش زمینه شیطان پرستی می آیند این فیلم را ببینند می گویند شیطان پرستی این فیلم کم بود. اصلا اشتباهی که شد این بود که در جشنواره گفتند این فیلم درباره شیطان پرستی است. ولی من مصاحبه کردم و گفتم این فیلم درباره ایمان است. زمانی که شما درباره ایمان صحبت می کنید مقوله هایی از قبیل خدا و شیطان هم به میان می آید.
این فیلم درباره داستان شیطان پرستی نیست زیرا الان شیطان پرستی است و روز دیگر ممکن است پرستش چیز دیگری به میان بیاید. در کل هر نوع پرستشی که ما را از خدا دور کند. حتی می تواند پول‌پرستی و میزپرستی، جایزه‌پرستی و شهرت‌پرستی باشد.

نسیم: آفت یک سری از عرفان های کاذب خیلی بیشتر است و از آن طرف هم طرفداران آن بیشتر؛ همانند عرفان حلقه. چرا شما سراغ آن نرفتید؟

محمدهادی کریمی: دکتر آذین، پزشک اجتماعی پیرامون این فیلم مصاحبه خوبی کرد و گفته بود این فیلم نشان می دهد که چرا نوجوانها آمادگی ورود به یک سری محفلهای سری را پیدا می کنند. نوجوانی که در این سن قصد ورود به یک محفل سری را دارد شیطان گرایی به علت جذابیت هایی که برای او دارد شاید از دیگر دلائل برایش مهمتر باشد.
این قشر بیشتر به دلیل اینکه با موسیقی جذاب، محیط جذاب و روابط جذاب روبرو است احتمال اینکه بیشتر آسیب ببیند وجود دارد. چرا جوان و نوجوان ما باید خانواده را بگذارد و به یک محفل سری برود؟ حداقل آن محفل اگر شیطان گرایی هم نباشد گنگ های دانش آموزی و گنگ هایی در میان نوجوانان و جوانانها است. ممکن است که آنها حتی ندانند پایه این شیطان پرستی واقعا چیست. باز هم تکرار می کنم بچه ها نسبت به خود، دیگران و خدا بی اعتماد هستند.

هنگامه قاضیانی: این برای من در همان سنی که با شما آقای کریمی کار کردم، بوجود آمده بود. یعنی من آدمی که در همه سالهای زندگیم اعتماد داشتم، دقیقا سر این فیلم بود دچار بحران شده بودم. برایم سوال پیش آمده بود چرا همچین چیزی باید رخ بدهد. زیرا گاهی این مسئله سن و سال ندارد و الان که دیگر مرزها شکسته شده است. این بی اعتمادی به خود و دیگری خیلی دارد شدید می شود.

محمدهادی کریمی: الان واقعا بحران معنویت وجود دارد. هرکسی هم دم و دستگاهی باز کرده پر زرق و برق. ولی مهمترین نکته این است که ما بگوییم بر اساس آموزه های ایرانی اسلامی، خداوند از رگ گردن به شما نزدیک تر است و دیگر شما این وسط دنبال واسطه نگرد.
شما می‌توانید به خداوند وصل شوید آنهم خداوندی که هر طرف سر بگردانید می توانید او را ببینید، خداوندی که وقتی می گوید دعا می کنید پیشاپی اجابت کرده است.

هنگامه قاضیانی: مگر جز این است که خداوند درجا هر لحظه برای تو راه بازگشت گذاشته است. می دانید موضوع چیست؟ باید گفت خود خداوند دیگر راحت حرف خود را زده است.

محمدهادی کریمی: الان لایف استایل ایرانیها از لایف استایل سنتی درحال تغییر یافتن است و به یک لایف استایل دیگری منتقل می شود و همه پر از معلومات شدند. در صورتی که ما همیشه می گوییم که معلومات نباید در آن مرحله بماند بلکه معلومات باید به دانش و دانش باید به حکمت تبدیل شود. اگر در مرحله معلومات بماند فرد را بیچاره می کند.
الان سطح معلومات بالا رفته و همه دچار اضطراب دانایی شده‌اند. آدمهای دانایی که زندگی زهرمار آنهاست و همه چیز را تلخ و یاس‌آلود می بینند. چون نور معلومات آنها به اندازه یک فانوس است و فقط بدی ها را می بینند.
در صورتی که استادِ مینو می گوید خدا را باید ببینی و این نور دست خودت است یعنی چیزی هست که هم در فطرت خودت وجود دارد آن که همان هم رسول باطنی است.

نسیم: به بازی خانم قاضیانی اشاره مجددی کنم. نقشی که در این فیلم دارید وجوهش بیشتر از سایر نقشهایی است که بازی کرده اید. اینجا کاراکتری می بینیم که هم معلم، هم طلبه و هم همسر است. در عین حال دارد مادر می شود، شاگرد استادی است و هم نقش مصلحانه در جامعه دارد. ارتباط با این شخصیت و تجربه ای که این شخصیت به شما داد، چطور بود و چگونه شکل گرفت؟

هنگامه قاضیانی: برای من هم تلنگر بود بدون هر اغراق و غلوی. این شعار من نیست بلکه حرفم است زیرا من نه همیشه دنبال کار می گردم؛ نه در زندگی لابی داشتم و نه آدمی داشتم در سینما بلکه همیشه بر روی پای خودم ایستادم. از دیروز تا امروز و تا فردایی که اگر عمر باشد. لابی من خدا بوده و همیشه کمکهای خود را در رشته هنریم از خدا دریافت کردم.
دلیل اینکه همیشه راحت حرف می زنم این است که هیچ وقت از چیزی نگران نیستم. از تعریف کردن از آدمها و یا از بد گفتن از آنها. اتفاقی که هست این است که من خودم بعد از نقش مینو یک سری اتفاقات به شدت برای من رخ داد. اولی آن اینکه در ماه اسفند که خانه تکانی برای خیلیها سخت است من ناگهانی اصرار کردم که می خواهم از این خانه بلند شوم و جالبتر اینکه این کار را کردم.
حس کردم باید مکان جدیدی را برای خود و خانواده ام ایجاد کنم. شاید این به من کمک کند که یک پله پای خود را بالاتر بگذارم. اتفاق دیگری که بعد از سالها برای من بوجود آورد بدون هیچ دروغی 80 درصد به آن تجربه هایم کمک کرد. من تجربه های خود را داشتم ولی این نقش انگار ضربه ای به من زد و من را یک پله به جلو انداخت. 
یه نکته را هم بگویم؛ کلا هیچ وقت، هیچ چیز را در دنیا جدی نمی گیرم و این واقعا جزء خصوصیت های من است. برای همین هم در شغلم هیچ وقت زیرآب کسی را نمی زنم و برای همین اینقدر آسان و ساده جلو می‌روم.
با این نقش جدای از یک سری ضعفها، اما به باوری رسیدم که یک سری چیزهایی که قبلا دغدغه‌ام بود کاملا از بین رفت و دیگر حتی به آنها هم فکر نمی کنم که این خیلی بامزه است.

نسیم: وسواس یعنی! البته به شکل خوبش...

هنگامه قاضیانی: در حقیقت مقداری وسواس مرا نسبت به خودم بیشتر کرد و این از نکات برجسته ای بود که مینو به من داد.
در هر نقشی واقعا یک سری چیزها به من می رسد و این نقش هم برایم نکات بسیار خوبی را دربر داشت. 

نسیم: و سوال آخرم در ارتباط با وجود دو بازیگر خوب سینما در یک کار؛ از همکاری شما با خانم کریمی؛ با این پیشینه که به نظر من بازیگران زن سینما برخلاف بازیگران مرد، گاها حسادت عجیب و غریبی دارند گرچه شاید رو نکنند در ظاهر. 

هنگامه قاضیانی: من با همکار خوبم با نیکی کریمی محترم و عزیز کار کردم که همکاری خیلی خوبی بود. من تجربه خیلی خوبی را با نیکی کریمی داشتم همانند یک همراه در یک کار. 
این تجربه بسیار خوبی بود برای من که پیامدهایی را هم داشت و حواسم را خیلی جمع تر کرده در مورد اطرافم و اینکه اعتمادم را به خودم، اطرافم و به خدا و شرایط موجود بیشتر کنم. اینها همه از اثرات این نقش بود و اثرات خوبی بود که این فیلم گذاشت.

* تهیه و تنظیم گفتگو: محسن غلامی و محمدمهدی شیخ‌صراف