نگاهی به فیلم نگار ساخته رامبد جوان

محمد مهدی شیخ صراف

«نگار» متفاوت است، فقط همین! متفاوت بودنش هم مثل خود رامبد جوان است. پر از ادا اطوار و بازی های فرمی از هر نوع ممکن. اگر با پیش فرض خندوانه و اینکه نقش اول فیلم جوان همسر اوست انتظار یک فیلم سرحال و خوشحال را دارید سخت در اشتباهید. این فیلم آن روی سکه سازنده آن است که زمختی های خاص خودش را دارد. فیلم البته پر از هیجان و حادثه است و کمی تا قسمتی اکشن می شود که سعی کرده در ساختاری معمایی در پس یک جنایت از آن استفاده کند اما فقط همین. 

کل قصه فیلم گره گشایی مرگ پدر پولدار برای دختر اوست که همه چیز را از دست رفته می بیند. حق جویی و انتقام خواهی زنانه در میان خیل مردان گرگ صفت! اما در میان فیلمهای بی سر و ته بی قصه این روزهای جشنواره همین داشتن قصه و حرکت فیلم در مسیر آن ارزشمند است. اما هیچ کس نمی فهمد ارتباط ماورایی دختر با پدر مرحوم و دریافت اطلاعات، دیدن صحنه ها و گره گشایی چطور اتفاق می افتد؟ آیا همه اینها خواب است یا یک توانایی ذهنی خاص که به ناگاه بر دختر مکشوف می شود؟ 

نمادهایی مثل اسب و سوارکاری و سایر شیک بازی های پولدارانه هم چندان کارکردی در داستان ندارند جز آنکه در کنار افه های اگزجره مانی حقیقی آدم را تا حدی یاد فیلم پدرخوانده بیندازد. کارگردان اما در جاهایی آنقدر درگیر فرم بوده که حتی نتوانسته راکوردهای معمولی صحنه ها را حفظ کند. نگار از اشکان خطیبی کلت برتا میخرد اما با کلت دیسرت ایگل به مانی حقیقی شلیک می کند و بعد دوباره در همان صحنه همان برتا را در دست او می بینیم! بعد از همه این انتقام ها هم دیگر اهمیتی ندارد چون به اندازه کافی صحنه های زد و خورد دیده ایم به علاوه چند دیالوگ خوب مثل اینکه «پیر شدی ولی مرد نشدی!»