نقد فیلم سینمایی امیر
محمد مهدی شیخ صراف

چرا باید درباره «امیر» حرف زد. اصلا مگر این «فیلم» بود که بشود درباره اش نوشت؟! مگر اتفاقی افتاد و قصه‌ای در کار بود یا روند و روالی و حرفی برای زدن.
نود دقیقه هدروم و فضاهای بیهوده تماشا کردن و سوال «سیگار داری؟» که سینما نیست. قاب‌های خاکستری و چیدن مانکن‌های خاکستری در پشت بام، رو به برج‌های خاکستری و آسمان خاکستری که نود درصد قاب را گرفته است هرچه باشد قطعا نامش «سینما» نیست‌‌. نهایتا پروژه پایان ترم یک درس دو واحدی کارگردانی تجربی است. آن هم با پایه دوربین خراب که با آن نمی‌شود درست قاب بست. چه رسد که جایش در جشنواره فیلم فجر باشد. این قماش فیلم را باید ببرند در همان آکواریوم هنر و تجربه.

لابلای قاب‌های گل و گشاد و دود سیگار و سرفه و خس‌خسِ سینه‌ی یک مشت اکسیزوفرنی روانی، ممکن است فکر کنید چرا من/مخاطب چیزی از این فیلم نمی‌فهمم. ولی مشکل از شما نیست، فیلم اصلا چیزی برای فهمیدن ندارد. باور کنید این حجم از یاوه برای ما هم در یک فیلم عجیب است!

بهترین بازیگر فیلم شخصیت بچه‌ای است که جز در پلان پایانی، هیچ وقت نمیبینمش! و قرار است با حضور او تحول از سیگار به چوب شور، پیام اخلاقی قصه نداشته‌ی فیلم باشد. حتی ممکن است وسط فیلم از شدت بی‌مایگی فکر کنید شخصیت اصلی آن خدمتکاری است که پول ندارد و بدبخت است ولی زندگی‌ش با این روانی‌ها تفاوت دارد که در صحنه مثلا کلیدی فیلم شخصیت اول می‌گوید: حالم ازت به هم میخوره! و دومی جواب می‌دهد: منم حالم ازت به هم میخوره!

تنها کار وسط چنین سانسی در جشنواره فجر همین است که پیامهای تلگرام را چک کنیم. یک چرت بزنیم و تا تیتراژ پایانی آمد خودمان را زودتر به محل پذیرایی برسانیم، با این سوال بی‌پاسخ که چنین فیلمی چرا باید در جشنواره‌ای باشد که ظاهرا با کم شدن آثارش قرار است آثار باکیفیت‌تر سینمای ایران در آن حاضر باشند.