ژورنالیسم حزب الهی؛ اکنون ما و دهه 70 آمریکا
ژورنالیسم حزب الهی؛ اکنون ما و دهه 70 آمریکا
محمد مهدی شیخ صراف
کاظم معتمد نژاد در فصل آخر کتاب روزنامه نگاری اش تحت عنوان "بازنگری در روزنامه نگاری معاصر"، انواع سبک های روزنامه نگاری غربی را توضیح می دهد. انواع سبک هایی که شکل گرفته در دوره های زمانی مختلف است و هرکدام تحت تاثیر شرایط زمانی خاص آن دوره در کشور آمریکا شکل گرفته. در میان این شیوه ها به دوره ای برمی خوریم که به "روزنامه نگاری مشارکت جو" شناخته می شود. اوج این سبک که در ذیل "روزنامه نگاری متعهد" تعریف شده، باز می گردد به اواخر دهه شصت و دهه هفتاد میلادی در ایالات متحده امریکا.
قبل از توضیح درباره آن می خواهم بگویم به نظر می رسد چیزی که ما آن را به ژورنالیسم حزب اللهی یا به تعبیر دوستان روزنامه نگاری انقلاب اسلامی می شناسیم شباهت بسیاری دارد به این سبک روزنامه نگاری غربی. از کدام نظر؟ عرض می کنم.
مهم ترین ویژگی این سبک که آن را از بقیه (که کم هم نیستند) متفات می کند. مشارکت فعال خود روزنامه نگار یا خبرنگار در اتفاقات است. به عبارت بهتر روزنامه نگار در رویداد سهیم است. حتا گاهی خودش مستقیما به خلق اخبار می پردازد. اثر این ویژگی در نحوه مخابره اخبار و گزارش ها از واقعه، به ویژه در رویداد های سیاسی و اجتماعی خود را نشان می دهد.
اینکه خود خبرنگار یا روزنامه نگار در وقایع نقش داشته باشد را تنها در همین سبک می توان یافت. وجه تفاوت بقیه سبک ها بیشتر به نحوه های روایت و تفاوت زاویه نگاه راوی به واقعه و نقطه حضور اوست.
در ایران نیز در اواخر دوره دوم خرداد شاهد رویش نسلی از روزنامه نگاران جوان بوده و هستیم که دغدغه اصلی شان برای ورود به کار رسانه ای و خبری مسئله اسلام و انقلاب بوده و هست. حفظ و ترویج ارزش های اصیل انقلاب اسلامی و دفاع از آرمان ها جزو اهداف این نسل است. جماعتی اهل ولایت و برخاسته ار قشر دانشگاهی که معتقد است حرف برای گفتن دارد و لازم است خودش حرف خودش را بزند. برای همین از کنار هیچ ابزاری برای این کار به راحتی نمی گذرد. تقریبا تمام فعالین این طیف دارای وبلاگ شخصی هستند. حتا مدخل ورود بعضی شان به فضای حرفه ای همین وبلاگ نویسی بوده است. علاوه بر آن راه اندازی خود جوش پایگاه های اینترنتی و مجله های مختلف از جمله فعالیت هایی است که توسط این قشر صورت گرفته و هم اکنون نیز اثرات آن در فضای جامعه قابل رویت است.
افراد این طیف که بیشتر دانشجو و اکثرا عضو و یا مرتبط با یکی از تشکل های فعال دانشجویی هستند، در تمام اتفاقات مربوط به این عرصه حضور دارند و حتا نقش فعال هم به عهده شان است. و این نقطه شباهت اصلی با آن سبک روزنامه نگاری است که درباره آن سخن رفت. نمونه بسیار دم دست و ملموس برای این مسئله در جریان اخراج کروبی از نمایشگاه مطبوعات اخیر و پرتاب لنگه کفش به سمت وی قابل مشاهده و بررسی است. به غیر از آن در تجمع های متعدد دانشجویی جلوی سفارت انگلیس و قوه قضائیه و ماجرای طلبه سیرجانی و داستان سلیمی نمین و تخلفات دانشگاه آزاد و جریان غزه و تحصن در فرودگاه و... و به خصوص وقایع بعد از انتخابات می توان این تاثیر گذاری را دید. هم در اصل قضیه و هم در مخابره اخبار.
غرض از چنین مقایسه ای اولا تاکید بر یکی از شاخصه های اصلی روزنامه نگاری متعهد انقلاب اسلامی است که همان حضور فعال خود روزنامه نگار در صحنه هاست. و اما نقطه تاسف برای این قلم و امثال آن عدم وجود عقبه پژوهشی و نظری بومی برای روزنامه نگاری در ایران است که او را ناچار می کند برای توصیف یک ویژگی ساده از روزنامه نگاری انقلاب و دسته بندی آن دست به بررسی تطبیقی با غرب بزند. روزنامه نگاری ای که سی سال فعالیت رسانه ای و حضور کسانی چون شهید آوینی را در عقبه خود دارد نیاز و فقدان کارهای نظری و پژوهشی را در قبال خود حس می کند. این اتفاق هم شاید از جمله کارهایی است که همین نسل باید رقم بزند.
یاعلی مدد