نقد فیلم دارکوب 
محمد مهدی شیخ صراف  


کم نیستند فیلم‌هایی که هرسال ساخته می‌شوند و آسیب‌های اجتماعی موضوع اصلی همه آنهاست. «دارکوب» هم یکی از آنها. این فیلم برای بهروز شعیبی قدری فاصله گرفتن از فیلم مهم «سیانور» و نوعی ادامه برای «دهلیز» در ترسیم فضای اجتماعی است. او این بار با موضوع اعتیاد زنان و آنچه بعد از آوارگی در محلات پایین شهر و حاشیه‌ای بر آنها می‌گذرد پا به سینمای اجتماعی گذاشته. واقعیت‌های تلخ و دردناک که در فیلم به آنها برمی‌خوریم کم نیست و همه این‌ها با بازی درخشان سارا بهرامی باورپذیر، متاثرکننده و ترحم‌برانگیزتر از همیشه می‌شود. در این میان ماجرای زنانی که برای فروش کودکان باردار می‌شوند از همه تلخ‌تر و غم‌انگیزتر است.

با تمام این اوصاف و حتی توانایی درخلق موقعیت‌های احساس‌برانگیز مدار منطقی فیلمنامه «دارکوب» معیوب است. تمام تلاش پدر و مادر (امین حیایی و مهناز افشار) برای از دست دادن کودک‌شان در مقابل مادر معتادش نیست که بعد از چند سال از راه رسیده، چون به هرحال هیچ دادگاهی حضانت کودک را به چنین مادری نخواهد داد؛ بلکه آنها می‌خواهند آرامش کودک به هم نخورد.

جلوگیری از شکستن لیوان در مقابل تکان‌ها آسانتر از جلوگیری از متلاطم شدن آب درون آن است، آنها نمی‌خواهند آب در دل کودکشان تکان بخورد. همین مسئله حساسیت گره فیلم و موقعیت آنها را بالا می‌برد، اما راه حلی که برای این ماجرا پیدا می‌شود دقیقا همانی است که در دقیقه بیستم فیلم هم می‌توانست رخ دهد، آن هم در یک گفتگوی ساده بین دو مادر. شاید اگر پایان خوش فیلم با یک راهکار دیگر اتفاق می‌افتاد هفتاد دقیقه کنش و واکنش تحمل‌پذیرتر می‌شد.

از طرف دیگر واکنش‌های همسایه‌ها و محل کار پدر و مادر به رخدادها باورناپذیر است. در هر سه محل با یکی دو بار مراجعه زن معتاد، رسیدن به راهکار فرار و تعطیلی و تغییر محل کار به جای خبر کردن پلیس و شکایت از زن معتاد مزاحم، قدری غیرواقعی است. آن هم مشکلی که به راحتی با ورود پلیس یا متولیان قانون قابل حل است. با تمام این اوصاف «دارکوب» پیشرفت قابل توجهی برای بهروز شعیبی نیست، چون ظرفیت فیلمنامه بیشتر از این هم نیست. شاید این فیلم یک دورخیز برای پرش بلند دیگری باشد که از او انتظار می‌رود.