جماعت مدال به دست و دونده های ناتوان!
جماعت مدال به دست و دونده های ناتوان!
به بهانه برگزاری دومین دوره جایزه گفتمان انقلاب اسلامی
محمد مهدی شیخ صراف
سیمرغ، ققنوس، کبوتر، پروانه و حتی مرغ و خروس؛ بلورین، زرین، نقره، برنز و حلبی هم که باشد تفاوتی ندارد، جایزه با هرنام و رنگی که باشد باز دست آخر جایزه است. مسابقه هم آخرش مسابقه است و باید شرکت کننده با کیفیت داشته باشد تا هم بتواند فضای رقابت را حاکم کند و به تماشاگرش لذت و هیجان بدهد، و هم دلگرم کننده برگزار کنندگانش باشد. مسابقه دوی سرعتی را تصور کنید که هیچ کدام از شرکت کنندگانش توان ده متر دویدن هم نداشته باشد، اما ته خط جماعت بسیاری مدال به دست منتظر برنده ای هستند تا مدال را بر گردنش بیاویزند. اینجاست که دیگر اصلا رکورد و سرعت و امثال آن مهم نیست و هرکس که بتواند خود را به خط پایان برساند قهرمان است و برنده جوایز. البته همه اینها در سالن خالی از تماشاگر و بدون هیچ تشویقی اتفاق می افتد. این مثال بی رحمانه ای است برای آنچه امروز در سینمایی ایران حکمفرماست؛ از قدیم هم بیراه نگفته اند "در شهر کورها آنکه یک چشم دارد پادشاه می شود!"
برای بررسی مسئله جوایز و جشنواره های سینمایی نمی شود تنها یک سال و یک جشنواره و یک فیلم را دید. لازم است نگاهی به کلان سینمای کشورمان داشته باشیم وگرنه درست نخواهیم فهمید که در کشورمان چه بلایی دارد بر سر سینما، این مهمترین عرصه هنر و رسانه می آید. همه می دانند مهمترین بعد هر جایزه جنبه تشویقی آن است. اما عامل تشویق آخرین حلقه یک زنجیر طولانی برای تولید آثار هنری ارزشمند است. حال اگر با این نگاه به همه جوایز و جشنواره ها نگاه کنیم شاید بتوانیم به نقطه ای برسیم که گویا مدیران و متولیان و هرآن کسی که دست بر آتش فرهنگ دارد از آن غافل مانده اند.
لازم نیست راه دور برویم. در همین جشنواره سی و یکم فجر امسال حوزه هنری، بنیاد فارابی، موسسه رسانه های تصویری، موسسه شهید آوینی سرجمع بیش از 10 اثر در بخشهای مختلف جشنواره دارند. همه اینها با پول بیت المال مسلمین ساخته شده اند، اما در این میان آنها نه تنها حتی یک اثر دفاع مقدس یا فیلمی با موضوع انقلاب 57 به عنوان بزرگترین پدیده قرن به چشم نمی خورد که معدود آثاری هم نگاه گفتمانی انقلاب اسلامی را دارند، آنقدرضعیف از آب در آمده اند که حرف زدن بیشتر از آنها آبرو ریزی مضاعف است. به نظر می رسد آرام آرام برای سالهای بعد باید به جمع اینها موسسه اوج را هم اضافه کرد که امسال یک فیلم نیمدار دفاع مقدسی در جشنواره داشت که البته تنها اثری جنگی جشنواره هم بود. جا دارد یادی هم از مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی کنیم که آثار تولید شده اش آنقدر ضعیف بودند که حتی به بخش مسابقه جشنواره هم راه نیافت! حواسمان باشد موسسه ناجی هنر و سیما فیلم را هم فراموش نکنیم!
حال وقت آن است نگاهی کنیم به بخش تجلی اراده ملی جشنواره فجر که 45 نهاد و ارگان از نگاه خود فیلم برترشان انتخاب می کنند و به آن جایزه می دهند. اما وقتی بدانیم برندگان این جوایز کلا از میان 35 فیلم حاضر در جشنواره انتخاب می شوند چشمهایمان خود به خود بازتر می شود! وقتی هم بدانیم همه این نهادها جایزه شان را از محل بودجه بیت المال تقدیم فیلم برگزیده شان می کنند باز سوال برایمان جدی تر می شود که چرا همه اینها اینقدر ناجور چسبیده اند به حلقه آخر ماجرا؟ پاسخ ساده است، این حلقه کم ریسک ترین و جلوهگر ترین بخش ماجرای سینما است. بی راه نیست که تعداد جشنواره های فیلم در مملکت روز به روز دارد بیشتر می شود اما سینماهای شهرستان ها یکی پس از دیگری تعطیل می شوند. از سوی دیگر در تعداد کل آثار و سهمی که فیلمهایی با مضمون انقلاب از تولیدات سینمایی کشور دارند هیچ تغییری حاصل نمی شود، مگر معدود استثناهایی که ربطی به هیچ کدام از اینها ندارد و ریشه در تخصص، هنر و اعتقاد سازنده دارد.
ایراد کار در کجاست؟ بیایید قدری روی منحنی ها به ماجرا نگاه کنیم. همیشه برای هر تولیدی دو سمت عرضه و تقاضا وجود دارد. عرضه به تولید و سرمایه بستگی دارد و تقاضا به جیب مشتری. در فضای امروز سینما هر دو طرف دستشان در بودجه نفتی است.
به برکت بودجه های نفتی هنوز هم که هنوز در سینما "سود در تولید است". تولید کننده کل هزینه تولیدش را از همان نهادهایی که اسم بردیم می گیرد، اینها خیالشان راحت است که کاری کرده اند و دستمزی گرفته اند، حلال حلال! و آنها هم خدا را شکر می کنند که یک فیلم خوب ساخته اند و بیلان کارشان را رد می کنند. هیچ کس هم برایش مهم نیست این اثر اکران بشود یا نه؟ دیده بشود یا نه؟ مخاطب استقبال کند یا نه؟ اصلا چقدر بفروشد؟... و دقیقا از همینجاست که آثاری چون "یک خانواده محترم"، "زمهریر"، "زادبوم"، "زمستان است" و... تولید می شود که بعضا می زند روی دست هالیوود و پدرجد صهیونیستها در تضعیف ایران و انقلاب اسلامی! آثاری که بی سر و صدا و به راحتی بایگانی می شود و خلاص! "نه خانی آمده و نه خانی رفته".
در سمت تقاضا اما یک اشتباه بزرگ رخ داده است! تقاضا یعنی دقیقا استقبال مخاطب، فروش فیلم روی پرده و درآمدی که عاید سازنده اش می کند. این فروش فیلم و فضای بازار است که سرنوشت آثار ساخته شده و تکلیف فیلمهای بعدی را هم مشخص می کند. اما باز به برکت همان ردیف بودجه ها، طرف تقاضای کاذبی ایجاد شده است که همین جشنواره ها و جوایز متعدد است. فیلمسازی که دغدغه ای برای فروش فیلمش ندارد حالا اثرش را در جشنواره های متعدد داخلی فیلم شرکت می دهد و اگر قدری اقبال داشته باشد پایش به چند جشنواره خارجی هم باز می شود و پایان ماجرا همین جاست. اگر جایزه ای هم عایدش نشد، خیالی نیست، ان شا الله فیلم بعدی و جشنواره بعدی. به طور میانگین هر سال حدود یکصد فیلم سینمایی در ایران ساخته می شود اما در خوش بینانه ترین حالت کمتر از نیمی از آنها روی پرده سینماها می رود. این بدان معنی است که طرف تقاضای واقعی برای هیچ کس مهم نیست. این یکی از مشکلاتی است که به مراتب برای آثار ارزشمدار قابل طرح است.
ذکر دو نکته در همین جا لازم است. اول آنکه بدیهی است که تولید برخی از آثار نیاز به کمکهای از بالا و حمایت نهادهای فرهنگی دارد. اما به کجراهه رفتن تولیدات این نهادها مشکلی است که همیشه گریبان مدیران را گرفته و طی سالیان هنوز حل نشده باقی مانده است. نکته دوم عدم استقبال در خور توجه درست مخاطبان هدف به آثاری است که جنبه های دینی، معنوی و انقلابی در آنها پر رنگ است. این عدم توجه و نرفتن به سینما و خرج نکردن پول برای دیدن اینگونه آثار البته دلیل اولش انتظار بالای مخاطب است و دلیل دیگرش کیفیت پایین آثار ساخته شده با چنین مضامینی هستند وگرنه تجربه نشان داده است که این قشر مخاطب همیشه از آثار شاخص و خوش ساخت در سینماها استقبال کرده است هرچند این تجربه مصادیق معدودی دارد. اینجا باید از آژانس شیشه ای، ملک سلیمان، مریم مقدس و حتی اخراجی ها نام برد.
اعطای جایزه های رنگارنگ و تبلیغات بر روی آنها نه اینکه بی ارزش باشد اما سهل ترین اتفاقی است که یک نهاد فرهنگی می تواند آن را در سینما رقم بزند. آنچه امروز موجب شده پس از سی سال هنوز سینمای انقلاب اسلامی نتواند قامت کاملی داشته باشد و پایه هایش را در جای درسی بنا کند کمبود جشنواره و جایزه نیست، بلکه فقر آثار با کیفیت و تراز اول است. باید فکری برای طرف تقاضا کرد، بهترین جایزه برای هر هنرمند استقبال مردم است. اما تا وقتی هنوز چشم همه به فیلم سازهای قدیمی این عرصه است و جایی برای پرورش، رشد و بروز جوان های هنرمند حزب اللهی نیست، تا وقتی آقایان مدیر مهم ترین دغدغه شان حفظ پرستیژ و نگهداشتن صندلی است، تا وقتی هنوز همه چیز به همان شکل باقی است، نباید امیدی چندانی به پیشرفت این سینما داشته باشیم. سینمای انقلاب نیازمند یک انقلاب است، آن هم یک انقلاب جوانانه در تولید آثار، بارقه های این انقلاب را می شود در اتفاقاتی چون جشنواره فیلم عمار و جشنواره فیلم فجر امسال دید و به آینده امیدوار شد. "تنهای تنهای تنها"، "سربه مهر" ، "دهلیز" و "فرشتگان قصاب" را به خاطر بسپارید.
منتشر شده در هفته نامه پنجره، سال چهارم شماره 163 ، 28 بهمن 1391